مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
✳️ اثر شروع تازه
Fresh Start Effect
✅ بوی ماه مهر همیشه بوی کاغذ نو،دفترهای سفید و توهمِ یک «منِ جدید» را با خود می‌آورد. ما از کودکی شرطی شده‌ایم که با نزدیک شدن به اول مهر، شنبه‌ها یا سال نو، احساس کنیم قرار است به صورت جادویی تبدیل به آدم‌های منظم‌تر و موفق‌تری شویم.
در روانشناسی شناختی به این رفتار «اثر شروع تازه»
(Fresh Start Effect) می‌گویند.ذهن ما عاشق نقاط عطف تقویمی است.ما برای اینکه به خودمان ثابت کنیم تغییر کرده‌ایم، به جای اصلاح عادت‌های سخت، به خریدن وسایل نو (دفتر، خودکار، تقویم و دوره‌های آموزشی جدید) پناه می‌بریم.

اما یک پارادوکس بی‌رحمانه وجود دارد: خریدن یک دفتر تمیز، هرگز انضباط را به ما تزریق نمی‌کند. مرتب کردن میز کار، هرگز به معنای انجام دادن کار نیست. ما با این اقدامات نمایشی، فقط به سیستم پاداشِ مغز باج می‌دهیم تا احساس عذاب وجدان را موقتاً خاموش کند.
تغییر، هیچ زیبایی و زرق و برقی ندارد. تغییر با خط‌کش‌های دقیق هندسی رسم نمی‌شود؛ تغییر، دست کردنِ دستکش‌های کارگری، نوشتن با مدادهای جویده شده و قدم برداشتن با کفش‌های خاکی در همین امروزی است که شاید اصلا اول مهر یا شنبه هم نباشد.
👍1
تصمیمی_برای_شروع_نکردن،_مقدمه_ای_برای_آشنایی_با_دپارتمان_مدیریت.pdf
4.2 MB
✳️ آیا همه‌ی پروژه‌هایی که «می‌توانیم» انجام دهیم، پروژه‌هایی هستند که «باید» انجام دهیم؟

✅ خیلی وقت‌ها مهم‌ترین تصمیم یک مدیر پروژه، تصمیم به شروع‌نکردن است؛ پیش از آنکه منابع، زمان و اعتبار سازمان صرف پروژه‌ای اشتباه شود.
✳️ متقاعدسازی در مذاکرات
✳️👆 راهکارهایی چند برای متقاعدسازی در مذاکرات

✅ چگونه با انتخاب هوشمندانه سبک متقاعدسازی، احتمال توافق را افزایش دهیم؟
● متقاعدسازی در مذاکره صرفاً به معنای «قانع کردن طرف مقابل» نیست؛ بلکه فرایندی است برای تغییر یا تقویت ادراک، نگرش و تصمیم طرف مقابل به‌گونه‌ای که پیشنهاد ما برای او منطقی، قابل‌اعتماد و ارزشمند به نظر برسد.
● نکته مهم این است که یک سبک واحد برای همه مذاکرات وجود ندارد. اثربخشی روش متقاعدسازی به عواملی مانند نوع مذاکره، قدرت طرفین، رابطه موجود، میزان اعتماد، اطلاعات در دسترس، فوریت تصمیم و ویژگی‌های شخصیتی مذاکره‌کنندگان بستگی دارد.
● بنابراین، مذاکره‌کننده حرفه‌ای کسی نیست که فقط در یک سبک مهارت داشته باشد؛ بلکه کسی است که بتواند سبک مناسب را در زمان مناسب انتخاب و در صورت نیاز چند سبک را ترکیب کند.
۱. رویکرد منطقی؛ وقتی «داده» باید تصمیم را بسازد
در رویکرد منطقی، مذاکره‌کننده تلاش می‌کند تصمیم طرف مقابل را از طریق شواهد، داده‌ها، تحلیل، منطق اقتصادی و استدلال علت و معلولی تحت تأثیر قرار دهد.در این روش، به جای اینکه صرفاً بگوییم:
◀️ «این پیشنهاد برای سازمان بهتر است.»
نشان می‌دهیم:
«بر اساس داده‌های موجود، این گزینه هزینه کمتر، بازده بیشتر و ریسک پایین‌تری دارد.»
● ابزارهای اصلی رویکرد منطقی
داده‌های مالی و عملیاتی
مقایسه گزینه‌ها
تحلیل هزینه ـ فایده
شاخص‌های عملکرد
شواهد و سوابق قبلی
سناریوهای مختلف
تحلیل ریسک
محاسبه بازگشت سرمایه
مطالعات تطبیقی
چه زمانی این رویکرد مناسب‌تر است؟
وقتی طرف مقابل:
تصمیم‌گیری تحلیلی دارد؛
به شواهد و مستندات اهمیت می‌دهد؛
مسئولیت رسمی تصمیم را بر عهده دارد؛
با ریسک بالایی مواجه است؛
یا باید تصمیم خود را برای دیگران توجیه کند.
● مثال مدیریتی
فرض کنید مدیرعامل می‌خواهد هیئت‌مدیره را برای خرید یک شرکت دیگر متقاعد کند.
به جای تأکید کلی بر مزایای خرید، می‌تواند نشان دهد:
خرید شرکت ⬅️ افزایش ظرفیت ⬅️ کاهش هزینه واحد ⬅️افزایش سهم بازار ⬅️ رشد سودآوری
و سپس این ادعا را با داده‌های مالی و سناریوهای مختلف پشتیبانی کند.
● محدودیت
منطق به‌تنهایی همیشه کافی نیست.
ممکن است پیشنهاد شما از نظر اقتصادی کاملاً منطقی باشد، اما طرف مقابل به دلیل ترس، بی‌اعتمادی، تجربه قبلی یا نگرانی از پیامدهای شخصی آن را نپذیرد.
بنابراین: داده می‌تواند ذهن را قانع کند، اما الزاماً احساس امنیت ایجاد نمی‌کند.
ادامه ازقبل

۲. رویکرد احساسی؛ وقتی «معنا و احساس» بر تصمیم اثر می‌گذارد
در این رویکرد، مذاکره‌کننده تلاش می‌کند نیازها، نگرانی‌ها، انگیزه‌ها و احساسات طرف مقابل را درک کند و پیام خود را متناسب با آنها ارائه دهد.
● این روش به معنای احساساتی کردن مذاکره یا بازی با احساسات طرف مقابل نیست.
نسخه حرفه‌ای رویکرد احساسی بر پایه:
همدلی + شناخت انگیزه‌ها + داستان‌پردازی + ایجاد ارتباط + اعتمادسازیاست.
● چه مهارت‌هایی لازم است؟
هوش هیجانی
گوش‌دادن فعال
همدلی
درک نشانه‌های غیرکلامی
پرسشگری
شناخت انگیزه‌های طرف مقابل
توانایی داستان‌گویی
ایجاد اعتماد
مثال:فرض کنید محصول شما از نظر فنی برتری چشمگیری نسبت به رقیب ندارد، اما شرکت شما بخشی از سود خود را صرف فعالیت‌های اجتماعی می‌کند.
اگر مشتری برای مسئولیت اجتماعی اهمیت زیادی قائل باشد، می‌توانید ارزش این اقدام را در گفت‌وگو برجسته کنید.
● اما نکته مهم این است:
احساس باید واقعی، مرتبط و قابل‌باور باشد.
استفاده مصنوعی یا فریبکارانه از احساسات ممکن است در کوتاه‌مدت اثرگذار باشد، اما در بلندمدت اعتماد را تخریب می‌کند.
● چه زمانی این رویکرد مؤثرتر است؟
به‌ویژه زمانی که:
رابطه اهمیت زیادی دارد؛
اعتماد پایین است؛
تصمیم دارای جنبه انسانی است؛
ارزش‌های شخصی یا سازمانی دخیل‌اند؛
طرف مقابل تحت فشار یا نگرانی قرار دارد؛
یا تصمیم صرفاً بر مبنای محاسبات اقتصادی گرفته نمی‌شود.
● یک اصل مهم
افراد معمولاً تصمیم را فقط با منطق نمی‌گیرند و سپس احساسات را وارد نمی‌کنند؛ احساس و منطق در بسیاری از تصمیم‌ها هم‌زمان عمل می‌کنند.
پس مذاکره‌کننده حرفه‌ای باید بتواند منطق تصمیم و منطق احساس را هم‌زمان ببیند.
ادامه ازقبل👆

۳. رویکرد چانه‌زنی؛ وقتی «مبادله» ابزار اصلی مذاکره است
چانه‌زنی زمانی اهمیت پیدا می‌کند که طرفین درباره یک یا چند متغیر قابل‌مبادله اختلاف دارند.
برای مثال:
قیمت
زمان تحویل
میزان تخفیف
شرایط پرداخت
حجم خرید
سطح خدمات
مدت قرارداد
ضمانت‌ها
● در چانه‌زنی حرفه‌ای، هدف صرفاً این نیست که:
«بیشترین امتیاز را از طرف مقابل بگیریم.»
بلکه باید تلاش کنیم ارزش ایجاد کنیم و سپس ارزش ایجادشده را به شکل مناسبی میان طرفین تقسیم کنیم.
مثال:فرض کنید می‌خواهید از یک تأمین‌کننده تخفیف بگیرید.
اگر صرفاً بگویید:
«۲۰ درصد تخفیف بده.»
مذاکره ممکن است به بن‌بست برسد.
اما اگر مجموعه متغیرها را وارد مذاکره کنید:
افزایش حجم سفارش
قرارداد بلندمدت
پرداخت سریع‌تر
کاهش هزینه خدمات
تخفیف قیمتی
ممکن است بتوانید منافع دو طرف را هم‌زمان افزایش دهید.
چرا شناخت طرف مقابل اهمیت دارد؟
چون مذاکره‌کننده باید بفهمد:
طرف مقابل چه چیزی می‌خواهد؟
چه چیزی برای او کم‌اهمیت‌تر است؟
محدودیت‌های او چیست؟
جایگزین‌های او چیست؟
نقطه ترک مذاکره او کجاست؟
چه امتیازی برای او ارزشمندتر است؟
در ادبیات مذاکره، شناخت BATNA
Best Alternative To a Negotiated Agreement
«بهترین گزینه جایگزین برای توافق مذاکره‌شده»
نیز اهمیت زیادی دارد؛ یعنی بهترین گزینه‌ای که در صورت شکست مذاکره در اختیار شما باقی می‌ماند.
هرچه گزینه جایگزین شما قوی‌تر باشد، وابستگی شما به توافق کمتر و قدرت چانه‌زنی‌تان بیشتر است.
ادامه ازقبل👆

۴. رویکرد مصالحه؛ راه‌حل میانه، نه الزاماً بهترین راه‌حل
مصالحه زمانی رخ می‌دهد که طرفین برای جلوگیری از بن‌بست، از بخشی از خواسته‌های خود صرف‌نظر می‌کنند.
برای مثال: افزایش حقوق کمتر در مقابل دریافت مزایای بیشتر.یا: قیمت پایین‌تر در مقابل کاهش بخشی از خدمات.
مصالحه در بسیاری از مذاکرات ضروری است؛ اما یک نکته مهم وجود دارد:
● مصالحه همیشه نشانه مذاکره ضعیف نیست.
اگر دو طرف واقعاً منافع متعارض داشته باشند و امکان ایجاد ارزش جدید محدود باشد، مصالحه می‌تواند یک راهکار منطقی باشد.
مشکل زمانی ایجاد می‌شود که مذاکره‌کننده خیلی زود سراغ مصالحه برود.مثلاً: «شما ۳۰ درصد می‌خواهید، من ۱۰ درصد؛ پس ۲۰ درصد توافق کنیم.»
این روش ممکن است ساده باشد، اما شاید اصلاً مشخص نکرده باشیم که چرا ۲۰ درصد بهترین نقطه توافق است.
ادامه ازقبل👆
تفاوت اصلی چهار رویکرد
رویکرد ابزار اصلی مناسب برای ریسک اصلی
منطقی داده و استدلال تصمیم‌های تحلیلی غفلت از احساس
احساسی همدلی و معنا رابطه و اعتماد احساسی‌سازی یا دستکاری
چانه‌زنی مبادله امتیاز اختلاف بر سر شرایط امتیازدهی بی‌برنامه
مصالحه نزدیک‌شدن مواضع جلوگیری از بن‌بست رسیدن به نتیجه متوسط
● مدل حرفه‌ای‌تر: متقاعدسازی ترکیبی
مذاکره‌کننده حرفه‌ای الزاماً یکی از این چهار روش را انتخاب نمی‌کند.
گاهی بهترین استراتژی چنین ترکیبی است:
۱. ابتدا ارتباط
اعتماد و فضای مناسب گفت‌وگو ایجاد کنید.
۲. سپس کشف نیاز
بفهمید طرف مقابل واقعاً چه چیزی می‌خواهد.
۳. استدلال منطقی
داده‌ها و شواهد را ارائه کنید.
۴. ایجاد ارزش
به‌جای تمرکز صرف بر مواضع، گزینه‌های جدید ایجاد کنید.
۵. چانه‌زنی
در مورد متغیرهای قابل‌مبادله مذاکره کنید.
۶. مصالحه، در صورت ضرورت
اگر اختلاف باقی ماند، به یک توافق قابل‌قبول برسید.
●یک نکته کلیدی برای مدیران
اشتباه رایج این است که مدیر تصور کند:
«اگر استدلال من درست باشد، طرف مقابل باید آن را بپذیرد.»
اما در مذاکره، درست بودن با پذیرفته‌شدن متفاوت است.
ممکن است استدلال شما کاملاً درست باشد، اما طرف مقابل:
انگیزه پذیرش نداشته باشد؛
به شما اعتماد نداشته باشد؛
از پیامد تصمیم بترسد؛
گزینه جایگزین بهتری داشته باشد؛
یا احساس کند پذیرش پیشنهاد شما موقعیت او را تضعیف می‌کند.
● بنابراین سؤال حرفه‌ای این نیست:
«چگونه ثابت کنم حق با من است؟»
بلکه این است: «چه چیزی باعث می‌شود طرف مقابل پذیرش این پیشنهاد را برای خودش ارزشمند بداند؟»
ادامه ازقبل👆
● چک‌لیست مدیر پیش از انتخاب سبک متقاعدسازی
قبل از مذاکره از خود بپرسید:
۱. طرف مقابل بیشتر با چه چیزی تصمیم می‌گیرد؟
داده، رابطه، قدرت، منافع یا امنیت؟
۲. مهم‌ترین نیاز او چیست؟
۳. مهم‌ترین نگرانی او چیست؟
۴. من چه شواهدی برای پیشنهاد خود دارم؟
۵. چه چیزی برای طرف مقابل ارزش بیشتری از آنچه من ارائه می‌کنم دارد؟
BATNA۰۶
Best Alternative To a Negotiated Agreement
«بهترین گزینه جایگزین برای توافق مذاکره‌شده»
من چیست؟
۷. چه امتیازاتی می‌توانم مبادله کنم؟
۸. کدام امتیاز برای من کم‌هزینه و برای او پرارزش است؟
۹. آیا هنوز امکان ایجاد ارزش جدید وجود دارد؟
۱۰. آیا مصالحه واقعاً بهترین گزینه است یا فقط سریع‌ترین گزینه؟
■جمع‌بندی: متقاعدسازی حرفه‌ای یعنی شناخت طرف مقابل، انتخاب هوشمندانه رویکرد و تطبیق پیام با شرایط مذاکره.
چهار رویکرد را می‌توان چنین خلاصه کرد:
>🧠 منطقی: با شواهد قانع کن.
❤️ احساسی: با درک انسان ارتباط برقرار کن.
🤝 چانه‌زنی: ارزش‌ها را مبادله کن.
⚖️ مصالحه: در صورت ضرورت، فاصله‌ها را کاهش بده.
و مهم‌تر از همه:
مذاکره‌کننده حرفه‌ای به یک سبک متکی نیست؛ او سبک خود را با «موقعیت، طرف مقابل و هدف مذاکره» تطبیق می‌دهد.
تفکرانتقادی؟!
تغییر
پیشرفت
✳️ مدیر صنعتی آینده درباره AI باید چه بداند؟

✅ مدیر صنعتی آینده لزوماً برنامه‌نویس نخواهد بود اما مدیری که قابلیت‌ها و محدودیت‌های AI را نشناسد، در آینده برای تصمیم‌گیری به دیگران وابسته خواهد شد. مدیر باید بتواند چند سوال ساده اما اساسی بپرسد:

● مساله چیست؟

● چه داده‌ای داریم؟

● آیا داده قابل اعتماد است؟

● هوش مصنوعی دقیقاً کدام بخش مساله را حل می‌کند؟

● نتیجه چگونه اعتبارسنجی می‌شود؟

● مسوول تصمیم نهایی چه کسی است؟

● موفقیت پروژه با چه شاخصی سنجیده خواهد شد؟

این همان چیزی است که می‌توان آن را سواد مدیریتی هوش‌مصنوعی نامید.

🔺از کجا شروع کنیم؟

برای بسیاری از شرکت‌ها، شروع AI نباید یک پروژه بزرگ و پرهزینه باشد. یک مسیر شش‌مرحله‌ای می‌تواند ریسک را کاهش دهد:

مساله ارزش اقتصادی، آمادگی پایلوت ارزیابی مقیاس‌گذاری

ابتدا مساله مشخص شود. سپس ارزش اقتصادی حل آن اندازه‌گیری شود. بعد آمادگی داده، زیرساخت و نیروی انسانی بررسی شود. یک پروژه کوچک و قابل‌اندازه‌گیری اجرا شود و نتیجه آن با وضعیت قبل مقایسه گردد. اگر ارزش واقعی اثبات شد، پروژه توسعه پیدا کند.

🔺اصل این رویکرد بسیار ساده است:

از مساله شروع کنید، نه از فناوری.

📌 هوش مصنوعی بدون ریسک نیست

نباید اجازه داد هیجان پیرامون هوش‌مصنوعی، ریسک‌های آن را پنهان کند. مدل‌های مولد ممکن است اطلاعات نادرست تولید کنند. داده‌های محرمانه ممکن است در معرض خطر قرار گیرند و کیفیت خروجی الگوریتم به کیفیت داده وابسته است. چارچوب مدیریت ریسک هوش‌مصنوعی NIST و پروفایل هوش‌مصنوعی مولد این موسسه بر ضرورت شناسایی و مدیریت چنین ریسک‌هایی در چرخه عمر سیستم‌های AI تاکید دارند.

برای صنایع به‌ویژه در حوزه‌های مرتبط با ایمنی، کیفیت و قابلیت اطمینان، یک اصل باید جدی گرفته شود و آن اینکه مسوولیت تصمیم را نمی‌توان به یک الگوریتم واگذار کرد. AI باید قدرت تحلیل انسان را افزایش دهد، نه اینکه مسوولیت مدیر و متخصص را از بین ببرد.

■ سیاستگذاری صنعتی نیزباید تغییرکند

اگر قرار است هوش‌مصنوعی به افزایش بهره‌وری صنعت کمک کند، سیاستگذاری نیز باید از نگاه صرفاً فناوری‌محور فاصله بگیرد. ایجاد آزمایشگاه و برگزاری رویداد لازم است اما کافی نیست. معیار اصلی باید حل مسائل واقعی بنگاه‌ها باشد: افزایش بهره‌وری، کاهش هزینه، توسعه محصول، ارتقای کیفیت، کاهش وابستگی و افزایش توان رقابت و صادرات. سیاست صنعتی موفق در حوزه AI، سیاستی نیست که بیشترین پروژه هوش‌مصنوعی را ایجاد کند؛ سیاستی است که بیشترین مساله واقعی صنعت را با کمک هوش‌مصنوعی حل کند.

🔺سخن آخر

هوش‌مصنوعی قرار نیست مدیر را حذف و همه مشکلات صنعت را حل کند. ارزش واقعی آن در جای دیگری است: در اینکه بتواند حجم بزرگی از اطلاعات را سریع‌تر تحلیل، الگوهایی را که برای انسان دشوار است آشکار کند، امکان پیش‌بینی ایجاد کرده و زمان مدیر را از جمع‌آوری اطلاعات به تصمیم‌گیری منتقل کند. اما شرط آن روشن است. AI از سازمان ضعیف، الزاما سازمان هوشمند نمی‌سازد. شرکتی که می‌خواهد از هوش‌مصنوعی مزیت رقابتی بسازد، ابتدا باید مساله خود را بشناسد، داده خود را سامان دهد، ارزش اقتصادی پروژه را مشخص و سپس فناوری مناسب را انتخاب کند. شاید مهم‌ترین سوال مدیر صنعتی امروز این نباشد که: «هوش‌مصنوعی چه کارهایی می‌تواند انجام دهد؟» بلکه این باشد: «کدام مساله صنعت من را می‌توان با کمک هوش‌مصنوعی بهتر حل کرد؟» پاسخ به همین سوال می‌تواند مرز میان هیجان فناوری و بهره‌وری واقعی را مشخص کند.
● خلاصه شده از روزنامه جهان صنعت/بادروقی
🔲⭕️تفاوت ظریف ایران با امارات، سنگاپور، چین و آلمان
مجتبی لشکربلوکی

 
کشوری کوچک، فقیر و بدون آب و غذای کافی بود به نام سنگاپور؛ جزیره‌ای با دو میلیون نفر، بدون منابع طبیعی، بدون بازار داخلی بزرگ. پایگاه صنعتی و توان نظامی هم نداشت. سنگاپور یک تصمیم بزرگ گرفت: باید خودمان را به یکی از مهم‌ترین گره‌های اقتصاد جهانی تبدیل کنیم و شد!

دبی تصمیم گرفت چهارراه تجارت منطقه شود. بندر جبل‌علی ساخته شد و سپس منطقه آزادش. چند دهه بعد، دبی تصمیمی دیگر گرفت: ایجاد مرکز مالی بین‌المللی با هدف جذب نهادهای مالی و سرمایه‌گذاران بین‌المللی و هر دو تصمیم اجرا شد.

آلمان پس از جنگ جهانی دوم ویران شده بود. کمبود غذا و کالا داشت و نظام سهمیه‌بندی و کنترل‌های دولتی وجود داشت. اما در نهایت «اقتصاد بازار اجتماعی» به عنوان ستون فقرات نظم اقتصادی آلمان انتخاب شد؛ اقتصادی که رقابت و مالکیت خصوصی را با حمایت و عدالت اجتماعی ترکیب کرد.

و اما چین. دسامبر ۱۹۷۸، در سومین اجلاس عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، یکی از چالشی‌ترین تصمیمات ملی قرن اعلام شد: مرکز ثقل سیاست‌گذاری از مبارزات ایدئولوژیک، صدور انقلاب کمونیستی و اقتصاد بسته و دولتی به توسعه اقتصادی، اصلاحات اقتصادی و گشایش به جهان تغییر کرد و بواسطه آن تصمیم چین اکنون دومین اقتصاد بزرگ جهان است.

 
⭕️☑️سوال راهبردی
چه چیزی در این چهار داستان مشترک است؟ چهار کشور، چهار زمینه تاریخی کاملاً متفاوت؛ اما یک وجه مشترک مهم دارند: یک ایده بزرگ خلق شد، به تصمیم جمعی تبدیل شد؛ تصمیم جمعی به سیاست تبدیل شد؛ سیاست به توسعه تبدیل شد.
اینجاست که پرسش درباره ایران جدی می‌شود. چرا در ایران ایده‌های راهبردی بزرگ خلق نمی‌شوند و، مهم‌تر از آن، چرا ایده‌ها کمتر به تغییرات بزرگ و مثبت ملی ختم می‌شوند؟
آیا ما ایرانیان خلاق نیستیم؟
ایده نداریم؟
انگیزه نداریم؟
استعداد و توان حل مسئله نداریم؟
عقل‌مان کار نمی‌کند؟
مسئله دقیقاً برعکس است. تا دلتان بخواهد ایده داریم. ایرانیان خلاق، باهوش و با انگیزه‌اند. درباره آینده کشور هزاران ایده در گردش است. پس گیر کار کجاست؟ مسئله اصلی کمبود ایده های بزرگ نیست؛ نبود اجماع بر سر ایده‌های بزرگ است. یکی از آزادسازی می‌گوید، دیگری از قیمت گذاری دولتی؛ یکی می گوید تعامل جهانی، دیگری می گوید خودکفایی. یکی از بازنویسی قانون اساسی می گوید و دیگری اصلاحات در چارچوب قانون اساسی و اینجا به مفهومی می‌رسیم که یکی از حلقه‌های مفقوده توسعه ایران است: اجماع نخبگان.

وقتی می‌گویم «نخبگان»، منظورم صرفاً دانشگاهیان، روشنفکران یا نوابغ نیست. نخبگان یعنی افراد محدودی که به دلیل برخورداری از قدرت، ثروت، منزلت (جایگاه سیاسی، توان اقتصادی، نفوذ اجتماعی یا مرجعیت فکری)، توان اثرگذاری قابل‌توجه بر مسیر جامعه را دارند.
در چنین شرایطی، با پدیده پارادکسیکال روبروییم: «فوران ایده، فقدان انتخاب»؛ تورم اسناد سیاستی و فقر اجماع نخبگانی. خفگی از دیدگاه‌های منفصل و خالی از عزم مشترک. توسعه، فقط داستان نبوغ نیست؛ داستان هم‌جهت شدن قدرت‌های پراکنده حول چند انتخاب مهم و محدود است.
خب، کشورها چگونه به اجماع می رسند؟ اجماع یا از بالا ساخته می شود یا از میانه و یا از پایین می جوشد:
مسیر اجماع سازی از بالا
◽️اجماع حول ایده‌های شخصی رهبر کاریزماتیک یا مقتدر (در کشورهای اقتدارپذیر مانند امارات)
مسیر اجماع سازی در میانه
◽️اجماع از طریق حزب واحد (در کشورهای تک حزبی مانند مانند چین)
◽️اجماع از طریق حزب مسلط (در کشورهای چند حزبی مانند ژاپن در بسیاری سال ها)
◽️اجماع از طریق ائتلاف یا چانه زنی احزاب (در کشورهای چند حزبی مانند آمریکا)
مسیر اجماع سازی از پایین
◽️اجماع از طریق تکنوبروکرات های مستقل و سپس تبدیل آن به اجماع سیاسی نخبگان
◽️اجماع از طریق گفتگوی فراگیر عمومی (گفتگوی صاحب نظران و عموم مردم در رسانه ها، تشکل ها و خلق ایده های جدید و تبدیل آن به ایده های مسلط جامعه و زمینه سازی برای اجماع سیاسی نخبگان مانند شکل گیری اجماع روی ایده اقتصاد بازار اجتماعی در آلمان)
 
حالا به یک سوال پاسخ دهیم؟ کدامیک از سه مسیر (بالا، میانه، پایین) یا هفت موتور اجماع سازی در ایران به خوبی و همیشه کار می کند؟ سازوکار اجماع سازی به اندازه خود ایده مهم است. کشور فقط با داشتن افراد باهوش و با انگیزه توسعه پیدا نمی‌کند؛ با هم‌جهت شدن افراد اثرگذار (نخبگان) توسعه پیدا می‌کند.

اگر کسی می خواهد برای آینده ایران کاری کند باید تلاش کند برای اجماع نخبگان. خب ما به عنوان افراد عادی (غیرنخبه) چه می توانیم بکنیم؟ به نظرم دست کم سه کار: تسهیل اجماع تکنوبروکرات ها، ناامید نشدن از گفتگوی عمومی برای خلق ایده های بزرگ از پایین و اصرار بی پایان بر ایجاد نظام سیاسی مبتنی بر احزاب ملی شناسنامه دار و حرفه ای به عنوان مهم ترین سازوکار اجماع نخبگان.

@Dr_Lashkarbolouki
داستان گویی استراتژیک
👎1