مسافر نشسته بود، یه پسر جوون بود، از جلوی پلیس رد شدیم این یواش گفت داداش گاز بده برو، چیزی همراهمه.
رد شدیم رفتیم گفت من از پلیس بیشتر از دزد میترسم، گفتم چرا؟
گفت آخه وقتی دزد میزنه بهت هی نگاه میکنی یه پلیسی چیزی پیدا کنی بدو بدو بری پیشش ولی وقتی پلیس گیر میده هیچ راه حلی نداری.
رد شدیم رفتیم گفت من از پلیس بیشتر از دزد میترسم، گفتم چرا؟
گفت آخه وقتی دزد میزنه بهت هی نگاه میکنی یه پلیسی چیزی پیدا کنی بدو بدو بری پیشش ولی وقتی پلیس گیر میده هیچ راه حلی نداری.