✨ #Comic - #کمیک
⭕ #Excalibur
1988-1998
#marvel 💙
لینک دانلود👇
http://yon.ir/EXFL
●Join us: @FantasyLibrary
⭕ #Excalibur
1988-1998
#marvel 💙
لینک دانلود👇
http://yon.ir/EXFL
●Join us: @FantasyLibrary
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
📌برشی از متن كتاب: #از_دو_که_حرف_میزنم_از_چه_حرف_میزنم
اثر :#هاروکی_موراکامی
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
زمانی که سرعت را تعیین میکنید. بقیه کارها خود به خود جور میشود. چرخش روزگار با سرعت تنظیم شده است،
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
✂️ #برشی_از_متن
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید👇
🆔 @Fantasylibrary
📌برشی از متن كتاب: #از_دو_که_حرف_میزنم_از_چه_حرف_میزنم
اثر :#هاروکی_موراکامی
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
زمانی که سرعت را تعیین میکنید. بقیه کارها خود به خود جور میشود. چرخش روزگار با سرعت تنظیم شده است،
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
✂️ #برشی_از_متن
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید👇
🆔 @Fantasylibrary
🔸 #نمایشگاه ها: سیزدهمین نمایشگاه کتاب بوشهر
🔹تاریخ برگزاری: ۱۰تا ۱۵ بهمن
🔸زمان: ۱۵:۰۰ الی ۲۲:۰۰
🔹مکان: بوشهر، کیلو متر۴ جاده براز جان، نمایشگاه بین المللی بوشهر
[ #News #اخبار ] 🗞
[ @Fantasylibrary ] 📚
🔹تاریخ برگزاری: ۱۰تا ۱۵ بهمن
🔸زمان: ۱۵:۰۰ الی ۲۲:۰۰
🔹مکان: بوشهر، کیلو متر۴ جاده براز جان، نمایشگاه بین المللی بوشهر
[ #News #اخبار ] 🗞
[ @Fantasylibrary ] 📚
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
📌برشی از متن كتاب: #پرواز_شبانه 📖
اثر : #آنتوان_دو_سنت_اگزوپری ✍🏻
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
ابر های زیرین پرتویی را که ماه بر آن ها می افشاند باز می تاباندند. از هر سو همچون برج های برفی می نمودند؛ جویی از نور به رنگ شیر همه جا جریان داشت و هواپیما و دو سرنشین آن را در خود می شست. وقتی فابین رو به سوی کمک خلبان گرداند، او را متبسم یافت.
بانگ زد: این بهتر شد!
اما کلمات او در صدای پرواز غرق شد؛ دو نفری با لبخند گفتگو کردند. فابین اندیشید "خیلی ابلهم که می خندم؛ به کلی از دست رفته ایم."
و با این وصف، بالاخره آن هزاران بازوی تاریکی او را رها کرده بودند؛ آن زنجیر ها گسسته بود، همچون یک زندانی که اجازه یابد اندک مدتی میان گل ها آزادانه قدم زند.
فابین اندیشید که زیادی زیباست. در میان گنجینه ی دور افتاده ی ستارگان و در جهانی که هیچ موجود زنده ای و هیچ نفسکشی، جز او و همسفرش در آن نبودند پیش می رفت. به غارتگران شهر های افسانه ای می ماندند که در طاق نماهای آکنده از گنجینه گرفتار آمده باشند و راه خلاص برایشان بسته باشد. ایشان نیز میان این گوهر های یخ بسته سرگردان بودند؛ و بالاتر از قدرت خیال ثروتمند _ اما محکوم به نیستی...
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
✂️ #برشی_از_متن
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید👇
🆔 @Fantasylibrary
📌برشی از متن كتاب: #پرواز_شبانه 📖
اثر : #آنتوان_دو_سنت_اگزوپری ✍🏻
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
ابر های زیرین پرتویی را که ماه بر آن ها می افشاند باز می تاباندند. از هر سو همچون برج های برفی می نمودند؛ جویی از نور به رنگ شیر همه جا جریان داشت و هواپیما و دو سرنشین آن را در خود می شست. وقتی فابین رو به سوی کمک خلبان گرداند، او را متبسم یافت.
بانگ زد: این بهتر شد!
اما کلمات او در صدای پرواز غرق شد؛ دو نفری با لبخند گفتگو کردند. فابین اندیشید "خیلی ابلهم که می خندم؛ به کلی از دست رفته ایم."
و با این وصف، بالاخره آن هزاران بازوی تاریکی او را رها کرده بودند؛ آن زنجیر ها گسسته بود، همچون یک زندانی که اجازه یابد اندک مدتی میان گل ها آزادانه قدم زند.
فابین اندیشید که زیادی زیباست. در میان گنجینه ی دور افتاده ی ستارگان و در جهانی که هیچ موجود زنده ای و هیچ نفسکشی، جز او و همسفرش در آن نبودند پیش می رفت. به غارتگران شهر های افسانه ای می ماندند که در طاق نماهای آکنده از گنجینه گرفتار آمده باشند و راه خلاص برایشان بسته باشد. ایشان نیز میان این گوهر های یخ بسته سرگردان بودند؛ و بالاتر از قدرت خیال ثروتمند _ اما محکوم به نیستی...
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
✂️ #برشی_از_متن
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید👇
🆔 @Fantasylibrary