مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
786 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
✳️ تحول ۹۲ درصد شغل های فناوری اطلاعات
✅ شرکت‌های پیشگام تکنولوژی به ۹۵ میلیون نفر در راستای مسئولیت اجتماعی آموزش هوش مصنوعی می‌دهند

اخیرا «کنسرسیوم نیروی کار ICT مسلط به هوش مصنوعی» در گزارشی با عنوان «تاثیر هوش مصنوعی بر مشاغل فناوری اطلاعات» به پیش‌بینی تحولات این حوزه پرداخته است. این گزارش به رهبری شرکت سیسکو و همراهی شرکت‌های پیشگام در تکنولوژی مانند اکسنچر، IBM، گوگل، اینتل و مایکروسافت تهیه شده است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://www.eqtesaddan.ir/?p=174706
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ الگوی توسعه بنگلادش، بازارگرا یا دولت‌گرا؟

✍️محمد صفری

✅ استفان درکان، اقتصاددان توسعه دانشگاه آکسفورد، در کتاب جدیدش «قمار بر روی توسعه»، روند پیشرفت بنگلادش در رشد درآمد سرانه و کاهش چشمگیر فقر مطلق را توضیح می‌دهد. روایت کلیشه‌ای درکان به ما می‌گوید که: پیشرفت بنگلادش محصول «برنامه‌ریزی مرکزی» نبوده است. بروکراسی اقتصادی بنگلادش شق‌ القمری در اقتصاد نکرده است؛ بلکه تنها لطفش این بوده که اشتباه بزرگی از آن سر نزده است.

به باور او «بنگلادش صنعت پوشاک را انتخاب نکرد؛ این پوشاک بود که بنگلادش را انتخاب کرد». درکان الگوی بنگلادش و اندونزی را در مقابل الگوی توسعه‌ی کره‌ای و چینی قرار می‌دهد و می‌گوید که توسعه‌ی اقتصادی همیشه نیازمند حکمرانی توانمند و توسعه‌گرا نیست و ای بسا رشد اقتصادی بنگلادش به رغم - و حتی به لطف - ضعیف بودن دم و دستگاه دولتش بوده است که محیطی مساعد و مصون از مداخلات دولت برای کسب‌وکارها به همراه آورده است.

در تکمیل این روایت لازم است که چند نکته اساسی را طرح کنیم تا به درک روشن‌تری از فرآیند توسعه‌ی بنگلادش برسیم.
در این زمینه مشتاق حسین خان، اقتصاددان بنگلادشی توسعه، معتقد است که نقطه‌ی عطف اقتصاد کشورش، قرارداد بین‌المللی الیاف مختلط (Multi-fibre agreement) بود که طبق آن کشورهای توسعه‌یافته با هدف حمایت از صنایع پوشاک و نساجی‌شان، بر کالای کشورهای در حال توسعه محدودیت‌های گمرکی وضع کردند. با این وجود برخی از کشورهای بسیار فقیر نظیر بنگلادش از این محدودیت‌ها معاف شدند.

نقش رئیس جمهور نظامی بنگلادش، ضیاءالرحمن را هم نباید فراموش کنیم. به گفته‌ی مشتاق خان، او شرکت دِش بنگلادش (پیشگام صنعت پوشاک بنگلادش) را به دِوو معرفی کرد و زمینه‌ی سرمایه‌گذاری مشترک آنان را فراهم ساخت.

این قرارداد را می‌توان نوعی سیاست صنعتی فراملّی به شمار آورد که بازار جهانی کالا و سرمایه‌ی خارجی را به سود بنگلادش و به زیان سایر کشورهای در حال توسعه «ناتراز» کرد. این سیاست با اعمال محدودیت گمرکی بر تولیدکنندگان مطرح پوشاکِ آن زمان نظیر کره، چین و ترکیه، آزادی رقابت در بازار جهانی پوشاک را محدود کرد. تحدید آزادی رقابت نیز یک «رانت اقتصادی» برای کارآفرینان بنگلادش فراهم آورد که به کمک آن توانستند هزینه‌های سنگین یادگیری فناوری روز را پوشش دهند. شرکت دِوو ی کره نیز که کشورش به محدودیت‌های گمرکی توسعه‌یافته‌ها برخورده بود، انگیزه‌ی قوی برای انتقال دانش فنی به بنگلادش داشت تا از طریق سرمایه‌ گذاری در این کشور کالای پوشاکش را بدون محدودیت گمرکی به کشورهای توسعه‌یافته صادر کند.

همچنین، در اواخر دهه ۹۰ میلادی، اتحادیه اروپا مقررات “مبدأ محتوای ساخت کالا” (Rule Of Origin) برای کشورهای در حال توسعه‌ای که به اروپا کالا صادر می‌کردند (نظیر بنگلادش) را تغییر داد و قرار بر آن شد که پوشاک صادراتی بنگلادش به بازار اتحادیه‌ی اروپا در صورتی مشمول معافیت گمرکی شود که پارچه‌ی پوشاک داخلی‌سازی شود. این مقررات انگیزه‌ی دوچندانی به کارآفرینان بنگالی داد تا در تولید پوشاک بافتنیِ یکپارچه سرمایه‌گذاری کنند: بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۶، ظرفیت کارخانه‌های ریسندگی بنگلادش رشد سه برابری تجربه کرد.

حتی زمانی که تعرفه‌ی سنگینی بر یک کالای خارجی اعمال نمی‌شود، ممکن است که دست‌ اندازهای اداری متعددی در مسیر واردات و فروش کالای وارداتی ایجاد شود که در عمل همان اثر تعرفه را دارد. مثلاً، دولت بنگلادش محدودیت گمرکی سنگینی بر واردات دارو نمی‌گذارد، اما مقررات سفت‌وسختی که برای تأیید مجوز و فروش داروی وارداتی وجود دارد، عملاً داروی خارجی را از میدان به در کرده و به خودکفایی بنگلادش در تولید دارو انجامیده است.

نکته‌ی دیگر روایت استفان درکان، معرفی «الگوی توسعه‌ی بنگالی» و اندونزیایی به عنوان یک آلترناتیو در مقابل الگوی ‘دولت‌گرا’ی چینی و کره‌ای برای کشورهای در حال توسعه است. البته همانطور که نشان دادیم الگوی بنگالی آنقدرها هم که گمان می‌کنیم بازارگرا نیست (اگرچه، دولت فعال و توانمندی نظیر چین و کره هم نداشته است). علاوه بر آن، مشتاق خان معتقد است که الگوی بنگلادش قابل تکرار نیست، چرا که در حال حاضر سازوکاری مشابه قرارداد بین‌المللی الیاف مختلط (نیروی رانشگر اقتصاد بنگلادش) نداریم تا بتوانیم بازار جهانی کالا و سرمایه‌ی خارجی را به سود شماری از کشورهای بسیار فقیر (و به هزینه‌ی کشورهای در حال توسعه) ناتراز کنیم و توسعه ‌شان را شتاب دهیم.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1
✳️ دولت به مثابه مدافع حقوق مالکیت

✅ توجیه اقتصادی نهاد دولت بر مبنای نظریه اقتصاد خرد چیست؟

وقتی بازار می‌تواند بهترین تخصیص ممکن را انجام دهد، دیگر چه نیازی به وجود دولت است؟ بخش اعظم نظریه اقتصاد خرد یا به قول برخی، نظریه قیمت، در ستایش کارکرد بهینه سازوکار بازار است. بر اساس این نظریه، سازوکار بازار زمانی که تحت هیچ مداخله‌‌ای قرار نمی‌گیرد، به یک نظام خودتصحیح بدل می‌شود.

قیمت به عنوان شاخص اعلای این سازوکار، به طرز معجزه‌‌آسایی تمام اطلاعات لازم را به تمام بازیگران موجود در هر بازاری اعم از تولیدکننده و مصرف‌کننده منتقل می‌کند و بر اساس آن، بازیگران خواسته یا ناخواسته رفتارهای خود را به نحوی تغییر می‌دهند تا بار دیگر، بازار به شرایط تعادلی بازگردد و ما را در بهینه‌‌ترین شرایط ممکن قرار دهد. حال با این توصیف، یک پرسش مهم خلق می‌شود. اگر بازارها می‌توانند یک نظام خودتصحیح باشند، دیگر چه نیازی به وجود دولت است؟ در واقع، آیا در این شرایط، دیگر نفس وجود نهادی مانند دولت دارای توجیه اقتصادی است؟

نقش دولت چیست؟ آیا دولت وظیفه دارد تا بگوید هر کالا و خدمتی به چه میزانی تولید شود؟ یا اینکه مشخص کند که این کالاها و خدمات با چه قیمتی عرضه شوند؟ یا حتی فراتر از آن، دولت‌‌ها باید تعیین کنند که چه کسانی حق دارند که این کالاها و خدمات را مصرف کنند؟ گاهی دولت‌‌ها پا را از این هم که هست، فراتر می‌‌گذارند. به عنوان مثال، دونالد ترامپ با وضع تعرفه‌‌های سنگین بر کالاهای چینی، هزینه ورود این کالاها به آمریکا را افزایش داد تا مصرف‌کنندگان آمریکایی به راحتی نتوانند کالاهای چینی را خریداری کنند. در نتیجه، او مستقل از سازوکار بازار بر ورود آزادانه کالاهای خارجی مداخله دستوری انجام داد.

حال بر این اساس، می‌توان این پرسش را مطرح ساخت که آیا انجام این کار و کارهای مشابه توسط دولت‌‌ها با منطق علم اقتصاد قابل توجیه است؟

ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/بخش-اندیشه-167/4095368-دولت-به-مثابه-مدافع-حقوق-مالکیت
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Perspective is reality.
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️بحران۵۳ در ایران!
امیر ناظمی


نظام حکمرانی فعلی ایران را می‌توان با شاخص‌های مختلفی، تحلیل کرد و نام‌های مختلفی بر آن گذاشت. اما از دید تحلیل‌گران توسعه، نمونه یک «نظم دسترسی محدود» (LAO) است. در حقیقت گروه‌های محدودی، قدرت سیاسی را در اختیار دارند و به ندرت و به سختی فردی خارج از آن فرادستان اجازه حضور در ساختار قدرت را می‌یابد. نام‌های تکراری در کابینه‌ها، جابه‌جایی افراد از دولت به بخش‌های حاکمیتی و بالعکس، حضور بالای آقازاده‌ها در مناصب میانی نشانه‌هایی از این «دسترسی محدود» است. این «گروه‌های محدود» که قدرت را در حوزه‌های مختلف در دست دارند، برآمده از دو رویداد هستند:
◽️انقلاب۵۷
◻️جنگ ۸ساله با عراق

قدرت در ایران امروز میان گروه‌هایی است که در زمان انقلاب۵۷ یا در زمان جنگ، میان گروه‌هایی از هم‌رزمان و حامیان آن‌ها شکل گرفته است.

تمام قریب به اتفاق وزراء، از زمان انقلاب۵۷ تا کنون، عضو یکی از ۲شبکه بوده‌اند و توسط آنان نیز پشتیبانی شده‌اند.

☑️⭕️تحلیل راهبردی: چالش پیش روی «نظام دسترسی محدود» ایران
هر دو شبکه به لحاظ سنی در آخرین سال‌های خود برای تشکیل نظام اداری هستند. متولدین ۱۳۵۳ به بعد عملا به لحاظ سنی در زمان انقلاب کمتر از ۴ سال داشته‌اند، که این امکان برای آنان وجود نداشته است که داخل شبکه‌ای انقلابی بوده باشند. در زمان اتمام جنگ نیز کمتر از ۱۴سال بوده‌اند که امکان حضور در شبکه هم‌رزمان جبهه را از آنان گرفته است.

در سال‌های پس از انقلاب، این شبکه‌های هم‌رزمان و انقلابی‌ها، هم با حذف گروه‌هایی از خود، تقریبا همه دولت‌ها را در اختیار داشته‌اند. به همبن دلیل سن کابینه در دولت ۴م با ۳۹سال سن آغاز می‌شود، و تقریبا به اندازه‌ی رشد سن آن‌ها، هر دوره در حدود ۳ تا ۴ سال به سن کابینه افزوده می‌شود، تا در زمان پزشکیان به رکورد ۶۱سال می‌رسد. (نمودار)

در حقیقت مشکل این نظم دسترسی محدود، آن است که با معیارهایی شکل گرفته است، که افراد متولد بعد از ۵۳ به صورت طبیعی امکان حضور در آن شبکه را ندارند. اما پایه‌های این «نظم دسترسی محدود» که از ایدئولوژی (باورهای مشترک) و منافع مشترک تغذیه می‌کند، برای واگذاری قدرت، به مرور دچار بحران شده است.

اعتماد به نیروهای جدیدی که هم باورمند به ارزش‌های آنان باشند و هم تضمین‌کننده منافع مشترک آنان، کار را برایشان سخت کرده است. به همین دلیل یکی از ۲ راه زیر را انتخاب کرده است:

◻️وابستگی خانوادگی: انبوهی از مدیرانی که فرزندان و دامادها و... خویشاوندان مدیران رده بالای پیشین

◻️وفاداری به شبکه منافع:‌ که منجر به پیدایش مدیرانی منفعت‌جوشده است که اغلب ایده، استقلال و توانمندی لازم را نداشته و صرفا به دلیل وفاداری به شبکه، گزینش شده‌اند. کسانی که در ادبیات شبکه‌های اجتماعی به نام «کیف‌کش» نامیده می‌شوند.

هر ۲ راه بالا منجر به کاهش توانمندی نظام اداری شده است و در ادامه به ناکارآمدی افزوده است. این ناکارآمدی اکنون تبدیل به بحرانی عظیم شده است.

چرا ۱۳۵۳ مهم است؟
یک) اکنون حدود ۸۳٪ از جامعه متولدین بعد از ۵۳ هستند، در حالی که هنوز حاکمیت تن به بازترکردن دسترسی محدود خود نداده است. وقتی بخش بزرگی از جامعه برای خود شانسی برای حضور در قدرت نبیند، موضع‌گیری‌اش در برابر آن افزایش می‌یابد.

دو) تغییرات سریع در جهان در ۵۰ سال گذشته منجر به تغییر فهم انسان‌ها و تغییر ارزش‌ها و نگرش‌های آنان شده است. مطالعات ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان به خوبی این تغییر را نشان می‌دهد (مقایسه موج۱ با۴). در حالی که قدرت در انحصار همان گروهی است که ارزش‌ها و نگرش‌هایشان در بهترین حالت مربوط به موج۱ است ولی جامعه واقعی در دنیای موج۴ زندگی می‌کند. این امر شانس گفت‌وگو میان حاکمان با جامعه را از بین برده است.

سه) با معیارهای فعلی، به جز همان «وابستگان خانوادگی» و «وفاداران شبکه منافع» شانس اندکی برای ورود به قدرت وجود دارد. حتی اگر وقتی ۱ یا ۲٪ از افراد خارج از این شبکه‌ها به قدرت دست می‌یابند، چنان غیرخودی نگریسته می‌شوند که تمام سیستم در برابر هر اقدام او می‌ایستد.

چهار) حتی با فرض ورود این افراد نوآمده به قدرت، جامعه نیز در شایستگی آن افراد تردید کرده و فرض می‌کند او نیز متعلق به یکی از دو شبکه است. در نتیجه به سرمایه اجتماعی لازم برای تغییر و بهبود، دست پیدا نمی‌کند.

پنج) حتی شعار «دولت جوان انقلابی» در عمل منجر به جمعی از همان دو گروه «وابستگی خانوادگی» و «وفاداران به شبکه منافع» شد.

به این ترتیب نظام سیاسی ایران ناچار است تا دست به بازنگری در معیارهای تعریف خودی-غیرخودی بزند. و احتمالا بنا به قانون طبیعت دولت پزشکیان آخرین باری است که دو شبکه انقلابیون۵۷ و هم‌رزمان جنگ، می‌توانند همچنان کابینه را در انحصار خود بگیرند.

شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از صفحه شخصی امیر ناظمی
👍1
✳️ نابخردی های پیش بینی پذیر(خلاصه کتاب/قسمت ۱ از ۲)
🖊️دن آریلی
✅ کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر (Predictably Irrational) اثری از آقای دن آریلی، متخصص اقتصاد رفتاری است. این کتاب پیرامون مسئله اقتصاد رفتاری نوشته شده و به موضوعات عمیق و مهمی پرداخته است. پروفسور آریلی در کتاب خودش سعی کرده است که چند مورد از مهم‌ترین نیروهای پنهانی که به تصمیم‌های ما شکل می‌دهند را آشکار کند و به نقش عواطف در تصمیم‌های اقتصادی انسان‌ها می‌پردازد.
□اقتصاد رفتاری حاصل اشتراک علوم اقتصادی و روانشناسی است و در پی آن است که ببیند رفتار انسان‌ها (یا تفکر انسان‌ها) چگونه بر تصمیمات اقتصادی آن‌ها تأثیر می‌گذارد. اقتصاد متعارف بر این باور است که همه انسان‌ها خردمند هستند و به همین خاطر همه تصمیم‌های اقتصادی خود را با کلی تجزیه و تحلیل می‌گیرند. اقتصاد رفتاری به ما نشان می‌دهد که اصلاً هم از این خبرها نیست و میزان خردمندی در انسان‌ها خیلی کمتر از میزانی است که اقتصاد متعارف بیان می‌کند. یکی از نکاتی که در مورد این نابخردی‌های انسان‌ها وجود دارد این است که کاملاً قاعده‎مند هستند و با اسلوب خاصی رخ می‌دهند و از آن‌جا که بارها و بارها توسط انسان‌های مختلف تکرار شده است، می‌توانیم آن‌ها را پیش‌بینی‌پذیر بدانیم.

●بیشتر ما فکر می‌کنیم نگاه عاقلانه‌ای به مسائل داریم و عاقلانه هم عمل می‌کنیم. اولین چیزی که  از خواندن این کتاب می‌فهمیم این است که رفتار ما گاهی هیچ شباهتی به یک رفتار عاقلانه ندارد! این کتاب پر از مثال‌هایی است که نشان می‌دهد ما با این‌همه ادعای بلوغ فکری چقدر ساده، روزمره و تکراری در تله‌های تبلیغاتی و ذهنی می‌افتیم. تله‌هایی مثل تخفیف‌دار کردن یک جنس گران، یا استفاده از محصولات رایگانی که بی هزینه هم نیستند. زیبایی کتاب همین‌جاست. با خواندن هر بخشی از کتاب رفتارهایی که از ما در موقعیت مشابه سر می‌زند به خاطرمان آمده و جلویمان رژه می‌روند. کتاب در هر بخش یکی از تله‌های شناختی را معرفی می‌کند، به امید آنکه اگر نسبت به این موقعیت‌ها شناخت پیدا کنیم در آینده کمتر چنین اشتباهی را انجام دهیم. 

○یکی از موضوعات جالب این کتاب، اثر مقایسه است. ما صفت‌های کیفی را تنها با مقایسه درک می‌کنیم. زیبایی را در کنار زشتی، سنگینی را در کنار سبکی و … همین موضوع می‌تواند ذهن ما را دچار مشکل کند. فکر کنید که می‌خواهید یک دوربین با ارزش ۸ میلیون تومان را به قیمیت ۱۰ میلیون را بفروشید( یعنی گران‌تر از ارزش واقعی‌اش)، یکی از راه‌های فروش آن به مشتری این است که ابتدا یک دوربین بیست میلیونی را به مشتری پیشنهاد دهیم و بعد این محصول را ( که نسبت به محصول بیست میلیونی، ارزان‌ است) را رو کنیم. مشتری با مقایسه‌ی پیشنهاد شما با محصول دوربین بیست میلیونی، فکر می‌کند که این پیشنهاد ارزان است و ممکن است آن را بخرد اما در حقیقت یک محصول گران را خریده است. بعضی از رستوران‌ها به راحتی می‌توانند یک سالاد را بیست هزار تومان بفروشند چون غذاهای اصلی آن‌ها بالای ۵۰ هزارتومان قیمت دارند!
کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر در مورد همین خطاهای ذهنی ماست.

■چند مورد از درس های کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر

*درس اول: قانون نسبیت و  اثر تله را  دریابید.*

در فصل اول کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر مفهومی به نام نسبیت مطرح می‌شود. در واقع، انتخاب‌های ما بر اساس نسبیت و مقایسه هستند. از طرفی انسان‌ها دوست دارند چیزهایی را با هم مقایسه کنند که مقایسه کردن آن‌ها راحت است. زمانی که مقایسه دو چیز با هم دشوار باشد، اکثر افراد ترجیح می‌دهند که آن دو را با هم مقایسه نکنند. متخصصان بازاریابی و فروش که از این مسئله آگاه هستند، تلاش می‌کنند که از این قانون به نفع خودشان استفاده کنند و به همین خاطر اثر تله به وجود آمده است.
▪︎فرض کنید که دو محصول داریم (محصول الف و محصول ب) که هر کدام از نظر یک ویژگی خاص، نسبت به محصول دیگر بهتر است. بنابراین تصمیم‌گیری و انتخاب یکی از محصولات برای مشتری دشوار است. اکنون یک بازاریاب یا فروشنده متخصص وارد میدان می‌شود و با استفاده از اثر تله، فروش را قطعی می‌کند. او می‌آید محصول دیگری (محصول ج) را وارد بازار می‌کند که شباهت زیادی به یکی از دو محصول ابتدایی(محصول الف) دارد ولی به وضوح انتخاب بدتری نسبت به آن محصول (محصول الف) است. با این کار ساده، انتخاب برای مشتری خیلی آسان می‌شود و بدون تردید محصول الف را انتخاب می‌کند و حتی احساس می‌کند که محصول الف از محصول ب هم برای او بهتر است.
▪︎در ادامه، یک مثال از کاربرد اثر تله را بررسی می‌کنیم. فرض کنید  هنگام رفتن به ماه عسل، بین دو گزینه پاریس و رم مردد شده‌ایم و با آمدن یک گزینه به عنوان طعمه، به طور مثال «پاریس بدون صبحانه»، دست به انتخاب پاریس با صبحانه می‌زنیم.

*درس دوم: گاهی بهای گزافی برای مبلغ صفر می‌پردازیم.*
مطالعات بازاریابی عصبی نشان می‌دهد که در هنگام پرداخت مبلغ یک کالا یا خدمت، همان بخشی از مغز ما تحریک می‌شود که در هنگام درد کشیدن، شاهد تحریک آن هستیم. در واقع، از دیدگاه مغز ما، درد کشیدن و پرداخت پول، فرق چندانی با هم ندارند. از این رو است که وقتی کالای رایگان می‌خریم، لذت می‌بریم و  هیچ فشاری را تحمل نمی‌کنیم. به همین دلیل است که افراد حاضر هستند زمان نسبتاً زیادی در صف بایستند تا کالایی را بخرند که اصلاً به دردشان نمی‌خورد یا ارزش زیادی ندارد. در واقع، همه انسان‌ها از اینکه چیزی را از دست  بدهند، واهمه دارند.
اگر دقت کرده باشید برخی از فروشگاه‌ها به مشتریان خود توصیه می‌کنند که دو محصول بخرند تا یک محصول دیگر به صورت رایگان به آن‌ها داده شود و مشتریان هم با اینکه نیازی به آن محصول ندارند، باز هم دو تا می‌خرند تا یک محصول رایگان دریافت کنند. ▪︎در کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر می‌خوانیم: بسیاری از اوقات به دست آوردن محصولات رایگان می‌تواند کاملاً منطقی و معقول باشد؛ اما مشکل زمانی به وجود می‌آید که رایگان بودن باعث می‌شود بین یک محصول پولی و رایگان مجبور به تصمیم‌گیری شویم و وجود این محصول رایگان باعث شود که تصمیم بدی بگیریم.

▪︎پروفسور دن آریلی پس از چند سال مطالعه نظری و تجربی به این نتیجه رسید که مردم همیشه کالایی را انتخاب می‌کنند که کاملاً رایگان باشد. حتی اگر کالای غیررایگان برایشان سودمندتر باشد، باز هم سراغ کالایی می‌روند که رایگان باشد. توجه داشته باشید که قیمت صفر با قیمت‌های خیلی کم تفاوت زیادی دارد.
▪︎قیمت صفر می‌تواند در سیاست‌گذاری‌ها تأثیر قابل توجهی داشته باشد. به مثال زیر دقت کنید:
اثر صفر و رایگان در سیاست‌گذاری‌های اجتماعی نیز می‌تواند مفید باشد. آیا می‌خواهید مردم را ترغیب کنید که از اتومبیل‌های الکتریکی استفاده کنند؟ اینکه صرفاً تخفیف بدهید و هزینه ثبت نام را پایین‌تر بیاورید کافی نیست! شما باید پیشنهاد رایگانی به آنها بدهید تا برایشان جذاب باشد. دولت در کلیه روندهای خود می‌توانند از قیمت صفر کمک بگیرند و مردم به انجام دادن یا ندادن یک کار خالص تشویق کنند./گاهنامه مدیر
✳️ نابخردی های پیش بینی پذیر(خلاصه کتاب/قسمت ۲ از ۲)
🖊️دن آریلی
*درس سوم: مراقب تقابل هنجارهای اجتماعی و بازاری باشید.*

فرض کنید که شما از دوست خود خواهش می‌کنید که از سر لطف و دوستی، کار خاصی را برای شما انجام دهد. او هم با تمام وجود این کار را  برای شما انجام می‌دهد و خیلی هم خوشحال است که توانسته کمکی به دوست خودش بکند. در عوض شما هم یک هدیه شیک و زیبا برای او می‌خرید و به خوبی از او قدردانی و سپاس‌گزاری می‌کنید. تا اینجا همه چیز بر اساس هنجارهای اجتماعی پیش رفته و هر دو طرف راضی و خشنود هستند.
حال تصور کنید زمانی که می‌خواهید هدیه را به دوستتان بدهید، به او بگویید: «این هدیه ارزشمند  یک میلیون تومانی، تقدیم به دوست عزیزم!» در واقع، شما صحبت از پول به میان آورده‌ و همه چیز را از حالت اجتماعی خارج کرده‌اید. از اینجا به بعد، حساب و کتاب در ذهن دوست شما شکل می‌گیرد و این هنجار اجتماعی به یک هنجار بازاری تبدیل می‌شود.
▪︎هنجار اجتماعی: دسته‌ای از مناسبات حاکم بر جامعه و رفتار انسان است که بر اساس انگیزه‌های نوع دوستانه و وظیفه‌شناسانه بنا شده است. کمک کردن به دیگران در انجام کارها، مهمان کردن خانواده و دوستان و  اعطای هدیه  در زمره هنجارهای اجتماعی قرار می‌گیرد.

▪︎هنجار بازاری: مناسباتی هستند که پیرو مبادلات بازاری بوده و بر مبنای تحلیل هزینه-فایده و پول شکل گرفته است. دستمزد و اجاره جزو همین دسته هستند.

▪︎توجه داشته باشید که هنجارهای اجتماعی و  بازاری از هم جدا هستند و نباید آن‌ها را  یکی دانست و با هم ترکیب کرد؛ زیرا مطالعات نشان می‌دهد که وقتی صحبت از هنجارهای بازاری به میان می‌آید، دیگر فضایی برای ظهور هنجارهای اجتماعی باقی نمی‌ماند.

▪︎در ادامه مثالی از ترکیب این دو هنجار و پیامد آن را که در کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر آمده است بررسی می‌کنیم:
اگر کسی در پایان یک مهمانی خانوادگی پیشنهاد پرداخت پول در ازای پذیرایی و جبران زحمات میزبان نماید، همگی از این رفتار ناراحت می‌شوند و آن را یک توهین تلقی می‌کنند؛ چرا که شخص مناسبات اجتماعی (مهمانی خانوادگی) را با مناسبات بازاری (پرداخت پول در ازای دریافت کاال و خدمات) پاسخ گفته است.

▪︎نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که برای ظهور هنجارهای بازاری، کافی است صحبتی از پول به میان بیاوریم. در واقع، وقتی کاری کنیم که طرف مقابل ما به پول فکر کند، رفتارش شبیه اقتصاددان‌ها می‌شود و دیگر مسائل مربوط به دنیای اجتماعی برای او بی‌ارزش می‌شود. توجه داشته باشید که اگر هنجارهای بازاری وارد مراودات اجتماعی شود، روابط و هنجارهای اجتماعی آسیب می‌بیند و ترمیم آن اصلاً کار آسانی نیست.

▪︎در کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر می خوانیم:
اگر یک شرکت دارید، نصیحت من این است: به یاد داشته باشید که نمی‌توانید هر دو هنجار اجتماعی و بازاری را توأمان داشته باشید. شما نمی‌توانید به مشتریانتان بگویید که علاقمند به دوستی و صمیمیت با آنها هستید و از طرف دیگر با آنها کاسب‌کارانه رفتار کنید و زمان حساب و کتاب همه این دوستی‌ها و صمیمیت‌ها را فراموش کنید و انتظار داشته باشید آنها هم رابطه دوستانه خود را با شما ادامه دهند. روابط اجتماعی این طور کار نمی‌کنند. اگر به دنبال یک رابطه اجتماعی هستید، باید برای آن تلاش کنید و به خاطر داشته باشید که تحت هر شرایطی باید از این رابطه مراقبت کنید.

□هنجارهای اجتماعی؛ راهکاری برای وفادار کردن مشتریان:

▪︎یکی از روش‌های خوبی که برای وفادار کردن مشتریان یک سازمان وجود دارد این است که مدیران آن سازمان در قالب هنجارهای اجتماعی، فکر و رفتار کنند. وقتی این اتفاق افتاد هم کارکنان داخل سازمان و هم مشتریان، بیشتر به شرکت اهمیت می‌دهند، از شرکت و محصولات آن حمایت می‌کنند و منعطف و دلسوز و آماده فداکاری می‌شوند. استفاده از هنجارهای اجتماعی، روشی خوب، کارآمد و ارزان‌قیمت برای انگیزه دادن به مشتریان است.
▪︎در کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر مثال جالبی در این زمینه بیان می‌شود: شرکت‌ها نیز برای آنکه وفاداری، تعهد و اشتیاق کارمندان خود را افزایش دهند، اقدام به برقرار نمودن روابط اجتماعی با آنها می‌کنند. لازمه حاکم نمودن چنین روابطی آن است که روابط شرکت با نیروی کار متعهدانه، بلندمدت، انعطاف‌پذیر و دلسوزانه باشد.
▪︎به عنوان مثال، اگر شرکتی بخواهد ۱۰۰ دلار به کارمند خود پاداش دهد، در مواردی بهتر است این پاداش به صورت هدیه‌ای به ارزش ۱۰۰ دلار باشد تا مناسبات اجتماعی را شکل دهد. انگیزه آتش‌نشان، پلیس و سرباز از به خطر انداختن جان‌شان به خاطر دستمزدی نیست که به صورت ماهانه دریافت می‌کنند؛ بلکه به خاطر مسئولیت‌شناسی، افتخار به شغل خود و نقشی است که در اجتماع ایفا می‌کنند.

*درس چهارم: چگونه سراغ کارهایی برویم که دوستشان داریم؟*
چرا بسیاری از مردم نمی‌توانند خودشان را وادار به انجام کار خاصی کنند؟ گاهی مواقع تصمیم می‌گیریم که پس‌انداز کنیم ولی در همان زمان، یک جفت کفش خوب یا یک اتومبیل جذاب می‌بینیم و تصمیم خود را فراموش می‌کنیم. سوالی که در چنین مواقعی پیش می‌آید این است که چرا نمی‌توانیم در برابر میل به خرید، خویشتن‌داری کنیم؟  چرا در نبرد در برابر پشت گوش انداختن، بازنده می‌شویم؟
▪︎یکی از اساتید دانشگاه MIT درس مشخصی را در سه کلاس مختلف ارائه می‌کرد. در این درس لازم  بود که دانشجویان، پروژه ارائه دهند. استاد مورد بحث برای این سه کلاس، سه شیوه مختلف برای تحویل پروژه ارائه کرد:
- در کلاس اول دانشجویان مختار بودند که هر زمان که تمایل دارند پروژه خود را تحویل دهند.

- در کلاس دوم دانشجویان باید خودشان سه ددلاین(تاریخ) مشخص می‌کردند و پروژه خود را در آن ددلاین‌ها ارائه می‌دادند.

- در کلاس سوم استاد خودش سه ددلاین را مشخص کرد و همه دانشجویان ملزم بودند که در این سه ددلاین، بخشی از پروژه خود را ارائه دهند.

▪︎فکر می‌کنید نتیجه چه بود؟ دانشجویان کلاس سوم بهترین و دانشجویان کلاس اول ضعیف‌ترین نتیجه را گرفتند. این آزمایش مشخص کرد که افراد در حالت عادی میل دارند که اهمال‌کاری کنند و محدود کردن شدید آزادی، روشی خوب برای درمان اهمال‌کاری است. معمولاً وقتی یک صدای خارجی با تحکم به ما دستور می‌دهد، اکثر ما به سرعت به آنچه صدا می‌گوید توجه می‌کنیم.

*درس پنجم: با دادن یک مقایسه آسان به دیگران ارزش شما بیشتر خواهد شد.*

ارائه مقایسه به معنای فروش است ولی در هر چیزی نباید بیش از اندازه سوء استفاده کنید. مغز ما به صورت پیش فرض ما را مجبور می‌کند که همه چیز را با یکدیگر مقایسه کنیم و این کار توسط مغز ما بسیار راحت‌تر انجام می‌پذیرد. ▪︎بگذارید با یک مثال ساده‌تر به بیان آن بپردازیم. شما برای خرید یک دستگاه چمن‌زنی به یک فروشگاه مراجعه می‌کنید و فروشنده تنها یک محصول ۱۰ میلیون تومانی را به شما پیشنهاد می‌کند که می‌توانید روی آن بشینید و رانندگی کنید. شما در خیابان قدم می‌زنید و یک فروشگاه دیگر را پیدا می‌کنید که دو مدل دستگاه موجود دارد. یک مدل مانند فروشگاه قبل و یک مدل بهتر و گران‌تر با قیمت ۲۰ میلیون تومان و کارایی کمی بهتر. مغز شما، شما را مجبور به مقایسه می‌کند و این باعث می‌شود که انتخاب اول برای شما آسان‌تر شود.

*درس ششم: «رایگان» فقط نوع دیگری از از قیمت است اما یک قیمت بسیار قدرتمندتر.*

همیشه وقتی مردم می‌شنوند که چیزی رایگان است، دچار جنون می‌شوند. شاید شما هدایای بسیاری دارید که هنوز از آن‌ها استفاده نکرده‌اید و در یک گوشه از خانه خاک می‌خورد.
▪︎دن آریلی در این کتاب می‌گوید که عبارت «رایگان» یک محرک عاطفی بسیار قدرتمند است اما تنها یک قیمت دیگر است؛ قیمت صفر هزار تومان.
▪︎تصور کنید یک بستنی شکلاتی در یک بستنی فروشی ۱۵۰۰ تومان است و در یک بستنی فروشی دیگر همان بستنی ۵۰۰ تومان است. هنگامی که جفت آن‌ها یک تخفیف ۵۰۰ تومانی بر روی بستنی‌های خود اعمال کنند شما حتما به مغازه‌ی دوم می‌روید و بستنی رایگان را خریداری می‌کنید(یعنی رایگان می‌خرید) اما تغییر قیمت هر دو بستنی فروشی یک مقدار ثابت بوده و این ذهن شما است که شما را وادار می‌کند به اینکه از ضرر جلوگیری کنید در حالی که ممکن است برای شما خوب باشد و یا اینکه می‌تواند برای شما بد باشد.

*درس هفتم: شما برای آن چیزی که صاحب آن هستید ارزش بیشتری قائلید.*

شما وقتی صاحب یک چیزی هستید دلتان نمی‌خواهد به سادگی آن را از دست بدهید. به عنوان مثال، وقتی شما برنده‌ی یک بلیط بازی الکلاسیکو می‌شوید هنگام فروش مبلغی بالا ارائه می‌دهید و حاضر نیستید آن را کمتر از ۳۰ میلیون تومان به فروش برسانید(در بازار سیاه) اما هنگامی که بخواهید آن را به صورت عادی بخرید و یا از فرد دیگری آن را دریافت کنید، حاضر نیستید برای آن مبلغی بیشتر را از ۷ میلیون تومان هزینه کنید.
 گاهنامه مدیر
❤2
‍ ✳️ بررسی تضاد بین ثروت آفرینی و پایبندی به اخلاق
HBR

✅ تابه‌حال به این فکر کرده‌اید اخلاق مدیران چه تأثیری بر عملکرد مالی شرکت می‌گذارد. آیا اخلاق در مسیر رشد سازمان یک مانع است یا برعکس می‌تواند تسهیل گر باشد؟ آیا دروغ‌گویی و بیگاری کشیدن از منابع می‌تواند به‌واسطه پرهیز از برخی هزینه‌ها سازمان را موفق‌تر نماید؟

پاسخ به سؤال بالا دشوار است زیرا شخصیت یک ویژگی فردی است و سنجیدن آن غیرممکن به نظر می‌آید. اما یک موسسه بین‌المللی با طراحی یک تحقیق دقیق به این سؤال پاسخ داد. نتایج حاصل از این تحقیق برای خود موسسه نیز شوکه کننده بود، لذا نتایج آن مجدداً موردبررسی قرار گرفت و گزینه‌های کم‌تر مطمئن از جامعه آماری حذف گردیدند. اما باز نتایج تکرار شدند!

نتایج این تحقیق در شماره آوریل 2015 نشریه هاروارد منتشر شد. نه‌تنها مدیران بااخلاق مانعی در پیشرفت سازمان به شمار نمی‌آیند بلکه یک عامل تأثیرگذار در موفقیت سازمان می‌باشند. نتایج تحقیق نشان می‌دهد عملکرد مدیران بااخلاق به‌صورت متوسط بیش از پنج برابر مدیران خودخواه است.

بعلاوه این مدیران در داشتن استراتژی، چشم انداز و تمرکز نیز نمرات بسیار بهتری از مدیران خود محور گرفته اند.
در این تحقیق با تضمین ناشناس بودن افراد، در کنار برخی سؤالات دیگر از کارکنان خواسته شد به چهار ویژگی اصلی اخلاقی مدیران یعنی صداقت، مسئولیت‌پذیری، بخشش و همدلی و دلسوزی سوالاتی نمره بدهند.
مدیران خودمحور غالباً این‌گونه توصیف‌شده‌اند، آن‌ها به تحریف واقعیت برای کسب منافع شخصی می‌پردازند و فارغ از هزینه‌ای که بر دیگران وارد می‌شود، خود و امنیت مالی خود را بیشتر موردتوجه قرار می‌دهند. این افراد کمی بیش از نصف موارد حقیقت را می‌گویند، غالباً انتقادها را متوجه دیگران می‌کنند، دائماً افرادی که دارای حسن نیتی که مرتکب اشتباه شده‌اند را مجازات می‌کنند و در عمل به قول‌های خود غیرقابل اعتماد هستند.


⬛️همواره در ذهن ما هست که آنان که راست می گویند، می بازند. آنانکه ساده و غیرسیاسی برخورد می کنند میدان را به کسانی که دروغگو هستند واگذار می کنند. چرا؟ چون فقط ظاهر امور را می بینم. کسی که دروغ می گوید می تواند برای مدتی محدود، عده ای محدود را بفربید اما نمی تواند برای همیشه همه را بفریبد.

اما باطن چیز دیگری است: آنکس که راست می گوید و راستی را پیشه می کند، دارد بزرگترین سرمایه گذاری را می کند چرا که می داند گران ترین کالای بازار، اعتماد است. چون من و شما به عنوان همکار، مشتری و شریک، به دنبال چه کسانی هستیم؟ کسانی که بشود به آن ها اعتماد کرد. بهمین خاطر است که مدیران سالم، گران هستند، چون کالایی گران قیمت را با خود حمل می کنند. با استفاده از همین سرمایه است که ثروت خود و دیگران را چندین برابر می کنند. /کانال ذهن زیبا
👍1👌1
✳️ اعتماد، ستون فقرات یک جامعه

✅ اعتماد اجتماعی عموماً به میزان اعتمادی که به کسانی که نمی‌شناسیم داریم گفته می‌شود. در معنای دقیق‌تر اعتماد اجتماعی نشان‌دهنده «یک انتظار مثبت از اعتماد به دیگران است و سطح اعتماد اجتماعی یک فرد، برآوردی استاندارد از قابلیت اعتماد یک فرد به افرادی است که او آنها را نمی‌شناسد.» همچنین، اعتماد اجتماعی به میزان اعتماد عمومی به نهادهایی مانند دولت، کسب‌وکارها، ارتش یا سازمان‌ها و نهادهای مختلف اشاره دارد. در جوامعی که اعتماد اجتماعی بالاست، نهادها به‌طور معمول روان‌تر عمل می‌کنند، اقتصاد اغلب قوی است و افراد تمایل دارند با کسانی که نمی‌شناسند تعامل کرده و میل به مشارکت و همکاری بالا و فراگیر است.در مطالعات این حوزه در مورد تفاوت اعتماد اجتماعی در کشورهای مختلف، کشورهای نوردیک مانند دانمارک، سوئد و نروژ در بالای جدول قرار دارند، در حالی که کشورهای اتحادیه جماهیر شوروی سابق مانند بلغارستان و رومانی و همچنین برخی کشورهای آفریقای جنوبی، آمریکای جنوبی (مانند پرو، کلمبیا و برزیل) در رتبه‌های پایین قرار دارند. این تفاوت‌ها به عوامل مختلفی مرتبط می‌شوند، اما از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به سطح اعتماد به نهادهای دولتی و مقامات، میزان فساد و درجه نابرابری در جامعه اشاره کرد. اعتماد اجتماعی عمومی همچنین با تنوع قومی، مرتبط است و به درجه و گاهی به نوع تماس بین گروه‌های قومی بستگی دارد.مطالعات انجام شده در این باره در خصوص ایران عمدتا به عوامل مؤثر بر این شاخص می‌پردازد به عنوان مثال مقاله اعتماد اجتماعی ایرانیان به مثابه سرمایه اجتماعی شاخص‌های مؤثر بر اعتماد اجتماعی را مورد بررسی قرار می‌دهد. اما بر اساس داده‌های جهانی در این خصوص، شاخص اعتماد ایران در سال 2002 بالغ بر 50 واحد بوده اما تا سال 2022 به 14.8 واحد تنزل یافته است که پایین‌تر از پاکستان (23)، عربستان (50.5) و هم ردیف ترکیه (14) است. در صدر این رده بندی کشورهایی مانند نروژ با شاخص (72.1) چین (63.5) سوئد (62.8)و در قعر این رده بندی نیز کشورهایی مانند زیمباوه (2.1) پرو (4.2) و اندونزی (4.6) قرار دارند. بدین ترتیب می‌توان وضعیت ایران در شاخص اعتماد عمومی را بسیار نامطلوب ارزیابی کرد.
اما چرا وجود اعتماد در یک جامعه مهم است؟ آیا اعتماد بر عملکرد دولت تأثیر می‌گذارد؟ آیا در فقدان اعتماد می‌توان انتظار داشت که چالش‌های مهم و اساسی جامعه ایران را بتوان حل کرد؟ در این یادداشت به این موضوع خواهیم پرداخت.
همکاری، ستون فقرات جامعه است و از طریق اقدام جمعی به مشارکت در حکمرانی و ایجاد نظم اجتماعی کمک می‌کند. در مطالعات دانشگاهی اعتماد معمولاً به‌عنوان پایه‌ای برای همکاری تلقی می‌شود که با چالشی به نام «سواری مجانی» مواجه است؛ وضعیتی که در آن منافع فردی بر منافع جمعی ارجحیت می‌یابد. اگر چه سواری مجانی در ادبیات این حوزه صرفا به موضوع کالای عمومی و مشارکت در تأمین آن اشاره ندارد بلکه به پرهیز از همکاری متقابل در فقدان اعتماد می‌پردازد. در چنین شرایطی هزینه‌های جلب اعتماد بسیار بالا خواهد بود.
الینور اوستروم (1990) نشان می‌دهد که چگونه نهادها برای حمایت از اقدامات جمعی تکامل می‌یابند. او در تحقیقات میدانی خود در کشورهایی چون کنیا، گواتمالا، نپال و سوئیس، شواهدی از روش‌های جوامع مختلف برای مدیریت منابع مشترک و جلوگیری از «تراژدی منابع مشترک» ارائه کرد. این روش‌ها شامل تعیین مرزهای گروه، قوانین مشارکت، نظارت بر رفتار، اعمال مجازات‌ها و توسعه روش‌های حل اختلاف بود.
اگر چه اعتماد اجتماعی، مدیریت منابع مشترک را تسهیل می‌کند، اما همان‌طور که اوستروم و کاکس (2010) بیان می‌کنند، راه‌حل ساده و جهانی وجود ندارد در واقع نمی‌توان برای ارتقای اعتماد نسخه واحد و جهانی پیچید چرا که پیچیدگی جوامع به معضلات اجتماعی پیچیده‌تر منتج می‌گردد و تکیه بر روش‌های مشترک به‌تنهایی کافی نیست. در مطالعاتی مانند مطالعه استورم و قبل از آن کنت ارو (1972) اگرچه اعتماد، همکاری را افزایش داده و برای اقتصاد ضروری بوده و نیاز به روش‌های تنبیهی را کاهش داده و همبستگی اجتماعی را تقویت می‌کند اما آیا بدون اعتماد، مشارکت غیر ممکن است؟
کوک، هاردین و لوی، (2005) از طیف گسترده‌ای از مثال‌ها استفاده می‌کنند تا نشان دهند که چگونه طرفین می‌توانند به جای اعتماد، از مکانیسم‌های دیگری برای تضمین همکاری استفاده کنند. برای مثال، نگرانی از خدشه‌دار شدن شهرت می‌تواند مانع از نقض توافق‌ها توسط فرد در یک جامعه کوچک شود. اجرای دولتی قراردادها اطمینان می‌دهد که شرکای تجاری برای تجارت نیازی به اعتماد به یکدیگر ندارند. به طور مشابه، نظارت بر رفتار کارکنان به کارفرما اجازه می‌دهد مسئولیت‌های بزرگی به کارمندان واگذار کند، بدون اینکه لزوماً به آن‌ها اعتماد داشته باشد. كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ نتانیاهو می‌داند که به این جنگ نیاز دارد
دکتر سیدحسین موسویان استاد دانشگاه پرینستون امریکا با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : نتانیاهو می‌داند که به این جنگ نیاز دارد تا حمایت‌ها را جلب کند. ایران نباید آنچه را که او می‌خواهد به او بدهد.

رئیس متزلزل اسرائیل دلایل زیادی برای درگیر کردن آمریکا در یک مناقشه منطقه‌ای دارد، اما این برای تهران یک اشتباه بزرگ خواهد بود.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید

👇
🔗 https://www.eqtesaddan.ir/?p=174867
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ تعریف مک کینزی از بهره‌وری

✅ اغلب مدیران و متخصصان، حتما شرکت مشاوره مدیریت «مک کینزی و کمپانی» (McKinsey & Company) را می‌شناسند. این شرکت آمریکایی که دارای ۱۲۷ دفتر در بیش از ۶۰ کشور در تمامی قاره‌های دنیا است، به منظور ارزیابی تصمیمات مدیریتی در بخش‌های دولتی و خصوصی تحلیل‌های کیفی و کمی انجام می‌دهد.

🔺به عبارت ساده، بهره وری مقدار ارزش ایجاد شده برای هر ساعت کار در یک جامعه را اندازه می گیرد.

تمرکز کنید: احتمالاً می دانید که میزان کاری که می توانید در یک روز انجام دهید، میزان بهره وری شماست. بهره وری در اقتصاد تقریباً مانند بهره وری روی میز شما است. اما برای شرکت‌ها یا حتی کشورها، اندازه‌گیری بهره‌وری کمی پیچیده‌تر از این است که چگونه می‌توانید یک تماس ویدیویی را در حال صدای ساخت‌وساز خیابان یا میو کردن بی‌وقفه گربه‌تان برقرار کنید.

در مقیاس کشوری، بهره وری می تواند به معنای تفاوت بین استانداردهای خوب و نه چندان خوب زندگی باشد. برای یک شرکت، بهره وری می تواند تعیین کند که آیا می تواند دستمزد کارکنان خود را افزایش دهد یا حتی می تواند به فعالیت خود ادامه دهد. رکود یا کاهش بهره وری می تواند مشکلات جدی را برای افراد، سازمان ها و کشورها به همراه داشته باشد.

درک اینکه بهره وری اقتصادی چیست و چگونه کار می کند برای حفظ و افزایش آن بسیار مهم است. در اینجا، ما به صورت عمیق به تئوری و عمل بهره وری می پردازیم.

*انواع مختلف بهره وری چیست؟*

در مقیاس کشوری، بهره وری نیروی کار اغلب به عنوان نسبت تولید ناخالص داخلی به ازای کل ساعات کار محاسبه می شود. بنابراین اگر تولید ناخالص داخلی یک کشور 1 تریلیون دلار بود و مردم آن 20 میلیارد ساعت برای ایجاد این ارزش کار می کردند، بهره وری نیروی کار کشور 50 دلار در ساعت می شد. رشد بهره وری نیروی کار برای افزایش دستمزدها و استانداردهای زندگی بسیار مهم است و به افزایش قدرت خرید مصرف کنندگان کمک می کند.

اقتصاددانان انواع دیگر بهره وری را نیز اندازه گیری می کنند. بهره وری سرمایه معیاری است از میزان استفاده از سرمایه فیزیکی – مانند املاک و مستغلات، تجهیزات و موجودی کالا – برای تولید خروجی مانند کالاها و خدمات. (بهره وری سرمایه و بهره وری نیروی کار اغلب با هم به عنوان شاخصی از استاندارد کلی زندگی یک کشور در نظر گرفته می شوند.) و بهره وری کل عوامل، بخشی از رشد تولید است که با رشد نیروی کار یا سرمایه توضیح داده نمی شود. می‌توانید این نوع بهره‌وری را «رشد مبتنی بر نوآوری» بنامید...

.... این وضعیت مانند ظهور مجدد پارادوکس سولو در دهه 1980 به نظر می رسد که به نام اقتصاددانی به نام رابرت سولو نامگذاری شده است که در سال 1987 مشاهده کرد که شتاب گرد آمدن عصر رایانه در آمارهای بهره وری منعکس نشده است. پارادوکس اولیه Solow در دهه 1990 زمانی که چند بخش – فناوری، خرده‌فروشی و عمده‌فروشی – منجر به تسریع رشد بهره‌وری ایالات متحده شدند، حل شد. باید دید که پارادوکس فعلی بهره وری چه زمانی و چگونه حل خواهد شد، آیا حل نشده باقی خواهد ماند...

.... سایر اقتصاددانان معتقدند پارادوکس بهره وری یک موضوع تقاضامحور است، به این معنی که خانوارها به دلیل بحران های مالی 2008 و 2010 و سیاست های ریاضتی متعاقب آن تمایل کمتری به مصرف دارند. همراه با افزایش نابرابری ها، این امر منجر به کاهش درآمد برای خانوارهایی می شود که تمایل بیشتری به مصرف دارند. این موضوع، منجر به کاهش تقاضای کل می شود که به نوبه خود باعث رکود عرضه شده زیرا انگیزه کمتری برای شرکت ها برای نوآوری، سرمایه گذاری و ریسک وجود دارد.

برای تسریع بهره‌وری، رهبران کسب‌وکار، سیاست‌گذاران و افراد باید متعهد به انتقال دیجیتال باشند. آنها باید تغییرات اجتماعی و اقتصادی ناشی از دیجیتالی شدن، از جمله تأثیر آن بر جابجایی شغل را مدیریت کنند.

*چگونه می‌توانیم کاهش رشد بهره‌وری و تغییرات سریع فناوری را با هم آشتی دهیم؟

*رابطه بین رشد اقتصادی، بهره‌وری نیروی کار و تغییر بازار کار چیست؟*

ادامه مطلب؛
https://bahrevarnews.ir/?p=2645
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1
Employee Experience تجربه کارکنان .pdf
438.8 KB
تجربه کارکنان ؟!
✳️ سطوح برنامه‌ریزی

🔺سطح استراتژیک
یک برنامه استراتژیک توسط مدیران ارشد شرکت نوشته می‌شود و در آن اهداف و استراتژی‌های اصلی شرکت در زمینه‌های مختلف مثل بازاریابی، برندینگ، تبلیغات، منابع انسانی، تولید و غیره مشخص می‌شود.
🔸️برنامه‌های استراتژیک معمولا بلندمدت هستند و در آنها علاوه بر اهداف و استراتژی‌های کلان شرکت، مواردی دیگری مثل بودجه اختصاص یافته به هر واحد شرکت یا هر برنامه نیز مشخص می‌شوند.

🔺سطح تاکتیکی
یک برنامه تاکتیکی توسط مدیران میانی و بر اساس برنامه استراتژیک مربوطه نوشته می‌شود و در آن تاکتیک‌ها و روش‌های رسیدن به اهداف مشخص شده توسط برنامه استراتژیک تعیین می‌گردد.
🔹️برنامه‌های تاکتیکی معمولا میان‌مدت هستند و مثلا برای یک سال یا یک فصل نوشته می‌شوند و در آنها، اقدامات دقیق و زمان‌بندی شده برای اجرایی کردن برنامه‌های استراتژیک مشخص می‌گردند.

🔺سطح عملیاتی
برنامه‌های عملیاتی توسط مدیران واحدهای عملیاتی و بعضی وقت‌ها توسط کارمندان مربوطه و بر اساس برنامه تاکتیکی مربوطه نوشته می‌شوند.
🔸️برنامه‌های عملیاتی معمولا کوتاه‌مدت هستند و مثلا برای یک ماه یا حتی یک هفته نوشته می‌شوند و در آنها فعالیت‌های روزانه، هفتگی و ماهانه مشخص می‌گردند.

🟤برای مثال، فرض کنید شرکتی می‌خواهد برنامه‌ریزی فروش انجام بدهد. در این حالت، سه سطح مذکور به صورت زیر خواهند بود:

🟧 سطح استراتژیک: مدیران ارشد، اهداف فروش سالانه و استراتژی‌های اصلی فروش شرکت را مشخص می‌کنند.

🟨 سطح تاکتیکی: مدیر فروش شرکت با در نظر گرفتن برنامه استراتژیک مشخص شده توسط مدیران ارشد، اهداف فروش هر فصل و تاکتیک‌های لازم برای اجرای استراتژی‌های اصلی را طراحی می‌کند.

🟪 سطح عملیاتی: سرپرستان فروش شرکت با در نظر گرفتن برنامه تاکتیکی مشخص شده توسط مدیر فروش، اهداف فروش هر ماه و هفته و فعالیت‌های لازم برای اجرای تاکتیک‌های مدنظر مدیر فروش را طراحی و به فروشندگان ابلاغ می‌کنند./راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
👍2
✳️ کهنگی تصنعی

✅ کهنگی تصنعی (Artificial obsolescence) که به آن کهنگی برنامه‌ریزی شده (Planned obsolescence) هم می‌گویند، اقدام تعمدی شرکت‌ها برای قدیمی و از مد افتاده نشان دادن محصولات و خدمات کنونی مشتریان است، تا آنها را به خرید محصولات و خدمات جدید شرکت یا به‌روز کردن محصولات و خدمات کنونی‌شان تحریک کنند.
🟢 برای مثال، شرکت مایکروسافت چند سال پس از معرفی هر نسخه ویندوز، با پخش اخبار و شایعاتی مثل «کشف حفره‌های امنیتی»، کهنگی تصنعی ایجاد و مشتریان را به آپدیت کردن ویندوزشان تشویق می‌کند.

🔵 یا شرکت اپل، برای تشویق مشتریان کنونی‌اش به کنار گذاشتن آیفون ۶ و ۷ و خرید مدل‌های جدیدتر، در اقدامی بحث‌برانگیز، در آپدیت جدیدی که برای مالکان این دو مدل گوشی ارسال کرد، برخی از ویژگی‌های گوشی‌های‌شان را تعمدا از بین برد.

🟤 بهترین روش اجرای استراتژی کهنگی تصنعی، شامل این سه مرحله است:

🟧 ارائه محصول یا خدمت جدید و با ویژگی‌ها و منافع بیشتر و بهتر از محصول یا خدمت کنونی

🟨 محدودسازی ارائه خدمات به دارندگان محصول یا خدمت کنونی‌مان

🟪 ارائه مشوق‌های مالی و غیرمالی به مشتریان برای کنار گذاشتن محصول یا خدمت کنونی و خرید محصول یا خدمت جدید.
راهنامه مدیر
سی ویژگی افرادِ حیله‌گر

محمود سریع‌القلم


۱. مهم ترین موضوع در حرف، واکنش و عملِ شخصِ حیله گر، در نهایت حفظ و ترویج خودش است؛

۲. ده‌ها شخصیت دارد؛

۳. تا می‌تواند وعده می‌دهد چون به درستی می‌داند عمومِ مخاطبان حافظۀ کوتاه مدت دارند؛

۴. به هیچ اصول ثابتی پایبند نیست و استعداد U-turn های مکرر در جهان بینی را دارد؛

۵. معقول بودن را هنرمندانه به نمایش می‌گذارد؛

۶. جز به سِمَت وامکاناتِ ناشی از سِمَت، وفاداری دائمی دیگری ندارد؛

۷. کلمات دلنشین، مهمترین سرمایۀ حیله گران است؛

۸. به تناسبِ مخاطب، ظاهرِ خود را تنظیم می‌کند و دنبال مرید است؛

۹. دائما در حال رصد کردن اوضاع برای فرصت طلبی و حفظِ منافع خودش است؛

۱۰. کانونی‌ترین هنر حیله‌گر، مخفی کردن خودِ واقعی است؛

۱۱. با آنچه می‌گوید و نمی‌گوید، خودِ واقعی را مخفی می‌کند؛

۱۲. به تناسب مخاطب، واژگان خود را تغییر می‌دهد؛

۱۳. از این واژه‌ها بسیار استفاده می‌کند: انسانیت، عدالت، صداقت؛

۱۴. خیلی ناجوانمردانه اطرافیان خود را حذف می‌کند؛

۱۵. رصد می‌کند تا آنچه مخاطب دوست دارد بشنود را، به او بگوید؛

۱۶. نهایت تلاش را به کار می‌گیرد تا مخاطب با حال قضاوت کند و گذشته را فراموش کند؛

۱۷. دومین سرمایۀ حیله‌گر این است که عامه معمولا گذشته را فراموش می‌کنند؛

۱۸. منحنی عملکرد او سینوسی است چون در پی حقیقت نیست؛

۱۹. حیله‌گری در طبیعت و DNA اوست؛

۲۰. دو «نیرو» در ناخودآگاه او همیشه فعال است: تصاحب مقام و دسترسی به پول و امکانات؛

۲۱. به جز مقام، شهرت و پول، عمومِ مدارهای دیگرِ لذت در وجود او خاموش است؛

۲۲. فرصت‌ها را شکار می‌کند تا در صحنۀ تئاتر بماند؛

۲۳. کلیدی‌ترین کاری که با دیگران دارد: ساختنِ «ذهنیت‌های» جدید برای آن‌ها؛

۲۴. یکی در میان، جملاتی می‌گوید تا مخاطب را نسبت به نیات خود سِحر کند؛

۲۵. از طریق بازی با واژگان و مفاهیم، اوضاع را امیدوار کننده ترسیم می‌کند؛

۲۶. توهم و fact را با هم مخلوط می‌کند تا مخاطب را گیج کند؛

۲۷. از پرداختن به موضوعات و مشکلات کانونی طفره می‌رود؛

۲۸. بو می‌کشد تا به کانون‌های قدرت و ثروت نزدیک شود و بماند؛

۲۹. عامدانه تلاش می‌کند بخش‌هایی از هر موضوع و داستانی را از دید مخاطب مخفی نگه دارد؛

۳۰. عامدانه سعی می‌کند دیگران در مورد سخنان و عملکرد او سریع به جمع‌بندی برسند.

ارسال نظر

کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
👍4
📱 مساعدترین و نامساعدترین محیط کسب و کارها مربوط به کدام استان‌هاست؟

🔹گزارش جدید مرکز پژوهش‌های اتاق ایران از شاخص ملی محیط کسب‌وکار کشور در فصل بهار منتشر شد.

🔹بر اساس یافته‌های گزارش پایش ملی محیط کسب‌وکار ایران در بهار 1403، استان‌های مرکزی، خوزستان و همدان به ترتیب دارای مساعدترین وضعیت محیط کسب‌وکار نسبت به سایر استان‌ها ارزیابی شده‌اند و در مقابل به ترتیب استان‌های هرمزگان، کردستان و فارس نامساعدترین وضعیت محیط کسب‌وکار را نسبت به سایر استان‌ها تجربه کرده‌اند.

🔹بررسی‌ها نشان می‌دهد در بهار امسال، نمره شاخص محیط کسب‌وکار در 18 استان نسبت به میانگین نمره شاخص محیط کسب‌وکار کشور (6.04) پایین‌تر بوده و وضعیت محیط کسب‌وکار آنها شرایط بهتری نسبت به میانگین کشور داشته است؛ اما در 13 استان نمره این شاخص بالاتر از میانگین کشوری بوده و شرایط نامساعدتری داشته‌اند.

🔹متن کامل گزارش را در لینک زیر بخوانید:

https://otaghiranonline.ir/news/70656
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️کشورداری پوپولیستی چگونه ایجاد بحران و با آن ها زندگی می کند؟
علي سرزعيم، تحلیل گر اقتصادی


صورت مساله ایران امروز این است: بحران‌ها در طول زمان بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند تا جایی که دیگر قابل تعویق یا پنهان کردن نیستند. در این حالت موضوع از مساله به معضل و از معضل به بحران تبدیل می‌شود. البته حل بحران‌ها زمان می‌خواهد، اما مردم خواهان حل سریع مشکل هستند و نظام تصمیم‌گیری تحت فشار اجتماعی قرار می‌گیرد که کاری بکند. در این وضعیت راه‌حل‌های سریع، جذاب‌تر از راه‌حل‌های درست جلوه می‌کند، زیرا سریع‌تر می‌تواند جامعه را آرام کند و فشار اجتماعی را از دوش سیاستمدار بردارد. مساله این است راه حل درست یا راه حل سریع؟

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
بیایید به عنوان به مساله برق نگاه کنیم تا  تا فرق راه‌حل‌های سریع و درست را تشخیص دهیم. سال‌هاست قیمت برق پایین نگه داشته می‌شود، زیرا تصور می‌شود با این کار رفاه شهروندان بالا می‌رود و اثر آن بر تورم حذف می‌شود! طبعا جامعه از این وضع استقبال می‌کند و سیاستمدار خوشحال است که مردم را راضی کرده. [یک بازی به ظاهر برد – برد یعنی هر دو طرف راضی] مردم عادت‌های رفتاری خود را با قیمت برق پایین تطبیق می‌دهند یعنی عادت می‌کنند که برق را بی‌مبالات مصرف کنند و برخلاف نسل‌های قبل که به روشن ماندن چراغ حساسیت داشتند به این امر بی‌توجه می‌شوند. حیاط خانه‌ها و مجتمع‌های مسکونی چراغانی می‌شود و روی دیوارهای خانه چراغ‌هایی نصب می‌شود و نورافشانی بر نمای خانه رواج می‌یابد، زیرا بر زیبایی خانه می‌افزاید. سازندگان به نورگیر بودن و بزرگ بودن پنجره‌ها بی‌تفاوت می‌شوند. دیوار خانه‌ها و پنجره‌ها عایق نیستند و به همین دلیل گرما و سرما به سادگی به خانه نفوذ می‌کند، ولی کسی مشکلی ندارد، زیرا می‌توان با روشن کردن سیستم سرمایش یا گرمایش آن را دفع کرد. خلاصه کلام آنکه یک سیاست نادرست رفتارهای نادرستی را موجب می‌شود.

وقتی گفته می‌شود که مصرف برق هم توسط خانوار و هم توسط بنگاه‌های اقتصادی بهینه نیست بلافاصله گفته می‌شود که باید با کار فرهنگی آن را اصلاح کرد و سیاست پیشنهادی «التماس‌درمانی» است. نصب بنر و تبلیغ و پخش نماهنگ و ... در دستور کار قرار می‌گیرد، اما آنچه در عمل رخ می‌دهد افزایش مصرف و بی‌فایده بودن این روش است. وقتی گفته می‌شود باید با اهرم قیمت، مردم را سوق داد که رفتارشان را بهینه کنند، پاسخ می‌دهند که شما به دنبال استبداد هستید که می‌خواهید مردم را به تغییر رفتار مجبور کنید. نهایتا کار آن‌قدر وخیم می‌شود که شرکت برق ناچار به قطع برق می‌شود. [آن بازی برد-برد به یک بازی باخت-باخت تبدیل می شود هم مردم و هم سیاست مداران شاکی] حال پرسش این است که جریمه کردن پرمصرف‌ها استبداد است یا قطع برق شهروندان؟

اگر با منطقی سازی قیمت برق، پرمصرف‌ها را به اصلاح رفتار سوق دهیم، مشکل کمبود برق منتفی خواهد شد، ولی عجیب آن است که از این راه‌حل درست استفاده نمی‌کنیم و کماکان به دنبال راه‌حل معجزه‌آسا هستیم. در حکمرانی هیچ معجزه‌ای در کار نیست! نتیجه این وضع آن است که فشار کمبود برق بر سر صنعت و تولید خراب می‌شود که صدای کمی دارد و مظلوم‌تر از دیگر بخش‌های کشور است. [قطعی برق تولید و صنعت یعنی افت درآمد و رفاه جامعه!] وقتی قیمت برق بالا باشد بنگاه‌های اقتصادی هم سراغ بهینه سازی مصرف انرژی می روند. و همچنین بخش خصوصی انگیزه پیدا می کند که وارد بازار تولید برق شود.

در چنین وضعیتی کسانی ظاهر می‌شوند که می گویند دولت‌های قبل در ساخت نیروگاه‌های جدید کوتاهی کرده‌اند و وزیر نیرو باید کسی باشد که با صنعت نیروگاه‌سازی آشنا باشد تا بتواند در کوتاه‌ترین زمان، نیروگاه‌های جدیدی را درست کند. اما راه‌حل درست این است که باید با مردم صحبت کرد و فلسفه منطقی سازی قیمت و قیمت گذاری پلکانی برای پرمصرف‌ها را تشریح کرد. پس برای وزارت نیرو فردی مناسب است که بتواند با مردم چنین گفت‌وگویی داشته باشد، وزیر گفتمان‌ساز نه وزیر نیروگاه‌ساز! وقتی می‌توان با اصلاح رفتار، کمبود برق را تا حد زیادی منتفی کرد، چرا باید منابع بسیار محدود کشور را صرف ساخت نیروگاه‌های جدید‌ کرد؟ در اینجاست که تفاوت پوپولیسم و عقلانیت در حکمرانی ظاهر می‌شود. در روش پوپولیست‌ها باید بخش عرضه برق تقلا کند که خود را به سطح مصرف برساند، اما در حکمرانی مبتنی بر عقلانیت، این بخش مصرف است که باید خود را با میزان عرضه تطبیق دهد. روشن است که اگر اقتصاد و صنعت رشد کند نیاز به نیروگاه بیشتر می‌شود و باید نیروگاه ساخت، ولی وقتی اقتصاد رشد زیادی ندارد تاکید صرف بر ساخت نیروگاه‌های جدید در کشور شیوه بی‌فرجامی است و بحران را تنها چند سال به عقب می‌اندازد و چند سال بعد دوباره با بحرانی بزرگ تر و عمیق تر روبه‌رو خواهیم شد. (بازنشر با اندکی تغییر از دنیای اقتصاد)


شبکه توسعه
@I_D_Network
✳️ آلمانی‌ها چگونه حکمرانی می‌کنند؟

✍️ دکتر محمود سریع‌القلم

✅آلمانی‌ها چهار درس کلیدی به واسطه جنگ جهانی دوم آموختند:

۱. تسلط یک طرز تفکر در جامعه به بسیاری تصمیم‌های اشتباه منجر می‌شود.

۲. وجود یک حزب فراگیر تنها به پوپولیسم منتهی می‌شود.

۳) بدون اجماع سازی میان دولت و ملت ، جامعه روی رشد، پیشرفت و ثبات را نخواهد دید

۴. بدون مناظره در سطح جامعه نمی‌توان به توسعه دست یافت.

◀️ سیاستمداران آلمانی با قدرتمند شدن آلمان در سطح بین‌المللی در پی محکم کردن جاپای این کشور در اروپا بودند. در عین حال استراتژی فرانسه و بریتانیا در محدود نگاه داشتن قدرت آلمان بود. در پایان جنگ اول، آلمان تحقیر شد ولی نابود نشد. در رویارویی با فرانسه و لهستان، آلمان بخش‌هایی از سرزمین خود را از دست داد و ارتش آن به صدهزار نفر محدود شد.

جریان‌های افراطی که در پی تسلط آلمان بر اروپا و جبران گذشته بودند، بیست سال کار کردند تا مجددا در اواخر دهه ۱۹۳۰ از طریق جنگ جهانی دوم به هدف خود برسند.

بالاخره در سال ۱۹۴۳، آلمان بر اروپا و بخش‌هایی از شوروی مسلط شد، اما به چه قیمتی؟

نوعی نیاز روانی تاریخی و جریان روشنفکری ۱۹۰۰-۱۸۸۰ تامین شد. مهمترین نکته تئوریک که باعث شد شکست‌های پی در پی آلمان رقم بخورد، تمرکز فکر و قدرت در نهاد حکومت بود و جامعه نقشی در تعدیل این افکار و تمایلات نداشت.

◀️ اقتدار حکومت آلمان در حدی فراگیر بود که مانع از ظهور استنباط‌های گوناگون از منافع ملی می‌شد.
آلمانی‌ها  به واسطه توانمندی‌های سازمانی تمایل داشتند که فراتر از اتحادیه‌ها و ائتلاف‌های اروپایی عمل کنند، ولی همیشه منابع لازم را برای این ابراز وجود برای مدت طولانی با وجود رقبایی مانند انگلستان، فرانسه و روسیه نداشتند.
بعد از ۱۹۵۰، تمام تلاش سیاستمداران آلمان برای چندین دهه بر این اصول تمرکز یافت:
قدرت از طریق ثروت اقتصادی ، وحدت دو آلمان و توازن میان شرق و غرب .

◀️ دو جنگ جهانی اتفاق افتاد تا اندیشه حکمرانی در آلمان از ایده‌آلیسم به رئالیسم تبدیل شود.

دو جنگ جهانی اتفاق افتاد تا آلمانی‌ها متوجه محدودیت‌های خود شوند.
قانون اساسی جدید، رابطه مردم و حکومت را غنی‌تر کرد،به بلوغ سیاسی مردم بیشتر اهمیت داد و از حاکم شدن یک نوع طرز تفکر به طور ساختاری جلوگیری کرد.
اجماع حاصل شد که حکومت باید دائما در جامعه و لایه‌های آن نقد شود .

روشنفکران این بار به جای تایید حکمرانان به نقادی پرداختند. گفته شد اگر کشوری می‌خواهد به افق چشم اندازهای کلان برسد باید از طریق خواسته‌های مردم بدان دست یابد و نه آنکه در گروه‌های کوچک و بدون بحث و گفتگو، آینده‌های ایده‌آلی مانند آنچه طی سال‌های ۱۹۴۵-۱۹۱۴ بر آلمان گذشت شکل گیرد. علاوه بر این، طیفی از سیاست مداران مانند جوشکا فیشر و اندیشمندانی مانند هابرماس معتقد شدند که هر کاری آلمان خارج از مرزهای خود انجام می‌دهد باید در یک چارچوب " چندجانبه‌گرایی " و با همکاری اروپا باشد.
در عین حال، این چند جانبه گرایی باید براساس خواسته‌ها و اجماع ضد نظامی جامعه و افکار عمومی در آلمان باشد.

◀️ با ظهور جهانی شدن و توانمندی خاص صنعتی و تولیدی آلمان ، وابستگی متقابل آلمانی‌ها به اقتصادهای فرا اروپایی افزایش یافت و جایگاه خود را به عنوان اقتصاد سوم یا چهارم جهان حفظ کرد.

مجموعه دستگاه سیاست خارجی و ۲۳۰ نمایندگی در جهان در اختیار صادرات و بخش خصوصی آلمان قرار گرفتند.
اگر در دوره بیسمارک و کایزر، اروپایی‌ها نگران قدرت سازماندهی نظامی آلمان بودند، هم اکنون نگران جایگاه ممتاز سازماندهی اقتصادی آلمان هستند.
آلمانی‌ها در داخل و خارج نهایت تلاش خود را می‌کنند تا قدرت نرم آلمان به ترس اطرافیان تبدیل نشود.

◀️ اوج عملی حکمرانی مطلوب در آلمان ، ظهور آنگلا مرکل به عنوان صدراعظم* بود. او که در یک آپارتمان ۱۲۰ مترمربعی زندگی می‌کرد و خرید آخر هفته را خودش انجام می‌داد و چند دست لباس بیشتر ندارد، تشکیلات صدراعظمی آلمان را با ۳/۳ میلیارد یورو بودجه مدیریت می‌کرد.

معروف است که تصمیم گیری‌های وی در ۵ سال اخیر مدیریتش بر اساس ۶۰۰ افکار سنجی حرفه‌ای که از طرف دفتر صدراعظم انجام شده بود، صورت گرفته است.

فردی که معتقد است کشورهایی که ادعای تمدن سازی دارند باید پل بسازند ، نه آنکه دیوار بکشند

◀️ یکبار نویسنده‌ای از او سئوال کرد که چرا آلمان با این همه سرمایه اجتماعی بین‌المللی، نقش پررنگ تری در سطح جهانی ایفا نمی‌کند ؟!

او در پاسخ گفت:
مردم آلمان اجازه نمی‌دهند!
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ چرخه تثبیت را کامل کنیم، جهش‌های ارزی پایان می‌یابد
منشاء ورود ویروس تورم به بدنه اقتصاد کشور ناترازی‌های بودجه است که هر سال استمرار دارد.
با تکمیل اجرای سیاست تثبیت، جلوی جهش نرخ ارز گرفته می‌شود.نرخ ارز در یک دهه گذشته برای اقتصاد ایران اهمیت زیادی داشته و بارها شاهد جهش‌های ارزی در اقتصاد کشور بوده‌ایم که این موضوع قدرت‌ پیش‌بینی پذیری را از فعالان اقتصادی سلب کرده و کاهش چشمگیر سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد اقتصادی را رقم زد.بانک مرکزی از یک‌سال گذشته و پس از حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی و جایگزین شدن ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی، اقدام به اجرای سیاست تثبیت نرخ ارز کرده و توانسته از نوسانات شدید قیمت‌ها جلوگیری کند. از جمله اقدامات بانک مرکزی برای تثبیت بازار ارز، ایجاد مرکز مبادله طلا و ارز بود که توانست به نحوه تخصیص ارز نظم دهد.
بعد از اجرای سیاست‌های ارزی بانک مرکزی دست دلالان و رانتخواران از بخش ارزی کشور کوتاه شد و نرخ ارز در بازار غیر رسمی در کانال مشخص، نوسان اندکی داشته است. با توجه به اجرای سیاست‌های ارزی بانک مرکزی و ثبات نسبی نرخ ارز در یک سال گذشته، به سراغ دکتر محمودجامساز، اقتصاددان رفتیم و نظر او را درباره سیاست‌های بانک مرکزی جویا شدیم.
یک شرط مهم فعالیت تجاری، این است که تاجر یا بازرگان بتواندشرایط آینده را پیش‌بینی و نسبت به انجام مراوده تجاری اقدام کند. غیرقابل پیش‌بینی بودن بازارها چه آثار منفی بر اقتصاد ایران و بخش تجاری داشته است؟دلیل غیرقابل پیش‌بینی بودن بازارها، عدم ثبات سیاسی و اقتصادی کشور است، علت این موضوع نیز این است که سیاست‌های تثبیت اقتصادی به درستی انجام نشدهاست.سیاست‌های تثبیت اقتصادی، مجموعه‌ای از اقداماتی است که در راستای ثبات و تعادل‌بخشی به اقتصاد ارائه می‌شود. برای فهم بهتر از ثبات اقتصادی باید مفهوم مخالف آن را در حوزه‌های مختلف اعم از پولی، مالی، ارزی و غیره بررسی کنیم.بی‌ثباتی اقتصادی، یعنی مجموعه ناترازی‌های بودجه‌ای، بانکی و ناترازی‌های صندوق‌های بازنشستگی و سرمایه‌گذاری که منجر به افزایش نقدینگی، تورم، کاهش ارزش پول ملی، افزایش نرخ ارز، رشد نرخ بیکاری، کاهش یا توقف و یا کُندی رشد اقتصادی، تنزل درآمد ملی و سالانه، ناترازی در حساب پرداخت‌ها، مازاد تجاری منفی، حساب سرمایه منفی و دیگر متغیرهای اقتصادی می‌شود که بازارهای پولی، مالی و بازارهای کالا، کار و ارز را نامتعادل و بی‌ثبات کرده و اسباب تنزل قدرت خرید مردم، روند غیرعادی کسب‌وکارها و ریسک بالای سرمایه‌گذاری، پیش‌بینی ناپذیری آینده، افزایش نابرابری در توزیع درآمد و ثروت و گسترش فقر و نابودی رفاه و آسایش و امنیت خاطر مردم را فراهم می‌کند، همچنین موجب ناهنجاری‌های اجتماعی، فرهنگی و لطمات شدیدزیست‌محیطی می‌شود.باید متذکر شد که منشاء این بی‌ثباتی‌ها در ساختار اقتصاد کشورهای توسعه نیافته که از اصول علمی و الزامات علم اقتصاد تبعیت نمی‌کنند و بر اقتصاد دستوری متکی هستند و اقتصاد را صرفاً وسیله‌ای برای اقتدارگرایی حکمرانی قرار می‌دهند، بروز پیدا می‌کند و به صورت مرتب بازتولید می‌شود.
درمان این بی‌ثباتی‌ها چیست؟
در وهله نخست باید بستر انجام مجموعه اقدامات ثبات بخش به اقتصاد فراهم شود و با باورمندی به اصول و الزامات علم اقتصاد، سیاست‌های تثبیت اقتصادی در قالب مجموعه‌ای از سیاست‌های پولی، مالی و ارزی به اجرا درآید.سیاست پولی توسط بانک‌های مرکزی با هدف رشد اقتصادی و تسریع آن، ایجاد اشتغال کامل، توازن در پرداخت‌های خارجی، کنترل نقدینگی، ثبات قیمت‌ها، ثبات نرخ ارز، ثبات نرخ بهره و به طور کلی ثبات در بازارهای پولی اعمال می‌شود.سیاست‌های پولی با توجه به نوسانات اقتصادی به دو نوع سیاست‌های پولی انقباضی و انبساطی تقسیم می‌شود. سیاست‌های پولی انبساطی در شرایط رکود اقتصادی با هدف مهار رکود و گشایش اقتصادی، با افزایش عرضه پول انجام می‌شود. اما سیاست‌های پولی انقباضی، مجموعه‌ای از اقداماتی است که از طریق کاهش عرضه پول، اهداف سیاست‌های پولی، به ویژه کنترل حجم نقدینگی و تورم را دنبال می‌کند.به طور عمده ابزارهای مورد استفاده در سیاست‌های پولی عبارتند از: نرخ بهره که به سپرده‌های سپرده‌گذاران در بانک‌ها تعلق می‌گیرد، نرخ سپرده قانونی که در ایران بین ۱۰ تا ۳۰ درصد است و در این زمینه بانک‌ها باید بخشی از سپرده‌های مردم را در بانک مرکزی با نرخ سود بین ۱۰ تا ۳۰ درصد بسپارند، نرخ تنزیل مجدد که براساس آن بانک مرکزی اسناد مدت‌دار بانک‌های تجاری را تنزیل می‌کند و به آنها وام می‌دهد و در پایان عملیات بازار باز به عنوان مهم‌ترین ابزار بانک مرکزی است که برای متعادل‌سازی بازار پول و نقدینگی به هنگام افزایش حجم نقدینگی و تورم به کار می‌رود.ادامه👇
https://www.tazehayeeghtesad.com/news/876/چرخه-تثبیت-را-کامل-کنیم-جهش-های-ارزی-پایان-می-یابد
https://t.me/ExecutiveManagement