✳️ حل مساله باروش تسلا؟!
بحران اقتصادی بعدی جهان ممکن است از چین آغاز شود
مایکل فرومن
وي در تحلیلی برای فارن افرز بهتاریخ ۱۳ آگوست ۲۰۲۶ نوشت که مشکل مازاد ظرفیت تولید چین میتواند به منشأ بحران اقتصادی جهانی بعدی تبدیل شود. چین طی دو دهه گذشته با اتکا به تولید صنعتی، یارانههای دولتی، اعتبار ارزان و صادرات، بزرگترین مازاد تجاری تاریخ را ایجاد کرده است؛ این مازاد در سال ۲۰۲۵ به حدود ۱.۲ تریلیون دلار رسید.
اما اندازه اقتصاد چین اکنون آنقدر بزرگ شده که جهان دیگر توان جذب رشد صادراتی آن را ندارد. به بیان ساده، چین از مدل اقتصادیای که بر صادرات فزاینده متکی است، بزرگتر شده است.
ریشه مشکل در ساختار داخلی اقتصاد چین است. دولت منابع مالی و اعتباری عظیمی را به صنایع منتخب، بهویژه خودروهای برقی، باتری، پنل خورشیدی، نیمهرساناها و سایر صنایع پیشرفته هدایت میکند.
بسیاری از بنگاهها حتی با سود بسیار اندک یا زیان به تولید ادامه میدهند، زیرا دولتهای محلی برای حفظ اشتغال و درآمدهای مالیاتی از آنها حمایت میکنند و بانکهای دولتی بدهی آنها را تمدید میکنند.
حدود ۳۰ درصد بنگاههای صنعتی چین زیاندهاند. نتیجه، رقابتی موسوم به نیجوان یا رقابت فرسایشی است: شرکتها برای کسب سهم بیشتر بازار، بیشتر تولید میکنند، قیمتها را پایین میآورند و در نهایت ظرفیت مازاد ایجاد میکنند.
فرومن تاکید میکند که این وضعیت همزمان دو مشکل ایجاد کرده است: فشار بر اقتصاد چین و فشار بر صنایع سایر کشورها. چین اکنون حدود ۳۰ درصد تولید صنعتی جهان را در اختیار دارد و ممکن است تا ۲۰۳۰ این سهم به ۴۵ درصد برسد. در صنعت خودرو، ظرفیت چین برای تولید حدود ۵۵ میلیون خودرو در سال است، در حالی که کل بازار جهانی حدود ۹۰ میلیون خودرو دارد.
در خودروهای برقی نیز چین ظرفیت تولید حدود ۲۵ میلیون دستگاه را ایجاد کرده، در حالی که تقاضای داخلی آن حدود ۱۲ میلیون دستگاه است. در پنل خورشیدی نیز ظرفیت تولید چین تقریباً دو برابر تقاضای جهانی است. بنابراین، اگر مصرف داخلی افزایش نیابد، کارخانههای چینی ناچارند برای بقای خود هرچه بیشتر به بازارهای خارجی فشار وارد کنند.
این مسئله اکنون واکنش سیاسی کشورهای دیگر را برانگیخته است. آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای دیگر به سمت تعرفه، الزامات تولید داخلی، محدودیتهای امنیت ملی و متنوعسازی زنجیره تأمین حرکت کردهاند. نمونه مهم آلمان است.
صادرات آلمان به چین کاهش یافته، در حالی که واردات از چین افزایش پیدا کرده است. صنعت خودروسازی آلمان بهشدت تحت فشار قرار گرفته و همین مسئله باعث شده حتی کشوری که سالها مدافع تجارت آزاد با چین بوده، به حمایت از موانع تجاری فکر کند. بنابراین، خطر اصلی برای چین این است که کشورهای مختلف بهطور همزمان بازارهای خود را به روی کالاهای چینی ببندند.
نویسنده سپس به حساب و کتاب اقتصاد جهانی اشاره میکند: اقتصاد جهان در سال ۲۰۲۶ حدود ۳.۱ درصد رشد خواهد کرد، اما مازاد تجاری چین با سرعت بسیار بیشتری در حال افزایش است. در نهایت تقاضای جهانی نمیتواند به اندازه کافی رشد کند تا این حجم از تولید چینی را جذب کند. اگر صادرات چین متوقف یا بهشدت کند شود، پیامد آن فقط کاهش صادرات نیست؛ کارخانهها ورشکست میشوند، بانکهای دولتی با انبوه وامهای بد مواجه میشوند، دولتهای محلی درآمد خود را از دست میدهند و بیکاری افزایش مییابد. این وضعیت میتواند بحران بخش املاک چین را به یک بحران گسترده صنعتی و مالی تبدیل کند.
مشکل اینجاست که چین دیگر نمیتواند بهسادگی نسخه سال ۲۰۰۸ را تکرار کند. پس از بحران مالی جهانی، پکن با یک بسته محرک عظیم، سرمایهگذاری در زیرساخت و ساختوساز را افزایش داد.
اما امروز جمعیت در سن کار چین کاهش یافته، جمعیت کل از ۲۰۲۲ رو به کاهش گذاشته و بخش املاک نیز وارد رکود بلندمدت شده است. زیرساخت نیز دیگر ظرفیت سابق برای جذب سرمایهگذاری را ندارد. از سوی دیگر، مصرف خانوارها به اندازهای پایین است که بخش خدمات نمیتواند نیروی کار آزادشده از صنعت را جذب کند. بنابراین اگر موتور صادراتی نیز از کار بیفتد، چین موتور رشد جایگزین قدرتمندی ندارد.
پیامد چنین شوکی فراتر از چین خواهد بود. کاهش تقاضای چین برای مواد خام میتواند به اقتصاد کشورهای صادرکننده کالا ضربه شدیدی بزند. استرالیا، برزیل و شیلی بخش بزرگی از صادرات خود را به چین میفرستند و برخی کشورهای آفریقایی حتی وابستگی بیشتری دارند. همچنین اگر چین برای حل بحران داخلی، وامدهی خارجی خود را کاهش دهد، ممکن است موج جدیدی از بحران بدهی در کشورهای در حال توسعه ایجاد شود.
مایکل فرومن
وي در تحلیلی برای فارن افرز بهتاریخ ۱۳ آگوست ۲۰۲۶ نوشت که مشکل مازاد ظرفیت تولید چین میتواند به منشأ بحران اقتصادی جهانی بعدی تبدیل شود. چین طی دو دهه گذشته با اتکا به تولید صنعتی، یارانههای دولتی، اعتبار ارزان و صادرات، بزرگترین مازاد تجاری تاریخ را ایجاد کرده است؛ این مازاد در سال ۲۰۲۵ به حدود ۱.۲ تریلیون دلار رسید.
اما اندازه اقتصاد چین اکنون آنقدر بزرگ شده که جهان دیگر توان جذب رشد صادراتی آن را ندارد. به بیان ساده، چین از مدل اقتصادیای که بر صادرات فزاینده متکی است، بزرگتر شده است.
ریشه مشکل در ساختار داخلی اقتصاد چین است. دولت منابع مالی و اعتباری عظیمی را به صنایع منتخب، بهویژه خودروهای برقی، باتری، پنل خورشیدی، نیمهرساناها و سایر صنایع پیشرفته هدایت میکند.
بسیاری از بنگاهها حتی با سود بسیار اندک یا زیان به تولید ادامه میدهند، زیرا دولتهای محلی برای حفظ اشتغال و درآمدهای مالیاتی از آنها حمایت میکنند و بانکهای دولتی بدهی آنها را تمدید میکنند.
حدود ۳۰ درصد بنگاههای صنعتی چین زیاندهاند. نتیجه، رقابتی موسوم به نیجوان یا رقابت فرسایشی است: شرکتها برای کسب سهم بیشتر بازار، بیشتر تولید میکنند، قیمتها را پایین میآورند و در نهایت ظرفیت مازاد ایجاد میکنند.
فرومن تاکید میکند که این وضعیت همزمان دو مشکل ایجاد کرده است: فشار بر اقتصاد چین و فشار بر صنایع سایر کشورها. چین اکنون حدود ۳۰ درصد تولید صنعتی جهان را در اختیار دارد و ممکن است تا ۲۰۳۰ این سهم به ۴۵ درصد برسد. در صنعت خودرو، ظرفیت چین برای تولید حدود ۵۵ میلیون خودرو در سال است، در حالی که کل بازار جهانی حدود ۹۰ میلیون خودرو دارد.
در خودروهای برقی نیز چین ظرفیت تولید حدود ۲۵ میلیون دستگاه را ایجاد کرده، در حالی که تقاضای داخلی آن حدود ۱۲ میلیون دستگاه است. در پنل خورشیدی نیز ظرفیت تولید چین تقریباً دو برابر تقاضای جهانی است. بنابراین، اگر مصرف داخلی افزایش نیابد، کارخانههای چینی ناچارند برای بقای خود هرچه بیشتر به بازارهای خارجی فشار وارد کنند.
این مسئله اکنون واکنش سیاسی کشورهای دیگر را برانگیخته است. آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای دیگر به سمت تعرفه، الزامات تولید داخلی، محدودیتهای امنیت ملی و متنوعسازی زنجیره تأمین حرکت کردهاند. نمونه مهم آلمان است.
صادرات آلمان به چین کاهش یافته، در حالی که واردات از چین افزایش پیدا کرده است. صنعت خودروسازی آلمان بهشدت تحت فشار قرار گرفته و همین مسئله باعث شده حتی کشوری که سالها مدافع تجارت آزاد با چین بوده، به حمایت از موانع تجاری فکر کند. بنابراین، خطر اصلی برای چین این است که کشورهای مختلف بهطور همزمان بازارهای خود را به روی کالاهای چینی ببندند.
نویسنده سپس به حساب و کتاب اقتصاد جهانی اشاره میکند: اقتصاد جهان در سال ۲۰۲۶ حدود ۳.۱ درصد رشد خواهد کرد، اما مازاد تجاری چین با سرعت بسیار بیشتری در حال افزایش است. در نهایت تقاضای جهانی نمیتواند به اندازه کافی رشد کند تا این حجم از تولید چینی را جذب کند. اگر صادرات چین متوقف یا بهشدت کند شود، پیامد آن فقط کاهش صادرات نیست؛ کارخانهها ورشکست میشوند، بانکهای دولتی با انبوه وامهای بد مواجه میشوند، دولتهای محلی درآمد خود را از دست میدهند و بیکاری افزایش مییابد. این وضعیت میتواند بحران بخش املاک چین را به یک بحران گسترده صنعتی و مالی تبدیل کند.
مشکل اینجاست که چین دیگر نمیتواند بهسادگی نسخه سال ۲۰۰۸ را تکرار کند. پس از بحران مالی جهانی، پکن با یک بسته محرک عظیم، سرمایهگذاری در زیرساخت و ساختوساز را افزایش داد.
اما امروز جمعیت در سن کار چین کاهش یافته، جمعیت کل از ۲۰۲۲ رو به کاهش گذاشته و بخش املاک نیز وارد رکود بلندمدت شده است. زیرساخت نیز دیگر ظرفیت سابق برای جذب سرمایهگذاری را ندارد. از سوی دیگر، مصرف خانوارها به اندازهای پایین است که بخش خدمات نمیتواند نیروی کار آزادشده از صنعت را جذب کند. بنابراین اگر موتور صادراتی نیز از کار بیفتد، چین موتور رشد جایگزین قدرتمندی ندارد.
پیامد چنین شوکی فراتر از چین خواهد بود. کاهش تقاضای چین برای مواد خام میتواند به اقتصاد کشورهای صادرکننده کالا ضربه شدیدی بزند. استرالیا، برزیل و شیلی بخش بزرگی از صادرات خود را به چین میفرستند و برخی کشورهای آفریقایی حتی وابستگی بیشتری دارند. همچنین اگر چین برای حل بحران داخلی، وامدهی خارجی خود را کاهش دهد، ممکن است موج جدیدی از بحران بدهی در کشورهای در حال توسعه ایجاد شود.
🔺سناریوهای محاصره زمینی ایران
مدیریت اجرایی
Photo
📌 گزارشهای اخیر از بررسی محاصره زمینی ایران توسط آمریکا حکایت دارند که اجرای آن مستلزم همکاری همزمان یا هماهنگ همسایگان ایران برای محدودکردن تجارت زمینی است؛ در عین حال، چنین طرحی به دلیل تعدد همسایگان و منافع متعارض آنها بسیار پیچیده است.
● در نگاه اول، ایده محاصره زمینی ایران بسیار ساده به نظر میرسد: هفت همسایه ایران ـ(عراق، ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان)ـ تحت فشار قرار گیرند تا گذرگاههای زمینی خود را محدود یا مسدود کنند. اما در عمل، مسئله بسیار پیچیدهتر است.
● ایران حدود ۵۹۰۰ کیلومتر مرز زمینی دارد و این مرزها از مناطق بسیار متفاوتی عبور میکنند؛ از مرزهای نسبتاً کنترلپذیر شمالی تا مناطق کوهستانی و دشوار مرزی با ترکیه و افغانستان و مرز طولانی ایران و عراق. بنابراین "محاصره کامل" با "کاهش شدید دسترسی ایران به تجارت زمینی" دو چیز کاملاً متفاوتاند.
■📍 من چهار سناریو را از نظر احتمال و پیامد پیشبینی میکنم:درصدهایی که میدهم برآورد تحلیلی من از احتمال تحقق سناریوهاست، نه پیشبینی قطعی یا اعداد منتشرشده توسط یک نهاد اطلاعاتی.
● سناریو اول: محاصره کامل زمینی (احتمال برآوردی: ۵ تا ۱۰ درصد)
در این سناریو تقریباً تمام همسایگان ایران به شکل هماهنگ گذرگاههای تجاری را میبندند یا به حداقل ممکن میرسانند. تحقق این سناریو از منظر نظری قابل تصور است، اما از نظر ژئوپلیتیکی بسیار دشوار.
تمرکز آمریکا بر ایران، میدان را برای چین در آسیا باز کرده است
زیرا آمریکا برای اجرای آن فقط با ایران طرف نیست؛ باید منافع ترکیه، عراق، پاکستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان و افغانستان را نیز مدیریت کند. حتی اگر واشنگتن بتواند بر برخی کشورها فشار وارد کند، همسوکردن همه آنها بسیار دشوار است.ترکیه به ویژه اهمیت دارد. مرز ایران و ترکیه یک مسیر مهم ارتباط ایران با غرب است و آنکارا نیز منافع اقتصادی، امنیتی و منطقهای مستقلی دارد. البته ترکیه عضو ناتو است، روابط پیچیدهای با آمریکا دارد و در شرایط فشار شدید واشنگتن ممکن است میان منافع اقتصادی کوتاه مدت با ایران و منافع راهبردی بزرگتر خود، دومی را انتخاب کند. عراق نیز اقتصاد و تجارت گستردهای با ایران دارد. پاکستان حتی در شرایط فشار فعلی، میتواند برای ایران به یک مسیر جایگزین تبدیل شود؛ تهران اخیراً بررسی استفاده از بنادر کراچی و گوادر برای تجارت و تأمین کالا را مطرح کرده است. البته پاکستان در یک محیط امنیتی بسیار پیچیده قرار دارد و در هفتههای اخیر نیز روابط امنیتی آن با عربستان و ترکیه عمیقتر شده است. بنابراین اگر فشار آمریکا و متحدانش افزایش یابد، اسلامآباد ممکن است به جای تبدیلشدن به «دروازه تنفس ایران»، بخشی از محدودیتها را بپذیرد.
● سناریو دوم: محاصره غربی ـ شرقی (احتمال برآوردی: ۲۰ تا ۲۵ درصد)این سناریو واقعبینانهتر است. در این سناریو لازم نیست همه مرزها بسته شوند. فشار اصلی میتواند روی عراق، ترکیه و پاکستان متمرکز شود؛ یعنی سه مسیر مهم زمینی که میتوانند نقش تنفسگاه اقتصادی ایران را ایفا کنند.
اگر عراق و ترکیه محدودیتهای جدی ایجاد کنند و پاکستان نیز تجارت را کاهش دهد، ایران بخش قابل توجهی از ظرفیت مانور زمینی خود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، حتی اگر ارمنستان، آذربایجان، ترکمنستان یا افغانستان مرزهای خود را کاملاً نبندند، ظرفیت آنها برای جایگزینی مسیرهای بزرگ غرب و جنوب شرقی کافی نیست. این سناریو از نظر اقتصادی برای ایران بسیار جدیتر از حجم ظاهری تجارت است. زیرا مسئله فقط مقدار کالا نیست؛ مسئله تنوع مسیرهاست.
● سناریو سوم: محاصره نرم و شبکهای (احتمال برآوردی: ۵۵ تا ۶۵ درصد)به نظر من این محتملترین سناریو است. در این سناریو مرزها رسماًبسته نمیشوند. به جای آن، فشار روی مجموعهای از نقاط اعمال میشود: گمرک، بانک، بیمه، کامیون، شرکت حملونقل، واسطه، بندر، تأمین مالی
⚠️ نتیجه این که تجارت ایران ادامه دارد، اما گرانتر، کندتر و پرریسکتر میشود.این مدل از نظر سیاسی بسیار آسانتر از محاصره کامل است؛ زیرا هیچ کشوری مجبور نیست رسماً اعلام کند که در محاصره ایران مشارکت کرده است. برای مثال، یک کشور میتواند مرز را باز نگه دارد اما مقررات گمرکی را سختتر کند؛ شرکتهای حملونقل ممکن است از کار با ایران خودداری کنند؛ بانکها از تسویه معاملات بترسند؛ بیمهگران ریسک را بالا ببرند. در نتیجه، بدون اینکه حتی یک مرز کاملاً بسته شود، هزینه اتصال ایران به اقتصاد منطقه افزایش پیدا میکند.این دقیقاً همان چیزی است که باید از "محاصره زمینی مدرن" فهمید. هدف لزوماً بستن جاده نیست؛ افزایش اصطکاک در شبکه است.
● در نگاه اول، ایده محاصره زمینی ایران بسیار ساده به نظر میرسد: هفت همسایه ایران ـ(عراق، ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان)ـ تحت فشار قرار گیرند تا گذرگاههای زمینی خود را محدود یا مسدود کنند. اما در عمل، مسئله بسیار پیچیدهتر است.
● ایران حدود ۵۹۰۰ کیلومتر مرز زمینی دارد و این مرزها از مناطق بسیار متفاوتی عبور میکنند؛ از مرزهای نسبتاً کنترلپذیر شمالی تا مناطق کوهستانی و دشوار مرزی با ترکیه و افغانستان و مرز طولانی ایران و عراق. بنابراین "محاصره کامل" با "کاهش شدید دسترسی ایران به تجارت زمینی" دو چیز کاملاً متفاوتاند.
■📍 من چهار سناریو را از نظر احتمال و پیامد پیشبینی میکنم:درصدهایی که میدهم برآورد تحلیلی من از احتمال تحقق سناریوهاست، نه پیشبینی قطعی یا اعداد منتشرشده توسط یک نهاد اطلاعاتی.
● سناریو اول: محاصره کامل زمینی (احتمال برآوردی: ۵ تا ۱۰ درصد)
در این سناریو تقریباً تمام همسایگان ایران به شکل هماهنگ گذرگاههای تجاری را میبندند یا به حداقل ممکن میرسانند. تحقق این سناریو از منظر نظری قابل تصور است، اما از نظر ژئوپلیتیکی بسیار دشوار.
تمرکز آمریکا بر ایران، میدان را برای چین در آسیا باز کرده است
زیرا آمریکا برای اجرای آن فقط با ایران طرف نیست؛ باید منافع ترکیه، عراق، پاکستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان و افغانستان را نیز مدیریت کند. حتی اگر واشنگتن بتواند بر برخی کشورها فشار وارد کند، همسوکردن همه آنها بسیار دشوار است.ترکیه به ویژه اهمیت دارد. مرز ایران و ترکیه یک مسیر مهم ارتباط ایران با غرب است و آنکارا نیز منافع اقتصادی، امنیتی و منطقهای مستقلی دارد. البته ترکیه عضو ناتو است، روابط پیچیدهای با آمریکا دارد و در شرایط فشار شدید واشنگتن ممکن است میان منافع اقتصادی کوتاه مدت با ایران و منافع راهبردی بزرگتر خود، دومی را انتخاب کند. عراق نیز اقتصاد و تجارت گستردهای با ایران دارد. پاکستان حتی در شرایط فشار فعلی، میتواند برای ایران به یک مسیر جایگزین تبدیل شود؛ تهران اخیراً بررسی استفاده از بنادر کراچی و گوادر برای تجارت و تأمین کالا را مطرح کرده است. البته پاکستان در یک محیط امنیتی بسیار پیچیده قرار دارد و در هفتههای اخیر نیز روابط امنیتی آن با عربستان و ترکیه عمیقتر شده است. بنابراین اگر فشار آمریکا و متحدانش افزایش یابد، اسلامآباد ممکن است به جای تبدیلشدن به «دروازه تنفس ایران»، بخشی از محدودیتها را بپذیرد.
● سناریو دوم: محاصره غربی ـ شرقی (احتمال برآوردی: ۲۰ تا ۲۵ درصد)این سناریو واقعبینانهتر است. در این سناریو لازم نیست همه مرزها بسته شوند. فشار اصلی میتواند روی عراق، ترکیه و پاکستان متمرکز شود؛ یعنی سه مسیر مهم زمینی که میتوانند نقش تنفسگاه اقتصادی ایران را ایفا کنند.
اگر عراق و ترکیه محدودیتهای جدی ایجاد کنند و پاکستان نیز تجارت را کاهش دهد، ایران بخش قابل توجهی از ظرفیت مانور زمینی خود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، حتی اگر ارمنستان، آذربایجان، ترکمنستان یا افغانستان مرزهای خود را کاملاً نبندند، ظرفیت آنها برای جایگزینی مسیرهای بزرگ غرب و جنوب شرقی کافی نیست. این سناریو از نظر اقتصادی برای ایران بسیار جدیتر از حجم ظاهری تجارت است. زیرا مسئله فقط مقدار کالا نیست؛ مسئله تنوع مسیرهاست.
● سناریو سوم: محاصره نرم و شبکهای (احتمال برآوردی: ۵۵ تا ۶۵ درصد)به نظر من این محتملترین سناریو است. در این سناریو مرزها رسماًبسته نمیشوند. به جای آن، فشار روی مجموعهای از نقاط اعمال میشود: گمرک، بانک، بیمه، کامیون، شرکت حملونقل، واسطه، بندر، تأمین مالی
⚠️ نتیجه این که تجارت ایران ادامه دارد، اما گرانتر، کندتر و پرریسکتر میشود.این مدل از نظر سیاسی بسیار آسانتر از محاصره کامل است؛ زیرا هیچ کشوری مجبور نیست رسماً اعلام کند که در محاصره ایران مشارکت کرده است. برای مثال، یک کشور میتواند مرز را باز نگه دارد اما مقررات گمرکی را سختتر کند؛ شرکتهای حملونقل ممکن است از کار با ایران خودداری کنند؛ بانکها از تسویه معاملات بترسند؛ بیمهگران ریسک را بالا ببرند. در نتیجه، بدون اینکه حتی یک مرز کاملاً بسته شود، هزینه اتصال ایران به اقتصاد منطقه افزایش پیدا میکند.این دقیقاً همان چیزی است که باید از "محاصره زمینی مدرن" فهمید. هدف لزوماً بستن جاده نیست؛ افزایش اصطکاک در شبکه است.
مدیریت اجرایی
Photo
● سناریو چهارم: فشار انتخابی و مسدودکردن کالاهای راهبردی (احتمال برآوردی: ۷۰ تا ۷۵ درصد)
این سناریو حتی از محاصره نرم نیز محتملتر است؛ البته ممکن است با آن همزمان شود. در این سناریو، هدف قطع کامل تجارت نیست. تمرکز روی کالاهایی است که برای اقتصاد ایران حساساند مانند: مواد اولیه صنعتی، تجهیزات و قطعات خاص، فناوری، برخی کالاهای سرمایهای، سوخت و فرآوردههای خاص، تجهیزات دوکاربردی، قطعات حملونقل و لجستیک.این مدل از نظر اجرایی بسیار سادهتر است. به جای اینکه آمریکا تلاش کند تجارت ایران را به صفر برساند، میتواند تلاش کند هزینه تأمین اقلام حیاتی را افزایش دهد.اقتصاد ایران ممکن است بتواند غذای خود را تأمین کند، اما اگر برخی قطعات، فناوریها یا مواد اولیه با چند برابر هزینه وارد شوند، تولید صنعتی و سرمایهگذاری آسیب میبینند.
♦️پیامد نهایی برای ایران
مهمترین نکته این است که محاصره زمینی بهتنهایی احتمالاً ایران را فلج نمیکند.اما اگر با فشار دریایی، تحریم مالی، محدودیت نفت، فشار بر کشتیرانی و افزایش هزینه بیمه و حملونقل همراه شود، اثر آن میتواند بسیار خطرناک باشد.
بنابراین باید اثر محاصره را در ترکیب آن با سایر فشارها دید، نه بهصورت یک ابزار مستقل.
✍️ سیروس احمدی نوحدانی
دانشیار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک
این سناریو حتی از محاصره نرم نیز محتملتر است؛ البته ممکن است با آن همزمان شود. در این سناریو، هدف قطع کامل تجارت نیست. تمرکز روی کالاهایی است که برای اقتصاد ایران حساساند مانند: مواد اولیه صنعتی، تجهیزات و قطعات خاص، فناوری، برخی کالاهای سرمایهای، سوخت و فرآوردههای خاص، تجهیزات دوکاربردی، قطعات حملونقل و لجستیک.این مدل از نظر اجرایی بسیار سادهتر است. به جای اینکه آمریکا تلاش کند تجارت ایران را به صفر برساند، میتواند تلاش کند هزینه تأمین اقلام حیاتی را افزایش دهد.اقتصاد ایران ممکن است بتواند غذای خود را تأمین کند، اما اگر برخی قطعات، فناوریها یا مواد اولیه با چند برابر هزینه وارد شوند، تولید صنعتی و سرمایهگذاری آسیب میبینند.
♦️پیامد نهایی برای ایران
مهمترین نکته این است که محاصره زمینی بهتنهایی احتمالاً ایران را فلج نمیکند.اما اگر با فشار دریایی، تحریم مالی، محدودیت نفت، فشار بر کشتیرانی و افزایش هزینه بیمه و حملونقل همراه شود، اثر آن میتواند بسیار خطرناک باشد.
بنابراین باید اثر محاصره را در ترکیب آن با سایر فشارها دید، نه بهصورت یک ابزار مستقل.
✍️ سیروس احمدی نوحدانی
دانشیار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک
✳️ فرهنگ سازمانی؟!
👌1