مقدمه کتاب یک آیه از قرآن و راستش وقتی خوندمش یه حس خیلی عجیبی بهم دست داد. فکر کن کتاب رو باز کنی و یهو با روایتی از قابیل و هابیل و برادرکشی مواجه بشی...
«قابیل گفت البته من تو را خواهم کشت.»
همین چند کلمه از همون اول یه فضای عجیب و سنگین برای کتاب میسازه، انگار از همون ابتدا یه چیزی قراره درست پیش نره...
داستان این کتاب دربارهٔ خانوادهٔ اورخانی هستش، خانوادهای که روابط پیچیدهای دارن و هرکدومشون یهجوری به مشکلات و محدودیتهای پیشروشون واکنش نشون میدن. داستان حول محور محدودیتها، تفاوتها و تأثیراتشون روی آدمها میچرخه.🏷⋆این داستان روایتی از عشق، خانواده، حسادت و مرگ هستش.
دو روزه که دارم این کتاب رو میخونم و تا اینجا بینظیر بوده.
#سمفونیمردگان
- عباس معروفی
#book
🍓2💋1
گفت: «شماها خیال میکنید که پدر دشمن شماست. اما اشتباه میکنید.»
آیدین گفت: «من میدانم که چی میخواهی بگویی. اما خوشبختی او با من خیلی فرق دارد.» به شاخههای درخت کاج نگاه کرد که باد میتکاندشان و سیخهای کاج، سبزسبز بر زمین میریخت.
مادر بر لبه نرده طوری نشسته بود که هر لحظه احتمال میرفت از پشت بیفتد، یا باد بیندازدش.
گفت: «از مدرسه که برمیگردی یکراست میروی بالا. میگویی درس میخوانم. اما من میدانم که تو کتاب غیردرسی هم میخوانی. خوب، میتوانی کمکی هم به پدر بکنی.»
اما آیدین بیتوجه به این حرفها، همیشه کتاب شعری در دست داشت و شعرهای زیادی ازبر بود، گفت: «این خانه را بر زیستن ایمن ندیدم.»
#سمفونیمردگان
آیدین گفت: «من میدانم که چی میخواهی بگویی. اما خوشبختی او با من خیلی فرق دارد.» به شاخههای درخت کاج نگاه کرد که باد میتکاندشان و سیخهای کاج، سبزسبز بر زمین میریخت.
مادر بر لبه نرده طوری نشسته بود که هر لحظه احتمال میرفت از پشت بیفتد، یا باد بیندازدش.
گفت: «از مدرسه که برمیگردی یکراست میروی بالا. میگویی درس میخوانم. اما من میدانم که تو کتاب غیردرسی هم میخوانی. خوب، میتوانی کمکی هم به پدر بکنی.»
اما آیدین بیتوجه به این حرفها، همیشه کتاب شعری در دست داشت و شعرهای زیادی ازبر بود، گفت: «این خانه را بر زیستن ایمن ندیدم.»
#سمفونیمردگان
🍓3
حسم یه جوریه انگار لابه لای کتاب سمفونی با شخصیت هاش زندگی کردم و وقتی که تموم شد به بیرون از داستان پرتاب شدم.
تموم شد.
تموم شد.
🍓3
سمفونی مردگان برای من یه داستان ساده نبود، بلکه دربارهی آدمهای سالم و بااستعدادی بود که تحت تأثیر محیط زندگی و شرایط خانوادشون، تبدیل به آدمهای آسیبدیدهای میشدن که تمام استعدادهاشون تباه میشد.
توی این کتاب بیشتر از هر چیزی به تأثیر آدمها روی همدیگه و گره خوردن سرنوشتشون به هم اشاره شده بود، اینکه هر کاری یه نتیجهای رو در پی داره و فقط اون شخص رو تحت تأثیر قرار نمیده، بلکه اطرافیانش رو هم تحت تأثیر قرار میده.
قبلاً هم گفتم که عشق و حسادت توی این کتاب جزو مضامین اصلی هستن و نشون میده که این دو چه قدرت و تأثیری با خودشون حمل میکنن. حرف برای گفتن زیاده، ولی حس میکنم هر چیزی بگم یه جور اسپویله.🏷⋆چیزی که تجربهی خوندن این کتاب رو برای من متفاوت کرد این بود که کمکم به شخصیتها وابسته شدم و سرنوشتشون واقعاً برام اهمیت پیدا کرد ، با اینکه این صرفا یه داستان بود ولی واقعا خوب نوشته شده بود و تو حس میکردی داری کنار شخصیت ها زندگی میکنی، بعضی جاها از رفتار بعضی شخصیتها عصبانی میشدم و بعضی قسمتها واقعاً ناراحتم میکرد. حتی بعد از تموم شدن کتاب هم حس نکردم داستان کاملاً از ذهنم خارج شده، هنوز بعضی شخصیتها و اتفاقاتش توی ذهنم میچرخن و به این فکر میکنم که اگر بعضی چیزها جور دیگهای پیش میرفت، سرنوشتشون چطور میشد.
خلاصه که این کتاب بینظیر بود، از اون داستانایی که تموم میشن ولی یاد و خاطراتشون تا ابد توی ذهن آدم باقی میمونه.
#سمفونیمردگان
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ #review
💋3
🍓4💋1
𝖺𝗌𝗍𝗋𝗈𝗆𝖺𝗍ı𝖼
برونگراترین ساین، جمنای.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💋1
از آدمایی که وقتی کارشون گیرت میشه یادت میوفتن و ۲۴ اطرافت میپلکن ولی در سایر مواقع که کارشون گیر نیست میرن با برف سال آینده بر میگردن خوشم نمیاد.
🍓4