شاید اگه محمد به جای حرف زدن با صداهای داخل سرش توی غار، میرفت پیش یه تراپیست و باهاش صحبت میکرد، الان وضعمون این نبود.
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونهست. اولش عاشق همهی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از این که میبینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده میشن. چوبها از بعضی قسمتها پوسیده میشن و میفهمی عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقصهاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد میگیری. یاد میگیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه. اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم میکنن.
از کجا معلوم شاید بهترین جق های زندگیمان را قبلاً زدهایم و باقی زندگی همه درد و غم و رنج باشد؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال نو همتون مبارک ❤️
این تلاش دخترا برای زیبایی فقط وقتی عادی و منطقیه که برای یک دختر دیگه باشه نه برای پسرا. واقعا چرا برای این موجودات زشت و کریه باید به فکر نمیدونم پوست و ناخن و اینا باشید؟ ذرهای احترام برای پسرا قائل بشید باختید.
اگه دخترین و عید دیدنی میایم خونتون تو اتاق نمونین ماهم به زور آوردن، بیاین بیرون دلمون وا شه