[ف جان]
605 subscribers
78 photos
24 videos
8 links
نگاه و زبان یک دانشجوی پزشکی
که
بعضی وقتا چرتکه اش رو جا میذاره...!


خوش آمدید به آشوبِ منظمِ من🪄
Download Telegram
اگر ما همه گم شدگانی باشیم که به یکدیگر کمک می کنیم که پیدا شویم چه؟!
14
معقول‌ترین راهِ حل اما برام دستمال مرطوبِ!
12
کاشکی میتونستم "شیرازی" حرف بزنم.
16
بهش گفتم زشت نیست؟! گفت نه بابا. زشت زندگی ایی بود که کردیم.
18
بهتون توصیه میکنم که کنترل را رها کنید و اجازه بدید که برنامه کمی متفاوت از آنچه در ذهن دارید پیش برود. رها کنید. خوب می شود. بخدا.
16
همین الان پاشو با هشتگه "هنوز دیر نیست" یه برنامه ی پدرمادر دار برا خودت بنویس و شروع کن. هنوز دیر نیست. هنوز میشه خیلی چیزا رو نجات داد.
9
من، هرگز ضرورتِ اندوه رو انکار نمی‌کنم ؛ چرا که می‌دونم هیچ‌چیز مثل اندوه، روح رو تصفیه نمی‌کنه و الماس عاطفه رو صیقل نمیده. اما میدون دادن به اون رو هرگز نمی‌پذیرم؛ چرا که غم، حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر و طاغی و سرکش و بدلِگام.

- نادر ابراهیمی، چهل نامه کوتاه به همسرم
9
از کجا بفهمم استادم خوبه؟! اگه تو یوتیوب بهترشو پیدا نکردی، ینی خوبه.
16
تکه هایی از هفته ایی که گذشت:
ـ حذف اضطراری.
ـ با یه چشمم گریه میکنم، با اون یکی درس میخونم.
ـ لازانیا تورو به گارفیلد تبدیل میکنه.
ـ عکسشو بده برعکسشو تحویل بگیر.
ـ هیچ اتفاق غیرقابل جبرانی نیفتاده.
ـ خانوم تفنگی.
ـ‌ شما تو شهرداری کار میکنید؟
ـ آمادگیشو نداشتم.
ـ بمناسبت لبخند قشنگت.
ـ یه دختر میخوام شبیه تو.
ـ رها کردم.
ـ سختی و خستگی منو به سکوت واداشته.
ـ موهاتون کوتاهه؟
ـ اگه بودی میرفتیم کوه.
ـ ببخشین شوما مثی اینکه جاییدونم خُله وا.
ـ من قرار نیست بهت ماهی بدم. ماهیگیری هم یادت نمیدم.
ـ دُم در آوردم.
ـ گربه هه بخاطر پروانه اومد.
ـ پول بدم. پول بده. پول داد.
ـ منم کارخونه دارم. کارخونه بادکنک.
ـ قرار بود گربه رو دم حجله بکشیم. نه خودشو.
ـ پدر ثابت.
ـ محکم بچسب. نجاتش میدی.
ـ داره سوسه میاد و دروغ میگه.
ـ حتی آهنگ تولد هم براتون پخش می کنیم.
15
خب توعم دختر همون پدری. چرا تعجب می کنی؟!
13
من برای هرچی که تو این مملکت بدست آوردم با تمام وجودم جنگیدم اما این روزا برق و اینترنت بدجوری ترمزمو کشیده.چطور باید روبه روی این یکی بایستم آخه؟!!
من میخوام درس بخونم.میخوام دکتر باسواد و آپدیتی باشم. نمیذارید.
22
از بیشتر آدما یه عطر یادم مونده و یه آهنگ. کاش یادم نمی موند. کاش حداقل انقد خوب "بوها" رو یادم نمی موند.
17
گفت جوراب میفروخت. اومد تو کافه، اما نذاشتن بشینه رو صندلی.گفتن کثیف میشه. یه باریستا بخاطر قلب سیاهش باعث شده من امروز با سکوتی ناشی از "غمی خفه کننده" کارامو انجام بدم.
19
از عجیبیه فائزه"جون" همین بس که برای تولدش همه براش گلدون آوردن.شاید چون مامان گل و گلدوناست. میشناسنش. خودشون میان پیشش.
همه ی وجودم تو روز تولدش خندید.
معشوق جان به بهار آغشته ی منِ که همیشه مبارک است آمدنش.
.
.
.
پ.ن۱: "جون" تاکید و اصرار پدر است بعد از اسم من و فائزه. همه باید رعایت کنند.
پ.ن ۲: تینا به اندازه ی تمام عمرمون عکس گرفت.
پ.ن۳: نگین تولد خواهرمو برگزار کرد. ماده شیری ست برای خودش.
25
گفتم این اضطراب اجتماعی چیه هی میگید؟! گف همون که ما نداریم.
12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حال خوب با یه انتخاب خوب فرق میکنه.
9
مامانش بهش گفت لذت از پول، مقام و ... عادی میشه برات، تنها لذت ماندگار این دنیا کمک کردن به بقیه است. تانیا جان.
16