گاز سمیِ بدبختی در آسمان شهر پخش شده،میزان شیوعِ ویروسِ بگایی افزایش یافته، شهر تبدیل به یک زبالهدانی بزرگ مملو از آشغال و زباله از جنس انسان شده است.
در میان آواز شکم خالیِ پسرکِ فقیر، صدایِ خندههایِ ساکنین برج های شمال شهر به گوش میرسد. در میان این صداهای مملو از پارادوکس و تضاد، دخترکی تنها کنج اتاق در سکوت خود غرق شده، کسی او را درک نمیکند، دیدن درد او میان دردهای جامعه سخت و دشوار است، او در تنهاییِ خود گریه میکند، گریههایش را درک کنید، ناخُنَش شکسته، عجیجم.
@FakeBo0k
در میان آواز شکم خالیِ پسرکِ فقیر، صدایِ خندههایِ ساکنین برج های شمال شهر به گوش میرسد. در میان این صداهای مملو از پارادوکس و تضاد، دخترکی تنها کنج اتاق در سکوت خود غرق شده، کسی او را درک نمیکند، دیدن درد او میان دردهای جامعه سخت و دشوار است، او در تنهاییِ خود گریه میکند، گریههایش را درک کنید، ناخُنَش شکسته، عجیجم.
@FakeBo0k
FakeBooK
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها! بوسه و گریه . . . شکوه لحظه ی دیدار . . . فکرش را بکن! @FakeBo0k
سایه ها در هم گره،
نور ملایم،
استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هر بار . . .
فکرش را بکن!
@FakeBo0k
نور ملایم،
استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هر بار . . .
فکرش را بکن!
@FakeBo0k
آنان که دستی که نانشان میداد را گاز گرفتند؛
محکومند به بوسیدن کیری که کونشان می گذارد!
#FakeDialogue
@FakeBo0k
محکومند به بوسیدن کیری که کونشان می گذارد!
#FakeDialogue
@FakeBo0k