This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شده عزیزی دردش را در حضور تو قورت بدهد، کنارت بنشیند و بگوید و بخندد، برایت چای بیاورد، پذیراییت کند، در آغوشت بکشد و بدرقهات کند، چنان که انگار دردی نیست؟
شده بفهمی بعد از خداحافظی، در را که پشت سر تو بسته، از عمق جان فریاد کشیده از درد؟ شده جانت پر شود از حسرت شنیدن و در بر گرفتن فریادهایش؟
این حال من است و ایران. ایران عزیز، ایران بیمثال، ایران سخاوتمند، ایران دردمند، ایران ایستاده.
شده بفهمی بعد از خداحافظی، در را که پشت سر تو بسته، از عمق جان فریاد کشیده از درد؟ شده جانت پر شود از حسرت شنیدن و در بر گرفتن فریادهایش؟
این حال من است و ایران. ایران عزیز، ایران بیمثال، ایران سخاوتمند، ایران دردمند، ایران ایستاده.
❤10😭3
وطن چیزیست در برگیرنده و در وجود نشسته. کسیست هم شبیه والد، هم شبیه فرزند. هم دامنش پناه است و هم نیازش آرام و قرارت را میگیرد. رابطهایست که جان میدهد و نیمهجانت میکند. معشوقی مزمن است که جدایی از او امر ناممکن است. حضورش تنیده در تار و پود بودنت، در غشای تک تک سلولهایت، در توان دیدن و شنیدن و بوییدنت، در شکل فکر کردنت، لحن حرف زدنت، فرم راه رفتنت. آن شاعر نازنین که آرزو کرده بود میشد آدمی وطنش را مثل بنفشهها همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست، حواسش نبوده که وطن همانقدر که بیرون و دربرگیرندهی ماست، درون و محتوای بودنمان است. به این معنا، ما وطن را هرکجا که بخواهیم و نخواهیم با خود میبریم.
در اضطراب و بیقراری شبهای دوری، در انفصال و بیحواسی روزهای غربت.
در اضطراب و بیقراری شبهای دوری، در انفصال و بیحواسی روزهای غربت.
❤11👎1😭1
زبانم را از دست دادهام، قلمم را از دست دادهام. در برابر تنهای عزیز به خاک افتاده، در برابر رنجی که پارههای جانم در ایران میکشند، من هیچ چیز جز سکوت را موجه نمییابم. احساس میکنم هرچه بگویم و هر موضعی بگیرم احتمالش هست که رنج دیگری را مصادره به مطلوب کنم.
این روزها سختتر از همیشه میفهمم که مهاجرم و دست اندیشه و اقدامم از دامن وطن کوتاه است.
احساس میکنم هر حرفی بزنم و هر حرکتی بکنم ممکن است به پارهتر کردن گوشهای از این پارچهی گرانبهایی که روی آن نشستهایم منجر شود. پارچهی جامعه را میگویم، پارچهای که باید ما را نگه دارد، قصههایمان را نگه دارد، رنجهایمان را، امیدهایمان را، خشمها و سوگها و ترسهایمان را نگهدارد، عشقمان را، نفرتمان را، اشکها و خندهها و کابوسهایمان را نگهدارد.
پارچهای که بدجور از همهطرف کش آمده و عطش ما برای «کاری کردن»، گاهی اثری جز پارهتر کردن آن ندارد.
تصمیم دارم حالا که خودم به عنوان مهاجر سکوت را انتخاب کردهام، از این پنجره برای بازتاباندن قلم آنهایی استفاده کنم که ساکن ایرانند و پوست در آتش دارند. نه چون صدای آنها نیازی به این پنجرهی کوچک من دارد، بلکه چون من به صدای آنها نیازمندم و چون بسیاری از ما مهاجران به شنیدن صدای آنها نیازمندیم.
زهره خضراییمنش
این روزها سختتر از همیشه میفهمم که مهاجرم و دست اندیشه و اقدامم از دامن وطن کوتاه است.
احساس میکنم هر حرفی بزنم و هر حرکتی بکنم ممکن است به پارهتر کردن گوشهای از این پارچهی گرانبهایی که روی آن نشستهایم منجر شود. پارچهی جامعه را میگویم، پارچهای که باید ما را نگه دارد، قصههایمان را نگه دارد، رنجهایمان را، امیدهایمان را، خشمها و سوگها و ترسهایمان را نگهدارد، عشقمان را، نفرتمان را، اشکها و خندهها و کابوسهایمان را نگهدارد.
پارچهای که بدجور از همهطرف کش آمده و عطش ما برای «کاری کردن»، گاهی اثری جز پارهتر کردن آن ندارد.
تصمیم دارم حالا که خودم به عنوان مهاجر سکوت را انتخاب کردهام، از این پنجره برای بازتاباندن قلم آنهایی استفاده کنم که ساکن ایرانند و پوست در آتش دارند. نه چون صدای آنها نیازی به این پنجرهی کوچک من دارد، بلکه چون من به صدای آنها نیازمندم و چون بسیاری از ما مهاجران به شنیدن صدای آنها نیازمندیم.
زهره خضراییمنش
❤8
Forwarded from کانون زنان ایرانی
نامهای به ایرانیان جنگ طلب خارج از کشور
اگر جنگ درد ندارد؛ لطفاً بیایید کنار ما
شهرزاد همتی
هفتهای یک شب قرار است هر سه نفر کنار هم بخوابیم. من و نادر و افرا. امروز جایمان را همانجایی پهن کردهایم که روزهای جنگ میانداختیم؛ اتاق پذیرایی اصلی. افرا وسط من و نادر میخوابد و قصه گوش میدهد و میخوابد. خوابش سنگین است. برای همین کلاً نفهمید جنگی در کار است. لحظاتی که خانه مثل گهواره میلرزید، افرا در آغوش من خواب بود. درها محکم به هم میخوردند و من گوشهایش را گرفته بودم. امشب آنجا خوابیدیم، همانطور تنگ هم. بچه سرماخوردگی دارد و ناراحتی میکند اما زود خوابش میبرد. ما چهکار میکنیم؟ صفحههای اینستاگراممان را باز میکنیم. من خبرهای جنگ را برای سحر میفرستم، عکس کشتهها را برای نادر، و بعد یکدفعه میزنیم زیر گریه. آن وقت چیزی میبینم که عصبانیام میکند و کسی میگوید: شهرزاد ساکت باش! الان وقت حرف زدن نیست.
من به پزشکی قانونی رفتهام، در بیشتر تشییعپیکرها حضور داشتم و همین باعث میشود در برابر هر اظهارنظری سکوت کنم. اظهارنظر نهایی را به خانوادههای داغدار میسپارم و کارم را میکنم؛ همان کاری که در تمام این روزها با همه فشارها کردیم. ما روایت کردیم. از بیمارستانهای پر از بیمار، از خانوادههای کشتگان. به اندازه بضاعتمان نوشتیم. عکس عزیزان مردم را منتشر کردیم. همین از دستمان برمیآمد، خاک بر سرمان.
یکی از تدابیر نیروهای امنیتی وقتی از پستی از تو ناراحت هستند، فشار برای برداشتن پست از صفحههای مجازی است. تهدید آنها امنیتی است و من چهکار میکنم؟ طبیعتاً مثل یک شهروند که میدانم وظیفه اصلیام را در رسانهام انجام میدهم، با دندانهایی که محکم بر هم ساییده میشود پست را برمیدارم. اما این برداشتن پست، این ترس از نوشتن، حالا روی دیگری دارد؛ رویی که ممکن است فعالان مدنی، نویسندگان و روزنامهنگاران را بیش از تهدیدهای امنیتی آزار بدهد. فشار اجتماعی، تهدیدهای فضای مجازی، بولی شدن و انگ وطنفروشی باعث میشود تو اینجا هم سانسور شوی.
ما در تمام این سالها سانسور شدیم. گفتند باید جنگ شود چون شما که اینجا هستید خیلی فهم دقیقی ندارید و خودفروختهاید و جنگ دموکراسی میآورد؛ سکوت کردیم. گفتند فرش قرمز از خون عزیزانمان برای مهاجران خارج از کشور و رهبر مورد نظرشان پهن شده؛ ما با چشمان گرد نگاه کردیم و اشکهایمان سرازیر شد و سکوت کردیم. در تظاهرات فریاد زدند: زن-جندگی-آزادی؛ سکوت کردیم. به تنها جنبشی که تا حدی توانست مرزهای دیکتاتوری را بشکند گفتند جنبش منقضی شده؛ باز هم سکوت کردیم.
از آن طرف داستان طور دیگری بود. گفتند تروریستها کشتند. ما فیلمها را میدیدیم و سکوت کردیم. گفتند تروریستها زدند و برایشان چهلم گرفتند؛ ما رفتیم به بهشتزهرا و سینه کوبیدیم، به سر و صورتمان زدیم و دم برنیاوردیم. یکی مدام پشتمان آمد و گفت: هیس! حرف نزنید. الان وقتش نیست.
بگذارید یک اعتراف تلخ بکنم. رفتار شما با ما از جمهوری اسلامی هم ترسناکتر است. خیلی از فعالان مدنی حاضرند زندان ج.ا. را تحمل کنند اما هدف حمله سایبری هتاکانی قرار نگیرند که روزهای شکنجه دموکراسیخواهان را فراموش کرده بودند.
حالا وقت جنگ است که عزیزانی میفرمایند درد ندارد. زود میآید و یک جراحی خیلی تر و تمیز میشود و باید از آن استقبال کرد. خب چرا در تمام این لحظات حساس کنونی ما اینجا باشیم و شما دور از ما؟ چرا ما با دلار ۱۶۵ هزار تومانی منتظر باشیم آمریکا بیاید و بزند و برود و بکشد و فرش خون خوشگلتر شود؟ خب چرا با هم از این لحظات مبارک آزادی به صورت اشتراکی لذت نمیبریم؟ چرا شما آنطرف مرزها انتظار میکشید؟ بیایید این لحظات شیرین و قشنگ و نایس را که عزیزانمان در زندان هستند با هم تجربه کنیم. با هم برویم کهریزکگردی، برویم سر خاک عزیزان تا ترامپ بیاید و بزند؛ همه با هم از این جراحی بدون خونریزی لذت ببریم؟
راستش من این متن را برای منتشر نکردن نوشتهام، نه به خاطر اینکه سالها پیش در توییتر قول داده بودید فردای براندازی از درختی در میدان هفتتیر آویزانم کنید؛ که من در نهایت چه به دست شما و چه به دست دیگران این روز را تجربه میکنم. من روزه سکوت میگیرم به خاطر خانواده جاویدنامان وطن، به خاطر همه آنها که عزیزی از دست دادهاند و صاحب عزای اصلی آنها هستند. من سکوت میکنم تا مطیع تصمیم آنها باشم. اما یادم نمیرود در روزهایی که اینجا بوی خون میداد، شما در راهپیمایی مونیخ فریاد کشیدید برای شاهزاده و گفتید ما فرش قرمزی از خون پهن کردهایم. من این تشبیه ناجوانمردانه شما را تا زندهام با خودم حمل میکنم...
و اما خودم: من تماشاگر این روزهای سردم و امیدوارم بمبی که میآید اگر به خانه ما خورد، همهمان را ببرد؛ من و افرا و نادر را وقتی یکدیگر را در آغوش کشیدهایم.
اگر جنگ درد ندارد؛ لطفاً بیایید کنار ما
شهرزاد همتی
هفتهای یک شب قرار است هر سه نفر کنار هم بخوابیم. من و نادر و افرا. امروز جایمان را همانجایی پهن کردهایم که روزهای جنگ میانداختیم؛ اتاق پذیرایی اصلی. افرا وسط من و نادر میخوابد و قصه گوش میدهد و میخوابد. خوابش سنگین است. برای همین کلاً نفهمید جنگی در کار است. لحظاتی که خانه مثل گهواره میلرزید، افرا در آغوش من خواب بود. درها محکم به هم میخوردند و من گوشهایش را گرفته بودم. امشب آنجا خوابیدیم، همانطور تنگ هم. بچه سرماخوردگی دارد و ناراحتی میکند اما زود خوابش میبرد. ما چهکار میکنیم؟ صفحههای اینستاگراممان را باز میکنیم. من خبرهای جنگ را برای سحر میفرستم، عکس کشتهها را برای نادر، و بعد یکدفعه میزنیم زیر گریه. آن وقت چیزی میبینم که عصبانیام میکند و کسی میگوید: شهرزاد ساکت باش! الان وقت حرف زدن نیست.
من به پزشکی قانونی رفتهام، در بیشتر تشییعپیکرها حضور داشتم و همین باعث میشود در برابر هر اظهارنظری سکوت کنم. اظهارنظر نهایی را به خانوادههای داغدار میسپارم و کارم را میکنم؛ همان کاری که در تمام این روزها با همه فشارها کردیم. ما روایت کردیم. از بیمارستانهای پر از بیمار، از خانوادههای کشتگان. به اندازه بضاعتمان نوشتیم. عکس عزیزان مردم را منتشر کردیم. همین از دستمان برمیآمد، خاک بر سرمان.
یکی از تدابیر نیروهای امنیتی وقتی از پستی از تو ناراحت هستند، فشار برای برداشتن پست از صفحههای مجازی است. تهدید آنها امنیتی است و من چهکار میکنم؟ طبیعتاً مثل یک شهروند که میدانم وظیفه اصلیام را در رسانهام انجام میدهم، با دندانهایی که محکم بر هم ساییده میشود پست را برمیدارم. اما این برداشتن پست، این ترس از نوشتن، حالا روی دیگری دارد؛ رویی که ممکن است فعالان مدنی، نویسندگان و روزنامهنگاران را بیش از تهدیدهای امنیتی آزار بدهد. فشار اجتماعی، تهدیدهای فضای مجازی، بولی شدن و انگ وطنفروشی باعث میشود تو اینجا هم سانسور شوی.
ما در تمام این سالها سانسور شدیم. گفتند باید جنگ شود چون شما که اینجا هستید خیلی فهم دقیقی ندارید و خودفروختهاید و جنگ دموکراسی میآورد؛ سکوت کردیم. گفتند فرش قرمز از خون عزیزانمان برای مهاجران خارج از کشور و رهبر مورد نظرشان پهن شده؛ ما با چشمان گرد نگاه کردیم و اشکهایمان سرازیر شد و سکوت کردیم. در تظاهرات فریاد زدند: زن-جندگی-آزادی؛ سکوت کردیم. به تنها جنبشی که تا حدی توانست مرزهای دیکتاتوری را بشکند گفتند جنبش منقضی شده؛ باز هم سکوت کردیم.
از آن طرف داستان طور دیگری بود. گفتند تروریستها کشتند. ما فیلمها را میدیدیم و سکوت کردیم. گفتند تروریستها زدند و برایشان چهلم گرفتند؛ ما رفتیم به بهشتزهرا و سینه کوبیدیم، به سر و صورتمان زدیم و دم برنیاوردیم. یکی مدام پشتمان آمد و گفت: هیس! حرف نزنید. الان وقتش نیست.
بگذارید یک اعتراف تلخ بکنم. رفتار شما با ما از جمهوری اسلامی هم ترسناکتر است. خیلی از فعالان مدنی حاضرند زندان ج.ا. را تحمل کنند اما هدف حمله سایبری هتاکانی قرار نگیرند که روزهای شکنجه دموکراسیخواهان را فراموش کرده بودند.
حالا وقت جنگ است که عزیزانی میفرمایند درد ندارد. زود میآید و یک جراحی خیلی تر و تمیز میشود و باید از آن استقبال کرد. خب چرا در تمام این لحظات حساس کنونی ما اینجا باشیم و شما دور از ما؟ چرا ما با دلار ۱۶۵ هزار تومانی منتظر باشیم آمریکا بیاید و بزند و برود و بکشد و فرش خون خوشگلتر شود؟ خب چرا با هم از این لحظات مبارک آزادی به صورت اشتراکی لذت نمیبریم؟ چرا شما آنطرف مرزها انتظار میکشید؟ بیایید این لحظات شیرین و قشنگ و نایس را که عزیزانمان در زندان هستند با هم تجربه کنیم. با هم برویم کهریزکگردی، برویم سر خاک عزیزان تا ترامپ بیاید و بزند؛ همه با هم از این جراحی بدون خونریزی لذت ببریم؟
راستش من این متن را برای منتشر نکردن نوشتهام، نه به خاطر اینکه سالها پیش در توییتر قول داده بودید فردای براندازی از درختی در میدان هفتتیر آویزانم کنید؛ که من در نهایت چه به دست شما و چه به دست دیگران این روز را تجربه میکنم. من روزه سکوت میگیرم به خاطر خانواده جاویدنامان وطن، به خاطر همه آنها که عزیزی از دست دادهاند و صاحب عزای اصلی آنها هستند. من سکوت میکنم تا مطیع تصمیم آنها باشم. اما یادم نمیرود در روزهایی که اینجا بوی خون میداد، شما در راهپیمایی مونیخ فریاد کشیدید برای شاهزاده و گفتید ما فرش قرمزی از خون پهن کردهایم. من این تشبیه ناجوانمردانه شما را تا زندهام با خودم حمل میکنم...
و اما خودم: من تماشاگر این روزهای سردم و امیدوارم بمبی که میآید اگر به خانه ما خورد، همهمان را ببرد؛ من و افرا و نادر را وقتی یکدیگر را در آغوش کشیدهایم.
❤4👍2💔2
✍️مهرانگیز کار
ایران ما را دارند کلنگ میزنند.
جنایات حکومت جمهوری اسلامی، این کلنگ زدن را توجیه کرده است برای مردم جان بر لب.
از خستگی و نفرت مردم سوگوار ایران، آمریکا و اسراییل سوء استفاده میکنند برای منافع خودشان.
احساس میکنم که باری دیگر خدعه خوردهایم. این بار نه از خمینی که از دشمنان خمینی.
ایران در حال فروریزی حیاتیاست، نه لزوما حکومت بیدادگرش.
ایران ویرانه را می خواهند به ایرانیان تحویل بدهند و بگویند ما بستر را برایتان درست کردیم، و حالا نوبت شماست تا روی این ویرانه دموکراسی بسازید!
کجای این تجاوز و ساز و کار تهاجمی به نفع مردم است؟
اوضاع بی شباهت به سرنوشت غزه نیست!
راه را بر هر پرسشی بستهاند،
از خشمِ بهجای مردم نسبت به حکومت بیداد ولایت فقیه و عجز آنها از براندازی،
دارند به زیان آینده مردم ستمدیده سوء استفاده می کنند.
این یادداشت کوتاه را
در منتهای نومیدی می نویسم و عواقب آن را می پذیرم.
ایران در حال فروپاشی است، حکومت با این هجوم،
حتی اگر سقوط کند،
حکومتی نظیر یا از آن بدتر تاسیس میشود!
مهرانگیز کار
۲۸ فوریه ۲۰۲۶
(از صفحه فیسبوک نویسنده)
ایران ما را دارند کلنگ میزنند.
جنایات حکومت جمهوری اسلامی، این کلنگ زدن را توجیه کرده است برای مردم جان بر لب.
از خستگی و نفرت مردم سوگوار ایران، آمریکا و اسراییل سوء استفاده میکنند برای منافع خودشان.
احساس میکنم که باری دیگر خدعه خوردهایم. این بار نه از خمینی که از دشمنان خمینی.
ایران در حال فروریزی حیاتیاست، نه لزوما حکومت بیدادگرش.
ایران ویرانه را می خواهند به ایرانیان تحویل بدهند و بگویند ما بستر را برایتان درست کردیم، و حالا نوبت شماست تا روی این ویرانه دموکراسی بسازید!
کجای این تجاوز و ساز و کار تهاجمی به نفع مردم است؟
اوضاع بی شباهت به سرنوشت غزه نیست!
راه را بر هر پرسشی بستهاند،
از خشمِ بهجای مردم نسبت به حکومت بیداد ولایت فقیه و عجز آنها از براندازی،
دارند به زیان آینده مردم ستمدیده سوء استفاده می کنند.
این یادداشت کوتاه را
در منتهای نومیدی می نویسم و عواقب آن را می پذیرم.
ایران در حال فروپاشی است، حکومت با این هجوم،
حتی اگر سقوط کند،
حکومتی نظیر یا از آن بدتر تاسیس میشود!
مهرانگیز کار
۲۸ فوریه ۲۰۲۶
(از صفحه فیسبوک نویسنده)
❤3👌1
Forwarded from علیاصغر سیدآبادی (Ali Seidabadi)
کسی برای رویاهای دیگری نمیجنگد!
شاگرد جوان میوهفروشی میگفت، من امشب از آن نورهایی دیدم که در جنگ دیده بودم. گفت فکر میکنم امشب میزند!
بزند یا نزند، متاسفانه ما به عنوان شهروند، عاملیتی نداریم. چه آنان که دوست دارند بزند و چه آنان که دوست ندارند، بزند، تاثیری در ماجرا نداریم. همه چیز را کسی تعیین میکند که نامش بارها در پروندهی کثیف اپستین آمده است.
با این حال دوست دارم بگویم که من با جنگ مخالفم. جنگ طبق خواستهی ما پیش نمیرود. هزینهاش قطعا بر زندگی ما بار و آوار میشود، اما الزاما آرزوهای ما را برآورده نمیکند. مهمتر اینکه جنگ هرگز تمام نمیشود. همانطور که جنگ هشتساله تمام نشد و هنوز زخمش در جان و تن بسیاری از هموطنان هست، و همانطور که شکل ادارهی کشور را تغییر داد و به گروهی فرصت داد که رقیب را از میدان بیرون برانند و هر مخالفی را در پناه آن حذف کنند. جنگ پای نیروهایی را به میدان باز میکند که فکرش را هم نمیکنیم.
اگر آن توییت ترامپ را هم نخوانده بودم، باز هم با جنگ مخالف بودم. پیش از آنکه اصلاً نام ترامپ را شنیده باشم، با جنگ مخالف بودم؛ همانطور که با کشتن و قتل و شکنجه و اعدام مخالفم. احتمالاً بخشی از این مخالفت انتخابی نیست؛ بخشی به ژنتیک و تجربههایمان از زندگی و جنگ برمیگردد و بخشی هم به خواندهها و تأملات و انتخابهایمان.
خوبی ترامپ این است که منظورش را لای زرورق نمیپیچد. آشکار گفته اگر توافق نشود، هم برای حکومت ایران خیلی بد خواهد شد و هم برای مردم ایران.
من با انتخابهای گوناگون هموطنانم تا جایی که به دیگران آسیب نزند و ایران را در معرض خطر قرار ندهد، هیچ مشکلی ندارم. هر کس حق دارد، نام هر کسی را که خواست صدا بزند یا به هر کسی که خواست انتقاد کند، اما طلب جنگ برای تحقق آرزوها و رویاها سادهانگاری است. هیچ کس برای منافع و رویاهای دیگری|دیگری نمیجنگد.
با این همه، آنان را هم که از سر ناچاری و ناگزیری دل به جنگ بستهاند، تا حدودی میفهمم. به قول اخوان:
زندگی را دوست میدارم
مرگ را دشمن
وای اما با که باید گفت این؟ من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن
شاگرد جوان میوهفروشی میگفت، من امشب از آن نورهایی دیدم که در جنگ دیده بودم. گفت فکر میکنم امشب میزند!
بزند یا نزند، متاسفانه ما به عنوان شهروند، عاملیتی نداریم. چه آنان که دوست دارند بزند و چه آنان که دوست ندارند، بزند، تاثیری در ماجرا نداریم. همه چیز را کسی تعیین میکند که نامش بارها در پروندهی کثیف اپستین آمده است.
با این حال دوست دارم بگویم که من با جنگ مخالفم. جنگ طبق خواستهی ما پیش نمیرود. هزینهاش قطعا بر زندگی ما بار و آوار میشود، اما الزاما آرزوهای ما را برآورده نمیکند. مهمتر اینکه جنگ هرگز تمام نمیشود. همانطور که جنگ هشتساله تمام نشد و هنوز زخمش در جان و تن بسیاری از هموطنان هست، و همانطور که شکل ادارهی کشور را تغییر داد و به گروهی فرصت داد که رقیب را از میدان بیرون برانند و هر مخالفی را در پناه آن حذف کنند. جنگ پای نیروهایی را به میدان باز میکند که فکرش را هم نمیکنیم.
اگر آن توییت ترامپ را هم نخوانده بودم، باز هم با جنگ مخالف بودم. پیش از آنکه اصلاً نام ترامپ را شنیده باشم، با جنگ مخالف بودم؛ همانطور که با کشتن و قتل و شکنجه و اعدام مخالفم. احتمالاً بخشی از این مخالفت انتخابی نیست؛ بخشی به ژنتیک و تجربههایمان از زندگی و جنگ برمیگردد و بخشی هم به خواندهها و تأملات و انتخابهایمان.
خوبی ترامپ این است که منظورش را لای زرورق نمیپیچد. آشکار گفته اگر توافق نشود، هم برای حکومت ایران خیلی بد خواهد شد و هم برای مردم ایران.
من با انتخابهای گوناگون هموطنانم تا جایی که به دیگران آسیب نزند و ایران را در معرض خطر قرار ندهد، هیچ مشکلی ندارم. هر کس حق دارد، نام هر کسی را که خواست صدا بزند یا به هر کسی که خواست انتقاد کند، اما طلب جنگ برای تحقق آرزوها و رویاها سادهانگاری است. هیچ کس برای منافع و رویاهای دیگری|دیگری نمیجنگد.
با این همه، آنان را هم که از سر ناچاری و ناگزیری دل به جنگ بستهاند، تا حدودی میفهمم. به قول اخوان:
زندگی را دوست میدارم
مرگ را دشمن
وای اما با که باید گفت این؟ من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن
❤2
Forwarded from زندگی در گوشه دنیا
سلام❤️
تو این روزا
خبرهای بد برای بچهها خیلی ترسناک نیست ... توانایی بچهها برای پردازش مفهوم و عمق خبرها بسیار محدودتر از بزرگسالانه ... اونا از واکنش پدر و مادرها به شرایط، احساس ناامنی میکنند ... بچهها با وصل شدن به ما آرام میشوند و احساس امنیت میکنند ... خودشان به تنهایی نمیتوانند.
سیستم عصبی ما و اونها مانند ظروف مرتبطه عمل میکند. هر چه ما آرامتر، اونها آرامتر. ما پدر و مادرها میتوانیم ناامنترین شرایط رو بدل به تجربهی امن برای بچهها بکنیم.
ورزش، ارتباط پوستی با طبیعت و عزیزان، محدود کردن و مدیریت اطلاعات ورودی، تجربههای حسی (آب، شن، کف)، و مراقبه، روشهای رایجی برای آرام کردن و مراقبت از خود هستند.
تو این روزا
خبرهای بد برای بچهها خیلی ترسناک نیست ... توانایی بچهها برای پردازش مفهوم و عمق خبرها بسیار محدودتر از بزرگسالانه ... اونا از واکنش پدر و مادرها به شرایط، احساس ناامنی میکنند ... بچهها با وصل شدن به ما آرام میشوند و احساس امنیت میکنند ... خودشان به تنهایی نمیتوانند.
سیستم عصبی ما و اونها مانند ظروف مرتبطه عمل میکند. هر چه ما آرامتر، اونها آرامتر. ما پدر و مادرها میتوانیم ناامنترین شرایط رو بدل به تجربهی امن برای بچهها بکنیم.
ورزش، ارتباط پوستی با طبیعت و عزیزان، محدود کردن و مدیریت اطلاعات ورودی، تجربههای حسی (آب، شن، کف)، و مراقبه، روشهای رایجی برای آرام کردن و مراقبت از خود هستند.
❤1
خامنهای جنایتکار بیآبرویی بود که توسط جنایتکاران دیگر کشته شد.
کشته شدن به دست «دشمن»ای که او یک عمر توهمش را پخته بود و به مردم حقنه کرده بود، لحظهی از میان رفتن مرز میان توهم و واقعیت است. او آنقدر دشمن-دشمن کرد تا دشمن سر بر آورد و همان فجایعی را به وجود آورد که او هشدارش را میداد.
حالا توهمات او تبدیل به پیشگوییهای خودکامبخش شدهاند.
ایران در آتش است، دختران محصل در خاکند، نیروهای امدادی بمباران میشوند، سرمایههای مادی، فرهنگی، و روانی ایرانیان در حال دود شدن و به هوا رفتند. فاجعه میرود چنان بزرگ شود که جنایتهای جمهوری اسلامی در میان شعلههایش تطهیر شوند.
و اینهمه آخر به دست همان امپریالیسمی رخ داد که خامنهای عمر ما را در مبارزه با سایهاش به فنا داده بود.
کشته شدن دیکتاتور، برایش آبرو خرید. این حق ما نبود.
زهره خضراییمنش
کشته شدن به دست «دشمن»ای که او یک عمر توهمش را پخته بود و به مردم حقنه کرده بود، لحظهی از میان رفتن مرز میان توهم و واقعیت است. او آنقدر دشمن-دشمن کرد تا دشمن سر بر آورد و همان فجایعی را به وجود آورد که او هشدارش را میداد.
حالا توهمات او تبدیل به پیشگوییهای خودکامبخش شدهاند.
ایران در آتش است، دختران محصل در خاکند، نیروهای امدادی بمباران میشوند، سرمایههای مادی، فرهنگی، و روانی ایرانیان در حال دود شدن و به هوا رفتند. فاجعه میرود چنان بزرگ شود که جنایتهای جمهوری اسلامی در میان شعلههایش تطهیر شوند.
و اینهمه آخر به دست همان امپریالیسمی رخ داد که خامنهای عمر ما را در مبارزه با سایهاش به فنا داده بود.
کشته شدن دیکتاتور، برایش آبرو خرید. این حق ما نبود.
زهره خضراییمنش
💔10❤1
✍️ حسین حمدیه
تهران در حال تبدیل شدن به بیروت است. اینکه جنگ جزوی از بافتار زیست روزمره شده باشد. اینکه آدمها بروند سر کار، خرید و گردش در حالیکه آتش انفجاری جایی در بکگراند صحنه رخ بنماید.
این عکس را در پارک پرواز گرفتم. دیروز، دوشنبه. اهالی تهران جمع شده بودند تا از ارتفاع ویرانی شهر را ببینند. ترس در هوا شناور بود و آدمهایی که در آغوش عزیزان و دوستان فقط میتوانستند «تماشا» کنند. شمایی که نیستید، هر تصوری که از وخامت اوضاع دارید را ضربدر هزار کنید. اوضاع بد است. به معنای واقعی. وخیم. جهنم و سرشار از نااطمینانی.
اما زندگی به ناچار جاریست. ما احتمالا تنها مردمانی باشیم که بتوانیم دور هم جمع شویم و مصیبت را هم تبدیل به فرصتی برای معاشرت کنیم یا از بلا برای خودمان جک بسازیم. رفتم در پارک با آدمها گپ زدم. آخرش به هم گفتند «زنده بمان» و این شاید عینیترین بازگویی واقعیتی است که آن را در تهران زندگی میکنیم. نمیر. زنده بمان.
چی میشه؟ نمیدونم. یک خوشبینی احمقانهای دارم که گمان میکنم «ایران» از این وضعیت عبور میکند، زخمهایش را میلیسد و ادامه میدهد. همانطور که پیشتر و در تاریخ سرزمینیاش همیشه اینطور بوده. اما آنچه مسلم است اینه که ما خیلی سخت آدمهای پیشین بشویم. چه چیزهایی که ندیدیم. چه چیزهایی که ندیدیم.
امروزِ این شهر بینظیر بود. بهار داره میاد. هوا مطبوع و تهران در زیبایی غمبار خودش به خون نشسته. ما داریم تلاش میکنیم «زندگی» کنیم علیرغم تمام آنهایی که بیرون و داخل این مرزها برای ما مرگ میخواهند. من امیدوارم اگر از این جهنم بیرون نیامدم هم تهران زنده بماند. با آدمهایش. چرا که «حضور انسان آبادانی است».
https://x.com/HosseinHamdieh/status/2029064645043208529
تهران در حال تبدیل شدن به بیروت است. اینکه جنگ جزوی از بافتار زیست روزمره شده باشد. اینکه آدمها بروند سر کار، خرید و گردش در حالیکه آتش انفجاری جایی در بکگراند صحنه رخ بنماید.
این عکس را در پارک پرواز گرفتم. دیروز، دوشنبه. اهالی تهران جمع شده بودند تا از ارتفاع ویرانی شهر را ببینند. ترس در هوا شناور بود و آدمهایی که در آغوش عزیزان و دوستان فقط میتوانستند «تماشا» کنند. شمایی که نیستید، هر تصوری که از وخامت اوضاع دارید را ضربدر هزار کنید. اوضاع بد است. به معنای واقعی. وخیم. جهنم و سرشار از نااطمینانی.
اما زندگی به ناچار جاریست. ما احتمالا تنها مردمانی باشیم که بتوانیم دور هم جمع شویم و مصیبت را هم تبدیل به فرصتی برای معاشرت کنیم یا از بلا برای خودمان جک بسازیم. رفتم در پارک با آدمها گپ زدم. آخرش به هم گفتند «زنده بمان» و این شاید عینیترین بازگویی واقعیتی است که آن را در تهران زندگی میکنیم. نمیر. زنده بمان.
چی میشه؟ نمیدونم. یک خوشبینی احمقانهای دارم که گمان میکنم «ایران» از این وضعیت عبور میکند، زخمهایش را میلیسد و ادامه میدهد. همانطور که پیشتر و در تاریخ سرزمینیاش همیشه اینطور بوده. اما آنچه مسلم است اینه که ما خیلی سخت آدمهای پیشین بشویم. چه چیزهایی که ندیدیم. چه چیزهایی که ندیدیم.
امروزِ این شهر بینظیر بود. بهار داره میاد. هوا مطبوع و تهران در زیبایی غمبار خودش به خون نشسته. ما داریم تلاش میکنیم «زندگی» کنیم علیرغم تمام آنهایی که بیرون و داخل این مرزها برای ما مرگ میخواهند. من امیدوارم اگر از این جهنم بیرون نیامدم هم تهران زنده بماند. با آدمهایش. چرا که «حضور انسان آبادانی است».
https://x.com/HosseinHamdieh/status/2029064645043208529
X (formerly Twitter)
Hossein Hamdieh | حسین حمدیه (@HosseinHamdieh) on X
تهران در حال تبدیل شدن به بیروت است. اینکه جنگ جزوی از بافتار زیست روزمره شده باشد. اینکه آدمها بروند سر کار، خرید و گردش در حالیکه آتش انفجاری جایی در بکگراند صحنه رخ بنماید.
این عکس را در پارک پرواز گرفتم. دیروز، دوشنبه. اهالی تهران جمع شده بودند تا…
این عکس را در پارک پرواز گرفتم. دیروز، دوشنبه. اهالی تهران جمع شده بودند تا…
😭1
Forwarded from نقد شبه علم، دكتر كيارش آرامش (کیارش آرامش)
ایران عزیزمان درگیر جنگی ویرانگر شده است و صدالبته که جنگ و ویرانی غمانگیز و دهشتناک است.
این روزها، برانگیختگی و اندوه ناشی از رنج بیکران هموطنان ممکن است ما را به پرخاشگری بیفایده سوق دهد که البته خلاف عقل است.
به هم پرخاش میکنیم و یکدیگر را وطنفروش و خائن خطاب میکنیم
آنچه برای من، به عنوان یکی از میان بیش از نود میلیون ایرانی نگران، روشن است این که :
نخست، انگ وطنفروشی و بیوطنی زدن به هرکدام از طرفهای این بحث ( در میان مخالفان رژیم حاکم بر ایران) ناروا و غیرمنصفانه است. در استفاده ابزاری از واژهی وطن نباید پیرو جمهوری وطنویرانگر اسلامی شد.
دو دیگر این که تمامی ملامت این جنگ و ویرانی و تباهی دردناک و دهشتناک بر عهده رژیم و سیاستهای متوهمانه و خونبار و آخرالزمانی آن است. انگ و اتهام زدن به روشنفکران و فعالان رقیب، نهایت بیانصافی است. آنها هیچ دخلی و تاثیری در شروع یا پایان احتمالی جنگ نداشتهاند. حتی اگر با تلخکامی، جنگ را تنها راه نجات تلقی کرده باشند.
سه دیگر این که سخن گفتن از اصلاح از درون و مانند آن برای ما که جوانیمان در این امید واهی بر باد رفت و عمر را در صف رأی دادن به خاتمی و موسوی و روحانی گذراندیم و برایشان دل سوزاندیم و خطرکردیم و کتک خوردیم و ….دیگر طنزی تلخ و خندهآور است.
در آیینهی دریای خونی که در دیماه به راه افتاد، تباهی امید به حتی اندکی اصلاح و عقبنشینی دیکتاتور و رژیمش را دیدیم.
برخی البته از سکوت آن روزهایشان پیداست که چشمشان را بسته بودند و ندیدند
و آخر این که با وجود اختلاف نظرها، همگی وطن را دوست داریم و برای سرنوشت تلخش سوگواریم. صفتی را که شایستهی رژیم خونریز و تبهکار و اصلاحناپذیر اسلامی است، به هم خطاب نکنیم.
در انتها این وطن ویران را باید با هم و در کنار هم دوباره بسازیم.
این روزها، برانگیختگی و اندوه ناشی از رنج بیکران هموطنان ممکن است ما را به پرخاشگری بیفایده سوق دهد که البته خلاف عقل است.
به هم پرخاش میکنیم و یکدیگر را وطنفروش و خائن خطاب میکنیم
آنچه برای من، به عنوان یکی از میان بیش از نود میلیون ایرانی نگران، روشن است این که :
نخست، انگ وطنفروشی و بیوطنی زدن به هرکدام از طرفهای این بحث ( در میان مخالفان رژیم حاکم بر ایران) ناروا و غیرمنصفانه است. در استفاده ابزاری از واژهی وطن نباید پیرو جمهوری وطنویرانگر اسلامی شد.
دو دیگر این که تمامی ملامت این جنگ و ویرانی و تباهی دردناک و دهشتناک بر عهده رژیم و سیاستهای متوهمانه و خونبار و آخرالزمانی آن است. انگ و اتهام زدن به روشنفکران و فعالان رقیب، نهایت بیانصافی است. آنها هیچ دخلی و تاثیری در شروع یا پایان احتمالی جنگ نداشتهاند. حتی اگر با تلخکامی، جنگ را تنها راه نجات تلقی کرده باشند.
سه دیگر این که سخن گفتن از اصلاح از درون و مانند آن برای ما که جوانیمان در این امید واهی بر باد رفت و عمر را در صف رأی دادن به خاتمی و موسوی و روحانی گذراندیم و برایشان دل سوزاندیم و خطرکردیم و کتک خوردیم و ….دیگر طنزی تلخ و خندهآور است.
در آیینهی دریای خونی که در دیماه به راه افتاد، تباهی امید به حتی اندکی اصلاح و عقبنشینی دیکتاتور و رژیمش را دیدیم.
برخی البته از سکوت آن روزهایشان پیداست که چشمشان را بسته بودند و ندیدند
و آخر این که با وجود اختلاف نظرها، همگی وطن را دوست داریم و برای سرنوشت تلخش سوگواریم. صفتی را که شایستهی رژیم خونریز و تبهکار و اصلاحناپذیر اسلامی است، به هم خطاب نکنیم.
در انتها این وطن ویران را باید با هم و در کنار هم دوباره بسازیم.
👎1
در پوست خود
بهعقببرنمیگردیم..pdf
✍️ محمد مهدی هاتف
ترجمه این کتاب را بعد از ترور سلیمانی آغاز کردم. آن روزها فقط بوی جنگ میآمد، اما حالا خود جنگ با تمام زشتیهایش به شهر ما آمده. صحنههای ویرانی و دود و خون و شیشه و بهت را که میبینم، ترکیب بوی باروت و خاک را که میشنوم، کلمات کتاب پیش چشمانم رژه میروند. آنجا که روحا از "پارک" فقط تکه چوبهای آویزان از ویرانهها را میفهمید.
"همسرنوشتی" ما با مردمان خاورمیانه چیزی نیست که با انکار بعضیها منتفی شود، سکانس به سکانس اتفاقات ایران را با تفاوتهای جزیی میتوانید در همسایگیتان ببینید. مگر جنگ با جنگ چقدر فرق میکند، مگر بمب امریکا در عراق با بمب امریکا در ایران چقدر فرق میکند، یا حتی با بمب روسیه در سوریه. بمب بمب است، سوت میکشد، زمین میخورد و تا شعاع چند دهمتری یا چندصدمتری ویرانه بهجا میگذارد. بگذار هرچه میخواهند از بیتاریخی "کشورهای" همسایه بگویند. درک ما از همسایهها نه منوط به تاریخهای تخیلی، که منوط به رنج مشترکی است که میبریم. هرچقدر هم خودتان را اروپایی-آریایی بدانید، هیچ کس در دنیا بهتر از عراقیها این روزهای شما را نمیفهمد. اگر هم میخواهید آیندهتان را ببینید، هیچ آیینهای بهتر از عراق پیش رویتان نیست.
ترجمه این کتاب را بعد از ترور سلیمانی آغاز کردم. آن روزها فقط بوی جنگ میآمد، اما حالا خود جنگ با تمام زشتیهایش به شهر ما آمده. صحنههای ویرانی و دود و خون و شیشه و بهت را که میبینم، ترکیب بوی باروت و خاک را که میشنوم، کلمات کتاب پیش چشمانم رژه میروند. آنجا که روحا از "پارک" فقط تکه چوبهای آویزان از ویرانهها را میفهمید.
"همسرنوشتی" ما با مردمان خاورمیانه چیزی نیست که با انکار بعضیها منتفی شود، سکانس به سکانس اتفاقات ایران را با تفاوتهای جزیی میتوانید در همسایگیتان ببینید. مگر جنگ با جنگ چقدر فرق میکند، مگر بمب امریکا در عراق با بمب امریکا در ایران چقدر فرق میکند، یا حتی با بمب روسیه در سوریه. بمب بمب است، سوت میکشد، زمین میخورد و تا شعاع چند دهمتری یا چندصدمتری ویرانه بهجا میگذارد. بگذار هرچه میخواهند از بیتاریخی "کشورهای" همسایه بگویند. درک ما از همسایهها نه منوط به تاریخهای تخیلی، که منوط به رنج مشترکی است که میبریم. هرچقدر هم خودتان را اروپایی-آریایی بدانید، هیچ کس در دنیا بهتر از عراقیها این روزهای شما را نمیفهمد. اگر هم میخواهید آیندهتان را ببینید، هیچ آیینهای بهتر از عراق پیش رویتان نیست.
👍2
Forwarded from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️کاستن از وزنِ داوریهای اخلاقی
جنگ را مردمِ موافق جنگ ایجاد نکردهاند. مردمِ مخالف جنگ هم همدست عاملان کشتار و سرکوب نیستند. این همه قضاوت اخلاقی شدید از دید من، هم ناشی از جابجایی خشم است، هم کنار گذاشتن واقعبینی سیاسی و هم دوپاره دیدن جهان و ساختنِ قلمرو خیر و شر.
حالا دیگر میتوان گفت این جنگ ناگزیز شده بود (برگردید و دامنه این نزاع را از هر دو سو در ۴۷ سال گذشته ببینید). نه ناگزیر برای آزادی و نجات ما، که ناگزیر برای نظم جهانی با بازیگران موجودش. بارها میشد کاری برایش کرد ولی انتخاب طرفین درگیر این نبود. حالا تمام شدنش را هم نوعی الزامِ کلان سیاسی تعیین میکند و نه موافقت یا مخالفت من و شما با جنگ، یا ارزشهای اخلاقی و حقوق بشر و آزادی و صدور دموکراسی و چه و چه. فکر میکنم باید در وزنِ داوریهای اخلاقیمان تجدید نظر کنیم و این همه سرمایه انسانی را هدر ندهیم (و این کار را هم از خودم شروع میکنم). بله، مردمِ موافق و مخالف جنگ شاید در سطح بعضی ارزشها یا در تعیین مصادیق ارزشها با هم اختلاف نظر داشته باشند، امّا همه از یکجنس و یکدست نیستند و لااقل در دامن زدن به این جنگِ بهخصوص چندان عاملیتی نداشته و ندارند.
من مخالف جنگم و فکر نمیکنم آدمها تلفاتِ آزادی باشند. ولی جنگی هم که ناگزیر باشد، سرش چانه نمیزنم و در آن طرفدار هر موضعی هستم که آسیب را کاهش دهد. در این بازار داغ داوری و انگزنی اخلاقی هم بیشتر هوادار کسانی هستم که ارزشهای روشنی دارند امّا در تعیین مصادیق منعطفاند. یعنی حرفشان یکی نیست و با پیش رفتن شرایط خودشان را بازبینی میکنند. ما برای آینده نه به فحاشان نیاز داریم و نه آنهایی که خودشان را قهرمان اخلاقی و بقیه را شرور میدانند. ما به آدمهایی نیاز داریم که گفتگو بلد باشند و واقعبینی سیاسی، بصیرت روانشناختی و عقلانیت اخلاقی را با هم داشته باشند. شاید رویای دوری باشد. امّا قرار نیست اضطرار توان رویا دیدن را از ما بگیرد.
@TheWorldasISee
▫️کاستن از وزنِ داوریهای اخلاقی
جنگ را مردمِ موافق جنگ ایجاد نکردهاند. مردمِ مخالف جنگ هم همدست عاملان کشتار و سرکوب نیستند. این همه قضاوت اخلاقی شدید از دید من، هم ناشی از جابجایی خشم است، هم کنار گذاشتن واقعبینی سیاسی و هم دوپاره دیدن جهان و ساختنِ قلمرو خیر و شر.
حالا دیگر میتوان گفت این جنگ ناگزیز شده بود (برگردید و دامنه این نزاع را از هر دو سو در ۴۷ سال گذشته ببینید). نه ناگزیر برای آزادی و نجات ما، که ناگزیر برای نظم جهانی با بازیگران موجودش. بارها میشد کاری برایش کرد ولی انتخاب طرفین درگیر این نبود. حالا تمام شدنش را هم نوعی الزامِ کلان سیاسی تعیین میکند و نه موافقت یا مخالفت من و شما با جنگ، یا ارزشهای اخلاقی و حقوق بشر و آزادی و صدور دموکراسی و چه و چه. فکر میکنم باید در وزنِ داوریهای اخلاقیمان تجدید نظر کنیم و این همه سرمایه انسانی را هدر ندهیم (و این کار را هم از خودم شروع میکنم). بله، مردمِ موافق و مخالف جنگ شاید در سطح بعضی ارزشها یا در تعیین مصادیق ارزشها با هم اختلاف نظر داشته باشند، امّا همه از یکجنس و یکدست نیستند و لااقل در دامن زدن به این جنگِ بهخصوص چندان عاملیتی نداشته و ندارند.
من مخالف جنگم و فکر نمیکنم آدمها تلفاتِ آزادی باشند. ولی جنگی هم که ناگزیر باشد، سرش چانه نمیزنم و در آن طرفدار هر موضعی هستم که آسیب را کاهش دهد. در این بازار داغ داوری و انگزنی اخلاقی هم بیشتر هوادار کسانی هستم که ارزشهای روشنی دارند امّا در تعیین مصادیق منعطفاند. یعنی حرفشان یکی نیست و با پیش رفتن شرایط خودشان را بازبینی میکنند. ما برای آینده نه به فحاشان نیاز داریم و نه آنهایی که خودشان را قهرمان اخلاقی و بقیه را شرور میدانند. ما به آدمهایی نیاز داریم که گفتگو بلد باشند و واقعبینی سیاسی، بصیرت روانشناختی و عقلانیت اخلاقی را با هم داشته باشند. شاید رویای دوری باشد. امّا قرار نیست اضطرار توان رویا دیدن را از ما بگیرد.
@TheWorldasISee
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ زندگی در تهران: زیر سایهٔ سرکوب، زیر آوار بمب
دقایقی پیش در تهران، پس از شش روز، به اینترنت وصل شدهام. صدای انفجار از پنجرههای خانه میگذرد و هر لحظه ممکن است این رشتهٔ نازک ارتباط گسسته شود. نمیدانم این یادداشت کوتاه که به پایان برسد فرصت انتشارش در کانال تلگرامیام را خواهم داشت یا خیر. تجربهٔ زیستهٔ این روزهای بمباران یک حقیقت بیرحم را عریان کرده است: جداسازی انتزاعی «حکومت» از «مملکت» نه تحلیل سیاسی که فرار اخلاقی است. آنان که میگویند میتوان به نامِ زدنِ جمهوری اسلامی بر پیکر ایران آتش ریخت و مردم را مصون پنداشت، یا از واقعیت جنگ بیخبرند یا عامدانه چشم میبندند. بمبها تفکیکپذیر نیستند. ویرانی اصولاً گزینشی عمل نمیکند. این استدلال اصلاً پوششی فریبنده برای دفاع پنهانی از تداوم جنگ است، بزککردنِ مرگ با واژهٔ «رهایی». مبارزه با استبداد داخلی وظیفهٔ ماست، اما هر که آتش بیرونی را توجیه کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در صف استمرار ویرانسازی ایستاده است. زندگی نه در سایهٔ سرکوب میبالد و نه زیر آوار بمب.
🆔 @mmaljoo
دقایقی پیش در تهران، پس از شش روز، به اینترنت وصل شدهام. صدای انفجار از پنجرههای خانه میگذرد و هر لحظه ممکن است این رشتهٔ نازک ارتباط گسسته شود. نمیدانم این یادداشت کوتاه که به پایان برسد فرصت انتشارش در کانال تلگرامیام را خواهم داشت یا خیر. تجربهٔ زیستهٔ این روزهای بمباران یک حقیقت بیرحم را عریان کرده است: جداسازی انتزاعی «حکومت» از «مملکت» نه تحلیل سیاسی که فرار اخلاقی است. آنان که میگویند میتوان به نامِ زدنِ جمهوری اسلامی بر پیکر ایران آتش ریخت و مردم را مصون پنداشت، یا از واقعیت جنگ بیخبرند یا عامدانه چشم میبندند. بمبها تفکیکپذیر نیستند. ویرانی اصولاً گزینشی عمل نمیکند. این استدلال اصلاً پوششی فریبنده برای دفاع پنهانی از تداوم جنگ است، بزککردنِ مرگ با واژهٔ «رهایی». مبارزه با استبداد داخلی وظیفهٔ ماست، اما هر که آتش بیرونی را توجیه کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در صف استمرار ویرانسازی ایستاده است. زندگی نه در سایهٔ سرکوب میبالد و نه زیر آوار بمب.
🆔 @mmaljoo
💔4❤3
✍️امین بزرگیان
قطعاتی در سایه جنگ
یک:
از امروز صبح دیگر کسی از دیماه ۴۰۴ سخن نمیگوید. اکثریتی انسان معمولی، اضطراب جنگ و فردا را دارند؛ و اقلیتی انساننما از جنگ و موشک خوشحالاند، اما مهم این است که تجربه ما، مبارزات ما، خونهای ما و هر آنچه میخواستیم که بشود، با صدای موشک گم شد. جنگْ تمام کشتگان و زخمها و امیدها و حتی ناامیدیها از وضعیت که به ما تعلق داشت را ناپدید کرد. مردم به سمت بیرون شهر و داخلیترین جاهای خانه در حال مهاجرتاند. فرداروز تاریخ را که به یاد آوریم، میدانیم چه کسی کشت و چه کسی آن رویداد را «ناپدیدسازی قهری» کرد.
دو:
حقيقت وضعیت بغرنجى دارد؛ بالاخص در زمانه ما که با رشد فضای رسانهای و مجازی با همهمهی تصاویر و گفتارها و تحليلها همه چیز در هالهای از ابهام فرو میرود.
انسانی که میخواهد به واقعیتها دسترسی پیدا کند دچار مشکل میشود. در قبال چنین سرگیجههایی که محصول فریبکاریهای مدام سویههای مسلط بر افکار عمومی است ترسی مدام از جهان بیرون بوجود میآید.
راهنما چیست؟ در لحظهای که هیچ کتاب مقدسی برای راهنمایی یا گروه مرجعی باقی نمانده چگونه باید فهمید؟
در جهان اشباع از رسانه، حقیقت کمتر شبیه کشف یک شیء پنهان است و بیشتر شبیه «تمرین مداوم تشخیص» است.
در این راه «تأمل» به هر دو معنا مهم است هم به معنای بهره گرفتن از «خرد» و هم به معنای «وقفه». از سویی عقل را نباید واگذار کرد، و از سوی دیگر از تصمیمگیری سریع اجتناب کرد. هر رویداد و نشانهای میتواند پاسخی به ابهامی باشد که پیشتر در آن گرفتار بودیم.
سه:
در خبرها آمده که شباهتهای بین بمباران غزه و تهران توسط اسرائیل در حال پررنگتر شدن است. در هر دو مورد به نظر میرسد اسرائيل بدون هیچ نظارت انسانی از هوش مصنوعی استفاده میکند. برای مثال، اسرائیل پارکی در تهران به نام "پارک پلیس" را بمباران کرده است. این پارک هیچ ارتباطی با نیروی پلیس ندارد. اما به نظر میرسد هوش مصنوعی آن را به عنوان هدف شناسایی کرده چون اسرائیل در حال هدف قرار دادن تمام ساختمانهای مرتبط با دولت است.
حذف «انسان» در جنگ کار را میتواند به جایی برساند که هوش مصنوعی / هوش عاری از انسان، هر شهروند ایرانی را به سبب آرم جمهوری اسلامی بر روی کارت شناساییاش به هدفی برای حمله تبدیل کند. من درباره چیزی خیالی حرف نمیزنم، این واقعه همین چندی قبل در غزه رخ داده است: اسراییلیها به صراحت گفتند که کشتگان یا کسانی هستند که به حماس رأی دادند یا آنها را سرنگون نکردند، پس نمیتوانند خود را از آن جدا کنند.
در جنگ با اسرائیل هر ایرانی برای صهیونیسم يادآور «عماليق» است. بر اساس کتاب مقدس یهود عماليق دشمنی است که باید آن را نابود کرد. نتانیاهو وقتی به عبری سخنرانی میکند شما را مصداقی از عمالیق میداند.
چهار:
قابل فهم است که چرا گروهی از مردم حامی حمله نظامی بودند؛ استبداد، مشکلات اقتصادی، کشتار و غیره.
اما آیا میدانید دلایل حمایت توده مردم از کثیفترین چیزها در طول تاريخ مثل نازیسم در آلمان، و حمله آمریکا به عراق و غیره، همه و همه «قابل فهم»اند و به یکی یا همه دلایل بالا ارجاع پیدا کردهاند؟
ارزشهای روشنگری و اخلاقی-عقلانی برای وضعیت بحرانی است. جامعه در شرایط عادی معلوم است که به سمت شرارت نمیرود. ملاک این است که یک فرد یا جامعه در وضعیت بحرانی شرارت را انتخاب نکند.
اگر انتخاب کند، نشان میدهد که «بالغ» به معنای کانتی آن نیست و میتواند به تولید فاجعه جدید کمک کند.
پنج:
دو وضعیت پیش روی ماست: غلبه طرح اسراییل که با توجه به جمعیت بزرگ حامیان حکومت و سرسختی نیروهای نظامی، نتیجهای جز یک دوران طولانی آشوب، جنگ داخلی و ساخته شدن «دولت ناتوان» چیزی بیشتر به همراه نخواهد داشت. و دوم، عدم سقوط نظام که به بسته شدن هر چه بیشتر ساختار سیاسی و حرکت نظام به سمت کامل کردن نوعی استبداد مطلق خواهد انجامید.
طرحهای دیگر بنظرم تخیل و توهم است. اگر کسی تصور میکند که حکومت فعلی ساقط میشود و کار دست نیروهای «خوب» میافتد، یا حکومت بعد از جنگ دروازههای خود را به روی مردم خواهد گشود در خوابی خوشبینانه است.
امیدوارم اکنون «حامیان جنگ» متوجه این شده باشند که تا چه حد مخالفت با جنگ نه یک ایده رمانتیک که یک ضرورت واقعبينانه بود.
@AminBozorgiyan
قطعاتی در سایه جنگ
یک:
از امروز صبح دیگر کسی از دیماه ۴۰۴ سخن نمیگوید. اکثریتی انسان معمولی، اضطراب جنگ و فردا را دارند؛ و اقلیتی انساننما از جنگ و موشک خوشحالاند، اما مهم این است که تجربه ما، مبارزات ما، خونهای ما و هر آنچه میخواستیم که بشود، با صدای موشک گم شد. جنگْ تمام کشتگان و زخمها و امیدها و حتی ناامیدیها از وضعیت که به ما تعلق داشت را ناپدید کرد. مردم به سمت بیرون شهر و داخلیترین جاهای خانه در حال مهاجرتاند. فرداروز تاریخ را که به یاد آوریم، میدانیم چه کسی کشت و چه کسی آن رویداد را «ناپدیدسازی قهری» کرد.
دو:
حقيقت وضعیت بغرنجى دارد؛ بالاخص در زمانه ما که با رشد فضای رسانهای و مجازی با همهمهی تصاویر و گفتارها و تحليلها همه چیز در هالهای از ابهام فرو میرود.
انسانی که میخواهد به واقعیتها دسترسی پیدا کند دچار مشکل میشود. در قبال چنین سرگیجههایی که محصول فریبکاریهای مدام سویههای مسلط بر افکار عمومی است ترسی مدام از جهان بیرون بوجود میآید.
راهنما چیست؟ در لحظهای که هیچ کتاب مقدسی برای راهنمایی یا گروه مرجعی باقی نمانده چگونه باید فهمید؟
در جهان اشباع از رسانه، حقیقت کمتر شبیه کشف یک شیء پنهان است و بیشتر شبیه «تمرین مداوم تشخیص» است.
در این راه «تأمل» به هر دو معنا مهم است هم به معنای بهره گرفتن از «خرد» و هم به معنای «وقفه». از سویی عقل را نباید واگذار کرد، و از سوی دیگر از تصمیمگیری سریع اجتناب کرد. هر رویداد و نشانهای میتواند پاسخی به ابهامی باشد که پیشتر در آن گرفتار بودیم.
فاشيسم در معنایی واگذار کردن عقل به دیگری بزرگ و میل به شکافتن بیوقفه همه چیز است.
سه:
در خبرها آمده که شباهتهای بین بمباران غزه و تهران توسط اسرائیل در حال پررنگتر شدن است. در هر دو مورد به نظر میرسد اسرائيل بدون هیچ نظارت انسانی از هوش مصنوعی استفاده میکند. برای مثال، اسرائیل پارکی در تهران به نام "پارک پلیس" را بمباران کرده است. این پارک هیچ ارتباطی با نیروی پلیس ندارد. اما به نظر میرسد هوش مصنوعی آن را به عنوان هدف شناسایی کرده چون اسرائیل در حال هدف قرار دادن تمام ساختمانهای مرتبط با دولت است.
حذف «انسان» در جنگ کار را میتواند به جایی برساند که هوش مصنوعی / هوش عاری از انسان، هر شهروند ایرانی را به سبب آرم جمهوری اسلامی بر روی کارت شناساییاش به هدفی برای حمله تبدیل کند. من درباره چیزی خیالی حرف نمیزنم، این واقعه همین چندی قبل در غزه رخ داده است: اسراییلیها به صراحت گفتند که کشتگان یا کسانی هستند که به حماس رأی دادند یا آنها را سرنگون نکردند، پس نمیتوانند خود را از آن جدا کنند.
در جنگ با اسرائیل هر ایرانی برای صهیونیسم يادآور «عماليق» است. بر اساس کتاب مقدس یهود عماليق دشمنی است که باید آن را نابود کرد. نتانیاهو وقتی به عبری سخنرانی میکند شما را مصداقی از عمالیق میداند.
چهار:
قابل فهم است که چرا گروهی از مردم حامی حمله نظامی بودند؛ استبداد، مشکلات اقتصادی، کشتار و غیره.
اما آیا میدانید دلایل حمایت توده مردم از کثیفترین چیزها در طول تاريخ مثل نازیسم در آلمان، و حمله آمریکا به عراق و غیره، همه و همه «قابل فهم»اند و به یکی یا همه دلایل بالا ارجاع پیدا کردهاند؟
ارزشهای روشنگری و اخلاقی-عقلانی برای وضعیت بحرانی است. جامعه در شرایط عادی معلوم است که به سمت شرارت نمیرود. ملاک این است که یک فرد یا جامعه در وضعیت بحرانی شرارت را انتخاب نکند.
اگر انتخاب کند، نشان میدهد که «بالغ» به معنای کانتی آن نیست و میتواند به تولید فاجعه جدید کمک کند.
پنج:
دو وضعیت پیش روی ماست: غلبه طرح اسراییل که با توجه به جمعیت بزرگ حامیان حکومت و سرسختی نیروهای نظامی، نتیجهای جز یک دوران طولانی آشوب، جنگ داخلی و ساخته شدن «دولت ناتوان» چیزی بیشتر به همراه نخواهد داشت. و دوم، عدم سقوط نظام که به بسته شدن هر چه بیشتر ساختار سیاسی و حرکت نظام به سمت کامل کردن نوعی استبداد مطلق خواهد انجامید.
طرحهای دیگر بنظرم تخیل و توهم است. اگر کسی تصور میکند که حکومت فعلی ساقط میشود و کار دست نیروهای «خوب» میافتد، یا حکومت بعد از جنگ دروازههای خود را به روی مردم خواهد گشود در خوابی خوشبینانه است.
امیدوارم اکنون «حامیان جنگ» متوجه این شده باشند که تا چه حد مخالفت با جنگ نه یک ایده رمانتیک که یک ضرورت واقعبينانه بود.
@AminBozorgiyan
👍1