✳️۱۰ واقعیت از ریشه خطاهای سیاستگذاری در نظام حکمرانیِ اقتصادیِ ایران
✍ دکتر مسعود نیلی
✅ در ایدئولوژی حکمرانیِ اقتصادیِ ایران، ۱۰ نمونه زیر را میتوان ریشه خطاهای سیاستگذاری دانست:
۱) نظام ارزی چند نرخی است و در آن، نرخهای «مصوب» بر اساس «مصالح اجتماعی و سیاسی» تعیین میشوند و نرخ ارز بازار آزاد، نباید به رسمیت شناخته شود. آنچه در طول زمان تغییر میکند، تنها اعداد اسمیِ رسمی است که این تغییر هم از سر اضطرار و تنها در شرایط اجتنابناپذیر صورت میگیرد.
۲) «گرانی» پدیدهای مذموم و حاصل سوءِاستفاده فروشندگان و عرضهکنندگان محصولات مختلف مصرفی است و دولت موظف است از طریق قیمتگذاری طیف گستردهای از کالاها و خدمات و «اعمال قاطعیت» از طریق بهکارگیری نظام تعزیزات و سازمانهای اداری متعدد با این سوءِاستفادهها مقابله کند.
۳) نرخهای سود بانکی باید همواره پایینتر از تورم تعیین شوند و مسئولیت اصلی بانک مرکزی، حمایت همهجانبه از پیادهسازی این نظام نرخگذاری برای پول داخلی و پول خارجی است.
۴) انرژی یکی از ابزارهای مهم عدالت اجتماعی شناخته میشود و لازم است قیمت آن، تا آنجا که امکانپذیر است، ثابت نگه داشته شود.
۵) نقدینگی و رشد بالای آن، فینفسه نه خوب است نه بد! آنچه مهم است اینست که چگونه مورد استفاده قرار گیرد و در اصطلاح، اینکه چگونه «هدایت» شود.
۶) تولید داخلی باید در مقابل تولیدات خارجی همواره مورد حمایت باشد. اعمال ممنوعیت یا تعیین نرخهای تعرفهی بالا، از مهمترین سیاستهای حمایت از تولید قلمداد میشود. اساساً، عرصهی تولید کالاهای اساسی و کالاهای بادوام مصرفی مانند خودرو و لوازم خانگی، عرصهی «مبارزه» با محصولات مشابه خارجی قلمداد میشود و نگاه صرفاً اقتصادی به آنها، از سر ناآگاهی و سادگی است.
۷) تجارت خارجی، عرصهی مبارزه با خارج است. صادرات به معنی فتح بازار دیگران و واردات به معنی واگذارکردن زمین بازی به بیگانگان است.
۸) خودکفایی والاترین آرمان اقتصادی است که در سایهی آن، خواهیم توانست از وابستگی به بیگانگان رهایی یابیم. اهمیت این آرمان بهقدری بالا است که حتی مواجهشدن با بحران آب هم نباید در تحقق آن، خللی ایجاد کند.
۹) وجود نرخهای ارز چندگانه، سهمیهبندیهای مبتنی بر قیمتهای دستوری، بهرهمندی از تسهیلات رانتی، وجود تعرفههای بسیار متنوع و متعدد و بسیاری موارد دیگر، که در سطحی گسترده، نظام اداری و حتی مدیریتی در ردههای مختلف را درگیر فساد میکند، نباید خللی در عزم و اراده برای تحقق آرمانهای اقتصادی ایجاد کند. راهحل این مسأله «اعمال قاطعیت» در برخورد با متخلفین است.
۱۰) دولت در ارائهی خدمات و تأمین کالاهای مورد نیاز جامعه، نباید خود را محدود به منابع قابل حصول خود کند. رسالت دولت در انجام فعالیتها، مهمتر از ملاحظات مربوط به کسری بودجه است.
https://t.me/ExecutiveManagement
✍ دکتر مسعود نیلی
✅ در ایدئولوژی حکمرانیِ اقتصادیِ ایران، ۱۰ نمونه زیر را میتوان ریشه خطاهای سیاستگذاری دانست:
۱) نظام ارزی چند نرخی است و در آن، نرخهای «مصوب» بر اساس «مصالح اجتماعی و سیاسی» تعیین میشوند و نرخ ارز بازار آزاد، نباید به رسمیت شناخته شود. آنچه در طول زمان تغییر میکند، تنها اعداد اسمیِ رسمی است که این تغییر هم از سر اضطرار و تنها در شرایط اجتنابناپذیر صورت میگیرد.
۲) «گرانی» پدیدهای مذموم و حاصل سوءِاستفاده فروشندگان و عرضهکنندگان محصولات مختلف مصرفی است و دولت موظف است از طریق قیمتگذاری طیف گستردهای از کالاها و خدمات و «اعمال قاطعیت» از طریق بهکارگیری نظام تعزیزات و سازمانهای اداری متعدد با این سوءِاستفادهها مقابله کند.
۳) نرخهای سود بانکی باید همواره پایینتر از تورم تعیین شوند و مسئولیت اصلی بانک مرکزی، حمایت همهجانبه از پیادهسازی این نظام نرخگذاری برای پول داخلی و پول خارجی است.
۴) انرژی یکی از ابزارهای مهم عدالت اجتماعی شناخته میشود و لازم است قیمت آن، تا آنجا که امکانپذیر است، ثابت نگه داشته شود.
۵) نقدینگی و رشد بالای آن، فینفسه نه خوب است نه بد! آنچه مهم است اینست که چگونه مورد استفاده قرار گیرد و در اصطلاح، اینکه چگونه «هدایت» شود.
۶) تولید داخلی باید در مقابل تولیدات خارجی همواره مورد حمایت باشد. اعمال ممنوعیت یا تعیین نرخهای تعرفهی بالا، از مهمترین سیاستهای حمایت از تولید قلمداد میشود. اساساً، عرصهی تولید کالاهای اساسی و کالاهای بادوام مصرفی مانند خودرو و لوازم خانگی، عرصهی «مبارزه» با محصولات مشابه خارجی قلمداد میشود و نگاه صرفاً اقتصادی به آنها، از سر ناآگاهی و سادگی است.
۷) تجارت خارجی، عرصهی مبارزه با خارج است. صادرات به معنی فتح بازار دیگران و واردات به معنی واگذارکردن زمین بازی به بیگانگان است.
۸) خودکفایی والاترین آرمان اقتصادی است که در سایهی آن، خواهیم توانست از وابستگی به بیگانگان رهایی یابیم. اهمیت این آرمان بهقدری بالا است که حتی مواجهشدن با بحران آب هم نباید در تحقق آن، خللی ایجاد کند.
۹) وجود نرخهای ارز چندگانه، سهمیهبندیهای مبتنی بر قیمتهای دستوری، بهرهمندی از تسهیلات رانتی، وجود تعرفههای بسیار متنوع و متعدد و بسیاری موارد دیگر، که در سطحی گسترده، نظام اداری و حتی مدیریتی در ردههای مختلف را درگیر فساد میکند، نباید خللی در عزم و اراده برای تحقق آرمانهای اقتصادی ایجاد کند. راهحل این مسأله «اعمال قاطعیت» در برخورد با متخلفین است.
۱۰) دولت در ارائهی خدمات و تأمین کالاهای مورد نیاز جامعه، نباید خود را محدود به منابع قابل حصول خود کند. رسالت دولت در انجام فعالیتها، مهمتر از ملاحظات مربوط به کسری بودجه است.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
*تماشای محتوای پوچ، در واقع فریادی برای کمک خواستن است*
♦️مکسی هایتمایر، نیویورکتایمز
آیا اصطلاح «پوسیدگی مغز» صرفاً نشانۀ یک جنجال اخلاقیِ تازه دربارۀ مصرف رسانهایِ جوانترهاست که بزرگسالان درک درستی از آن ندارند، یا نه، این پدیده واقعاً در حال تخریب ذهن نوجوانان است؟ پژوهشهای من و همکارم، آنا گوتسفرید، نشان میدهد مسئله به این سادگی نیست.
♦️ما با جوانان ۱۳ تا ۲۶ساله دربارۀ تجربههایشان از پدیدۀ «پوسیدگی مغز» گفتوگو کردیم. یافتهها نشان میدهد ما با نسلی روبهرو هستیم که بهطرز عمیقی از تأثیرات این پدیده بر ذهن خود آگاه است. این نسل درگیر محیط شبکههای اجتماعی است که به آنها تحمیل شده و اتفاقاً در تلاشاند از آن رها شوند.
♦️نگرانی عمومی دربارۀ پوسیدگی مغز، ریشۀ مشکل را در خودِ محتوا میبیند؛ با این تصور که چون نسل زد جوان است و زود تأثیر میپذیرد، تماشای ویدیوهای پوچ و بیکیفیت به زوال شناختی آنها ختم میشود.
اما یافتههای ما از زبان شرکتکنندگان نشان داد قضیه درست برعکس است: این وضعیت ذهنی کاربر است که تعیینکننده است؛ گشتوگذار مداوم در فیدهایی که الگوریتمها مهندسی کردهاند، به تجربۀ «حس پوسیدگی مغز» منجر میشود؛ وضعیتی مهآلود که در آن فرد قدرت انتخاب خود را از دست داده و بیهدف، هر آنچه به او نمایش داده میشود را میبلعد.
♦️پوسیدگی مغز زادۀ پلتفرمهایی مثل تیکتاک و یوتیوب است؛ جایی که موفقیت شما مستقیماً با میزان توجهی که جذب میکنید سنجیده میشود. و نکتۀ قابلتأمل در مصاحبهها این بود که نسل زد چقدر این بازی را خوب میفهمد.
در گفتوگوها با این نسل، با تحلیلهای عمیق و البته تلخی روبهرو شدیم که نشاندهندۀ واکنش آنان به بستر فرهنگی و فضای اطلاعاتیِ سنگینی است که برایشان به یادگار مانده؛ آنها مانند نسلهای قبل، از شرایط تحمیلی بر خودشان بهدنبال خلق چیزی هستند؛ در این مورد خاص، آنها به استقبال نوعی «پوچیِ تعمدی» رفتهاند.
♦️بنابراین، برخلاف تصور رایج که تعامل نسل زد با محتواهای پوچ و کمکیفیت را علتِ زوال شناختی آنها میداند، این «وضعیت ذهنی» است که تقدم دارد. نسل زد در پی گشتوگذار طولانی در فیدهای الگوریتمی، دچار خستگی و مهآلودگی ذهنی میشود و به مصرف این ویدیوها روی میآورد.
*این نسل بهطرز دردناکی نسبت به اثرات مخرب این فضا آگاه است و تماشای این محتواها نه نشانه نادانی، بلکه نشانهای از به بنبست رسیدن در محیطی تحمیلی است.*
♦️ریشۀ مسئله در زیرساخت شبکههای اجتماعی است که بهطور سیستماتیک برای «تخلیۀ شناختی» کاربران بهینهسازی شده تا توجه آنها را به کالا تبدیل کند. حل این مشکل با برنامههای کنترل شخصی ممکن نیست و به اصلاح ساختاری و قانونگذاری از بالا به پایین (مشابه کنترل صنعت دخانیات) نیاز دارد.
شرکتهای فناوری باید بهجای سنجش «زمان صرفشده»، کیفیتِ تجربه کاربر را مبنا قرار دهند؛ چراکه رفتار نسل زد دقیقاً محصول مهندسی همین سیستم است و پدیدۀ پوسیدگی مغز، در حقیقت یک فریاد برای کمک محسوب میشود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Truth About Brain Rot: It’s a Cry for Help» نوشتۀ مکسی هایتمایر است که در تاریخ ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورکتایمز منتشر شده است.
قواعدبازی
♦️مکسی هایتمایر، نیویورکتایمز
آیا اصطلاح «پوسیدگی مغز» صرفاً نشانۀ یک جنجال اخلاقیِ تازه دربارۀ مصرف رسانهایِ جوانترهاست که بزرگسالان درک درستی از آن ندارند، یا نه، این پدیده واقعاً در حال تخریب ذهن نوجوانان است؟ پژوهشهای من و همکارم، آنا گوتسفرید، نشان میدهد مسئله به این سادگی نیست.
♦️ما با جوانان ۱۳ تا ۲۶ساله دربارۀ تجربههایشان از پدیدۀ «پوسیدگی مغز» گفتوگو کردیم. یافتهها نشان میدهد ما با نسلی روبهرو هستیم که بهطرز عمیقی از تأثیرات این پدیده بر ذهن خود آگاه است. این نسل درگیر محیط شبکههای اجتماعی است که به آنها تحمیل شده و اتفاقاً در تلاشاند از آن رها شوند.
♦️نگرانی عمومی دربارۀ پوسیدگی مغز، ریشۀ مشکل را در خودِ محتوا میبیند؛ با این تصور که چون نسل زد جوان است و زود تأثیر میپذیرد، تماشای ویدیوهای پوچ و بیکیفیت به زوال شناختی آنها ختم میشود.
اما یافتههای ما از زبان شرکتکنندگان نشان داد قضیه درست برعکس است: این وضعیت ذهنی کاربر است که تعیینکننده است؛ گشتوگذار مداوم در فیدهایی که الگوریتمها مهندسی کردهاند، به تجربۀ «حس پوسیدگی مغز» منجر میشود؛ وضعیتی مهآلود که در آن فرد قدرت انتخاب خود را از دست داده و بیهدف، هر آنچه به او نمایش داده میشود را میبلعد.
♦️پوسیدگی مغز زادۀ پلتفرمهایی مثل تیکتاک و یوتیوب است؛ جایی که موفقیت شما مستقیماً با میزان توجهی که جذب میکنید سنجیده میشود. و نکتۀ قابلتأمل در مصاحبهها این بود که نسل زد چقدر این بازی را خوب میفهمد.
در گفتوگوها با این نسل، با تحلیلهای عمیق و البته تلخی روبهرو شدیم که نشاندهندۀ واکنش آنان به بستر فرهنگی و فضای اطلاعاتیِ سنگینی است که برایشان به یادگار مانده؛ آنها مانند نسلهای قبل، از شرایط تحمیلی بر خودشان بهدنبال خلق چیزی هستند؛ در این مورد خاص، آنها به استقبال نوعی «پوچیِ تعمدی» رفتهاند.
♦️بنابراین، برخلاف تصور رایج که تعامل نسل زد با محتواهای پوچ و کمکیفیت را علتِ زوال شناختی آنها میداند، این «وضعیت ذهنی» است که تقدم دارد. نسل زد در پی گشتوگذار طولانی در فیدهای الگوریتمی، دچار خستگی و مهآلودگی ذهنی میشود و به مصرف این ویدیوها روی میآورد.
*این نسل بهطرز دردناکی نسبت به اثرات مخرب این فضا آگاه است و تماشای این محتواها نه نشانه نادانی، بلکه نشانهای از به بنبست رسیدن در محیطی تحمیلی است.*
♦️ریشۀ مسئله در زیرساخت شبکههای اجتماعی است که بهطور سیستماتیک برای «تخلیۀ شناختی» کاربران بهینهسازی شده تا توجه آنها را به کالا تبدیل کند. حل این مشکل با برنامههای کنترل شخصی ممکن نیست و به اصلاح ساختاری و قانونگذاری از بالا به پایین (مشابه کنترل صنعت دخانیات) نیاز دارد.
شرکتهای فناوری باید بهجای سنجش «زمان صرفشده»، کیفیتِ تجربه کاربر را مبنا قرار دهند؛ چراکه رفتار نسل زد دقیقاً محصول مهندسی همین سیستم است و پدیدۀ پوسیدگی مغز، در حقیقت یک فریاد برای کمک محسوب میشود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Truth About Brain Rot: It’s a Cry for Help» نوشتۀ مکسی هایتمایر است که در تاریخ ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورکتایمز منتشر شده است.
قواعدبازی
✳️ چکلیست مدیر پیش از انتخاب سبک متقاعدسازی در مذاکره
✅ قبل از مذاکره از خود بپرسید:
۱. طرف مقابل بیشتر با چه چیزی تصمیم میگیرد؟
داده، رابطه، قدرت، منافع یا امنیت؟
۲. مهمترین نیاز او چیست؟
۳. مهمترین نگرانی او چیست؟
۴. من چه شواهدی برای پیشنهاد خود دارم؟
۵. چه چیزی برای طرف مقابل ارزش بیشتری از آنچه من ارائه میکنم دارد؟
BATNA ۰۶
Best Alternative To a Negotiated Agreement
«بهترین گزینه جایگزین برای توافق مذاکرهشده»
من چیست؟
۷. چه امتیازاتی میتوانم مبادله کنم؟
۸. کدام امتیاز برای من کمهزینه و برای او پرارزش است؟
۹. آیا هنوز امکان ایجاد ارزش جدید وجود دارد؟
۱۰. آیا مصالحه واقعاً بهترین گزینه است یا فقط سریعترین گزینه؟
■جمعبندی: متقاعدسازی حرفهای یعنی شناخت طرف مقابل، انتخاب هوشمندانه رویکرد و تطبیق پیام با شرایط مذاکره.
چهار رویکرد را میتوان چنین خلاصه کرد:
>🧠 منطقی: با شواهد قانع کن.
❤️ احساسی: با درک انسان ارتباط برقرار کن.
🤝 چانهزنی: ارزشها را مبادله کن.
⚖️ مصالحه: در صورت ضرورت، فاصلهها را کاهش بده.
و مهمتر از همه:
مذاکرهکننده حرفهای به یک سبک متکی نیست؛ او سبک خود را با «موقعیت، طرف مقابل و هدف مذاکره» تطبیق میدهد.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ قبل از مذاکره از خود بپرسید:
۱. طرف مقابل بیشتر با چه چیزی تصمیم میگیرد؟
داده، رابطه، قدرت، منافع یا امنیت؟
۲. مهمترین نیاز او چیست؟
۳. مهمترین نگرانی او چیست؟
۴. من چه شواهدی برای پیشنهاد خود دارم؟
۵. چه چیزی برای طرف مقابل ارزش بیشتری از آنچه من ارائه میکنم دارد؟
BATNA ۰۶
Best Alternative To a Negotiated Agreement
«بهترین گزینه جایگزین برای توافق مذاکرهشده»
من چیست؟
۷. چه امتیازاتی میتوانم مبادله کنم؟
۸. کدام امتیاز برای من کمهزینه و برای او پرارزش است؟
۹. آیا هنوز امکان ایجاد ارزش جدید وجود دارد؟
۱۰. آیا مصالحه واقعاً بهترین گزینه است یا فقط سریعترین گزینه؟
■جمعبندی: متقاعدسازی حرفهای یعنی شناخت طرف مقابل، انتخاب هوشمندانه رویکرد و تطبیق پیام با شرایط مذاکره.
چهار رویکرد را میتوان چنین خلاصه کرد:
>🧠 منطقی: با شواهد قانع کن.
❤️ احساسی: با درک انسان ارتباط برقرار کن.
🤝 چانهزنی: ارزشها را مبادله کن.
⚖️ مصالحه: در صورت ضرورت، فاصلهها را کاهش بده.
و مهمتر از همه:
مذاکرهکننده حرفهای به یک سبک متکی نیست؛ او سبک خود را با «موقعیت، طرف مقابل و هدف مذاکره» تطبیق میدهد.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
گاهی مشکل یک جلسه، اختلاف نظر نیست؛ اختلاف در حالت فکر کردن است.در یک جلسه برنامه ریزی از تیم پرسیدم: الان در چه حالت فکری هستیم؟ کسی جواب نداشت. ۴۵ دقیقه گذشته بود؛ نیمی از تیم در حال ایدهپردازی بودند و نیم دیگر همان ایده ها را ارزیابی و نقد می کردند. هر دو گروه فکر می کردند گروه مقابل مانع پیشرفت جلسه است. در واقع، مسئله این بود که دو حالت فکری همزمان در جریان بود:
🔹 تفکر واگرا: باز کردن فضای مسئله و تولید گزینه های بیشتر
🔹 تفکر همگرا: ارزیابی گزینه ها و نزدیک شدن به یک تصمیم
هر دو لازم اند؛ اما نه در یک زمان و با یک منطق. یک سؤال ساده می تواند مسیر جلسه را تغییر دهد:
الان قرار است ایده تولید کنیم یا ایده ها را ارزیابی کنیم؟شاید بسیاری از جلسات ما نه بهخاطر کمبود ایده، بلکه بهخاطر زمان بندی اشتباه این دو نوع تفکر ناکار آمد می شوند. در جلسات تیم شما، کدام حالت معمولاً زودتر غالب می شود؟
🔹 تفکر واگرا: باز کردن فضای مسئله و تولید گزینه های بیشتر
🔹 تفکر همگرا: ارزیابی گزینه ها و نزدیک شدن به یک تصمیم
هر دو لازم اند؛ اما نه در یک زمان و با یک منطق. یک سؤال ساده می تواند مسیر جلسه را تغییر دهد:
الان قرار است ایده تولید کنیم یا ایده ها را ارزیابی کنیم؟شاید بسیاری از جلسات ما نه بهخاطر کمبود ایده، بلکه بهخاطر زمان بندی اشتباه این دو نوع تفکر ناکار آمد می شوند. در جلسات تیم شما، کدام حالت معمولاً زودتر غالب می شود؟
تغییر فرهنگ سازمانی بدون همراهی کارکنان؟ آرزوی موفقیت برایتان دارم! 😬
تغییر فرهنگ سازمانی بدون پذیرش و همراهی (Buy-in) کارکنان، مثل رانندگی بدون بنزین است؛ فقط درجا می زنید و انرژی هدر می دهید. تغییر، دستوری اتفاق نمی افتد؛ بلکه باید در لایه های زیرین سازمان نهادینه شود. در این مطلب به استراتژی ها، ابزار ها، نقش رهبری و رویکرد های مدیریت تغییر می پردازد که کمک میکند یک تحول فرهنگی، واقعی و ماندگار باشد، نه صرفاً یک شعار تبلیغاتی.
📌 از اینجا بخوانید: https://aihr.ac/4hg7UlD
سؤال من از شما همکاران عزیز:
بهنظر شما کدام یک مانع بزرگ تری برای تغییر است؟
۱. عدم حمایت و همراهی واقعی مدیران ارشد؟
۲. مقاومت ناخودآگاه کارکنان در برابر تغییر؟
منتظر شنیدن تجربههای شما در بخش نظرات هستم. 👇
تغییر فرهنگ سازمانی بدون پذیرش و همراهی (Buy-in) کارکنان، مثل رانندگی بدون بنزین است؛ فقط درجا می زنید و انرژی هدر می دهید. تغییر، دستوری اتفاق نمی افتد؛ بلکه باید در لایه های زیرین سازمان نهادینه شود. در این مطلب به استراتژی ها، ابزار ها، نقش رهبری و رویکرد های مدیریت تغییر می پردازد که کمک میکند یک تحول فرهنگی، واقعی و ماندگار باشد، نه صرفاً یک شعار تبلیغاتی.
📌 از اینجا بخوانید: https://aihr.ac/4hg7UlD
سؤال من از شما همکاران عزیز:
بهنظر شما کدام یک مانع بزرگ تری برای تغییر است؟
۱. عدم حمایت و همراهی واقعی مدیران ارشد؟
۲. مقاومت ناخودآگاه کارکنان در برابر تغییر؟
منتظر شنیدن تجربههای شما در بخش نظرات هستم. 👇
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این شاید دقیق ترین ویدیوی آشنایی با کارکنان باشه که دیدم. به شرکت خوش آمدید. حالا روی این تریلر متحرک پارک کنید خنده داره. تا وقتی که متوجه شوید ما چند وقت یه بار دقیقاً همین کار رو با تازهکارها انجام میدیم. سیستم های جدید. کلمات اختصاری جدید. افراد جدید. سیاست های جدید. انتظارات جدید. و در حالی که آنها سعی میکنن همه چیز را بفهمن، سازمان با سرعت کامل به حرکت خود ادامه میده. سه هفته بعد: چرا آنها هنوز کار نمیکنند؟ شاید مشکل، توانایی نیست. شاید ما هرگز به آنها فرصت کافی برای آشنایی ندادهایم. آشنایی خوب نیازی به توضیح همه چیز ندارد. باید درک چیز های مهم را آسانتر کند. چه کسی چه کاری انجام می دهد. تصمیمات واقعاً چگونه گرفته می شوند. خوبی چگونه به نظر می رسد. وقتی گیر می کنید به کجا بروید. کدام قوانین نانوشته را باید احتمالاً کسی بنویسد. استخدام افراد عالی مهم است. دادن فرصت مبارزه به آنها پس از ورودشان نیز به همان اندازه اهمیت دارد. قبل از اینکه بپرسید یک نفر چقدر سریع می تواند مولد شود، بپرسید: تا زمانی که آنها راه خود را پیدا کنند، چه چیزی را می توانیم متوقف کنیم؟
هوش مصنوعی در منابع انسانی، فقط مسئلهی ابزار نیست؛ مسئله ی باز طراحی نقش HR است.
گارتنر در مقالهای درباره نقش CHRO در تحول هوش مصنوعی، سه محور اصلی را برجسته می کند:
🔹 همراستا کردن ابتکارات AI با استراتژی کسب وکار
🔹 باز طراحی تجربه و فرایند های منابع انسانی با کمک AI
🔹 آماده سازی نیروی کار از طریق Upskilling، Reskilling و توسعه سواد AI
یک نکته جالب هم در این مقاله مطرح شده: سازمانهایی که روی ارتقای مهارت و بازآموزی کارکنان سرمایهگذاری می کنند، ۲.۵ برابر بیشتر احتمال دارد به نتایج مثبت کسبوکاری از AI دست پیدا کنند.
شاید سؤال مهم برای HR دیگر این نباشد که چه ابزار AI ای بخریم؟ بلکه این باشد: AI قرار است کدام بخش از شیوه کار کردن سازمان ما را تغییر دهد؟
منبع: Gartner — AI in HR: The CHRO’s Role in AI Transformation، 3 February 2026. مشاهده مقاله گارتنر
گارتنر در مقالهای درباره نقش CHRO در تحول هوش مصنوعی، سه محور اصلی را برجسته می کند:
🔹 همراستا کردن ابتکارات AI با استراتژی کسب وکار
🔹 باز طراحی تجربه و فرایند های منابع انسانی با کمک AI
🔹 آماده سازی نیروی کار از طریق Upskilling، Reskilling و توسعه سواد AI
یک نکته جالب هم در این مقاله مطرح شده: سازمانهایی که روی ارتقای مهارت و بازآموزی کارکنان سرمایهگذاری می کنند، ۲.۵ برابر بیشتر احتمال دارد به نتایج مثبت کسبوکاری از AI دست پیدا کنند.
شاید سؤال مهم برای HR دیگر این نباشد که چه ابزار AI ای بخریم؟ بلکه این باشد: AI قرار است کدام بخش از شیوه کار کردن سازمان ما را تغییر دهد؟
منبع: Gartner — AI in HR: The CHRO’s Role in AI Transformation، 3 February 2026. مشاهده مقاله گارتنر