This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی میری کتابفروشی و بهت یک کتابی رو معرفی میکنند و تو میخری😌💸
و بعد عکسش رو می فرستی واسه دوستات و متوجه میشی جلد اول یه مجموعه ی سی و چند جلدیه! 😶😐😑
پ.ن🙃: تو این شرایط میتونید یه لبخند ملیح بزنید و برای کتاب رو برای نتیجه ی نوه تون به جا بزارید تا شاید بتونه ترجمه کل مجموعه رو بخونه.
🔔 #having_fun 😂
📖 #gif 👵
📚 @FantasyLibrary 🧓
و بعد عکسش رو می فرستی واسه دوستات و متوجه میشی جلد اول یه مجموعه ی سی و چند جلدیه! 😶😐😑
پ.ن🙃: تو این شرایط میتونید یه لبخند ملیح بزنید و برای کتاب رو برای نتیجه ی نوه تون به جا بزارید تا شاید بتونه ترجمه کل مجموعه رو بخونه.
🔔 #having_fun 😂
📖 #gif 👵
📚 @FantasyLibrary 🧓
حقشونه که همه شون بمیرن😡
جورج مارتین: عجب ایده ای! باید این یکی رو یادداشت کنم.😈
#having_fun 😂
🖋 @fantasylibrary ✒️
جورج مارتین: عجب ایده ای! باید این یکی رو یادداشت کنم.😈
#having_fun 😂
🖋 @fantasylibrary ✒️
شما هیچوقت به قدری پیر و خرفت و دیوانه نیستید، که نتوانید کتابی بردارید و آن را برای یک کودک بخوانید.
#booktweet 📚
#دکتر_زوس ✍🏻
🔗 @fantasylibrary 📎
#booktweet 📚
#دکتر_زوس ✍🏻
🔗 @fantasylibrary 📎
📌برشی از متن كتاب: #سیم_های_جادویی_فرانکی_پرستو 🎸
اثر : #میچ_آلبوم ✍🏻
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
"انگشتم درد می گیره مایسترو."
"موسیقی درد داره."
"شکل شون عوض شده."
"پینه ست."
"پینه چیه؟"
"اولش که ساز دستت می گیری، انگشتت به فشار دادن سیم عادت نداره. انگشتت خط می افته، درسته؟"
"بله مایسترو."
"ورم هم می کنه؟"
"بله مایسترو."
"گاهی خون می آد؟"
فرانکی آب دهانش را قورت داد. نمی خواست به استادش بگوید. ولی اوایل که زیاد ساز می زد مجبور بود خون را با لباسش از انگشت دست چپش پاک کند.
"گاهی خون می آد، بله مایسترو."
صدایش لرزید.
"گریه می کنی فرانچسکو؟"
"نه مایسترو."
"به خاطر خون ریختن گریه نکن. اون هم برای چیزی که دوسش داری."
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
✂️ #برشی_از_متن
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید👇
🆔 @Fantasylibrary
اثر : #میچ_آلبوم ✍🏻
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
"انگشتم درد می گیره مایسترو."
"موسیقی درد داره."
"شکل شون عوض شده."
"پینه ست."
"پینه چیه؟"
"اولش که ساز دستت می گیری، انگشتت به فشار دادن سیم عادت نداره. انگشتت خط می افته، درسته؟"
"بله مایسترو."
"ورم هم می کنه؟"
"بله مایسترو."
"گاهی خون می آد؟"
فرانکی آب دهانش را قورت داد. نمی خواست به استادش بگوید. ولی اوایل که زیاد ساز می زد مجبور بود خون را با لباسش از انگشت دست چپش پاک کند.
"گاهی خون می آد، بله مایسترو."
صدایش لرزید.
"گریه می کنی فرانچسکو؟"
"نه مایسترو."
"به خاطر خون ریختن گریه نکن. اون هم برای چیزی که دوسش داری."
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
✂️ #برشی_از_متن
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید👇
🆔 @Fantasylibrary