نقل از شخص دیگر:
بچه ها سلام
همه یه لحظه میشه وقت و توجهتون رو بدین بهم
دیشب یه اتفاقی افتاد
ما تو خیابون یه وانت رو کش دار دیدیم
و با فاصله یه ۲۰۶ که راننده صندلی رو خوابونده و استتار کرده بود
مسخره مسخره
زنگ زدیم ۱۱۰
واقعا مسخره بازی
ادامه مسیر
دوتا وانت دیدیم دوتا جای خنده دار
انگار مثلا شوخی قبلی بهمون خوش گذشته باشه
اونارو هم گفتیم ۱۱۰
حدود یکساعت بعد با شماره چهار رقمی با ما تماس گرفتن
گفتن هر سه مورد پهباد و تله انفجاری بوده
ما خودمون ریختیم پشمامون موند
چون اینقدر به نظرمون وانت ها طبیعی بودن که حد نداره
یه موتور دیدیم هی عکس میگرفت حرف میزد اونو رو هم گفته بودیم که حقیقتش من قطعا مطمئن بودم زر زدم و یارو فقط داره از تق تق تو هوا فیلم میگیره با دوستاش شیر میکنه
ولی چی شد ؟
بهم زنگ زدن گفتن گرفتنش و پلاکش جعلی بوده و مخبر بوده
فلذا اون پشمای موندمم ریخت!
امروز صبح هم با من هم مهدی تماس گرفتن
گفتن ما شما رو رصد کردیم
بنا برجمع هاتون
میخواستیم از شپا بخوایم که به رفقای امین خودتون اطلاع بدین تا ما بتونیم بهتر رصد کنیم
ما الان کثرت سنگین نفوذی های خیلی خیلی خیلی طبیعی داریم ؛ و واقعا نیاز به کمک مردم در شناسایی
بهم گفتن
شما برات مهم نباشه که ممکنه این درست نباشه همون یک درصد احتمال هم در این شرایط مهمه
شما زنگ بزن
بررسی با ما
موتور
عکاسی زیاد
پارک ماشین و ماشین مانی(موندن طولانی راننده در ماشین)
وانت روپوشیده
و همینطور
مغازه ای که جنس داره اما نمیفروشه
یا القای کمبود داره
منم گفتم بگم اینجا
شما هم به بقیه معتمدهاتون بگین
من هنوز باورم نمیشه اون سه تارو
چرا
چون جای تابلویی پارک بودن
آدم فکر میکنه خب پس باید جای خاصی پارک کنه یا استتار کنه
ولی قشنگ زیر تیر چراغ خیلی واضح
بهم گفتن دقییا اینبار دردسر اینه
اینقدر طبیعی هستن که مردم باور نمیکنن شک نمیکنن برای همین همه چیز رو بگید
صدای پرواز نزدیک رو بگید درسته ما پهباد داریم
اما باید بگید محدوده رو ما چک کنیم
پارک ماشینها ممکنه پارک انتحاری باشه بگید
تغییر موقعیت سطل آشغال
تغییر وضعیت یهویی بوته ها
در چورد سوخت و بنزین ام راستش پررویی کردم پرسیدم
گفت خانوم ماشین با باک پر بمب متحرک وقتی ریز پرنده تو آسمونه
ضمن این باک نصفه باعث میشه هی نری دور بزنی بچرخی
و مطلب آخر التماس میکرد انگار لحنش که فیلم های اصابت رو نه ببینید نه فوروارد کنید
خیلی این داره کار رو برای ما سخت و برای اسرائیل راحت میکنه
و از جای پدافندها حرف نزنید
ما نزدیک پدافندیم
من رسالت ام داره میزنه
ستارخان آسمونش پره
ولی برای فیلم خیلی التماسی گفت
که هر کی نشر میده اصلا بهش بپرید دعوا بگیرید !
خیلی حرف زدم ببخشید
❤7
گرچه گاهی تندبادی شاخه ای را هم شکست
سرو میماند ولی توفان به پایان میرسد🇮🇷
فاضل نظرے
سرو میماند ولی توفان به پایان میرسد🇮🇷
فاضل نظرے
جاسوس موساد اعدام شد
🔹اسماعیل فکری که به نفع رژیم صهیونیستی جاسوسی میکرد، پس از طی فرآیند کامل آیین دادرسی کیفری و تایید و ابرام حکم در دیوان عالی کشور به دار مجازات آویخته شد
بیش باد
شرکت هواپیمایی رژیم اسرائیل تمام پروازهای خود را لغو کرد.
🔹کانال ۱۲ رژیم اسرائیل گزارش داد که شرکت هواپیمایی یسرائیر از لغو تمام پروازهای داخلی و بینالمللی خود تا ۳۰ ژوئن خبر داد
سردار سلامی گفته بودند شنا کردن در مدیترانه رو تمرین کنید
کانال ۱۲ رژیم صهیونیستی:
این برای چندمین بار است که موشکهای ایران بدون هشدار اولیه به اسرائیل میرسد و ما زمانی آژیر خطر را میشنویم که موشک به بالای سرمان رسیده است.
اخی
متاثر شدم
یه خط روضه
خواهشا اگر حال مناسبی ندارید برای روضه اسپویلر رو باز نکنید....
علی جان بلند شو پسرم
عمه تا به حال میان مردان نامحرم نیامده است....
نگاه ها از من به سمت عمه چرخیده است...
خواهشا اگر حال مناسبی ندارید برای روضه اسپویلر رو باز نکنید....
عمه تا به حال میان مردان نامحرم نیامده است....
😭6❤2
یه خط روضه
خواهشا اگر حال مناسبی ندارید برای روضه اسپویلر رو باز نکنید....
ادم وقتی میبینه داره میخوره زمین
ناخوداگاه دستاش سپر سر و صورتش میشه که با صورت نخوره زمین.....
اونموقع که عموی حرم از اسب افتاد، قبلش دوتا دستش رو فدای امامش کرده بود
خواهشا اگر حال مناسبی ندارید برای روضه اسپویلر رو باز نکنید....
ناخوداگاه دستاش سپر سر و صورتش میشه که با صورت نخوره زمین.....
اونموقع که عموی حرم از اسب افتاد، قبلش دوتا دستش رو فدای امامش کرده بود
❤6😭1
آسید حسین مومنی میگن
سخته ادم رو به چیزی بشناسن و ادم نتونه اونکارو انجام بده....
یا ساقی العطاشا😭
سخته ادم رو به چیزی بشناسن و ادم نتونه اونکارو انجام بده....
یا ساقی العطاشا😭
❤3
یکی بود میگفت کاشکی بچه میموندم و فکر میکردم هر شب یکی از عزیزای حضرت زینب شهید شده...
پیر شدم وقتی فهمیدم همه اینا تو یه روز اتفاق افتاده....
پیر شدم وقتی فهمیدم همه اینا تو یه روز اتفاق افتاده....
❤3
لحظه آخر عمر ابوالفضل مساوی بود با شروع دلهره اهل حرم از جسارت حرامی ها...
❤2
Forwarded from °• منتها •° (•atefeh•)
بعد از شهادت زهـرا، امشب علی اول بار است که پس از سالها بالاخره لبخند زده. طفل قنداقپیچ را به آغوش کشیده؛ در گوشش اذان زمزمه کرده؛ گلویش را بوییده و بازوهایش را بوسیده. زنان بنیکلاب شنیدهاند. آمدهاند به خوشباش. آمدهاند به دیدن طفل. به دستهای سپید مرمریناش که نقل گعدههای قبیله شده. زنان بنیکلاب برایش بازوبند آوردهاند. زنان بنیکلاب حسودند. از همان اول، چشم دیدن امالبنین را در بیت علی نداشتند. حالا او برای علی، شیرپسری زیبا و سیاهچشم آورده. ماه کامل انگار. درخشان. کشیده ابرو. سرخ گونه. زنان بنیکلاب پچپچ میکنند. امالبنین بیاهمیت، میخندد. رسم عرب است که دستهای نوزاد را حنا بگذارند. برای امان از گرمای بادیه. گذاشتهاند. دستهای پسرک سرخ سرخ است. سرخ حنا. دستهای پسرک خضاب شده. زنان بنیکلاب شورچشماند. پچپچه میکنند و به گوشه چشم نگاهش میکنند و زیرلب، وردهای تاریک میپراکنند. دیدی چه دستهای سرخی داشت. دیدی چه گلوی برفگونهای. بازوان علی بود گویی. چشمهای ابوطالب انگار. زنان بنیکلاب میروند. پسر میزایند. یک به یک. پشت به پشت. به بغض علی. به حسادت عباس. پسران قد کشیدند و مرد شدند. لشکری شدند. لشکر بزرگ قبیله. به عراق رفتند. آخرالامر مردی از همین بنی کلاب در عراق، راه آب به عباس بست. شمر نام. گفت که به گلویش آب نرسد. گفت که چشمان سیاهش تاریک شود. گفت که بازوهای مرمریناش را بیاورید که سالها فخر طایفه ماست. پسرک حالا کنار شط افتاد. پسران زنان بنیکلاب بالای سرش پچپچه میکنند. چه گلوی برفگونهای. چه دستان سرخ خضاب شدهای...
«مهدی مولایی»
«مهدی مولایی»
💔1