فم فریم
88 subscribers
319 photos
5 videos
2 files
ابزار برای خوانش شخصی از فیلم
Download Telegram
یکی از دیوانه وارترین تصمیم‌های تارسم، استفاده‌ی حداقلی از جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری است. برخلاف تصور اولیه، بخش عمده‌ی آنچه در فیلم می‌بینیم واقعی است؛ لوکیشن‌هایی که در نقاط مختلف جهان فیلم‌برداری شده‌اند و تنها در چند صحنه از جلوه‌های ویژه کمک گرفته شده است.

شاید همین واقعیتِ بی‌واسطه است که تصاویر را تا این اندازه رؤیاگونه جلوه می‌دهد. ذهن ما به دیدن چنین مکان‌هایی در جهان واقعی عادت ندارد؛ بنابراین آن‌ها را بیشتر شبیه خواب یا خیال می‌پذیرد تا واقعیت.

تارسم با انتخاب این فضاهای شگفت‌انگیز، بارها انسان را در مقیاسی بسیار کوچک به تصویر می‌کشد؛ گویی شخصیت‌ها در برابر عظمت جهان خیال، چیزی جز نقطه‌ای کوچک و شکننده نیستند. این تنها یک انتخاب بصری نیست، بلکه بازتابی از وضعیت روحی روی نیز هست؛ انسانی که هرچه بیشتر در رنج خود فرو می‌رود، در برابر جهانی که خود ساخته، کوچک‌تر و ناتوان‌تر به نظر می‌رسد.

تلاش تارسم سینگ برای نزدیک کردن سینما به تجربه‌ی رؤیا، ستودنی است. در جهان او، روایت‌ها الزاماً منطقی نیستند، تصویرها اغراق می‌شوند، شخصیت‌ها به نماد بدل می‌شوند و احساس، بیش از منطق، مسیر داستان را تعیین می‌کند.
یکی از بزرگ‌ترین ریسک‌های تارسم سینگ، که بعدها به یکی از مهم‌ترین برگ‌های برنده‌ی فیلم تبدیل شد، شیوه‌ی کارگردانی او برای بازیگر نقش الکساندریا بود.

کتینکا اونتارو، برخلاف بسیاری از بازیگران کودک، بازیگر حرفه‌ای نبود و در آغاز فیلم‌برداری تسلط کاملی به زبان انگلیسی نداشت. جالب آن‌که پیشرفت او در زبان، هم‌زمان با روند فیلم‌برداری اتفاق افتاد و همین رشد طبیعی در خود فیلم نیز قابل مشاهده است.

تارسم برای حفظ صداقت واکنش‌های او، بخشی از فیلمنامه و حتی برخی اتفاقات داستان را از او پنهان می‌کرد تا هر آنچه مقابل دوربین ثبت می‌شود، بیش از آن‌که حاصل بازی باشد، واکنشی واقعی به جهان فیلم باشد. به همین دلیل، بسیاری از مکث‌ها، اشتباه‌های زبانی، شگفتی‌ها و احساسات الکساندریا نه محصول تمرین، بلکه نتیجه‌ی مواجهه‌ی واقعی یک کودک با قصه‌ای است که هم‌زمان با او شکل می‌گیرد.
تمامی سکانس‌های مشترک روی و الکساندریا در بیمارستان، به ترتیب روایت فیلم‌برداری شدند؛ بنابراین نخستین باری که این دو شخصیت در فیلم با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند، در واقع اولین ملاقات دو بازیگر نیز بود. تارسم سینگ حتی به کتینکا اونتارو گفته بود که لی پیس واقعاً فلج است تا واکنش‌های او کاملاً طبیعی و بی‌واسطه باقی بماند. بسیاری از دیالوگ‌های بداهه و حتی اشتباه‌های تلفظی او نیز آگاهانه در نسخه نهایی فیلم حفظ شدند.

مجموعه‌ی این تصمیم‌ها باعث شد رابطه‌ی روی و الکساندریا نه شبیه یک اجرای از پیش طراحی‌شده، بلکه شبیه رابطه‌ای واقعی باشد که لحظه‌به‌لحظه مقابل دوربین شکل می‌گیرد. به همین دلیل، بازی‌های فیلم کیفیتی ناتورالیستی و گاه مستندگونه پیدا می‌کنند؛ گویی دوربین نه در حال ثبت یک داستان، بلکه شاهد شکل گرفتن یک دوستی واقعی است.
tumblr_51188d1cc11cff488b707590a99bff03_912601dd_540.gif
9.8 MB
بعضی فیلم‌ها را می‌شود دید و کنار گذاشت؛ اما بعضی دیگر هرگز با تیتراژ پایانی تمام نمی‌شوند. «سقوط » از همان فیلم‌هاست.
مثل یک رؤیا، شاید جزئیاتش را فراموش کنی، اما حسش سال‌ها در حافظه می‌ماند. بعد، یک روز بی‌دلیل دوباره سراغش می‌روی؛ نه فقط برای دیدن همان فیلم، بلکه برای دیدن خودت، در جایی که آخرین بار رهایش کرده بودی.
هر بار که به آن برمی‌گردی، لایه‌ای تازه از خودش را آشکار می‌کند؛ یک‌بار درباره افسردگی است، بار دیگر درباره تخیل، قصه‌گویی یا خودِ سینما. انگار فیلم تغییر نمی‌کند؛ این تماشاگر است که با تجربه‌ای تازه، معنایی تازه در آن پیدا می‌کند.
شاید به همین دلیل، «سقوط » بیش از آن‌که فیلمی برای دیدن باشد، فیلمی برای بازدیدن است؛ اثری که هر بار، قصه‌ای تازه برای گفتن دارد و هر بار، قصه‌ای تازه از خودِ ما روایت می‌کند.
The Fall - 2006
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
La Dolce Vita (The sweet life) - 1960
زندگی شیرین
کارگردان فدریکو فلینی
زمان ۱۹۰ دقیقه
بازیگران
مارچلو ماسترویانی > مارچلو
ایوان فورنو> اِما
آنوک آمه> مادالنا
آنیتا اکبرگ> سیلویا
و...
#سینمای_ایتالیا
#فدریکو_فلینی
#زندگی_شیرین
#ladolcevita