دیشب فیلم The pianist رو دیدم.
داستان زندگی ولادیسلاو اشپیلمن پیانیست یهودی- لهستانی.
واقعا فیلم سنگینی بود هیچ جوره جنایت هایی که تو جنگ جهانی، المانی ها علیه یهودی ها انجام میدادن برام عادی نمیشد و خیلی ام دردناک بود.
زاویه دید فیلم برام متفاوت بود تاحالا فیلم جنگی از زاویه یه آدم عادی که یهودی ام هست و المانی ها بیچارشون میکنن ندیده بودم.
فیلم براساس واقعیت بود.
داستان زندگی ولادیسلاو اشپیلمن پیانیست یهودی- لهستانی.
واقعا فیلم سنگینی بود هیچ جوره جنایت هایی که تو جنگ جهانی، المانی ها علیه یهودی ها انجام میدادن برام عادی نمیشد و خیلی ام دردناک بود.
زاویه دید فیلم برام متفاوت بود تاحالا فیلم جنگی از زاویه یه آدم عادی که یهودی ام هست و المانی ها بیچارشون میکنن ندیده بودم.
فیلم براساس واقعیت بود.
فکر کن تو یه روز عادی نشستی توی خونت و توی چند ثانیه همه چیزت ازت میگیرن داستان خانواده اشپیلمن دقیقا همین شکلی بود هر ثانیه هر دقیقه یه خبر جدید میومد و المانی ها براشون یه محدودیت جدید میساختن اول اینکه باید روی بازوی سمت راستون ستاره داوود بزنید تا وقتی بیرون میرید همه بتونن تشخیص بدن که یهودی هستید از پیاده رو ها تردد نکنید حسابای بانکی مسدود میشه و در نهایت همه شون منتقل میکنن به یه منطقه مشخص که دیوار کشیده میشه و اونا رو از بقیه جاهای شهر جدا میکنن، رفتاری که با یهودی ها میشد مصداق بارز انسان زدایی بود انگار که اینا انسان نیستن و و هر جوری که دلشون بخواد باهاشون رفتار میکنن.
سربازای المانی جوری باهاشون رفتار میکردن انگار وسیله تفریح اینان نه آدم، دلشون میخواست میگرفتن در حد مرگ کتکشون میزدن و اگر میلشون میکشید با تفنگ یه تیر خالی میکردن تو مغزشون.
این یکی از سکانسای معروف این فیلم که شخصیت اصلی داستان وقتی کل زندگیش نابود میشه به این حال و روز میوفته.
💔2
دیسفوریای تمامیت بدنی (Body Integrity Dysphoria):
#psychology
این دیسفوریا زمانی اتفاق میفته که شخص میل شدیدی داره که یکی از اندامهای سالم بدنش مثلاً دست یا پا رو نداشته باشه یا دچار نوع خاصی از ناتوانی بشه.دیسفوریای تمامیت بدنی در DSM-5 به عنوان یک اختلال مستقل ثبت نشده و در طبقهبندیهای جدیدتر از جمله ICD-11، جایگاه مشخصی پیدا کرده.
این افراد این کار رو به خاطر اینکه فکر میکنن بدنشون زشته یا باعث شرمساریه نمیکنن؛ بلکه احساس میکنن اون عضو با تصویری که از بدن «درست» خودشون دارن هماهنگ نیست و انگار اون عضو اضافیه برای همین فکر میکنن اگر اون عضو حذف بشه بدنشون بالاخره فرم درست خودش رو پیدا میکنه.
این احساسات ممکنه از کودکی یا نوجوانی شروع بشه و افراد لزوماً دچار سایکوز یا توهم نیستن یعنی ممکنه کاملاً بدونن که اون دست یا پا واقعاً متعلق به خودشونه اما در عین حال احساس کنن بدنشون بدون اون عضو باید کاملتر یا درستتر باشه.
بیشتر افرادی که این تجربه رو گزارش میکنن مرد هستن و در بسیاری از موارد این احساس نسبت به پاها، بهخصوص پای چپ، گزارش شده.
بعضی از این افراد معتقدن اگر ناتوانی موردنظرشون رو داشته باشن زندگی بهتری خواهند داشت.
درمان این وضعیت هنوز چالشبرانگیزه و درباره بهترین روش درمان اتفاقنظر کاملی وجود نداره، قطع عضو هم یک روش درمانی ساده یا استاندارد محسوب نمیشه و به دلیل پیامدهای دائمی و مسائل اخلاقی، درباره استفاده از اون بحثهای زیادی وجود داره.
#psychology
👏1🤨1
خیال من قاتل من است.
والا ممکن نبود من به این زودی ها از پای درآمده و از دست بروم.
مرا خیال کشت.
ـ از نامهی عارف قزوینی به زنددخت شیرازی
خیال من قاتل من است.
والا ممکن نبود من به این زودی ها از پای درآمده و از دست بروم.
مرا خیال کشت.
ـ از نامهی عارف قزوینی به زنددخت شیرازی
💔3
𝖤𝗑𝗂𝗅𝖾𝖽
Leonard Cohen – Dance Me to the End of Love
با من برقص نه فقط تا پایان این شب بلکه تا پایان عشق، تا پایان زندگی، حتی تا آستانهی مرگ.
💘3
هربار که این صفحه های کتابام از هم وا میره و باز میشه انگار یکی به قلب من خنجر میزنه...
خب نکبت یکم محکم تر اینا رو به هم میچسبوندی الان من با این کتاب که هر سری بازش میکنم و میخونم و قلبم شرحه شرحه میشه چه کنم؟
خب نکبت یکم محکم تر اینا رو به هم میچسبوندی الان من با این کتاب که هر سری بازش میکنم و میخونم و قلبم شرحه شرحه میشه چه کنم؟
😭3