آقایِ پرویزی که مدیر عامل یک شرکت است و شاسی بلند دارد، هر موقع که پشت چراغ قرمز می ایستد، کودکان کار با گل هایی زیبایی که در دستشان دارند به استقبال او میروند تا شاید شاخه گلی از آن ها بخرد، اما آقای پرویزی با اخم و عصبانیت شیشه را بالا میبرد و هر بار دلِ یک دختر یا پسر بچه را میشکند.
او معتقد است که " اینا همشون اَدان! " و خرج کردنِ پول برای این کودکان اسراف است و ضرر، ما خودمان به این پول ها نیاز داریم.
در حقیقت، او با پولی که به این کودکان نمیدهد به جنده بازی میپردازد با وجودِ این که زن دارد.
او این پول ها را صرفِ خریدن شارژ های ایرانسل برای دریافت عکس لختی از ناموسِ مردم میکند، هرشب و هر روز.
او ترجیح میدهد به فکر کیرِ خودش باشد تا شکمِ گرسنه ی آن کودکان، مانند اکثریت مردم.
@FakeBo0k
او معتقد است که " اینا همشون اَدان! " و خرج کردنِ پول برای این کودکان اسراف است و ضرر، ما خودمان به این پول ها نیاز داریم.
در حقیقت، او با پولی که به این کودکان نمیدهد به جنده بازی میپردازد با وجودِ این که زن دارد.
او این پول ها را صرفِ خریدن شارژ های ایرانسل برای دریافت عکس لختی از ناموسِ مردم میکند، هرشب و هر روز.
او ترجیح میدهد به فکر کیرِ خودش باشد تا شکمِ گرسنه ی آن کودکان، مانند اکثریت مردم.
@FakeBo0k