🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
📝 بخشی از کتاب های این مجموعه:
📕 جلد یک (حومه سکوت):
📝 سایهی روباه صورت تیغ را از رگ نازک گلوی نوزاد دور كرد و با پشت دست پرمویش خونی كه كاسهی چشم راستش را پُر كرده بود پاک كرد، چند لحظه به چشمان سبز درخشان زن خیره ماند و بعد آهسته نوزاد را به طرف او دراز كرد: «خیلی خب، اجازه داری تا آخر عمر همراه فرزندت باشی.» با یک دست نوزاد را در آغوش زن گذاشت و با دست دیگر تیغهی داس را بر گلوی او سایید.
📗 جلد دوم (پیشگویی سپیده دم):
📝 وقتی چشم باز کرد، در تابوت وحشت بود و این بار تنها نبود. ویگرات را محکم توی مشت داشت و سرش را روی دامان زنی گذاشته بود که چهرهای آشنا، گیسوانی مجعد و بلند، چشمانی به سبزی برگ درختان و لبهایی ظریف و کوچک داشت. زن یک دستش را روی گونهی او گذاشته بود و دست دیگرش را روی قبضهی شمشیر بلندِ برگِ انگورنشانی که بر کمر داشت، قفل کرده بود.
📘 جلد سوم (نفرین دفراش):
📝 سایه پرسید: «خودتی ماندانا؟»
آهنگ صدایش آشنا بود. سایه نزدیک شد و چیزی درون ماندانا فرو ریـخت. این خوابی بود که باید هر چه سریعتر از آن بیدار میشد. زمزمه کرد: «تو اینجا چی کار میکنی؟! چقدر تغییر کردهای!»
نـمیدانست شگفتزده شده بود یا خشمگیـن. اگر آن ابروها و آن نگاه عجیب و خیرهاش را نـمیدید، محال بود او را به جا بیاورد.
👁🗨 متن ها از پشت جلد کتاب ها برداشت شده است.
#دشت_پارسوا ، #مریم_عزیزی #فانتزی_ایرانی
⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید. آی دی ما👇
🆔 @fantasylibrary
📝 بخشی از کتاب های این مجموعه:
📕 جلد یک (حومه سکوت):
📝 سایهی روباه صورت تیغ را از رگ نازک گلوی نوزاد دور كرد و با پشت دست پرمویش خونی كه كاسهی چشم راستش را پُر كرده بود پاک كرد، چند لحظه به چشمان سبز درخشان زن خیره ماند و بعد آهسته نوزاد را به طرف او دراز كرد: «خیلی خب، اجازه داری تا آخر عمر همراه فرزندت باشی.» با یک دست نوزاد را در آغوش زن گذاشت و با دست دیگر تیغهی داس را بر گلوی او سایید.
📗 جلد دوم (پیشگویی سپیده دم):
📝 وقتی چشم باز کرد، در تابوت وحشت بود و این بار تنها نبود. ویگرات را محکم توی مشت داشت و سرش را روی دامان زنی گذاشته بود که چهرهای آشنا، گیسوانی مجعد و بلند، چشمانی به سبزی برگ درختان و لبهایی ظریف و کوچک داشت. زن یک دستش را روی گونهی او گذاشته بود و دست دیگرش را روی قبضهی شمشیر بلندِ برگِ انگورنشانی که بر کمر داشت، قفل کرده بود.
📘 جلد سوم (نفرین دفراش):
📝 سایه پرسید: «خودتی ماندانا؟»
آهنگ صدایش آشنا بود. سایه نزدیک شد و چیزی درون ماندانا فرو ریـخت. این خوابی بود که باید هر چه سریعتر از آن بیدار میشد. زمزمه کرد: «تو اینجا چی کار میکنی؟! چقدر تغییر کردهای!»
نـمیدانست شگفتزده شده بود یا خشمگیـن. اگر آن ابروها و آن نگاه عجیب و خیرهاش را نـمیدید، محال بود او را به جا بیاورد.
👁🗨 متن ها از پشت جلد کتاب ها برداشت شده است.
#دشت_پارسوا ، #مریم_عزیزی #فانتزی_ایرانی
⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید. آی دی ما👇
🆔 @fantasylibrary
Audio
✴️ مربوط به مجموعه شاهکش
✴️ کتاب نام باد
✴️ داستان لانری
🎵 Song of sorrows
▪️#kingkiller_chronicles
🎶 #soundtrack
🆔 @fantasylibrary
✴️ کتاب نام باد
✴️ داستان لانری
🎵 Song of sorrows
▪️#kingkiller_chronicles
🎶 #soundtrack
🆔 @fantasylibrary
❤🔥1
Fantasy Library via @like
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترانه:
🎵 Song of sorrows
📌مربوط به مجموعه #شاهکش نوشته #پاتریک_راتفوس
▪️#kingkiller_chronicles
🎶 #video
🎥 #video_clip
🆔 @fantasylibrary
🎵 Song of sorrows
📌مربوط به مجموعه #شاهکش نوشته #پاتریک_راتفوس
▪️#kingkiller_chronicles
🎶 #video
🎥 #video_clip
🆔 @fantasylibrary
❤🔥1
👁🗨 اخبار تصویری از #نمایشگاه_کتاب_تهران
📷 عکاس: هدیه
لحظاتی کتابی خود را از نمایشگاه کتاب با ما به اشتراک بگذارید👇
🆔 @fantasylibrary
📷 عکاس: هدیه
لحظاتی کتابی خود را از نمایشگاه کتاب با ما به اشتراک بگذارید👇
🆔 @fantasylibrary
#لیست_خرید_نمایشگاه_کتاب_1397 دوست بوکورممون 🤓، باران 🌺
مطالب مربوط به نمایشگاه رو در کانالمون دنبال کنید:
📚| @Fantasylibrary |📖
مطالب مربوط به نمایشگاه رو در کانالمون دنبال کنید:
📚| @Fantasylibrary |📖
#لیست_خرید_نمایشگاه_کتاب_1397 دوست بوکورممون 🤓، باران 🌺
مطالب مربوط به نمایشگاه رو در کانالمون دنبال کنید:
📚| @Fantasylibrary |📖
مطالب مربوط به نمایشگاه رو در کانالمون دنبال کنید:
📚| @Fantasylibrary |📖