فم فریم
88 subscribers
319 photos
5 videos
2 files
ابزار برای خوانش شخصی از فیلم
Download Telegram
giphvy.gif
353.2 KB
گاهی یک فیلم را دوست داریم، چون داستان خوبی تعریف می‌کند.

گاهی هم فیلمی را دوست داریم، چون چیزی از خودمان را در آن پیدا می‌کنیم؛ چیزی که شاید مدت‌ها از دیدنش فرار کرده‌ایم.
«زندگی شیرین» برای من فیلمی درباره‌ی گم‌شدن است؛

درباره‌ی انسانی که مدام میان آدم‌ها، عشق‌ها، مهمانی‌ها، لذت‌ها و هیاهوی شهر می‌گردد، شاید فقط برای اینکه مجبور نباشد لحظه‌ای با خودش تنها بماند.
مارچلو همیشه در حرکت است، اما هیچ‌وقت واقعاً به جایی نمی‌رسد.

دنبال عشق می‌رود، دنبال شهرت، معنا، منجی؛

و هر بار چیزی را پیدا می‌کند که برای چند لحظه خلأ درونش را بپوشاند، اما نه چیزی که واقعاً نجاتش دهد.
شاید به همین دلیل است که «زندگی شیرین»، با وجود تمام زرق‌وبرق، زیبایی و لذت‌هایش، فیلمی عمیقاً غمگین است.

فلینی جهانی می‌سازد که در آن همه‌چیز برای خوشبخت بودن مهیاست، جز خودِ خوشبختی.
فیلم درباره‌ی لحظه‌ای‌ست که آدم آن‌قدر سرگرم تماشای زندگیِ دیگران می‌شود که فراموش می‌کند خودش باید زندگی کند.
«زندگی شیرین» فیلمی نیست که فقط تماشا شود؛

هر بار که به آن برمی‌گردی، شاید مارچلوی دیگری در آن ببینی؛

و شاید یک‌بار، خودت را.

La Dolce Vita - 1960
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
La Montaña Sagrada(The Holy Mountain) - 1973
کوه مقدس
کارگردان آلخاندرو خودوروفسکی
زمان ۱۱۵ دقیقه
بازیگران
آلخاندرو خودوروفسکی> کیمیاگر
هوراسیو سالیناس> مرد مسیح نما
و...
#سینمای_مکزیک
#آلخاندرو_خودوروفسکی
#کوه_مقدس
#TheHolyMountain
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بزرگ‌ترین خطر، پیدا نکردن حقیقت نیست؛فراموشیِ انسانیت درمیان جست‌وجوی حقیقت است.
کمترفیلم معنوی دیده‌ام که درطول دوساعت،تو رااز میان اسطوره،کیمیاگری،مذهب،فلسفه،خشونت،شهوت،قدرت وتاریک‌ترین بخش‌های ذهن انسان عبور دهد ودرپایان، همه‌چیز راکنار بزند تافقط یک سؤال باقی بماند:
تو هنوز انسانی؟
فیلم«The Holy Mountain»ساخته‌ی آلخاندرو خودوروفسکی،یکی ازمتفاوت‌ترین آثارسینمای سورئال و کالت است؛فیلمی نیست که بتوان به‌سادگی داستانش راتعریف کرد.باید تجربه‌اش کنی؛جهانی عجیب،خشن،زیبا وگاهی آزاردهنده که درآن هیچ چیز آن‌طور که به نظرمی‌رسد نیست.
نه مادیات نجات‌بخش‌اند،نه معنویات؛اگر چشم‌بسته دنبالشان کنیم،ه دو می‌توانندتبدیل به زندان شوند.
این فیلم ازجست‌وجوی جاودانگی شروع می شود،اما هرچه جلوتر می‌رود،بیشتر ازما می‌خواهدچیزهایی راکه به آن‌ها چنگ زده‌ایم رها کنیم؛ پول،شهرت، گذشت،... وحتی استاد ودر نهایت،خودِ کوه مقدس.
ودرست وقتی فکر می‌کنیم قراراست رازبزرگی را کشف کنیم،همه‌چیززیر سؤال می‌رود.
اگربه فیلم‌های سورئال،کالت،نمادین وفلسفی علاقه دارید،«کوه مقدس»راازدست ندهید؛فیلمی که بعداز تمام شدن تازه شروع می‌شود.
فیلم سفری عجیب و هذیان‌گونه است؛ سفری برای پیدا کردن راز جاودانگی، در جهانی که مرز میان مذهب، عرفان، کیمیاگری، شهوت، قدرت و خیال مدام از بین می‌رود.


تجربه‌ ای دیوانه‌وار که مخاطب را به سفری می‌برد که از او می‌خواهد پذیرای همه‌چیز باشد؛ هر چیزی که بدیهیات و باورهایش را خدشه‌دار می‌کند و از ظرف آگاهی‌اش بیرون می‌ریزد.

گروهی از آدم‌ها به دنبال کوهی افسانه‌ای راه می‌افتند؛ اما هرچه بیشتر پیش می‌روند، سفرشان کمتر شبیه رسیدن به یک مقصد و بیشتر شبیه مواجهه با خودشان می‌شود.

فیلم پر است از تصاویر تکان‌دهنده، نمادهای رازآلود و آیین‌های غریب؛ گاهی زیبا، گاهی خشن و گاهی چنان عجیب که نمی‌دانی باید آن را بفهمی یا فقط تماشایش کنی.

«کوه مقدس» فیلمی نیست که قرار باشد همه‌چیز را برایت توضیح دهد؛ باید اجازه بدهی تصاویرش مدتی در ذهنت بمانند.
برای درک بهتر «کوه مقدس»، اول باید بدانیم خود خودوروفسکی از این فیلم چه می‌خواست.
او می‌خواست فیلمی بسازد که فقط روایتگر یک داستان نباشد، بلکه خودش شبیه یک تجربه‌ی معنوی عمل کند. خودوروفسکی بعدها درباره‌ی «کوه مقدس» گفت که این فیلم برای او نوعی تجربه‌ی گورجیفی و صوفیانه، و در اصل یک جست‌وجو بود.
او حتی جاه‌طلبی‌اش را بسیار فراتر از ساختن یک فیلم معمولی می‌دانست:
می‌خواست اثری بسازد شبیه یک کتاب مقدس.

برای همین است که در «کوه مقدس» با فیلمی مواجهیم که صرفاً قصه‌گو نیست. خودوروفسکی می‌خواست مخاطب را وارد یک آیین کند؛ او را از میان نمادها، مذهب، کیمیاگری، تاروت، بدن، مرگ و تولد دوباره عبور دهد و در این مسیر، چیزهایی را که بدیهی می‌پندارد زیر سؤال ببرد.
خودوروفسکی پیش از فیلم‌برداری، خود تحت آموزش یک استاد ذن قرار گرفت و گروه بازیگران را نیز مدتی به شکل جمعی و با تمرین‌های معنوی آماده کرد.
شاید به همین دلیل «کوه مقدس» بیشتر از آنکه شبیه یک فیلم باشد، شبیه مراسمی طولانی برای بیدار کردن تماشاگر است.
گورجیف و راه چهارم — انسانِ خواب‌رفته و بیداری از زندگی مکانیکی

برای درک بخشی از جهان «کوه مقدس»، باید با یکی از تأثیرهای مهم جودوروفسکی آشنا شویم: گئورگ گورجیف، آموزگار معنوی ارمنی-یونانی، و آموزه‌ی «راه چهارم».
از نگاه گورجیف، انسان اغلب در حالتی شبیه خواب زندگی می‌کند؛ تصور می‌کند آگاه و صاحب اراده است، اما بسیاری از رفتارها و انتخاب‌هایش از عادت، میل، ترس و واکنش‌های ناخودآگاه می‌آیند. راه بیداری، از مشاهده‌ی خود و رها شدن از این زندگیِ مکانیکی می‌گذرد.
این ایده در «کوه مقدس» به شکل‌های مختلف تکرار می‌شود
یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های ادبی «کوه مقدس»، رمان «کوه آنالوگ» اثر رنه دومال است؛ داستان گروهی که برای یافتن کوهی اسرارآمیز راهی سفری می‌شوند؛ کوهی که قرار است زمین و آسمان را به هم پیوند دهد.
شباهت فقط در «سفر به کوه» نیست. گروهی از جست‌وجوگران، یک مرشد، جست‌وجوی حقیقتی فراتر از جهان روزمره و کوهی که بیشتر از یک مکان، نمادِ تحول است، در هر دو اثر دیده می‌شود.
اهمیت دومال از این جهت بیشتر می‌شود که او با گورجیف و آموزه‌های «راه چهارم» ارتباط داشت و از آن تأثیر پذیرفته بود.
جودوروفسکی بعدها از ایده‌ی دومال استفاده کرد، اما «کوه مقدس» را به جهان خودش تبدیل کرد. باید یک نکته را روشن کرد که «کوه مقدس» اقتباس مستقیم از کتاب دومال نیست و اگر بخواهیم تمام معنای فیلم را به «کوه آنالوگ» نسبت دهیم، حق مطلب را درباره‌ی جهان مستقل جودوروفسکی ادا نکرده‌ایم.
دومال یک سرچشمه است، نه کل رودخانه.