نشر #هوپا در #نمایشگاه_تهران #1396 :
سالن دو بی ، غرفهی ۱۹۷، نشر هوپا.
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
سالن دو بی ، غرفهی ۱۹۷، نشر هوپا.
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
دیگه چه نشرایی رو بزاریم ؟
@Fantasylibraryorgbot
پ.ن: توجه داشته باشید از بعضی از نشرها هنوز عکسی منتشر نشده
@Fantasylibraryorgbot
پ.ن: توجه داشته باشید از بعضی از نشرها هنوز عکسی منتشر نشده
نشر #آموت در #نمایشگاه_تهران #1396 :
شهر آفتاب - سالن ملل - بالای پلهبرقی - غرفهی نشر آموت .
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
شهر آفتاب - سالن ملل - بالای پلهبرقی - غرفهی نشر آموت .
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
نشر #آموت در #نمایشگاه_تهران #1396 :
شهر آفتاب - سالن ملل - بالای پلهبرقی - غرفهی نشر آموت .
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
شهر آفتاب - سالن ملل - بالای پلهبرقی - غرفهی نشر آموت .
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
نشر #آموت در #نمایشگاه_تهران #1396 :
شهر آفتاب - سالن ملل - بالای پلهبرقی - غرفهی نشر آموت .
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
شهر آفتاب - سالن ملل - بالای پلهبرقی - غرفهی نشر آموت .
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
نشر #آموت در #نمایشگاه_تهران #1396 :
شهر آفتاب - سالن ملل - بالای پلهبرقی - غرفهی نشر آموت .
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
شهر آفتاب - سالن ملل - بالای پلهبرقی - غرفهی نشر آموت .
همراه ۱۵% تخفیف.❤️
📚 @fantasylibrary 📖
من پریان را باور دارم.
-عزیزکم، سوال مهم تر اینه که آیا انها به تو باور دارند؟
#یک_داستان_پریان_مدرن
#هالی_بلک
#a_modern_faerie_tale
#holly_black
#fan_art
@fantasylibrary
-عزیزکم، سوال مهم تر اینه که آیا انها به تو باور دارند؟
#یک_داستان_پریان_مدرن
#هالی_بلک
#a_modern_faerie_tale
#holly_black
#fan_art
@fantasylibrary
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
مجموعه داستان یک داستان پریان مدرن
نویسنده: هالی بلک
ژانر: #فانتزی، #تخیلی، #یانگ_ادالت، #اوربن_فانتزی (فانتزی شهری)، #دارک، #داستان_پریان
خلاصه:
کی 16 ساله یک خانه به دوش مدرن است. مستقل و خودمدار ، او شهر به شهر با گروه راک مادرش مسافرت می کند تا اینکه یک حمله و درگیری بی جا او را وادار می کند تا به محل تولد و کودکیش برگردد. شهری صنعتی و کارگرنشین در گوشه ای از نیو جرسی. در آنجا کی خود را به عنوان مهره ناخواسته ای در درگیری و جنگ قدیمی قدرت بین دو پادشاهی پریان پیدا می کند؛ درگیری که می تواند به مفهوم مرگش باشد!!!
💥 پ.ن1: تخصص هالی بلک تو پیچاندن داستان پریان و خلق فضایی تاریک در این زمینه هست. اینجا با پریان به معنی باور عمومی سروکار ندارید و ممکنه به راحتی با برخورد با اونها بمیرید!!!
💥پ.ن2: فضای داستان کمی تاریک هست ولی مطمئن باشید که از خواندنش خسته نمی شوید😉
📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#یک_داستان_پریان_مدرن #هالی_بلک
#a_modern_faerie_tale
#holly_black
#کتاب_انگلیسی
مجموعه داستان یک داستان پریان مدرن
نویسنده: هالی بلک
ژانر: #فانتزی، #تخیلی، #یانگ_ادالت، #اوربن_فانتزی (فانتزی شهری)، #دارک، #داستان_پریان
خلاصه:
کی 16 ساله یک خانه به دوش مدرن است. مستقل و خودمدار ، او شهر به شهر با گروه راک مادرش مسافرت می کند تا اینکه یک حمله و درگیری بی جا او را وادار می کند تا به محل تولد و کودکیش برگردد. شهری صنعتی و کارگرنشین در گوشه ای از نیو جرسی. در آنجا کی خود را به عنوان مهره ناخواسته ای در درگیری و جنگ قدیمی قدرت بین دو پادشاهی پریان پیدا می کند؛ درگیری که می تواند به مفهوم مرگش باشد!!!
💥 پ.ن1: تخصص هالی بلک تو پیچاندن داستان پریان و خلق فضایی تاریک در این زمینه هست. اینجا با پریان به معنی باور عمومی سروکار ندارید و ممکنه به راحتی با برخورد با اونها بمیرید!!!
💥پ.ن2: فضای داستان کمی تاریک هست ولی مطمئن باشید که از خواندنش خسته نمی شوید😉
📕📕📕📕📕📕📕📕
@fantasylibrary
📕📕📕📕
لینک کانال↙↙↙↙↙↙
https://telegram.me/fantasylibrary
#یک_داستان_پریان_مدرن #هالی_بلک
#a_modern_faerie_tale
#holly_black
#کتاب_انگلیسی
Telegram
Fantasy Library
📚| Fantasy Library |🐉
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
Instagram🆔:
instagram.com/Fantasy._.Library
📧Email:FantasyLibrary2016@gmail.com
🗣Admin: @StarTrouble
🗂 آرشیو برنامه شب های فانتزی:
📥 @Podcast_Fantasy_Night
#هالی_بلک نویسنده مجموعه های #اسپایدرویک، #نفرین_گرها و #یک_داستان_پریان_مدرن
#holly_black
#عکس_نویسندگان
@fantasylibrary
#holly_black
#عکس_نویسندگان
@fantasylibrary
💥💥💥💥💥💥💥
#کاساندرا_کلر با هالی بلک دوستان صمیمی هستند و در داستان های #ابزارهای_فانی از این مجموعه داستان هالی بلک و المانها و شخصیتهایش؛ هم اشاره و هم استفاده شده است، مخصوصا قسمتهایی که در دربار پریان می گذرد. در کتاب اول مجموعه #ابزارهای_فانی یعنی #شهر_استخوان_ها دو شخصیت اصلی
کتاب دوم مجموعه #یک_داستان_پریان_مدرن یعنی #دلاور توسط کلری در خیابان دیده و توصیف می شوند.
⭕پ.ن: در پایین بخوانید👇👇
@fantasylibrary
#کاساندرا_کلر با هالی بلک دوستان صمیمی هستند و در داستان های #ابزارهای_فانی از این مجموعه داستان هالی بلک و المانها و شخصیتهایش؛ هم اشاره و هم استفاده شده است، مخصوصا قسمتهایی که در دربار پریان می گذرد. در کتاب اول مجموعه #ابزارهای_فانی یعنی #شهر_استخوان_ها دو شخصیت اصلی
کتاب دوم مجموعه #یک_داستان_پریان_مدرن یعنی #دلاور توسط کلری در خیابان دیده و توصیف می شوند.
⭕پ.ن: در پایین بخوانید👇👇
@fantasylibrary
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
.....
جیس به او نگاه نمی کرد در نتیجه کلری حرفش را نیمه تمام رها کرد. آنها از میان مکان آستور عبور می کردند و بزور از یک تراموای بنفش رنگ دانشگاه نیویورک که از میان ترافیک راه خود را باز می کرد، عبور کردند. عابران پیاده در اثر باران سنگین له شده به نظر می رسیدند، مانند حشراتی که زیر شیشه گیر کرده باشند.
گروهی از بچه های بی خانمان اطراف مجسمه بزرگ برنجی تجمع کرده بودند و پلاکارت هایی با محتوای تقاضای پول را در مقابل خود قرار داده بودند.
کلری دختری همسن و سالش را با سری از ته تراشیده دید که به پسری با پوست قهوه ای تکیه داده بود. موهای پسر به صورت دسته های کوچک بافته شده بود و بر روی صورتش چندین جفت حلقه فلزی خودنمایی می کرد. همانطور که کالسکه از مقابلشان عبور می کرد، پسر سرش را برگرداند انگار که می توانست کالسکه را ببیند و کلری نمایی از چشمانش را دید. یکی از آن ها مات و ابری بود انگار که مردمک نداشته باشد.
جیس گفت:''من ده سالم بود'' ....
#شهر_استخوان_ها #کاساندرا_کلر
#city_of_bones #cassandra_clare
@fantasylibrary
.....
جیس به او نگاه نمی کرد در نتیجه کلری حرفش را نیمه تمام رها کرد. آنها از میان مکان آستور عبور می کردند و بزور از یک تراموای بنفش رنگ دانشگاه نیویورک که از میان ترافیک راه خود را باز می کرد، عبور کردند. عابران پیاده در اثر باران سنگین له شده به نظر می رسیدند، مانند حشراتی که زیر شیشه گیر کرده باشند.
گروهی از بچه های بی خانمان اطراف مجسمه بزرگ برنجی تجمع کرده بودند و پلاکارت هایی با محتوای تقاضای پول را در مقابل خود قرار داده بودند.
کلری دختری همسن و سالش را با سری از ته تراشیده دید که به پسری با پوست قهوه ای تکیه داده بود. موهای پسر به صورت دسته های کوچک بافته شده بود و بر روی صورتش چندین جفت حلقه فلزی خودنمایی می کرد. همانطور که کالسکه از مقابلشان عبور می کرد، پسر سرش را برگرداند انگار که می توانست کالسکه را ببیند و کلری نمایی از چشمانش را دید. یکی از آن ها مات و ابری بود انگار که مردمک نداشته باشد.
جیس گفت:''من ده سالم بود'' ....
#شهر_استخوان_ها #کاساندرا_کلر
#city_of_bones #cassandra_clare
@fantasylibrary