Fantasy Library
5.43K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
اخبار تصویری از #نمایشگاه_کتاب_تهران

📷 عکاس: نگار

لحظاتی کتابی خود را از نمایشگاه کتاب با ما به اشتراک بگذارید👇
🆔 @fantasylibrary
اخبار تصویری از #نمایشگاه_کتاب_تهران

📷 عکاس: نگار

لحظاتی کتابی خود را از نمایشگاه کتاب با ما به اشتراک بگذارید👇
🆔 @fantasylibrary
#عکس_ارسالی دوست بوکورممون عرفان 🤓، از خریدای #نمایشگاه_کتاب_1397 🛍📚

📚| @Fantasylibrary |🛒
#عکس_ارسالی دوست بوکورممون نسیم 🤓، از خریدای #نمایشگاه_کتاب_1397 🛍📚

📚| @Fantasylibrary |🛒
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👁‍🗨 اخبار تصویری از #نمایشگاه_کتاب_تهران

📷 عکاس: نگار

لحظاتی کتابی خود را از نمایشگاه کتاب با ما به اشتراک بگذارید👇
🆔 @fantasylibrary
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✂️ #برشی_از_متن

📖 #شاه_کش
🖋 #پاتریک_راتفوس

📖 #the_kingkiller_chronicle
✒️ #patrick_rothfuss

⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید👇
🆔 @fantasylibrary
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰

💬 #dialog :

✴️ ارسالی از دوست خوبمون astro

📝 کلمات سایه‌های کمرنگ نام‌های فراموش شده‌اند؛ چون نام‌ها قدرت دارند، کلمات هم قدرت دارند. کلمات می‌توانند در ذهن بشر آتش بیافروزند. کلمات می‌توانند سخت‌ترین قلب‌ها را به گریه وادارند.
ده کلمه وجود دارد که می‌تواند اراده‌ی یک مرد قوی را در هم بشکند؛ ولی کلمه چیزی جز نقاشی یک آتش نیست. نام، خود آتش است.

نام باد - پاتریک راتفوس

✂️ #برشی_از_متن


⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید👇
🆔 @fantasylibrary
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمایشگاه کتاب است و بحث کتاب رونق بیشتری دارد. به همین حساب این فرصت را غنیمت شمرده و تصمیم گرفتم که در بخش #معرفی_کتاب زیر مجموعه جدیدی اضافه کنم.
آن هم رمان های ژانری نوشته نویسندگان وطنی است. البته طبیعتا تمرکز اصلی رمان های معرفی شده در ژانرهای فانتزی و علمی تخیلی خواهد بود. سعی خواهم کرد مطالبی را که در این رابطه پیدا می کنم را جمع آوری و در اختیارتان قرار دهم.

هشتگ اصلی #رمان_ایرانی است و زیرمجموعه هایش با #فانتزی_ایرانی و #علمی_تخیلی_ایرانی معرفی خواهند شد.

پ.ن: ترتیب معرفی کتاب ها شانسی است!😉

مطالب در این زمینه را می توانید در کانالی برای علاقه مندان به ادبیات گمانه زن با آی دی زیر 👇 دنبال کنید.
🆔 @fantasylibrary
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰

خاک آدم پوش
نویسنده: ضحی کاظمی

ژانر: #فانتزی، #فانتزی_ایرانی، #تخیلی، #تاریخی،

داستان در 3000 و اندی سال قبل و در تمدن ایلامی ها می گذرد.

ضحی کاظمی در رمان فانتزی «خاک  آدم پوش» حوادثی را که بیشتر از سه هزار سال قبل و در دوره دوم حکومت ایلامیان اتفاق می‌افتد، بازگو می‌کند. وی همچنین از برخی خصایص حماسه و خصایص تراژدی در کنار هم استفاده کرده است، یعنی هم سفر قهرمانی ایثارگر را نشان می‌دهد و هم به سقوط و تقدیراشاره می‌کند. او با تحقیقات گسترده، در جذاب کردن فضای نیمه تاریخی نیمه فانتزی اثرش موفق عمل کرده است.

👁‍🗨 متن از معرفی کتاب در خبرگزاری ها برداشت شده است.

پ.ن1: کتابی فانتزی از نویسنده ای ایرانی که تلفیقی است از تاریخ و فانتزی.

پ.ن2: برخلاف معمول و برای حمایت بیشتر از فانتزی های ایرانی، نام انتشارات را می نویسم تا اگر خواستید در نمایشگاه تهیه اش کنید، سردرگم نشوید.
📌(نشر هیلا)

⭕️ پ.ن3: متاسفانه در مورد رمان های ژانری ایرانی کمتر مطلب و حرف وجود دارد. اگر احساس می کنید که این پست به تصحیح و یا اضافه کردن مطلبی نیازمند است مخصوصا در قسمت معرفی به ما اطلاع دهید.

⭕️ پ.ن 4: لطفا اگر از این مطلب جایی اشاره کردین بد نیست نام کانال رو هم یکی از گوشه هاش بیارید 😉

📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary

#خاک_آدم_پوش #ضحی_کاظمی
Fantasy Library
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰 خاک آدم پوش نویسنده: ضحی کاظمی ژانر: #فانتزی، #فانتزی_ایرانی، #تخیلی، #تاریخی، داستان در 3000 و اندی سال قبل و در تمدن ایلامی ها می گذرد. ضحی کاظمی در رمان فانتزی «خاک  آدم پوش» حوادثی را که بیشتر از سه هزار سال قبل و در دوره دوم حکومت ایلامیان…
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰

📝 بخشی از کتاب:

سر و صدای زیادی از بیرون اسطبل به گوش می‌رسد. صدای پرتاب تیر، فریاد شاتن‌ها و بچه‌ها، صدای شمشیرها که در هوا می‌چرخند، صدای جیغ‌ها و ناله‌های مذبوحانه، صدای دویدن، صدای افتادن، صدای باز و بسته شدن درها و باز دویدن، صدای تیر و شمشیر و جیغ و زمین افتادن. نیکاش لای در اسطبل را باز می‌کند. از وحشت عقب می‌رود. بهتر است همان جا بماند و خودش را مخفی کند. سربازانی که به روستا حمله کرده اند هیچ کس را زنده نمی‌گذارند. آنی هی چه؟ نکند سراغ او بروند! نه. مخفی شدن دیوانگی است، باید خودش را به آنی هی برساند. با صدای ضربه‌های محکمی‌که به در و دیوار اسطبل وارد می‌شود به سمت کاه‌ها می‌شتابد. آن‌ها را کنار می‌زند تا به کف کثیف و خاکی اسطبل می‌رسد. خودش را جمع می‌کند و با تلی از کاه خود را می‌پوشاند. سه سرباز با زور در اسطبل را می‌شکنند و وارد آن می‌شوند. دور و بر را نگاه می‌کنند. کسی را نمی‌بینند. نیکاش نفس در سینه حبس کرده و سعی می‌کند لرزشی را که از ترس به جانش افتاده مهار کند.

#خاک_آدم_پوش، #ضحی_کاظمی، #فانتزی_ایرانی

⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید. آی دی ما👇

🆔 @fantasylibrary
#خبرنگار

ضحی کاظمی درباره آخرین رمان منتشر شده‌اش با نام «خاک آدم‌پوش» توضیح داد: «این رمان که به تازگی از سوی نشر هیلا منتشر شده، یک رمان فانتزی-تاریخی است که داستان آن به دوره ایلامی‌ها یعنی حدود سه هزار سال پیش برمی‌گردد.»

وی گفت: «طبیعتا نوشتن رمان تاریخی، نیازمند دانش تاریخی است. من هم برای نگارش این رمان؛ از مطالعه و تحقیق طولانی ناگزیر بودم و از این منظر، نوشتن «خاک آدم‌پوش» کار زمان‌بری بود.»

کاظمی ضمن بیان اینکه موضوع اصلی این فانتزی، نامیرایی است، افزود: «انتخاب موضوع، طرح داستان و اتفاقات، فانتزی‌اند و انتخاب شخصیت نیز همینطور. داستان، داستان پیرمردی نامری است که ماجراهای آن در رمان پیگیری می‌شود و اماکن مورد اشاره در رمان نیز بیشتر خوزستان و ایلام سابق‌ است.»

👁‍🗨 برگرفته از مهرنیوز

⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید. کانالی برای علاقه مندان به فانتزی و ادبیات ژانری. آی دی ما👇

🆔 @fantasylibrary
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰

مجموعه دشت پارسوا
نویسنده: مریم عزیزی

ژانر: #فانتزی، #فانتزی_ایرانی، #تخیلی، #وحشت

''دشت پارسوا'' عنوان اولین مجموعه رمان مریم عزیزی به عنوان یکی از نویسندگان جوان است و این نویسنده در این مجموعه، علاوه بر عناصر فانتزی، از ویژگی‌های ادبیات وحشت بهره برده است.

مجموعه کتاب‌های «دشت پارسوا» فضایی سحرآمیز داشته و افسانه و فانتزی‌های ایرانی را با خود دارند.

داستان از سپیده‌دمی زمستانی آغاز می‌شود که زندگی شخصیت اصلی داستان به مسیری تازه هدایت می‌شود. ماندانا توسی آدمیزادی نوزده‌ساله است که با پا گذاشتن به دنیای جادوگران سعی دارد دوست را از دشمن، و درست را از نادرست تشخیص دهد و همزمان توانایی‌های درونیش را شناخته و پرورش دهد. در این مسیر او رازهای گیاهان را می‌آموزد و در کنار دوست قدیمیش آبتین فیروزی ...

👁‍🗨 برگرفته از معرفی مجموعه در سایت های خبری

پ.ن1: کتابی هم فانتزی و هم در ژانر وحشت که به گفته اخبارها قرار است 6 جلد باشد.

⭕️ پ.ن2: تا به حال از این مجموعه سه کتاب منتشر شده است. جلد اول با نام حومه سکوت، جلد دوم با نام پیشگویی سپیده دم و جلد سوم با نام نفرین دفراش.

پ.ن3: برخلاف معمول و برای حمایت بیشتر از فانتزی های ایرانی، نام انتشارات را می نویسم تا اگر خواستید در نمایشگاه تهیه اش کنید سردرگم نشوید.
(نشر افق)

⭕️ پ.ن3: متاسفانه در مورد رمان های ژانری ایرانی کمتر مطلب و حرف وجود دارد. اگر احساس می کنید که این پست به تصحیح و یا اضافه کردن مطلبی نیازمند است مخصوصا در قسمت معرفی به ما اطلاع دهید.

⭕️ پ.ن 4: لطفا اگر از این مطلب جایی اشاره کردین بد نیست نام کانال رو هم یکی از گوشه هاش بیارید 😉

📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary

#دشت_پارسوا #مریم_عزیزی
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰

📝 بخشی از کتاب های این مجموعه:

📕 جلد یک (حومه سکوت):

📝 سایه‌ی روباه‌ صورت تیغ را از رگ نازک گلوی نوزاد دور كرد  و با پشت دست پرمویش خونی كه كاسه‌ی چشم راستش را پُر كرده بود پاک كرد، چند لحظه به چشمان سبز درخشان زن خیره ماند و بعد آهسته نوزاد را به طرف او دراز كرد: «خیلی خب، اجازه داری تا آخر عمر همراه فرزندت باشی.» با یک دست نوزاد را در آغوش زن گذاشت و با دست دیگر تیغه‌ی داس را بر گلوی او سایید.

📗 جلد دوم (پیشگویی سپیده دم):

📝 وقتی چشم باز کرد، در تابوت وحشت بود و این بار تنها نبود. ویگرات را محکم توی مشت داشت و سرش را روی دامان زنی گذاشته بود که چهره‌ای آشنا، گیسوانی مجعد و بلند، چشمانی به سبزی برگ درختان و لب‌هایی ظریف و کوچک داشت. زن یک دستش را روی گونه‌ی او گذاشته بود و دست دیگرش را روی قبضه‌ی شمشیر بلندِ برگِ انگورنشانی که بر کمر داشت، قفل کرده بود.

📘 جلد سوم (نفرین دفراش):

📝 سایه پرسید: «خودتی ماندانا؟»

آهنگ صدایش آشنا بود. سایه نزدیک شد و چیزی درون ماندانا فرو ریـخت. این خوابی بود که باید هر چه سریع‌تر از آن بیدار می‌شد. زمزمه کرد: «تو اینجا چی کار می‌کنی؟! چقدر تغییر کرده‌ای!»

نـمی‌دانست شگفت‌زده شده بود یا خشمگیـن. اگر آن ابروها و آن نگاه عجیب و خیره‌‌اش را نـمی‌دید، محال بود او را به جا بیاورد.

👁‍🗨 متن ها از پشت جلد کتاب ها برداشت شده است.

#دشت_پارسوا ، #مریم_عزیزی #فانتزی_ایرانی

⭕️ مطالب مشابه را در کانال ما دنبال کنید. آی دی ما👇
🆔 @fantasylibrary