La Montaña Sagrada(The Holy Mountain) - 1973
کوه مقدس
کارگردان آلخاندرو خودوروفسکی
زمان ۱۱۵ دقیقه
بازیگران
آلخاندرو خودوروفسکی> کیمیاگر
هوراسیو سالیناس> مرد مسیح نما
و...
#سینمای_مکزیک
#آلخاندرو_خودوروفسکی
#کوه_مقدس
#TheHolyMountain
کوه مقدس
کارگردان آلخاندرو خودوروفسکی
زمان ۱۱۵ دقیقه
بازیگران
آلخاندرو خودوروفسکی> کیمیاگر
هوراسیو سالیناس> مرد مسیح نما
و...
#سینمای_مکزیک
#آلخاندرو_خودوروفسکی
#کوه_مقدس
#TheHolyMountain
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بزرگترین خطر، پیدا نکردن حقیقت نیست؛فراموشیِ انسانیت درمیان جستوجوی حقیقت است.
کمترفیلم معنوی دیدهام که درطول دوساعت،تو رااز میان اسطوره،کیمیاگری،مذهب،فلسفه،خشونت،شهوت،قدرت وتاریکترین بخشهای ذهن انسان عبور دهد ودرپایان، همهچیز راکنار بزند تافقط یک سؤال باقی بماند:
تو هنوز انسانی؟
فیلم«The Holy Mountain»ساختهی آلخاندرو خودوروفسکی،یکی ازمتفاوتترین آثارسینمای سورئال و کالت است؛فیلمی نیست که بتوان بهسادگی داستانش راتعریف کرد.باید تجربهاش کنی؛جهانی عجیب،خشن،زیبا وگاهی آزاردهنده که درآن هیچ چیز آنطور که به نظرمیرسد نیست.
نه مادیات نجاتبخشاند،نه معنویات؛اگر چشمبسته دنبالشان کنیم،ه دو میتوانندتبدیل به زندان شوند.
این فیلم ازجستوجوی جاودانگی شروع می شود،اما هرچه جلوتر میرود،بیشتر ازما میخواهدچیزهایی راکه به آنها چنگ زدهایم رها کنیم؛ پول،شهرت، گذشت،... وحتی استاد ودر نهایت،خودِ کوه مقدس.
ودرست وقتی فکر میکنیم قراراست رازبزرگی را کشف کنیم،همهچیززیر سؤال میرود.
اگربه فیلمهای سورئال،کالت،نمادین وفلسفی علاقه دارید،«کوه مقدس»راازدست ندهید؛فیلمی که بعداز تمام شدن تازه شروع میشود.
کمترفیلم معنوی دیدهام که درطول دوساعت،تو رااز میان اسطوره،کیمیاگری،مذهب،فلسفه،خشونت،شهوت،قدرت وتاریکترین بخشهای ذهن انسان عبور دهد ودرپایان، همهچیز راکنار بزند تافقط یک سؤال باقی بماند:
تو هنوز انسانی؟
فیلم«The Holy Mountain»ساختهی آلخاندرو خودوروفسکی،یکی ازمتفاوتترین آثارسینمای سورئال و کالت است؛فیلمی نیست که بتوان بهسادگی داستانش راتعریف کرد.باید تجربهاش کنی؛جهانی عجیب،خشن،زیبا وگاهی آزاردهنده که درآن هیچ چیز آنطور که به نظرمیرسد نیست.
نه مادیات نجاتبخشاند،نه معنویات؛اگر چشمبسته دنبالشان کنیم،ه دو میتوانندتبدیل به زندان شوند.
این فیلم ازجستوجوی جاودانگی شروع می شود،اما هرچه جلوتر میرود،بیشتر ازما میخواهدچیزهایی راکه به آنها چنگ زدهایم رها کنیم؛ پول،شهرت، گذشت،... وحتی استاد ودر نهایت،خودِ کوه مقدس.
ودرست وقتی فکر میکنیم قراراست رازبزرگی را کشف کنیم،همهچیززیر سؤال میرود.
اگربه فیلمهای سورئال،کالت،نمادین وفلسفی علاقه دارید،«کوه مقدس»راازدست ندهید؛فیلمی که بعداز تمام شدن تازه شروع میشود.
فیلم سفری عجیب و هذیانگونه است؛ سفری برای پیدا کردن راز جاودانگی، در جهانی که مرز میان مذهب، عرفان، کیمیاگری، شهوت، قدرت و خیال مدام از بین میرود.
گروهی از آدمها به دنبال کوهی افسانهای راه میافتند؛ اما هرچه بیشتر پیش میروند، سفرشان کمتر شبیه رسیدن به یک مقصد و بیشتر شبیه مواجهه با خودشان میشود.
فیلم پر است از تصاویر تکاندهنده، نمادهای رازآلود و آیینهای غریب؛ گاهی زیبا، گاهی خشن و گاهی چنان عجیب که نمیدانی باید آن را بفهمی یا فقط تماشایش کنی.
«کوه مقدس» فیلمی نیست که قرار باشد همهچیز را برایت توضیح دهد؛ باید اجازه بدهی تصاویرش مدتی در ذهنت بمانند.
تجربه ای دیوانهوار که مخاطب را به سفری میبرد که از او میخواهد پذیرای همهچیز باشد؛ هر چیزی که بدیهیات و باورهایش را خدشهدار میکند و از ظرف آگاهیاش بیرون میریزد.
گروهی از آدمها به دنبال کوهی افسانهای راه میافتند؛ اما هرچه بیشتر پیش میروند، سفرشان کمتر شبیه رسیدن به یک مقصد و بیشتر شبیه مواجهه با خودشان میشود.
فیلم پر است از تصاویر تکاندهنده، نمادهای رازآلود و آیینهای غریب؛ گاهی زیبا، گاهی خشن و گاهی چنان عجیب که نمیدانی باید آن را بفهمی یا فقط تماشایش کنی.
«کوه مقدس» فیلمی نیست که قرار باشد همهچیز را برایت توضیح دهد؛ باید اجازه بدهی تصاویرش مدتی در ذهنت بمانند.
برای درک بهتر «کوه مقدس»، اول باید بدانیم خود خودوروفسکی از این فیلم چه میخواست.
او میخواست فیلمی بسازد که فقط روایتگر یک داستان نباشد، بلکه خودش شبیه یک تجربهی معنوی عمل کند. خودوروفسکی بعدها دربارهی «کوه مقدس» گفت که این فیلم برای او نوعی تجربهی گورجیفی و صوفیانه، و در اصل یک جستوجو بود.
او حتی جاهطلبیاش را بسیار فراتر از ساختن یک فیلم معمولی میدانست:
برای همین است که در «کوه مقدس» با فیلمی مواجهیم که صرفاً قصهگو نیست. خودوروفسکی میخواست مخاطب را وارد یک آیین کند؛ او را از میان نمادها، مذهب، کیمیاگری، تاروت، بدن، مرگ و تولد دوباره عبور دهد و در این مسیر، چیزهایی را که بدیهی میپندارد زیر سؤال ببرد.
خودوروفسکی پیش از فیلمبرداری، خود تحت آموزش یک استاد ذن قرار گرفت و گروه بازیگران را نیز مدتی به شکل جمعی و با تمرینهای معنوی آماده کرد.
شاید به همین دلیل «کوه مقدس» بیشتر از آنکه شبیه یک فیلم باشد، شبیه مراسمی طولانی برای بیدار کردن تماشاگر است.
او میخواست فیلمی بسازد که فقط روایتگر یک داستان نباشد، بلکه خودش شبیه یک تجربهی معنوی عمل کند. خودوروفسکی بعدها دربارهی «کوه مقدس» گفت که این فیلم برای او نوعی تجربهی گورجیفی و صوفیانه، و در اصل یک جستوجو بود.
او حتی جاهطلبیاش را بسیار فراتر از ساختن یک فیلم معمولی میدانست:
میخواست اثری بسازد شبیه یک کتاب مقدس.
برای همین است که در «کوه مقدس» با فیلمی مواجهیم که صرفاً قصهگو نیست. خودوروفسکی میخواست مخاطب را وارد یک آیین کند؛ او را از میان نمادها، مذهب، کیمیاگری، تاروت، بدن، مرگ و تولد دوباره عبور دهد و در این مسیر، چیزهایی را که بدیهی میپندارد زیر سؤال ببرد.
خودوروفسکی پیش از فیلمبرداری، خود تحت آموزش یک استاد ذن قرار گرفت و گروه بازیگران را نیز مدتی به شکل جمعی و با تمرینهای معنوی آماده کرد.
شاید به همین دلیل «کوه مقدس» بیشتر از آنکه شبیه یک فیلم باشد، شبیه مراسمی طولانی برای بیدار کردن تماشاگر است.
گورجیف و راه چهارم — انسانِ خوابرفته و بیداری از زندگی مکانیکی
برای درک بخشی از جهان «کوه مقدس»، باید با یکی از تأثیرهای مهم جودوروفسکی آشنا شویم: گئورگ گورجیف، آموزگار معنوی ارمنی-یونانی، و آموزهی «راه چهارم».
برای درک بخشی از جهان «کوه مقدس»، باید با یکی از تأثیرهای مهم جودوروفسکی آشنا شویم: گئورگ گورجیف، آموزگار معنوی ارمنی-یونانی، و آموزهی «راه چهارم».
از نگاه گورجیف، انسان اغلب در حالتی شبیه خواب زندگی میکند؛ تصور میکند آگاه و صاحب اراده است، اما بسیاری از رفتارها و انتخابهایش از عادت، میل، ترس و واکنشهای ناخودآگاه میآیند. راه بیداری، از مشاهدهی خود و رها شدن از این زندگیِ مکانیکی میگذرد.این ایده در «کوه مقدس» به شکلهای مختلف تکرار میشود
یکی از مهمترین سرچشمههای ادبی «کوه مقدس»، رمان «کوه آنالوگ» اثر رنه دومال است؛ داستان گروهی که برای یافتن کوهی اسرارآمیز راهی سفری میشوند؛ کوهی که قرار است زمین و آسمان را به هم پیوند دهد.
شباهت فقط در «سفر به کوه» نیست. گروهی از جستوجوگران، یک مرشد، جستوجوی حقیقتی فراتر از جهان روزمره و کوهی که بیشتر از یک مکان، نمادِ تحول است، در هر دو اثر دیده میشود.
اهمیت دومال از این جهت بیشتر میشود که او با گورجیف و آموزههای «راه چهارم» ارتباط داشت و از آن تأثیر پذیرفته بود.
جودوروفسکی بعدها از ایدهی دومال استفاده کرد، اما «کوه مقدس» را به جهان خودش تبدیل کرد. باید یک نکته را روشن کرد که «کوه مقدس» اقتباس مستقیم از کتاب دومال نیست و اگر بخواهیم تمام معنای فیلم را به «کوه آنالوگ» نسبت دهیم، حق مطلب را دربارهی جهان مستقل جودوروفسکی ادا نکردهایم.
شباهت فقط در «سفر به کوه» نیست. گروهی از جستوجوگران، یک مرشد، جستوجوی حقیقتی فراتر از جهان روزمره و کوهی که بیشتر از یک مکان، نمادِ تحول است، در هر دو اثر دیده میشود.
اهمیت دومال از این جهت بیشتر میشود که او با گورجیف و آموزههای «راه چهارم» ارتباط داشت و از آن تأثیر پذیرفته بود.
جودوروفسکی بعدها از ایدهی دومال استفاده کرد، اما «کوه مقدس» را به جهان خودش تبدیل کرد. باید یک نکته را روشن کرد که «کوه مقدس» اقتباس مستقیم از کتاب دومال نیست و اگر بخواهیم تمام معنای فیلم را به «کوه آنالوگ» نسبت دهیم، حق مطلب را دربارهی جهان مستقل جودوروفسکی ادا نکردهایم.
دومال یک سرچشمه است، نه کل رودخانه.
یکی از چیزهایی که «کوه مقدس» را از بسیاری از فیلمهای نمادین جدا میکند، این است که فیلمنامه هیچوقت نمیایستد تا چیزی را برای تماشاگر توضیح بدهد.
خودوروفسکی به جای اینکه بگوید این تصویر چه معنایی دارد، آن را جلوی چشمت میگذارد و میگذرد.
چرا این اتفاق افتاد؟ این آدم کیست؟ این آیین چه معنایی دارد؟ این تصویر به چه چیزی اشاره میکند؟
فیلم اغلب جوابی برایشان ندارد.
در عوض، تصاویر، دیالوگها و اتفاقات را کنار هم میچیند و از تماشاگر میخواهد خودش میانشان ارتباط برقرار کند. به همین دلیل ممکن است یک صحنه برای یک نفر دربارهی مذهب باشد و برای دیگری دربارهی روان انسان، مرگ، میل یا حتی هیچکدام.
جودوروفسکی فیلمنامه را طوری نوشته که معنا را کامل تحویل تماشاگر ندهد؛ بخشی از آن را به خود تماشاگر بسپارد.
خودوروفسکی به جای اینکه بگوید این تصویر چه معنایی دارد، آن را جلوی چشمت میگذارد و میگذرد.
چرا این اتفاق افتاد؟ این آدم کیست؟ این آیین چه معنایی دارد؟ این تصویر به چه چیزی اشاره میکند؟
فیلم اغلب جوابی برایشان ندارد.
در عوض، تصاویر، دیالوگها و اتفاقات را کنار هم میچیند و از تماشاگر میخواهد خودش میانشان ارتباط برقرار کند. به همین دلیل ممکن است یک صحنه برای یک نفر دربارهی مذهب باشد و برای دیگری دربارهی روان انسان، مرگ، میل یا حتی هیچکدام.
جودوروفسکی فیلمنامه را طوری نوشته که معنا را کامل تحویل تماشاگر ندهد؛ بخشی از آن را به خود تماشاگر بسپارد.
برای همین است که دو نفر میتوانند یک «کوه مقدس» را ببینند و دو فیلم کاملاً متفاوت تجربه کنند.
اینجا دیگر تماشاگر فقط داستان را دنبال نمیکند؛ در ساختن معنای فیلم شریک میشود.
جنبش پَنیک، هنرِ آشوب و بیداری
برای درک اینکه چرا «کوه مقدس» اینقدر بیرحمانه، عجیب و ضدقواعد است، باید به جنبش پَنیک (Panic Movement) برگردیم؛ جنبشی که در دههی ۱۹۶۰ خودوروفسکی همراه با فرناندو آرابال و رولان توپور شکل داد.
پَنیک در واکنش به هنر و تئاتر سنتی شکل گرفت و تلاش میکرد مرز میان هنر، زندگی، آیین، خشونت، طنز، بدن و خیال را از بین ببرد. در آثار پَنیک، شوک و آشوب فقط برای عجیب بودن نیستند؛ قرار است مخاطب را از عادتهای ذهنیاش بیرون بکشند.
این نگاه را تقریباً در تمام «کوه مقدس» میتوان دید: تصویرهای افراطی، آیینهای ساختگی، طنز سیاه، بدنهای ناقص، خشونت، نمادهای مذهبی و معنوی که مدام کنار چیزهای مبتذل قرار میگیرند.
خودوروفسکی نمیخواهد معنویت را فقط توضیح بدهد؛ میخواهد آن را به تجربهای تبدیل کند که ذهن را تکان دهد.
کاری که «کوه مقدس» در پایان با تمام جهان خودش میکند.
برای درک اینکه چرا «کوه مقدس» اینقدر بیرحمانه، عجیب و ضدقواعد است، باید به جنبش پَنیک (Panic Movement) برگردیم؛ جنبشی که در دههی ۱۹۶۰ خودوروفسکی همراه با فرناندو آرابال و رولان توپور شکل داد.
پَنیک در واکنش به هنر و تئاتر سنتی شکل گرفت و تلاش میکرد مرز میان هنر، زندگی، آیین، خشونت، طنز، بدن و خیال را از بین ببرد. در آثار پَنیک، شوک و آشوب فقط برای عجیب بودن نیستند؛ قرار است مخاطب را از عادتهای ذهنیاش بیرون بکشند.
این نگاه را تقریباً در تمام «کوه مقدس» میتوان دید: تصویرهای افراطی، آیینهای ساختگی، طنز سیاه، بدنهای ناقص، خشونت، نمادهای مذهبی و معنوی که مدام کنار چیزهای مبتذل قرار میگیرند.
خودوروفسکی نمیخواهد معنویت را فقط توضیح بدهد؛ میخواهد آن را به تجربهای تبدیل کند که ذهن را تکان دهد.
جنبش پَنیک به او یاد داده بود که برای شکستن یک توهم، گاهی باید توهمی بزرگتر ساخت و بعد ناگهان آن را فرو ریخت.
کاری که «کوه مقدس» در پایان با تمام جهان خودش میکند.
در «کوه مقدس» فقط داستان و نمادها معنا نمیسازند؛ خودِ تصویر زبان فیلم است.
خودوروفسکی بدنها، اشیا، لباسها، معماری و جای شخصیتها در قاب را مثل اجزای یک آیین طراحی میکند. تقارن، مرکز و حاشیه، بالا و پایین و تضاد نور و تاریکی، مدام معنا میسازند.
رنگها هم فقط برای زیبایی نیستند؛ جهانها و شخصیتها را از هم جدا میکنند و با پیش رفتن گروه، این مرزها تغییر میکنند.
اما نکتهی مهم این است که
ممکن است یک قاب همزمان یادآور تاروت، نقاشی مذهبی، کیمیاگری یا آیینهای شرقی باشد، بدون اینکه فقط یک معنای قطعی داشته باشد.
شاید یکی از اشتباههای ما در مواجهه با فیلم این باشد که بخواهیم همهچیز را رمزگشایی کنیم.
خودوروفسکی گاهی بهجای اینکه بگوید «این تصویر یعنی چه»، کاری میکند که تصویر احساس در تو ایجاد کند.
«کوه مقدس» فقط دربارهی دیدن حقیقت نیست؛
دربارهی چگونه دیدن هم هست.
خودوروفسکی بدنها، اشیا، لباسها، معماری و جای شخصیتها در قاب را مثل اجزای یک آیین طراحی میکند. تقارن، مرکز و حاشیه، بالا و پایین و تضاد نور و تاریکی، مدام معنا میسازند.
رنگها هم فقط برای زیبایی نیستند؛ جهانها و شخصیتها را از هم جدا میکنند و با پیش رفتن گروه، این مرزها تغییر میکنند.
اما نکتهی مهم این است که
تصویر همیشه قرار نیست تفسیر شود.
ممکن است یک قاب همزمان یادآور تاروت، نقاشی مذهبی، کیمیاگری یا آیینهای شرقی باشد، بدون اینکه فقط یک معنای قطعی داشته باشد.
شاید یکی از اشتباههای ما در مواجهه با فیلم این باشد که بخواهیم همهچیز را رمزگشایی کنیم.
خودوروفسکی گاهی بهجای اینکه بگوید «این تصویر یعنی چه»، کاری میکند که تصویر احساس در تو ایجاد کند.
«کوه مقدس» فقط دربارهی دیدن حقیقت نیست؛
دربارهی چگونه دیدن هم هست.
در «کوه مقدس»، موسیقی فقط پسزمینهی تصویر نیست؛ بخشی از ساختن جهان فیلم است.
موسیقیهای آیینی و شرقی تا صداهای الکترونیک و قطعات پرتنش، مدام حالوهوای صحنه را تغییر میدهد.
خودوروفسکی بارها اجازه میدهد صدا بهتنهایی معنا بسازد؛ بدون اینکه تصویر مجبور باشد آن را توضیح دهد.
به همین دلیل موسیقی و صدا در فیلم فقط چیزی نیستند که میشنویم؛ آنها ما را از یک وضعیت ذهنی به وضعیت دیگری میبرند.
موسیقیهای آیینی و شرقی تا صداهای الکترونیک و قطعات پرتنش، مدام حالوهوای صحنه را تغییر میدهد.
گاهی موسیقی مثل یک آیین عمل میکند و گاهی آنقدر اغراقآمیز میشود که مرز میان معنویت و نمایش را به هم میزند.اما شاید مهمتر از موسیقی، صداهای خودِ جهان فیلم باشند: صدای جمعیت، حیوانات، خیابان، ضربهها، فریادها و سکوت.
خودوروفسکی بارها اجازه میدهد صدا بهتنهایی معنا بسازد؛ بدون اینکه تصویر مجبور باشد آن را توضیح دهد.
به همین دلیل موسیقی و صدا در فیلم فقط چیزی نیستند که میشنویم؛ آنها ما را از یک وضعیت ذهنی به وضعیت دیگری میبرند.