۱۹۲۰-بیمارستانی در لس آنجلس. بدلکار جوانی پس از یک حادثه در بیمارستان بستری و با دختر بچه ای خیال پرداز آشنا میشود. بدلکار برای سرگرمی دخترک و رسیدن به آرزویش، قصه پنج قهرمان را تعریف میکند که برای انتقام از یک فرمانروای ستمگر راهی سفری حماسی میشوند. هر چه داستان پیش می رود، مرز میان واقعت و خیال کم رنگ تر و قصه آرام آرام رنگ و بوی زندگی راوی را به خود میگیرد.
« سقوط» اقتباسی آزاد ازفیلم بلغاری Yo Ho Ho محصول ۱۹۸۱ است؛فیلمی که تارسم سالها قبل شیفتهی آن شد وپس ازخرید حق اقتباس، نزدیک به شانزده سال ایدهی ساخت نسخهی خودش رادر ذهن پرورش داد.
او سالها همزمان باساخت تیزرهای تبلیغاتی برای برندهایی چون لیوایز، نایکی، پبسی، کوکاکولا آرشیوی ازشگفتانگیزترین لوکیشنهایی که در سراسر جهان میدید گردآوری میکرد؛ اومیدانست روزی دراین مکانها رؤیایی فیلمش راخواهند ساخت.
باوجود این،هیچ استودیو یاسرمایهگذاری حاضر به تأمین مالی پروژه نشد.تااینکه تارسم ایدهی فیلم رابادیوید فینچر واسپایک جونز درمیان گذاشت.حمایت آنها و پذیرش عنوان تهیهکنندهی اجرایی،اعتبار لازم رابرای آغاز پروژه فراهم کرد،اما بخش عمدهی بودجهی ۳۰ میلیون دلاری فیلم راخود تارسم تأمین کرد.
فیلم طی چهار سال ودر ۲۸ کشور فیلمبرداری شد؛سفری سینمایی که ازهند،ترکیه،آفریقای جنوبی،مصر،نامیبیا،رومانی،اسپانیا،ایتالیا،چین،کامبوج،بالی،اندونزی،آرژانتین،بولیوی،برزیل،شیلی،نپال،مالدیو،جمهوری چک،انگلستان وایالات متحده تاچندین کشور دیگر امتداد یافت.
او سالها همزمان باساخت تیزرهای تبلیغاتی برای برندهایی چون لیوایز، نایکی، پبسی، کوکاکولا آرشیوی ازشگفتانگیزترین لوکیشنهایی که در سراسر جهان میدید گردآوری میکرد؛ اومیدانست روزی دراین مکانها رؤیایی فیلمش راخواهند ساخت.
باوجود این،هیچ استودیو یاسرمایهگذاری حاضر به تأمین مالی پروژه نشد.تااینکه تارسم ایدهی فیلم رابادیوید فینچر واسپایک جونز درمیان گذاشت.حمایت آنها و پذیرش عنوان تهیهکنندهی اجرایی،اعتبار لازم رابرای آغاز پروژه فراهم کرد،اما بخش عمدهی بودجهی ۳۰ میلیون دلاری فیلم راخود تارسم تأمین کرد.
فیلم طی چهار سال ودر ۲۸ کشور فیلمبرداری شد؛سفری سینمایی که ازهند،ترکیه،آفریقای جنوبی،مصر،نامیبیا،رومانی،اسپانیا،ایتالیا،چین،کامبوج،بالی،اندونزی،آرژانتین،بولیوی،برزیل،شیلی،نپال،مالدیو،جمهوری چک،انگلستان وایالات متحده تاچندین کشور دیگر امتداد یافت.
« سقوط» فرایند شکلگیری تخیل را به تصویر میکشد؛ اینکه ذهن چگونه از خردههای واقعیت، خاطره، ترس و آرزو، افسانه و حماسه میسازد. آدمهای دنیای واقعی، در ذهن الکساندریا هویتی تازه پیدا میکنند و هر آنچه پیرامون اوست، آرامآرام به مصالح یک روایت اسطورهای بدل میشود.
ساختار فیلمنامه نیز بازتابی از خودِ سینماست؛ رسانهای که قاب میسازد، شخصیت خلق میکند، واقعیت را دستکاری میکند و با هدایت تصویر، احساسات مخاطب را شکل میدهد. اما « سقوط» بیش از آنکه درباره قصهگویی باشد، درباره چراییِ قصه ساختن است؛ اینکه انسان چگونه برای تاب آوردن رنج، فهمیدن جهان یا حتی نجات دادن خود، به روایت پناه میبرد.
قصه در این فیلم، نه وسیلهای برای فرار از واقعیت، بلکه راهی برای تحمل آن است.
ساختار فیلمنامه نیز بازتابی از خودِ سینماست؛ رسانهای که قاب میسازد، شخصیت خلق میکند، واقعیت را دستکاری میکند و با هدایت تصویر، احساسات مخاطب را شکل میدهد. اما « سقوط» بیش از آنکه درباره قصهگویی باشد، درباره چراییِ قصه ساختن است؛ اینکه انسان چگونه برای تاب آوردن رنج، فهمیدن جهان یا حتی نجات دادن خود، به روایت پناه میبرد.
قصه در این فیلم، نه وسیلهای برای فرار از واقعیت، بلکه راهی برای تحمل آن است.
« سقوط» از همان زمان اکران، فیلمی بحث بر انگیز بود. گروهی آن را شاهکاری درباره تخیل، قصهگویی و قدرت تصویر میدانند؛ در مقابل، برخی منتقدان معتقدند شکوه بصری فیلم، فیلمنامهای نهچندان پیچیده را پنهان کرده و تصاویر خیرهکننده، بیش از آنکه در خدمت روایت باشند، جای خالی آن را پر کردهاند.
اما شاید این دو نگاه، بیش از آنکه در تضاد باشند، حاصل دو انتظار متفاوت از سینما باشند. اگر سینما را پیش از هر چیز رسانهای برای روایت بدانیم، این نقد قابلفهم است؛ اما اگر تصویر را خودِ روایت بدانیم، سقوط دقیقن از همانجا قدرت میگیرد که بسیاری آن را نقطهضعفش میدانند.
عظمت بصری فیلم نه پوششی برای فیلمنامه، بلکه بخشی از آن است. در « سقوط» تصویر صرفن چیزی برای تماشا نیست؛ تصویر، زبانِ قصه است. همانگونه که واژهها در یک رمان روایت را پیش میبرند، اینجا رنگ، معماری، قاب و میزانسن بار روایت را بر دوش میکشند.
اما شاید این دو نگاه، بیش از آنکه در تضاد باشند، حاصل دو انتظار متفاوت از سینما باشند. اگر سینما را پیش از هر چیز رسانهای برای روایت بدانیم، این نقد قابلفهم است؛ اما اگر تصویر را خودِ روایت بدانیم، سقوط دقیقن از همانجا قدرت میگیرد که بسیاری آن را نقطهضعفش میدانند.
عظمت بصری فیلم نه پوششی برای فیلمنامه، بلکه بخشی از آن است. در « سقوط» تصویر صرفن چیزی برای تماشا نیست؛ تصویر، زبانِ قصه است. همانگونه که واژهها در یک رمان روایت را پیش میبرند، اینجا رنگ، معماری، قاب و میزانسن بار روایت را بر دوش میکشند.