شهر رُم در فیلم شبیه یک شهر واقعی نیست؛بیشتر شبیه خواب،کابوس یا برزخ است.آدمها مدام از مهمانیای به مهمانی دیگر میروند،اما انگار واقعاً «مقصدی ندارند».
آب در فیلم مدام تکرار میشود؛فواره،باران،ساحل،دریا…اما برخلاف چیزی که معمولاً نماد پاکی است،اینجا بیشتر شبیه مرزی میان نجات و سقوط عمل میکند.
مارچلو تقریباً در تمام فیلم «تماشاگر» است.او خبرنگار است و مدام زندگی دیگران را نگاه میکند،بدون اینکه واقعاً وارد زندگی خود شود.انگار حتی نسبت به خودش هم غریبه است.
یکی از تلخترین لایههای فیلم این است که همه دنبال «معجزه» هستند؛از معجزهی مذهبی کودکان گرفته تا معجزهی عشق،شهرت یا روشنفکری.اما فلینی آرامآرام نشان میدهد که از منجی و معجزه خبری نیست.
و نکته آخر این است که فلینی هیچ پاسخ قطعیای نمیدهد.
آب در فیلم مدام تکرار میشود؛فواره،باران،ساحل،دریا…اما برخلاف چیزی که معمولاً نماد پاکی است،اینجا بیشتر شبیه مرزی میان نجات و سقوط عمل میکند.
مارچلو تقریباً در تمام فیلم «تماشاگر» است.او خبرنگار است و مدام زندگی دیگران را نگاه میکند،بدون اینکه واقعاً وارد زندگی خود شود.انگار حتی نسبت به خودش هم غریبه است.
یکی از تلخترین لایههای فیلم این است که همه دنبال «معجزه» هستند؛از معجزهی مذهبی کودکان گرفته تا معجزهی عشق،شهرت یا روشنفکری.اما فلینی آرامآرام نشان میدهد که از منجی و معجزه خبری نیست.
و نکته آخر این است که فلینی هیچ پاسخ قطعیای نمیدهد.
فیلم بیشتر شبیه پرسه زدن در ذهن انسانی خسته است تا داستانی که بخواهد نتیجهگیری اخلاقی کند.
giphvy.gif
353.2 KB
گاهی یک فیلم را دوست داریم، چون داستان خوبی تعریف میکند.
گاهی هم فیلمی را دوست داریم، چون چیزی از خودمان را در آن پیدا میکنیم؛ چیزی که شاید مدتها از دیدنش فرار کردهایم.
«زندگی شیرین» برای من فیلمی دربارهی گمشدن است؛
دربارهی انسانی که مدام میان آدمها، عشقها، مهمانیها، لذتها و هیاهوی شهر میگردد، شاید فقط برای اینکه مجبور نباشد لحظهای با خودش تنها بماند.
مارچلو همیشه در حرکت است، اما هیچوقت واقعاً به جایی نمیرسد.
دنبال عشق میرود، دنبال شهرت، معنا، منجی؛
و هر بار چیزی را پیدا میکند که برای چند لحظه خلأ درونش را بپوشاند، اما نه چیزی که واقعاً نجاتش دهد.
شاید به همین دلیل است که «زندگی شیرین»، با وجود تمام زرقوبرق، زیبایی و لذتهایش، فیلمی عمیقاً غمگین است.
فلینی جهانی میسازد که در آن همهچیز برای خوشبخت بودن مهیاست، جز خودِ خوشبختی.
فیلم دربارهی لحظهایست که آدم آنقدر سرگرم تماشای زندگیِ دیگران میشود که فراموش میکند خودش باید زندگی کند.
«زندگی شیرین» فیلمی نیست که فقط تماشا شود؛
هر بار که به آن برمیگردی، شاید مارچلوی دیگری در آن ببینی؛
و شاید یکبار، خودت را.
La Dolce Vita - 1960
گاهی هم فیلمی را دوست داریم، چون چیزی از خودمان را در آن پیدا میکنیم؛ چیزی که شاید مدتها از دیدنش فرار کردهایم.
«زندگی شیرین» برای من فیلمی دربارهی گمشدن است؛
دربارهی انسانی که مدام میان آدمها، عشقها، مهمانیها، لذتها و هیاهوی شهر میگردد، شاید فقط برای اینکه مجبور نباشد لحظهای با خودش تنها بماند.
مارچلو همیشه در حرکت است، اما هیچوقت واقعاً به جایی نمیرسد.
دنبال عشق میرود، دنبال شهرت، معنا، منجی؛
و هر بار چیزی را پیدا میکند که برای چند لحظه خلأ درونش را بپوشاند، اما نه چیزی که واقعاً نجاتش دهد.
شاید به همین دلیل است که «زندگی شیرین»، با وجود تمام زرقوبرق، زیبایی و لذتهایش، فیلمی عمیقاً غمگین است.
فلینی جهانی میسازد که در آن همهچیز برای خوشبخت بودن مهیاست، جز خودِ خوشبختی.
فیلم دربارهی لحظهایست که آدم آنقدر سرگرم تماشای زندگیِ دیگران میشود که فراموش میکند خودش باید زندگی کند.
«زندگی شیرین» فیلمی نیست که فقط تماشا شود؛
هر بار که به آن برمیگردی، شاید مارچلوی دیگری در آن ببینی؛
و شاید یکبار، خودت را.
La Dolce Vita - 1960
La Montaña Sagrada(The Holy Mountain) - 1973
کوه مقدس
کارگردان آلخاندرو خودوروفسکی
زمان ۱۱۵ دقیقه
بازیگران
آلخاندرو خودوروفسکی> کیمیاگر
هوراسیو سالیناس> مرد مسیح نما
و...
#سینمای_مکزیک
#آلخاندرو_خودوروفسکی
#کوه_مقدس
#TheHolyMountain
کوه مقدس
کارگردان آلخاندرو خودوروفسکی
زمان ۱۱۵ دقیقه
بازیگران
آلخاندرو خودوروفسکی> کیمیاگر
هوراسیو سالیناس> مرد مسیح نما
و...
#سینمای_مکزیک
#آلخاندرو_خودوروفسکی
#کوه_مقدس
#TheHolyMountain