فم فریم
88 subscribers
319 photos
5 videos
2 files
ابزار برای خوانش شخصی از فیلم
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«منطق، ربط چندانی به رؤیا ندارد.»

دیوید لینچ شاید با همین یک جمله، بهترین توصیف ممکن را از سینمای رؤیاگونه و سورئال ارائه داده باشد؛ سینمایی که قرار نیست جهان را توضیح بدهد، بلکه می‌خواهد شبیه ذهن انسان عمل کند؛ آشفته، شاعرانه و سرشار از تصویرهایی که بیشتر حس می‌شوند تا فهمیده.
«سقوط» از همین جنس است. فیلمی که مرز میان افسانه، حافظه و فروپاشی روان را از میان برمی‌دارد و به‌جای یک روایت کلاسیک، تجربه‌ای شبیه یک رؤیایی زخمی می‌آفریند.

در رؤیا، زمان می‌شکند، آدم‌ها تغییر شکل می‌دهند، مکان‌ها از منطق واقعیت فاصله می‌گیرند و احساسات بر عقل غلبه می‌کنند. اینجا هر تصویر، تکه‌ای از ذهن است و هر افسانه، تلاشی برای تاب آوردن واقعیت.

«سقوط» را نباید فقط تماشا کرد؛ باید تجربه‌ کرد. فیلمی که بیش از آن‌که درباره یک قصه باشد، درباره نیاز انسان به قصه ساختن است؛ قصه‌هایی که گاهی تنها راه زنده ماندن‌اند.
۱۹۲۰-بیمارستانی در لس آنجلس. بدلکار جوانی پس از یک حادثه در بیمارستان بستری و با دختر بچه ای خیال پرداز آشنا میشود. بدلکار برای سرگرمی دخترک و رسیدن به آرزویش، قصه پنج قهرمان را تعریف می‌کند که برای انتقام از یک فرمانروای ستمگر راهی سفری حماسی می‌شوند. هر چه داستان پیش می رود، مرز میان واقعت و خیال کم رنگ تر و قصه آرام آرام رنگ و بوی زندگی راوی را به خود می‌گیرد.
« سقوط» اقتباسی آزاد ازفیلم بلغاری Yo Ho Ho محصول ۱۹۸۱ است؛فیلمی که تارسم سال‌ها قبل شیفته‌ی آن شد وپس ازخرید حق اقتباس، نزدیک به شانزده سال ایده‌ی ساخت نسخه‌ی خودش رادر ذهن پرورش داد.
او سال‌ها هم‌زمان باساخت تیزرهای تبلیغاتی برای برندهایی چون لیوایز، نایکی، پبسی، کوکاکولا آرشیوی ازشگفت‌انگیزترین لوکیشن‌هایی که در سراسر جهان می‌دید گردآوری می‌کرد؛ اومی‌دانست روزی دراین مکان‌ها رؤیایی فیلمش راخواهند ساخت.
باوجود این،هیچ استودیو یاسرمایه‌گذاری حاضر به تأمین مالی پروژه نشد.تااینکه تارسم ایده‌ی فیلم رابادیوید فینچر واسپایک جونز درمیان گذاشت.حمایت آن‌ها و پذیرش عنوان تهیه‌کننده‌ی اجرایی،اعتبار لازم رابرای آغاز پروژه فراهم کرد،اما بخش عمده‌ی بودجه‌ی ۳۰ میلیون دلاری فیلم راخود تارسم تأمین کرد.
فیلم طی چهار سال ودر ۲۸ کشور فیلم‌برداری شد؛سفری سینمایی که ازهند،ترکیه،آفریقای جنوبی،مصر،نامیبیا،رومانی،اسپانیا،ایتالیا،چین،کامبوج،بالی،اندونزی،آرژانتین،بولیوی،برزیل،شیلی،نپال،مالدیو،جمهوری چک،انگلستان وایالات متحده تاچندین کشور دیگر امتداد یافت.
« سقوط» فرایند شکل‌گیری تخیل را به تصویر می‌کشد؛ اینکه ذهن چگونه از خرده‌های واقعیت، خاطره، ترس و آرزو، افسانه و حماسه می‌سازد. آدم‌های دنیای واقعی، در ذهن الکساندریا هویتی تازه پیدا می‌کنند و هر آنچه پیرامون اوست، آرام‌آرام به مصالح یک روایت اسطوره‌ای بدل می‌شود.

ساختار فیلمنامه نیز بازتابی از خودِ سینماست؛ رسانه‌ای که قاب می‌سازد، شخصیت خلق می‌کند، واقعیت را دستکاری می‌کند و با هدایت تصویر، احساسات مخاطب را شکل می‌دهد. اما « سقوط» بیش از آن‌که درباره قصه‌گویی باشد، درباره چراییِ قصه ساختن است؛ اینکه انسان چگونه برای تاب آوردن رنج، فهمیدن جهان یا حتی نجات دادن خود، به روایت پناه می‌برد.

قصه در این فیلم، نه وسیله‌ای برای فرار از واقعیت، بلکه راهی برای تحمل آن است.