فم فریم
88 subscribers
319 photos
5 videos
2 files
ابزار برای خوانش شخصی از فیلم
Download Telegram
تمامی سکانس‌های مشترک روی و الکساندریا در بیمارستان، به ترتیب روایت فیلم‌برداری شدند؛ بنابراین نخستین باری که این دو شخصیت در فیلم با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند، در واقع اولین ملاقات دو بازیگر نیز بود. تارسم سینگ حتی به کتینکا اونتارو گفته بود که لی پیس واقعاً فلج است تا واکنش‌های او کاملاً طبیعی و بی‌واسطه باقی بماند. بسیاری از دیالوگ‌های بداهه و حتی اشتباه‌های تلفظی او نیز آگاهانه در نسخه نهایی فیلم حفظ شدند.

مجموعه‌ی این تصمیم‌ها باعث شد رابطه‌ی روی و الکساندریا نه شبیه یک اجرای از پیش طراحی‌شده، بلکه شبیه رابطه‌ای واقعی باشد که لحظه‌به‌لحظه مقابل دوربین شکل می‌گیرد. به همین دلیل، بازی‌های فیلم کیفیتی ناتورالیستی و گاه مستندگونه پیدا می‌کنند؛ گویی دوربین نه در حال ثبت یک داستان، بلکه شاهد شکل گرفتن یک دوستی واقعی است.
tumblr_51188d1cc11cff488b707590a99bff03_912601dd_540.gif
9.8 MB
بعضی فیلم‌ها را می‌شود دید و کنار گذاشت؛ اما بعضی دیگر هرگز با تیتراژ پایانی تمام نمی‌شوند. «سقوط » از همان فیلم‌هاست.
مثل یک رؤیا، شاید جزئیاتش را فراموش کنی، اما حسش سال‌ها در حافظه می‌ماند. بعد، یک روز بی‌دلیل دوباره سراغش می‌روی؛ نه فقط برای دیدن همان فیلم، بلکه برای دیدن خودت، در جایی که آخرین بار رهایش کرده بودی.
هر بار که به آن برمی‌گردی، لایه‌ای تازه از خودش را آشکار می‌کند؛ یک‌بار درباره افسردگی است، بار دیگر درباره تخیل، قصه‌گویی یا خودِ سینما. انگار فیلم تغییر نمی‌کند؛ این تماشاگر است که با تجربه‌ای تازه، معنایی تازه در آن پیدا می‌کند.
شاید به همین دلیل، «سقوط » بیش از آن‌که فیلمی برای دیدن باشد، فیلمی برای بازدیدن است؛ اثری که هر بار، قصه‌ای تازه برای گفتن دارد و هر بار، قصه‌ای تازه از خودِ ما روایت می‌کند.
The Fall - 2006
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
La Dolce Vita (The sweet life) - 1960
زندگی شیرین
کارگردان فدریکو فلینی
زمان ۱۹۰ دقیقه
بازیگران
مارچلو ماسترویانی > مارچلو
ایوان فورنو> اِما
آنوک آمه> مادالنا
آنیتا اکبرگ> سیلویا
و...
#سینمای_ایتالیا
#فدریکو_فلینی
#زندگی_شیرین
#ladolcevita
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم«زندگی شیرین»فقط یکی ازمهم‌ترین آثار فلینی نیست؛فیلمی‌ست که سینما رابرای نسل خودش تکان داد.

مارتین اسکورسیزی،درباره‌ی «زندگی شیرین» از تجربه‌ای حرف می‌زندکه برای او ونسلش شبیه یک«شوکِ شناخت»بود؛مواجهه با جهانی که پشتِ زرق‌وبرق،شهرت،لذت وهیاهو،اضطراب و پوچی پنهان کرده است.


فلینی جهانی می‌سازد که درآن همه‌چیز برای خوشبخت بودن مهیاست،جز خودِخوشبختی.

شهر پراز نور است،مهمانی‌ها تمام نمی‌شوند،آدم‌ها مدام در رفت‌وآمدند وزندگی ازبیرون شیرین به نظر می‌رسد؛اما پشت این همه زیبایی،تنهایی وترسی عمیق جریان دارد.

مارچلو مدام در جست‌وجوی چیزی‌ست که گمان می‌کند خوشبختش خواهد کرد؛عشق،شهرت،لذت،معنویت یا حتی یک منجی. اما هربار که به چیزی نزدیک می‌شود،کمی بیشتر ازخودش فاصله می‌گیرد.

«زندگی شیرین»؛درباره‌ی آدم‌هایی است که آن‌قدر ازسکوتِ درونشان می‌ترسند،که تمام عمر درهیاهوی بیرون زندگی می‌کنند.

همین نکته است که بعداز شصت‌وچند سال، هنوزتماشای مارچلو برایمان آشناست؛چون گاهی اونه یک شخصیت روی پرده،که خودِما هستیم؛در لحظه‌ای که میان شلوغیِ جهان، یادمان می‌رود ازخودمان بپرسیم:«واقعاً به کجا می‌روم؟»
مارچلو مردی خوش‌پوش، فرسوده و مستأصل است؛
کسی که آرزو دارد روزی کار بزرگی انجام دهد، اما در شب‌های خالی و سپیده‌های تنهای زندگی‌اش گیر افتاده است.
شاید چکیده‌ی «زندگی شیرین» همین باشد؛
زندگیِ کسی که هیچ‌وقت مسیر تازه‌ای نمی‌سازد

و مدام دنباله‌روِ راه‌های درست و غلط دیگران می‌ماند.
و آرام‌آرام، در هیاهوی زندگیِ دیگران، خودش را از دست می‌دهد.
فدریکو فلینی «زندگی شیرین» را شبیه رؤیا ساخته،نه یک روایت کلاسیک.
جای اینکه قصه را با آغاز و اوج و پایانِ مشخص جلو ببرد، فیلم را تبدیل می‌کند به مجموعه‌ای از شب‌گردی‌ها، مهمانی‌ها و برخوردهای پراکنده؛ درست مثل حافظه یا زندگی واقعی که همیشه منظم و قابل‌فهم نیست.
شلوغی را تبدیل به زبانِ فیلم می‌کند. قاب‌ها پر از آدم، صدا، نور و حرکت‌اند، اما وسط همین هیاهو شخصیت‌ها تنهاتر به نظر می‌رسند.
با دوربین شناور و سرگردان؛ خودش و مخاطب را همراه شخصیت‌ها به پرسه زدنی می‌برد.
از سکوت و مکث خیلی هوشمندانه استفاده می‌کند. بعد از صحنه‌های پرهیاهو،
ناگهان لحظه‌ای خالی و سرد می‌آید که پوچی همه‌چیز را حس کنی.

رم را فقط لوکیشن نمی‌بیند؛ شهر تبدیل به یک شخصیت زنده می‌شود؛ شهری اغواگر، خسته و گم‌شده.
او هیچ‌وقت شخصیت‌هایش را کامل قضاوت نمی‌کند. حتی وقتی سقوط می‌کنند، دوربینش با نوعی ترحم و اندوه نگاهشان می‌کند، نه نفرت. همین باعث می‌شود فیلم، با وجود تمام تلخی‌اش، انسانی بماند.
فیلمنامه‌«زندگی شیرین»یکی از مهم‌ترین دلایلی‌ست که فیلم هنوز مدرن به نظر می‌رسد؛برخلاف ساختار کلاسیک،بیشتر شبیه پرسه‌زدن در زندگی است تا یک داستان منسجم.

فیلم ازچند اپیزود جداگانه ساخته شده؛مهمانی‌ها،رابطه‌ها،شب‌گردی‌ها و برخوردهای پراکنده.اما چیزی که این تکه‌ها را به هم وصل می‌کند،«بحران درونی مارچلو» است،نه پیرنگ.

فلینی وهمکارانش روایت را شناور نگه می‌دارند؛انگار شخصیت اصلی مدام از موقعیتی به موقعیت دیگر پرت می‌شود،بی آنکه تغییری کند وهمین حس سرگردانی،تبدیل به فرم فیلم میشود.

تقريبن تمام شخصیت‌های فرعی،مثل آینه یا نسخه‌ای از آینده‌ی احتمالی مارچلو عمل می‌کنند:
روشنفکر ناامید،اشراف‌زاده‌ی تنها،ستاره‌ی خسته،آدم‌های مذهبی و...
همه‌ آن‌ها بخشی از چیزی هستند که مارچلو می‌تواند به آن تبدیل شود.

دیالوگ‌ها هم خیلی طبیعی و روزمره‌اند،اما درپس این سادگی،درباره‌ی تنهایی،پوچی،میل و ترس حرف می‌زنند.فلینی کمتر توضیح می‌دهد؛بیشتر اجازه می‌دهد آدم‌ها درحرف‌ها،سکوت‌ها و رفتارهایشان لو بروند.

و یکی از مهم‌ترین ویژگی فیلمنامه این است که فیلم به‌جای حل کردن مشکل شخصیت،او را در جهان رها می‌کند تا کم‌کم خودش را از دست بدهد.
بازی‌ها در«زندگی شیرین»فوق‌العاده‌اند.فلینی نمی‌خواست بازیگرهافقط«نقش بازی کنند»؛بازیگران را بخشی ازفضای رؤیاگونه‌ی فیلم می‌دید.

مارچلو ماسترویانی یکی ازمهم‌ترین دلایل ماندگاری فیلم است.بازی او کنترل‌شده ودرونی‌ست؛بیشتراحساساتش را پنهان می‌کند.
مارچلو مدام لبخند می‌زند،شوخی می‌کندو میان آدم‌هاست،اما پشت نگاهش یک خستگی دائمی وجود دارد.تضادی که شخصیتش راواقعی می‌کند.

آنیتا اکبرگ درنقش سیلویا شبیه یک رویاظاهر می‌شود،نه یک آدم معمولی.حضورش اغراق‌آمیز،اغواگروغیرواقعی است؛تصور ازچیزی که مارچلو فکر می‌کند خوشبختش خواهد کرد.

درمقابل،آنوک امه درنقش مادالنا خیلی زمینی‌تر وتلخ‌تر بازی می‌کند؛زنی که پشت جذابیت وبی‌خیالی‌اش،نوعی تنهایی عمیق پنهان شده.

یکی ازویژگی‌های مهم بازی‌ها متصل نبودن بازی شخصیت هاست؛انگار هرکس در دنیای خودش گیر کرده.واین فاصله‌ی احساسی همان چیزی‌ست که فیلم درباره‌اش حرف می‌زند.

فلینی عاشق چهره‌ها بود.او بازیگران رافقط برای بازی انتخاب نمی‌کرد؛برای فرم صورت،نگاه،راه رفتن وحتی انرژی عجیبی که به قاب می‌آوردند انتخابشان می‌کرد.
برای همین،آدم‌های فیلم حتی وقتی ساکت‌اند هم حضوری فراموش‌نشدنی دارند.
«زندگی شیرین»فیلم تضادهاست؛انگار فلینی ازعمد همه‌چیز راکنار نقطه‌ی مقابلش قرار داده:

فیلم بامجسمه‌ی مسیح آغاز می‌شود که با هلیکوپتر ازبالای شهر عبور می‌کند،باشکوه امامصنوعی.
ودر پایان،به ماهی غول‌پیکرساحل می‌رسیم؛چیزی زشت،خام وواقعی.انگارفیلم از«معنویتِ نمایشی»به«حقیقت ناخوشایند»می‌رسد.

آدم‌ها وسط شلوغی‌اند،اما همه تنهاهستند. مهمانی،موسیقی،رابطه وخنده هست،اما زیرهمه‌چیزسکوت وافسردگی جریان دارد.

مارچلو می‌خواهد نویسنده‌ای جدی باشد،اما کارش راصرف ثبت زندگی دیگران وحاشیه‌ها می‌کند.او رؤیای معنادارد،اما درسطح شناور مانده.

فیلم پراز زیبایی است؛اماهرچه این زیبایی بیشتر می‌شود،حس پوچی هم عمیق بیشتری میگیرد.


شخصیت‌ها دنبال عشق‌اند،امافقط ازتنهایی فرار می‌کنند.
دنبال معجزه‌اند،اما هیچ ایمانی ندارند.
دنبال آزادی‌اند،اما برده‌ی میل ونگاه دیگران‌اند.

حتی خودعنوان فیلم هم متناقض است:
«زندگی شیرین»
فیلمی که آدم‌هایش خسته،گم‌شده وناتوان از خوشبختی‌اند.

و مهم‌ترین تناقض:
فیلم درباره‌ی پوچی است،اما خودش سرشار اززندگی،حرکت،موسیقی وزیبایی‌ست.
انگار فلینی هم‌زمان هم شیفته‌ی دنیا بوده،هم عمیقاً ازآن ناامید.
اتومبیل در «زندگی شیرین» فقط یک وسیله‌ی رفت‌وآمد نیست؛ یکی از مهم‌ترین نمادهای فیلم است.

تقریبن تمام فیلم درحال حرکت می‌گذرد: آدم‌ها مدام سوار ماشین‌اند، از مهمانی‌ای به مهمانی دیگر می‌روند، شب را در خیابان‌های رم می‌گذرانند، بی‌آنکه واقعاً به جایی برسند.

ماشین‌ها در فیلم نمادِ مدرنیته، سرعت، لذت و طبقه‌ی مرفه‌اند؛ اما هم‌زمان شبیه قفس‌های متحرک هم هستند.

شخصیت‌ها داخلشان حرف می‌زنند، می‌خندند، دعوا می‌کنند، می‌بوسند، اما پشت شیشه‌ها از جهان جدا شده‌اند.

مارچلو تقریباً همیشه در حال «عبور» است؛ نه ماندن. و اتومبیل این وضعیت را کامل می‌کند: زندگی‌ای که مدام حرکت می‌کند، اما پیش نمی‌رود.

خیلی از صحنه‌های مهم فیلم در ماشین اتفاق می‌افتند؛ فلینی می‌خواهد نشان دهد شخصیت‌ها فقط وقتی در حرکت‌اند احساس زنده بودن می‌کنند؛ سکون برایشان ترسناک است، چون تنهایی را یادآوری می‌کند.

اتومبیل در فیلم، نمادِ فرار است؛ فرار از فکر کردن، از مواجهه با خود، و از لحظه‌ای که آدم ناچار شود بایستد و بپرسد: «واقعاً به کجا می‌روم؟»