Fantasy Library
5.43K subscribers
13.2K photos
632 videos
3.21K files
1.72K links
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Download Telegram
👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦
خزندگان یخی
جلد پنجم و پایانی مجموعه روون پسری از رین
نویسنده:امیلی رودا
خلاصه: زمستانی سخت در رین شروع شده مردم دهکده به ماریس فرار کرده اند و تنها چند نفر در رین باقی مانده اند ،اما روون هنوز هم باید تلاشی سخت و مرگبار انجام دهد. او باید تا کوه بوکشات سفر کند برای جلوگیری از یخبندان و سرما ،اما انجام این کار ممکن است نه تنها خود روون را به خطر بی اندازد بلکه باعث خطر برای نزدیکان و عزیزان روون شود....

👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦
@fantasylibrary
👦👦👦👦👦👦
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary
#جنیفر_روو #روون_پسری_از_رین #روون_و_خزندگان_یخی
❗️❗️ #توجه ❗️❗️
#نکته : این کتاب داری فیلم می باشد.
#مسیر_سبز از #استفن_کینگ
👍1
🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳
مسیر سبز
نویسنده: استفن کینگ
خلاصه:
داستان کتاب در سال 1932 اتفاق می افته و در مورد زندگی پل اچکامب یکی از نگهبانان قدیمی زندان دیترویت که در ارتباط با زندانی سیاه پوست و غول پیکر به اسم «جان کافی» است. جان متهم به قتل دو کودک است. پل بتدریج به شخصیـت جان علاقمند میشود و میفهمد که او دارای یک قدرت متافیزیکی عجیبی است . سرانجام جان کافی در عین بیگناهی به اعدام محکوم می شود اما....

🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳
@fantasylibrary
🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary
#استیون_ادوین_کینگ #مسیرسبز
💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤
خواب هاروی
نویسنده: استفن کینگ
خلاصه:
جانت پایِ سینک ظرفشویی می‌چرخد و، یکهو، چشمش می‌افتد به شوهرش که حدود سی سال است با هم زندگی می‌کنند. با تی‌شرت سفید و شلوارک بیگ‌ داگ نشسته پشت میز آشپزخانه او را تماشا می‌کند.
تازگی‌ها این ناخدای روزهای هفته‌ وال‌ استریت را بیشترِ شنبه‌‌صبح‌ها درست همین‌جا با همین ریخت و قیافه می‌بیند: شانه‌های آویزان و چشم‌های مات، شوره سفید روی گونه‌ها، موهای سینه‌اش که از یقهٔ تی‌شرت بیرون زده، و موهای شاخ‌ایستاده پشت سر مثل آلفاآلفای شیطان‌های کوچک که پیر و خرفت شده باشد. جانت و دوستش هانا این اواخر برای هم داستان‌های آلزایمری تعریف می‌کردند و همدیگر را می‌ترساندند (مثل دختربچه‌هایی که شب خانه هم می‌خوابند و برای همدیگر داستان ارواح تعریف می‌کنند): فلانی دیگر زنش را نمی‌شناسد، آن یکی دیگر اسم بچه‌هایش یادش نمی‌آید...

💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤💤
@fantasylibrary
💤💤💤💤💤💤
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary
#استیون_ادوین_کینگ #خواب_هاروی
👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺
ابلیس
نویسنده: استفن کینگ
خلاصه:
ویروسی مرگبار در آمریکا پخش شده که طی چند روز باعث مرگ حدود 99 درصد شده است.در این بین افرادی به طور کاملا معجزه آسا در برابر این ویروس هولناک مصونیت دارن و حتی وقتی که پزشکان ویروس را به بدن یکی از آنها تزریق میکنند سیستم دفاعی بدن ویروس را نابود می کند. سرنوشت تعیین میکند که این افراد (که شخصیت های متعدد کتاب رو تشکیل می دهند)باید زنده بمانند و نقش خودشان رو در آینده ایفا کنن.
کمی که از این قضیه میگذرد تک تک افراد خواب های یکسانی را می بینند در این مورد که فردی شیطانی با چهره ای مخوف دنبال آنهاست و می خواهد به آنها اسیب برسوند و این خواب ها قسمتی از کابوس های هر شبشان می شود.در کنار این کابوس خواب شیرین پیرزنی مهربان که آنهاا را به سمت خودش دعوت میکنه هم میبینند و اینجاست که معلوم مشخص می شود شیطان این وضعیت دنیا را بهترین فرصت برای تصرف دنیا و انسانها میبیند و نماینده اش را برای این کار به زمین فرستاده. ....

👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺👺
@fantasylibrary
👺👺👺👺👺👺👺
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary
#استیون_ادوین_کینگ #ابلیس

یک مرگ
نویسنده: استفن کینگ
خلاصه: جیم تروسدیل کلبه‌ای در غرب مزرعه لم‌یزرع پدرش داشت و همانجا بود که کلانتر بارکلی و چند نفر از اهالی که سمت معاون کلانتر را داشتند، او را یافتند. تروسدیل با با بالاپوشی کثیف به تن، روی یکی از چوکی‌ها، کنار بخاری خاموش نشسته بود و داشت یک شماره قدیمی روزنامه بلک هیلز پایونیرز را زیر نور چراغ هریکین می‌خواند؛ در هرحال، نگاهش به روزنامه بود.
کلانتر بارکلی از در که وارد شد، ایستاد و جثامتش تقریبا همه درگاه را پر کرد. چراغ هریکینی نیز او به دست داشت.
«بیا بیرون، جیم، و دستهایت را هم ببر بالای سرت. می‌بینی که تفنگچه‌ام را نکشیده‌ام و دوست هم ندارم به آن دست ببرم.»


@fantasylibrary

لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary
#استیون_ادوین_کینگ #یک_مرگ
اگه این پست بازدید زیادی داشته باشه فردا بهترین کتاب های ترسناک جهان و بهترین نویسنده های سبک ترسناک معرفی میشن😁
مارو همراهی کنید🌹😊
@Fantasylibrary
❗️❗️ #توجه ❗️❗️
#نکته : این جلد از این مجموعه ترجمه نشده و به صورت فایل انگلیسی تو کانال قرار میگیره و در صورت ترجمه سریعا تو کانال قرار میگیره.
شهر_مار_ها از #دارن_شان از سه گانه #شهر
💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀
شهر مارها
جلد سوم و پایانی سه گانه شهر
نویسنده:دارن
خلاصه:
The final, never-before-published volume in the noirish, gritty urban fantasy for adults from the bestselling Children's author. 'The Cardinal is dead -- long live The Cardinal'. For ten years Capac Raimi has ruled the City as The Cardinal. Created by the first Cardinal to rule after him and continue his legacy, Capac cannot be killed. But that doesn't stop his enemies trying. And he has a lot of enemies. In the past Capac's always been content to wait his adversaries out, safe in the knowledge that he can't lose playing a long game. But things are changing. Rival gangs are gaining power in the City. And figures from Capac's past are reappearing -- people only he remembers, the first Cardinal's other creations, who disappeared with him ten years ago. It can only mean one thing -- the mysterious Incan priests, the ancient powers behind the City, have never been happy about ceding control to Capac. Now they have a plan to take the City back.

Meanwhile, Al Jeery has spent the last decade meting out violence and death on the streets under the guise of Paucar Wami. His is a world of desperation and bloodshed. When he receives a call from Party Central, he is drawn back into the riddles and mysteries which destroyed his life first time round -- the Incan priests plan to manipulate Al the same way they are manipulating Capac. But Al is older and wiser now, and he finds unlikely allies as he progresses. Raising the dead is a dangerous game, and this time the priests' meddlings might just work in Al's favour. Retribution, power and love are all Al's for the taking. But he wants even more

💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀💀
@Fantasylibrary
💀💀💀💀💀💀💀
لینک کانال↙️↙️↙️↙️↙️↙️
https://telegram.me/fantasylibrary
#دارن_شارن #شهر #سه_گانه_شهر #شهر_مارها
🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉
چه طور میتوان با یک اژدها معامله کرد؟
نویسنده: آر ال استاین
خلاصه:
در زمان های بسیار قدیم، در یک روز تابستانی، زمانی که پرنده هایی به بزرگی ابرها در آسمان ها پرواز می کردند، پسری به نام ند از میان جنگل های پر از شاخ و برگ و بسیار سبز و پر از تپه گذشت. ند فقط یک سیب در کوله پشتی اش داشت و یک نقشه دست نویس خام از قلمرو پادشاهی.
لباس دهاتی لکه دار و چروکش خیس عرق بود. موهای بلند قهوه ای خیس در هم برهم او از زیر کلاه قرمز روی پیشانی آفتاب خورده اش ریخته بود.

🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉
@fantasylibrary
🐉🐉🐉🐉🐉🐉🐉
لینک کانال
https://telegram.me/fantasylibrary
#آر_ال_استاین #چه_طور_میتوان_با_یک_اژدها_معامله_کرد؟