✳️ گزارش اقتصادی عملکرد ۱۴۰۲
✅ رئیس کل بانک مرکزی ایران در مصاحبه مورخ۲۴اسفند۱۴۰۲
🔹آخرین آمارهای تخصصی عملکرد اقتصاد ایران در ۹ماه سال جاری را در مقایسه با مدت مشابه سال قبل ارائه کرد که چکیده مهمترین آن به شرح زیر است
● رشد تولید ۴/۵ درصد
●رشدتولید بخش نفت ۱۶ درصد
●رشدتولید بخش کشاورزی ۰/۷درصد
●رشدتولید بخش صنایع و معادن ۳/۹ درصد
● رشد تولید بخش خدمات ۴درصد
● رشد مصرف بخش خصوصی
۴/۲ درصد
● رشد صادرات ۱۷/۹ درصد
● رشد واردات ۵/۳درصد
● رشد تشکیل سرمایه ثابت ۴/۵ درصد
● رشد تولید ناخالص داخلی به قیمت بازار ۵/۰ درصد
● نرخ رشد تورم نقطه به نقطه حدود ۳۰ درصد ( وپیشبینی آن برای سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ درصد)
● نرخ رشد نقدینگی ۲۵/۴ درصد
● تخصیص ۷۸ میلیارد دلار ارز به نرخ حمایتی وغیر حمایتی که ۶۷
میلیارد دلار آن تاکنون تامین و پرداخت شده است .
🔺بررسی و تحلیل مقدماتی شاخص های عملکردی فوق چند نکته مهم را مطرح می سازد :
اول: رشد های عملکردی فوق، با توجه رشد های متناظر نامطلوب سال های قبل بخصوص دهه نود ، تغیر جهت نسبی مثبتی را در اقتصاد کشور نوید می دهد که به شرط تداوم می تواند آثار و تبعات ملموسی در شرایط اقتصادی کشور و مردم ایجاد کند
دوم: توجه داشته باشیم که رشد ۵ درصدی تولید ناخالص داخلی به میزان زیادی تحت تاثیر رشد ۱۶ درصدی تولید و ۱۷ درصدی صادرات بخش نفت قراردارد
سوم : رشد تولید بخش صنایع و معادن با ۳/۹ درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل روند کاهشی دارد و ضمنا رشد کشاورزی با ۰/۷ درصد خیلی پایین است ، از انجاییکه دوبخش عمده صنایع و معادن و کشاورزی به تنهایی حدود ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهند لذا تثبیت و تداوم رشد تولید ناخالص داخلی با نرخ حدود ۵درصد ، بمیزان زیادی وابسته به نرخ رشد بالای بخش های صنایع و معادن و کشاورزی دارد ونه بخش نفت !
چهارم : با اینکه برخی از نرخ های رشد گزارش شده مثبت ونوید بخش است اما فراموش نشود که:
• اولا پتانسیل ها وظرفیت های خالی اقتصاد ایران رشدی به مراتب بیشتر از عملکرد های فوق را انتظار دارد ، •ثانیا نرخ های رشد پیش بینی شده در برنامه هفتم توسعه از جمله متوسط نرخ رشد سالانه ۸ درصد برای اقتصاد ملی ، نرخ رشد ۲/۸درصدی بهره وری ،نرخ رشد سالانه سرمایه گذاری و... بسیار فراتر از نرخ های رشد عملکردی ۹ماه اول سال جاری می باشد
•ثالثا ، نرخ رشد ۴/۵ درصدی سرمایه گذاری ، هم در مقایسه با نرخ رشد ۸ درصدی تولید وهم در مقایسه با نرخ رشد استهلاک سرمایه های ثابت کم و
نا مطمن است
پنجم: در گزارش بانک مرکزی ، متاسفانه هیچ آماری از نرخ رشد بهره وری ، که مکمل رشد تولید حاصل از سرمایه گذاری است ارائه نشده است که می تواند ناشی از غفلت تاریخی از درک ضرورت و اهمیت رشد بهره وری برای اقتصاد ایران باشد
ششم : باینکه شاخص های اقتصادی گزارش شده بطور نسبی مثبت ونوید بخش است بااینحال مجلس ، دولت ومسولین بخش های اقتصادی کشور نبایستی تدابیر ومساعی خودرا به عملکرد فوق بسنده و محدود نمایند و باید بدانند که برای نیل به اهداف
رشد تولید سالانه ۸ درصد تدابیر ، تلاش ، وتمهیدات بیشتر و بهتری باید
در پیش بگیرند که یکی از مهمترین این تدابیر
استقرار نظام مدیریت بهره وری در همه ارکان اقتصاد کلان کشور با رویکرد افزایش ستانده ها و کاهش همزمان هزینه ها می باشد.
جعفر عسگری
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ رئیس کل بانک مرکزی ایران در مصاحبه مورخ۲۴اسفند۱۴۰۲
🔹آخرین آمارهای تخصصی عملکرد اقتصاد ایران در ۹ماه سال جاری را در مقایسه با مدت مشابه سال قبل ارائه کرد که چکیده مهمترین آن به شرح زیر است
● رشد تولید ۴/۵ درصد
●رشدتولید بخش نفت ۱۶ درصد
●رشدتولید بخش کشاورزی ۰/۷درصد
●رشدتولید بخش صنایع و معادن ۳/۹ درصد
● رشد تولید بخش خدمات ۴درصد
● رشد مصرف بخش خصوصی
۴/۲ درصد
● رشد صادرات ۱۷/۹ درصد
● رشد واردات ۵/۳درصد
● رشد تشکیل سرمایه ثابت ۴/۵ درصد
● رشد تولید ناخالص داخلی به قیمت بازار ۵/۰ درصد
● نرخ رشد تورم نقطه به نقطه حدود ۳۰ درصد ( وپیشبینی آن برای سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ درصد)
● نرخ رشد نقدینگی ۲۵/۴ درصد
● تخصیص ۷۸ میلیارد دلار ارز به نرخ حمایتی وغیر حمایتی که ۶۷
میلیارد دلار آن تاکنون تامین و پرداخت شده است .
🔺بررسی و تحلیل مقدماتی شاخص های عملکردی فوق چند نکته مهم را مطرح می سازد :
اول: رشد های عملکردی فوق، با توجه رشد های متناظر نامطلوب سال های قبل بخصوص دهه نود ، تغیر جهت نسبی مثبتی را در اقتصاد کشور نوید می دهد که به شرط تداوم می تواند آثار و تبعات ملموسی در شرایط اقتصادی کشور و مردم ایجاد کند
دوم: توجه داشته باشیم که رشد ۵ درصدی تولید ناخالص داخلی به میزان زیادی تحت تاثیر رشد ۱۶ درصدی تولید و ۱۷ درصدی صادرات بخش نفت قراردارد
سوم : رشد تولید بخش صنایع و معادن با ۳/۹ درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل روند کاهشی دارد و ضمنا رشد کشاورزی با ۰/۷ درصد خیلی پایین است ، از انجاییکه دوبخش عمده صنایع و معادن و کشاورزی به تنهایی حدود ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهند لذا تثبیت و تداوم رشد تولید ناخالص داخلی با نرخ حدود ۵درصد ، بمیزان زیادی وابسته به نرخ رشد بالای بخش های صنایع و معادن و کشاورزی دارد ونه بخش نفت !
چهارم : با اینکه برخی از نرخ های رشد گزارش شده مثبت ونوید بخش است اما فراموش نشود که:
• اولا پتانسیل ها وظرفیت های خالی اقتصاد ایران رشدی به مراتب بیشتر از عملکرد های فوق را انتظار دارد ، •ثانیا نرخ های رشد پیش بینی شده در برنامه هفتم توسعه از جمله متوسط نرخ رشد سالانه ۸ درصد برای اقتصاد ملی ، نرخ رشد ۲/۸درصدی بهره وری ،نرخ رشد سالانه سرمایه گذاری و... بسیار فراتر از نرخ های رشد عملکردی ۹ماه اول سال جاری می باشد
•ثالثا ، نرخ رشد ۴/۵ درصدی سرمایه گذاری ، هم در مقایسه با نرخ رشد ۸ درصدی تولید وهم در مقایسه با نرخ رشد استهلاک سرمایه های ثابت کم و
نا مطمن است
پنجم: در گزارش بانک مرکزی ، متاسفانه هیچ آماری از نرخ رشد بهره وری ، که مکمل رشد تولید حاصل از سرمایه گذاری است ارائه نشده است که می تواند ناشی از غفلت تاریخی از درک ضرورت و اهمیت رشد بهره وری برای اقتصاد ایران باشد
ششم : باینکه شاخص های اقتصادی گزارش شده بطور نسبی مثبت ونوید بخش است بااینحال مجلس ، دولت ومسولین بخش های اقتصادی کشور نبایستی تدابیر ومساعی خودرا به عملکرد فوق بسنده و محدود نمایند و باید بدانند که برای نیل به اهداف
رشد تولید سالانه ۸ درصد تدابیر ، تلاش ، وتمهیدات بیشتر و بهتری باید
در پیش بگیرند که یکی از مهمترین این تدابیر
استقرار نظام مدیریت بهره وری در همه ارکان اقتصاد کلان کشور با رویکرد افزایش ستانده ها و کاهش همزمان هزینه ها می باشد.
جعفر عسگری
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍1👎1
Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
🔳⭕️برای قوهای سیاه شمع بخرید!
مجتبی لشکربلوکی
بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ ۱۱ سپتامبر را چی؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم (موبایل را می گویم). قطعا نه! رای آوردن خاتمی سال ۷۶؛ احمدی نژاد ۸۴ و روحانی ۹۲ را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. این همان خطای رایجی است که به آن می گویند پس بینی! شما کرونا را هم پیش بینی می کردید که در طول دو سال ۹ هزار میلیارد دلار به اقتصاد جهان ضربه بزند؟ احتمالا این را دیگر نمی توانستید!
به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفیدند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.
قوهای سیاه نماد، رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیشبینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و جنگ روسیه و اوکراین پیش نیامده بود و یا اگر آمده بود ما اکنون فراموش کردیم.
قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
▫️اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
▫️دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
▫️سوم؛ بعد از وقوع، انسانها ادعا میکنند که چنین رویدادی قابل پیشبینی بود!
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می توانند تاثیرات مثبت داشته باشند: متاورس، اینرنت ماهواره ای، موبایل، هوش مصنوعی، رمزارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخداد کشف قوهای سیاه با استفاده از روشهای علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی دارند. پیش فرضهای ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم. یک جمله بامزه از نسیم نیکلاس طالب (نظریه پرداز قوی سیاه) است که می گوید: مشکل خبرگان این است که نمی دانند که چه چیزهایی را نمی دانند.
دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید؟ مثلا ما فکر می کنیم تاکنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده. اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که ۱۰۰٪ سپرده ما در آن است ورشکست شد و...
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیبپذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمیتوانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم.
چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم ۴۰۰ شمع کوچک خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.
تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است (از بلایای طبیعی گرفته تا غیرطبیعی)، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم و خود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ ۱۱ سپتامبر را چی؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم (موبایل را می گویم). قطعا نه! رای آوردن خاتمی سال ۷۶؛ احمدی نژاد ۸۴ و روحانی ۹۲ را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. این همان خطای رایجی است که به آن می گویند پس بینی! شما کرونا را هم پیش بینی می کردید که در طول دو سال ۹ هزار میلیارد دلار به اقتصاد جهان ضربه بزند؟ احتمالا این را دیگر نمی توانستید!
به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفیدند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.
قوهای سیاه نماد، رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیشبینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و جنگ روسیه و اوکراین پیش نیامده بود و یا اگر آمده بود ما اکنون فراموش کردیم.
قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
▫️اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
▫️دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
▫️سوم؛ بعد از وقوع، انسانها ادعا میکنند که چنین رویدادی قابل پیشبینی بود!
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می توانند تاثیرات مثبت داشته باشند: متاورس، اینرنت ماهواره ای، موبایل، هوش مصنوعی، رمزارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخداد کشف قوهای سیاه با استفاده از روشهای علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی دارند. پیش فرضهای ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم. یک جمله بامزه از نسیم نیکلاس طالب (نظریه پرداز قوی سیاه) است که می گوید: مشکل خبرگان این است که نمی دانند که چه چیزهایی را نمی دانند.
دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید؟ مثلا ما فکر می کنیم تاکنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده. اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که ۱۰۰٪ سپرده ما در آن است ورشکست شد و...
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیبپذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمیتوانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم.
چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم ۴۰۰ شمع کوچک خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.
تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است (از بلایای طبیعی گرفته تا غیرطبیعی)، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم و خود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki
نکات ۱۴۰۳.pdf
7.5 MB
نکات اقتصادی سال۱۴۰۳
💵تازهترین آمار توزیع جهانی کل ثروت نشان میدهد که مجموع ثروت جهان به ۴۵۰ تریلیون دلار رسیده است. کشورهایی که بیشترین ثروت را دارند، ایالات متحده، چین، ژاپن، آلمان، بریتانیا، فرانسه و هند هستند. در واقع، این هفت کشور مجموعاً ۶۹ درصد از ثروت جهان را در اختیار دارند.
🇺🇸ایالات متحده آمریکا با ثروت ۱۴۵ تریلیون دلار، بخش قابل توجهی از ثروت جهانی را به خود اختصاص داده است. کشورهای چین با ثروت ۸۵ تریلیون دلار در رده دوم و کشور ژاپن با ثروت ۲۶ تریلیون دلار در رده سوم است. عموم ثروت جهان در سه قاره آمریکای شمالی، آسیا و اروپا توزیع شده و قاره آفریقا فقیرترین قاره جهان است
🇺🇸ایالات متحده آمریکا با ثروت ۱۴۵ تریلیون دلار، بخش قابل توجهی از ثروت جهانی را به خود اختصاص داده است. کشورهای چین با ثروت ۸۵ تریلیون دلار در رده دوم و کشور ژاپن با ثروت ۲۶ تریلیون دلار در رده سوم است. عموم ثروت جهان در سه قاره آمریکای شمالی، آسیا و اروپا توزیع شده و قاره آفریقا فقیرترین قاره جهان است
✳️ کودکان کنسروی و توسعه
✅ ویدئویی در شبکه های اجتماعی دست به دست می شد که یک مدرسۀ ابتدایی ژاپنی را نشان می دهد که بچه ها خودشان مدرسه و کلاسِ درسشان را تمیز می کنند.همچنین نشان می دهد که کودکان مدرسه ابتدایی بعد از عبور از خیابان،بر می گردند و به سمت ماشینهایِ ایستاده در خیابان (با احترام) تعظیم می کنند. این ویدئو با «تحسین» مخاطبان مواجه شد.
🔸به شخصه جزء کسانی بودم که از اوایل ورود به ژاپن، اینهمه نظم و سیستم را تحسین می کردم. مطالب مختلفی هم در این خصوص نوشتم (مثلا این و این). حتی زمانی که در آزمایشگاه فولاد دانشگاه کوبه، روز آخر سال بچه های دانشجوی ارشد و کارشناسی، «خانه تکانی (اوسوجی)» می کردند، متنی نوشتم و این رفتارها را تحسین کردم.
🔹 گویا زمان لازم بود تا چند سال بگذرد و متوجه بشوم که چقدر این سیستم بیمار است و چقدر بهداشتِ روانی و روحی انسان را خراب می کند. آقای دکتر محمود گلزاری (به عنوان یک روانشناس مبرّز و با تجربه) معتقد است که مدارس اسلامی (مذهبی) بهداشت روحی کودک را خراب می کنند. این را کسی می گفت که خودش مذهبی و متدین است ولی دانشِ روانشناسی به او آموخته بود که عمدۀ آنچه در مدارس مذهبی ما (در تهران) رخ می دهد، در کوتاه مدت، ظاهرا عالی، ولی در بلندمدت، ویرانه است. همین ماجرا به شکل بدتر و گسترده تر در سیستم آموزشی ژاپن برقرار است.
🔸 آن بچۀ کلاس سوم ابتدایی که بعد از عبورِ از خیابان بر می گردد و «تعظیم» می کند (و رو به ماشینهای خیابان که قبل از خطِ عابر متوقف شده اند) احترام می گذارد، او «کودکی» (به آن مفهومی که دکتر محسن رنانی می گوید) ندارد،بلکه او را در اوج سنینِ پرطراوت کودکی، در چنان «قوطیِ کنسِرو» تنگ و صلبِ از بایدها و نبایدها کرده اند، که ثمره اش در بزرگسالی می شود انسانی پر وسواس، خجالتی، (بعضا) همراه با انواع تیک های عصبی، و مقداری از خمیر مایۀ خشم.این مانند همان دختر نوجوانی است که در اوج سنین با طراوت کودکی و نوجوانی، او را در چادر مشکی قرار می دهیم و بعد افتخار می کنیم که ببین، چقدر تربیتِ نظام مند و ارزشمندی را انتخاب کرده ایم! امتداد و ادامۀ آن کودکی و آن نوجوانی را باید در سی و شش/هفت سالگی دید که ثمره اش چه می شود؟
🔹 در دانشگاه کیوتو، به دفتر ریاست مرکز مطالعات زلزله دانشگاه رفته بودم. این مرکزی است که جزء برترین مراکز مطالعات زلزله در دنیا محسوب می شود و برترین اساتید دانشگاههای آمریکا، دورۀ فرصت مطالعاتی خود را به این مرکز می آیند. در دفتر ریاست مرکز جلسه ای بود. بعد از جلسه (وقتی که همه رفته بودند) رئیس مرکز زلزله پرسید: وضعیت پیشرفتِ پایان نامه ات چطور است؟ چه زمانی فارغ التحصیل می شوی؟ توضیحاتی دادم و همزمان گلایه کردم که استاد راهنمایم قدری بد اخلاق است و این بد اخلاقی هایش، گاه باعث کند شدنِ مسیر پایان نامه می شود. گفت بداخلاقی؟! دست بردار.بعد به گوشه اتاق اشاره کرد و گفت: اینجا را می بینی؟ من دانشجویان دکترایم را می آورم اینجا و چنان می بندمشان به رگبار سوال و فریاد و چنان تحت فشاری قرارشان می دهم که همین گوشه می ایستند و گریه می کنند(یعنی که برو آقا جان بداخلاقیِ استاد که چیزی نیست!)
🔸این«امتدادِ» همان مسیر بیمار است که در بالا اشاره شد. اینکه تصوّر کنی در گوشۀ آن اتاق مجلل مرکز پژوهشی،دانشجویِ دکترا ایستاده و گریه می کند. مسلّم است که همان دانشجوی دکترا،وقتی که استاد شد، بلایی بر سر دانشجوی دکترایش می آورد، که آن بدبخت هم بایستد و گوشه ای گریه کند.
🔺 سخن پایانی:
همین خطا ممکن است در مورد آمریکا نیز رخ دهد: الگوی آمریکایی که بیشتر بر خلاقیت، فردگرایی و انعطاف و آزادی تاکید دارد. نکته همین است که باید دید «امتدادِ» آن رفتارِ کودکی (مثل امتدادِ تعظیمِ به ماشین و چادر در ده سالگی) به کجاها می رسد؟ وگرنه «در لحظه دیدنِ» امور و تحسین کردن، که هُنری نیست.
🔹درد از اینجا آغاز شد که ما همیشه در دیدنِ «اکستریم» ها (چه ژاپن باشد و چه آمریکا و چه هر کشور دیگری)،به وجد می آئیم.حکایتِ همان گزارشِ بازدید آقای حدادعادل از مدرسه ابتدایی ژاپنی (که در کتابهای دورۀ دبیرستانِ ما چاپ شده بود) و حکایت همان دو/سه مقاله خودم که در سالهای نخست تحصیلم در ژاپن، به «تحسین» از سیستم آموزشی نوشته بودم.
🔸دقت کنیم که ما نیز اگر در جستجوی توسعه هستیم باید در مدارس خود سخت کوشی، انضباط، کار گروهی و خلاقیت، انتقادگری و انتقادپذیری... را پرورش دهیم و می دانیم که آن نظم ژاپنی (با معایبش) بهتر از بی سیستمی و بی نظمی و شلختگی است، اما خاطرمان باشد که وقتی به تحسین از یک «رفتار» یا یک «ساختار» می پردازیم، همۀ وجوه ماجرا را دیده باشیم و ببنیم «امتدادِ مسیر» قرار است به کجاها ختم شود؟ از ژاپن الهام بگیریم اما لزوما کپی-پیست (Copy-Paste) راه حل نیست.
📝دکتر محمدرضا اسلامی
✅ ویدئویی در شبکه های اجتماعی دست به دست می شد که یک مدرسۀ ابتدایی ژاپنی را نشان می دهد که بچه ها خودشان مدرسه و کلاسِ درسشان را تمیز می کنند.همچنین نشان می دهد که کودکان مدرسه ابتدایی بعد از عبور از خیابان،بر می گردند و به سمت ماشینهایِ ایستاده در خیابان (با احترام) تعظیم می کنند. این ویدئو با «تحسین» مخاطبان مواجه شد.
🔸به شخصه جزء کسانی بودم که از اوایل ورود به ژاپن، اینهمه نظم و سیستم را تحسین می کردم. مطالب مختلفی هم در این خصوص نوشتم (مثلا این و این). حتی زمانی که در آزمایشگاه فولاد دانشگاه کوبه، روز آخر سال بچه های دانشجوی ارشد و کارشناسی، «خانه تکانی (اوسوجی)» می کردند، متنی نوشتم و این رفتارها را تحسین کردم.
🔹 گویا زمان لازم بود تا چند سال بگذرد و متوجه بشوم که چقدر این سیستم بیمار است و چقدر بهداشتِ روانی و روحی انسان را خراب می کند. آقای دکتر محمود گلزاری (به عنوان یک روانشناس مبرّز و با تجربه) معتقد است که مدارس اسلامی (مذهبی) بهداشت روحی کودک را خراب می کنند. این را کسی می گفت که خودش مذهبی و متدین است ولی دانشِ روانشناسی به او آموخته بود که عمدۀ آنچه در مدارس مذهبی ما (در تهران) رخ می دهد، در کوتاه مدت، ظاهرا عالی، ولی در بلندمدت، ویرانه است. همین ماجرا به شکل بدتر و گسترده تر در سیستم آموزشی ژاپن برقرار است.
🔸 آن بچۀ کلاس سوم ابتدایی که بعد از عبورِ از خیابان بر می گردد و «تعظیم» می کند (و رو به ماشینهای خیابان که قبل از خطِ عابر متوقف شده اند) احترام می گذارد، او «کودکی» (به آن مفهومی که دکتر محسن رنانی می گوید) ندارد،بلکه او را در اوج سنینِ پرطراوت کودکی، در چنان «قوطیِ کنسِرو» تنگ و صلبِ از بایدها و نبایدها کرده اند، که ثمره اش در بزرگسالی می شود انسانی پر وسواس، خجالتی، (بعضا) همراه با انواع تیک های عصبی، و مقداری از خمیر مایۀ خشم.این مانند همان دختر نوجوانی است که در اوج سنین با طراوت کودکی و نوجوانی، او را در چادر مشکی قرار می دهیم و بعد افتخار می کنیم که ببین، چقدر تربیتِ نظام مند و ارزشمندی را انتخاب کرده ایم! امتداد و ادامۀ آن کودکی و آن نوجوانی را باید در سی و شش/هفت سالگی دید که ثمره اش چه می شود؟
🔹 در دانشگاه کیوتو، به دفتر ریاست مرکز مطالعات زلزله دانشگاه رفته بودم. این مرکزی است که جزء برترین مراکز مطالعات زلزله در دنیا محسوب می شود و برترین اساتید دانشگاههای آمریکا، دورۀ فرصت مطالعاتی خود را به این مرکز می آیند. در دفتر ریاست مرکز جلسه ای بود. بعد از جلسه (وقتی که همه رفته بودند) رئیس مرکز زلزله پرسید: وضعیت پیشرفتِ پایان نامه ات چطور است؟ چه زمانی فارغ التحصیل می شوی؟ توضیحاتی دادم و همزمان گلایه کردم که استاد راهنمایم قدری بد اخلاق است و این بد اخلاقی هایش، گاه باعث کند شدنِ مسیر پایان نامه می شود. گفت بداخلاقی؟! دست بردار.بعد به گوشه اتاق اشاره کرد و گفت: اینجا را می بینی؟ من دانشجویان دکترایم را می آورم اینجا و چنان می بندمشان به رگبار سوال و فریاد و چنان تحت فشاری قرارشان می دهم که همین گوشه می ایستند و گریه می کنند(یعنی که برو آقا جان بداخلاقیِ استاد که چیزی نیست!)
🔸این«امتدادِ» همان مسیر بیمار است که در بالا اشاره شد. اینکه تصوّر کنی در گوشۀ آن اتاق مجلل مرکز پژوهشی،دانشجویِ دکترا ایستاده و گریه می کند. مسلّم است که همان دانشجوی دکترا،وقتی که استاد شد، بلایی بر سر دانشجوی دکترایش می آورد، که آن بدبخت هم بایستد و گوشه ای گریه کند.
🔺 سخن پایانی:
همین خطا ممکن است در مورد آمریکا نیز رخ دهد: الگوی آمریکایی که بیشتر بر خلاقیت، فردگرایی و انعطاف و آزادی تاکید دارد. نکته همین است که باید دید «امتدادِ» آن رفتارِ کودکی (مثل امتدادِ تعظیمِ به ماشین و چادر در ده سالگی) به کجاها می رسد؟ وگرنه «در لحظه دیدنِ» امور و تحسین کردن، که هُنری نیست.
🔹درد از اینجا آغاز شد که ما همیشه در دیدنِ «اکستریم» ها (چه ژاپن باشد و چه آمریکا و چه هر کشور دیگری)،به وجد می آئیم.حکایتِ همان گزارشِ بازدید آقای حدادعادل از مدرسه ابتدایی ژاپنی (که در کتابهای دورۀ دبیرستانِ ما چاپ شده بود) و حکایت همان دو/سه مقاله خودم که در سالهای نخست تحصیلم در ژاپن، به «تحسین» از سیستم آموزشی نوشته بودم.
🔸دقت کنیم که ما نیز اگر در جستجوی توسعه هستیم باید در مدارس خود سخت کوشی، انضباط، کار گروهی و خلاقیت، انتقادگری و انتقادپذیری... را پرورش دهیم و می دانیم که آن نظم ژاپنی (با معایبش) بهتر از بی سیستمی و بی نظمی و شلختگی است، اما خاطرمان باشد که وقتی به تحسین از یک «رفتار» یا یک «ساختار» می پردازیم، همۀ وجوه ماجرا را دیده باشیم و ببنیم «امتدادِ مسیر» قرار است به کجاها ختم شود؟ از ژاپن الهام بگیریم اما لزوما کپی-پیست (Copy-Paste) راه حل نیست.
📝دکتر محمدرضا اسلامی
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍2
✳️ از «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» تا «مؤسسۀ نیاوران»
✅ این عنوانِ یادداشتی است دربارۀ تأسیس مؤسسۀ برنامهریزی ایران بهعنوان اتاقفکر توسعهای وابسته به سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۵۴، انحلال آن بعد از انقلاب، و سپس تأسیس مؤسسۀ نیاوران که در شمارۀ امروز شرق ۱۴۰۲.۱۲.۲۶ منتشر شده است. بخشهایی از یادداشت را در ادامه میخوانید:
● رشد سریع اقتصادی در دهۀ ۱۳۴۰ که از آن به «انقلاب صنعتی کوچک» یاد میشود و برخی پیامدهای اجتماعی موجب شد تا در نیمۀ دوم دهۀ ۱۳۴۰ و در دوران اجرای برنامۀ چهارم عمرانی (۵۱-۱۳۴۶) بهتدریج توجه به عوامل غیراقتصادی توسعه در بین کارشناسان و صاحبنظران سازمان برنامه و بودجه شکل بگیرد. حضور جامعهشناسانی چون شاپور راسخ، احمد اشرف، سیروس آرینپور در کنار اقتصاددانانی نظیر الکساندر مژلومیان و بهمن آبادیان در مدیریتهای عالی سازمان برنامه و بودجه در آن سالها نیز توجه به ابعاد اجتماعی را در سازمان برنامه و بودجۀ وقت برجسته کرده بود. این سازمان بهدلیل نقشی که در نظامبخشی به سازوکار توزیع و تخصیص منابع و امکانات و تولید کالاهای عمومی و حاکمیتی داشت، در تعامل با نهادهای بینالمللی تأسیس یک اتاقفکر توسعهای را مدنظر قرار داد.
● در فاصلۀ سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ کارگروههای مشترکی برای تأسیس مؤسسه ایجاد شد و در این فاصله سه اساسنامه طراحی شد. گزارش هری ریچاردسون، گزارش هیئت گوردون، و گزارش هیئت وان هوک سه گزارش اصلی برای طراحی مؤسسهای در این راستا بودند. «مرکز عمران بینالمللی ایران»، «مؤسسۀ ملی توسعه»، و «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» عنوانهای متفاوتی است که در این گزارشها برای این نهاد وابسته به سازمان برنامه و بودجه پیشنهاد شده بود.
درنهایت، ویرایش دوم گزارش هیئت تحت راهبری وان هوک که پیشنهاد تأسیس «مؤسسۀ ملی توسعه» را داشت در جلسهای با حضور محمدباقر نمازی (معاون سازمان برنامه و بودجه)، فیروز توفیق (معاون سازمان و رییس مرکز آمار و رییس پیشین مرکز آموزش و پژوهش در برنامهریزی منطقهای)، امیرپرویز خزیمهعلم (سرپرست مرکز آموزش و پژوهش در برنامهریزی منطقهای)، فیروز وکیل (رییس دفتر برنامهسنجی سازمان)، احمد اشرف (رییس دفتر برنامهریزی اجتماعی سازمان)، و فریدون مبشری (از مهندسین مشاور یکم) مورد تحلیل و بررسی و اصلاح قرار گرفت و «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» بنا به مجوز شورای گسترش آموزش عالی در شهریورماه ۱۳۵۴ تأسیس شد و امیرپرویز خزیمهعلم بهعنوان اولین رییس مؤسسه تعیین شد. الکساندر مژلومیان، مجید تهرانیان، سیروس آرینپور، احمد اشرف، محمد فاضل، محمدسعید نورینایینی، حسین عظیمی، ناصر پاکدامن، فیروز توفیق، محمد طلایی، و بهمن آبادیان ازجمله کارشناسان و پژوهشگرانی هستند که در آن دوره با مؤسسۀ برنامهریزی ایران همکاری داشتهاند یا در استخدام این مؤسسه بودهاند.
● دربارۀ انحلال مؤسسه دو روایت وجود دارد. روایت اول، انحلال مؤسسه را به انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ نسبت میدهد. اما در روایت دیگر، انحلال به کمیسیون تبصرۀ ۱۸ قانون بودجۀ ۱۳۵۸ مبنیبر اجازۀ دولت به هر نوع حذف، ادغام، و تبدیل شکل حقوقی در دستگاههای اجرایی نسبت داده میشود. طبق نامهای که سیروس آرینپور در آبانماه ۱۳۵۸ در مخالفت با انحلال مؤسسه خطاب به عزتالله سحابی (وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه) نوشته است، کمیسیون مذکور با ذکر دو دلیل در نهایت به این تصمیم رسیده است که مؤسسه باید در سازمان برنامه و بودجه ادغام شود. همزمانی این دو، یعنی انقلاب فرهنگی و کمیسیون تبصرۀ ۱۸ درنهایت به انحلال مؤسسۀ برنامهریزی ایران در سال ۱۳۵۹ منجر میشود و پس از آن اثری از آن نیست.
● از سال ۱۳۶۵ دوباره ایدۀ تأسیس اتاقفکر در سازمان برنامه و بودجه با رویکرد ترکیب نیروهای فکری و تجربی برای شناسایی مسائل توسعهای و همپیوندی حوزههای نظری و عملی مطرح شد. حسین عظیمی، پیشینۀ مؤسسه را یادآوری میکند و با الگوگرفتن از آن، اساسنامۀ اولیۀ «مؤسسه عالی پژوهش در برنامهریزی و توسعه» تنظیم میشود و در شهریورماه ۱۳۶۷ در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب میرسد. پس از تصویب اساسنامه، عزتالله سحابی بهعنوان رییس مؤسسه منصوب میشود، اما بعد از حدود ۴ ماه، سحابی به این جمعبندی میرسد که تداوم حضور او در رأس مؤسسه میتواند روند شکلگیری و فعالیتهای مؤسسه را با اختلال و کُندی مواجه کند و ازاینرو از ریاست مؤسسه استعفا میدهد. بعد از وقفهای چندماهه و تغییر دولت در سال ۱۳۶۸، ریاست مؤسسه به علینقی مشایخی سپرده میشود.
متن کامل یادداشت؛
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-923418
قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ این عنوانِ یادداشتی است دربارۀ تأسیس مؤسسۀ برنامهریزی ایران بهعنوان اتاقفکر توسعهای وابسته به سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۵۴، انحلال آن بعد از انقلاب، و سپس تأسیس مؤسسۀ نیاوران که در شمارۀ امروز شرق ۱۴۰۲.۱۲.۲۶ منتشر شده است. بخشهایی از یادداشت را در ادامه میخوانید:
● رشد سریع اقتصادی در دهۀ ۱۳۴۰ که از آن به «انقلاب صنعتی کوچک» یاد میشود و برخی پیامدهای اجتماعی موجب شد تا در نیمۀ دوم دهۀ ۱۳۴۰ و در دوران اجرای برنامۀ چهارم عمرانی (۵۱-۱۳۴۶) بهتدریج توجه به عوامل غیراقتصادی توسعه در بین کارشناسان و صاحبنظران سازمان برنامه و بودجه شکل بگیرد. حضور جامعهشناسانی چون شاپور راسخ، احمد اشرف، سیروس آرینپور در کنار اقتصاددانانی نظیر الکساندر مژلومیان و بهمن آبادیان در مدیریتهای عالی سازمان برنامه و بودجه در آن سالها نیز توجه به ابعاد اجتماعی را در سازمان برنامه و بودجۀ وقت برجسته کرده بود. این سازمان بهدلیل نقشی که در نظامبخشی به سازوکار توزیع و تخصیص منابع و امکانات و تولید کالاهای عمومی و حاکمیتی داشت، در تعامل با نهادهای بینالمللی تأسیس یک اتاقفکر توسعهای را مدنظر قرار داد.
● در فاصلۀ سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ کارگروههای مشترکی برای تأسیس مؤسسه ایجاد شد و در این فاصله سه اساسنامه طراحی شد. گزارش هری ریچاردسون، گزارش هیئت گوردون، و گزارش هیئت وان هوک سه گزارش اصلی برای طراحی مؤسسهای در این راستا بودند. «مرکز عمران بینالمللی ایران»، «مؤسسۀ ملی توسعه»، و «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» عنوانهای متفاوتی است که در این گزارشها برای این نهاد وابسته به سازمان برنامه و بودجه پیشنهاد شده بود.
درنهایت، ویرایش دوم گزارش هیئت تحت راهبری وان هوک که پیشنهاد تأسیس «مؤسسۀ ملی توسعه» را داشت در جلسهای با حضور محمدباقر نمازی (معاون سازمان برنامه و بودجه)، فیروز توفیق (معاون سازمان و رییس مرکز آمار و رییس پیشین مرکز آموزش و پژوهش در برنامهریزی منطقهای)، امیرپرویز خزیمهعلم (سرپرست مرکز آموزش و پژوهش در برنامهریزی منطقهای)، فیروز وکیل (رییس دفتر برنامهسنجی سازمان)، احمد اشرف (رییس دفتر برنامهریزی اجتماعی سازمان)، و فریدون مبشری (از مهندسین مشاور یکم) مورد تحلیل و بررسی و اصلاح قرار گرفت و «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» بنا به مجوز شورای گسترش آموزش عالی در شهریورماه ۱۳۵۴ تأسیس شد و امیرپرویز خزیمهعلم بهعنوان اولین رییس مؤسسه تعیین شد. الکساندر مژلومیان، مجید تهرانیان، سیروس آرینپور، احمد اشرف، محمد فاضل، محمدسعید نورینایینی، حسین عظیمی، ناصر پاکدامن، فیروز توفیق، محمد طلایی، و بهمن آبادیان ازجمله کارشناسان و پژوهشگرانی هستند که در آن دوره با مؤسسۀ برنامهریزی ایران همکاری داشتهاند یا در استخدام این مؤسسه بودهاند.
● دربارۀ انحلال مؤسسه دو روایت وجود دارد. روایت اول، انحلال مؤسسه را به انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ نسبت میدهد. اما در روایت دیگر، انحلال به کمیسیون تبصرۀ ۱۸ قانون بودجۀ ۱۳۵۸ مبنیبر اجازۀ دولت به هر نوع حذف، ادغام، و تبدیل شکل حقوقی در دستگاههای اجرایی نسبت داده میشود. طبق نامهای که سیروس آرینپور در آبانماه ۱۳۵۸ در مخالفت با انحلال مؤسسه خطاب به عزتالله سحابی (وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه) نوشته است، کمیسیون مذکور با ذکر دو دلیل در نهایت به این تصمیم رسیده است که مؤسسه باید در سازمان برنامه و بودجه ادغام شود. همزمانی این دو، یعنی انقلاب فرهنگی و کمیسیون تبصرۀ ۱۸ درنهایت به انحلال مؤسسۀ برنامهریزی ایران در سال ۱۳۵۹ منجر میشود و پس از آن اثری از آن نیست.
● از سال ۱۳۶۵ دوباره ایدۀ تأسیس اتاقفکر در سازمان برنامه و بودجه با رویکرد ترکیب نیروهای فکری و تجربی برای شناسایی مسائل توسعهای و همپیوندی حوزههای نظری و عملی مطرح شد. حسین عظیمی، پیشینۀ مؤسسه را یادآوری میکند و با الگوگرفتن از آن، اساسنامۀ اولیۀ «مؤسسه عالی پژوهش در برنامهریزی و توسعه» تنظیم میشود و در شهریورماه ۱۳۶۷ در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب میرسد. پس از تصویب اساسنامه، عزتالله سحابی بهعنوان رییس مؤسسه منصوب میشود، اما بعد از حدود ۴ ماه، سحابی به این جمعبندی میرسد که تداوم حضور او در رأس مؤسسه میتواند روند شکلگیری و فعالیتهای مؤسسه را با اختلال و کُندی مواجه کند و ازاینرو از ریاست مؤسسه استعفا میدهد. بعد از وقفهای چندماهه و تغییر دولت در سال ۱۳۶۸، ریاست مؤسسه به علینقی مشایخی سپرده میشود.
متن کامل یادداشت؛
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-923418
قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
شرق
از «مؤسسه برنامهریزی ایران» تا «مؤسسه نیاوران»
رشد سریع اقتصادی در دهه 1340 که از آن به «انقلاب صنعتی کوچک» یاد میشود و برخی پیامدهای اجتماعی آن نظیر گسترش حاشیهنشینی، نمودیافتن نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی و... موجب شد تا در نیمه دوم دهه 1340 و در دوران اجرای برنامه چهارم عمرانی (1346-1351) بهتدریج…
❤1
✳️ نکاتی در باب اقتصاد توجه
🔺مسعود متاني/پژوهشگر حوزه اقتصاد رفتاری
در اقتصاد آنچه تعیینکننده ارزش هر کالایی است، میزان کمیابی آن است. کمیابترین منبع چیست؟ آنچه در ابتدا به ذهن خطور میکند، منابع ملموس مانند نفت، طلا یا الماس است.
اما در «اقتصاد توجه» (Attention Economy)، توجه انسانها کمیابترین منبع است. رسانهها، شبکههای اجتماعی و منابع خبری، هر روز انسانها را با اطلاعات بیشماری بمباران میکنند. این ازدحام، جلبتوجه مخاطبان را دشوار میکند.
در چنین وضعیتی، ذهن افراد بهراحتی منحرف میشود و بازاریابان باید استراتژیهای جدیدی را طراحی کنند تا در این اقتصاد جدید، شانسی برای دیدهشدن داشته باشند. درنتیجه، توجه انسان به کالایی ارزشمند بدل شده و جلب آن، به عنوان بخشی جداییناپذیر از استراتژی تولید درآمد در مدلهای کسبوکار متعدد اجرا میشود. بهویژه پلتفرمهای شبکههای اجتماعی، در طراحی رابطهای کاربری اعتیادآور و تعاملی، از مزیتهای اقتصاد توجه استفاده کردهاند تا مخاطبان را در پلتفرم خود نگه دارند و درعینحال دادههای مربوط به ترجیحات آنها را جمعآوری کنند و به تبلیغکنندگان بفروشند. محصولات دیجیتال برای توجه محدود کاربران در حال رقابت هستند. اقتصاد مدرن بهطور فزایندهای حول محدوده توجه انسان و اینکه چگونه محصولات این توجه را به خود جلب میکنند، میچرخد.
توجه یکی از ارزشمندترین منابع عصر دیجیتال است. در بیشتر تاریخ بشر، دسترسی به اطلاعات محدود بود. قرنها پیش بسیاری از مردم نمیتوانستند بخوانند و تحصیل یک امر تجملاتی بود. امروزه ما به اطلاعات در مقیاس وسیع دسترسی داریم. حقایق، ادبیات و هنر (اغلب به صورت رایگان) برای هر کسی که به اینترنت متصل است در دسترس است. انبوهی از اطلاعات به ما ارائه میشود، اما همان مقدار قدرت پردازش ذهنی را داریم که همیشه داشتهایم. تعداد دقیقهها نیز دقیقا در هر روز ثابت مانده است.
امروزه نه اطلاعات، بلکه توجه عامل محدودکننده است.
توجه چیست؟
قبل از پرداختن به بحث اقتصاد توجه، اجازه دهید تعریف توجه را روشن کنیم. تعریف روانشناختی رسمی توجه و طرز فکر اکثر مردم از این مفهوم با هم همپوشانی دارند.
توجه: تمرکز انتخابی بر برخی از محرکهایی که در حال حاضر درک میکنیم در حالی که سایر محرکهای محیط را نادیده میگیریم. در مکالمات معمولی اغلب میگوییم «توجه کن». این عبارت بر دو ویژگی مهم توجه دلالت دارد: محدود بودن و ارزشمند بودن آن. وقتی به یک چیز «توجه» میکنیم، بودجه منابع ذهنی خود را خالی میکنیم تا توجه کمتری برای خرج کردن در جای دیگر داشته باشیم. نظریات توجه انسان همگی موافق هستند که ظرفیت آن محدود است. روانشناس و اقتصاددان هربرت آ.سیمون توجه را به عنوان یک «گلوگاه» در اندیشه انسان توصیف کرد. او همچنین خاطرنشان کرد که «انبوهی از اطلاعات باعث ایجاد فقر توجه میشود».
مردم نمیتوانند بهطور کامل به چندین چیز بهطور همزمان توجه کنند. بله، ممکن است مردم هنگام تماشای تلویزیون تلفن خود را بیرون بیاورند، اما اگر توجه خود را مثلا به جریان رسانههای اجتماعی منحرف کنند، بخشی از اتفاقات نمایش را از دست خواهند داد.
توجه، به اشکال مختلف صورت میگیرد: عشق، شناخت، اطاعت، کمک و... اگرچه توجه از نظر تئوری قابل اندازهگیری نیست، اما در بسیاری اوقات زمان تمرکز ما بر یک چیز خاص، میزان توجه ما را تعیین میکند. ما هر روز با کمبود توجه مواجهیم؛ درحالیکه به یک چیز «توجه» میکنیم، چیزهای دیگر را نادیده میگیریم. ما توجه را مانند پول مبادله میکنیم.
حتی همین حالا که شما در حال خواندن این مطلب هستید، احتمالا کارها و چیزهای دیگری را نادیده میگیرید. توجه به یک چیز، نادیدهگرفتن چیزهای دیگر است. پس، توجه ارزشمند است.
متن کامل؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4052867
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
🔺مسعود متاني/پژوهشگر حوزه اقتصاد رفتاری
در اقتصاد آنچه تعیینکننده ارزش هر کالایی است، میزان کمیابی آن است. کمیابترین منبع چیست؟ آنچه در ابتدا به ذهن خطور میکند، منابع ملموس مانند نفت، طلا یا الماس است.
اما در «اقتصاد توجه» (Attention Economy)، توجه انسانها کمیابترین منبع است. رسانهها، شبکههای اجتماعی و منابع خبری، هر روز انسانها را با اطلاعات بیشماری بمباران میکنند. این ازدحام، جلبتوجه مخاطبان را دشوار میکند.
در چنین وضعیتی، ذهن افراد بهراحتی منحرف میشود و بازاریابان باید استراتژیهای جدیدی را طراحی کنند تا در این اقتصاد جدید، شانسی برای دیدهشدن داشته باشند. درنتیجه، توجه انسان به کالایی ارزشمند بدل شده و جلب آن، به عنوان بخشی جداییناپذیر از استراتژی تولید درآمد در مدلهای کسبوکار متعدد اجرا میشود. بهویژه پلتفرمهای شبکههای اجتماعی، در طراحی رابطهای کاربری اعتیادآور و تعاملی، از مزیتهای اقتصاد توجه استفاده کردهاند تا مخاطبان را در پلتفرم خود نگه دارند و درعینحال دادههای مربوط به ترجیحات آنها را جمعآوری کنند و به تبلیغکنندگان بفروشند. محصولات دیجیتال برای توجه محدود کاربران در حال رقابت هستند. اقتصاد مدرن بهطور فزایندهای حول محدوده توجه انسان و اینکه چگونه محصولات این توجه را به خود جلب میکنند، میچرخد.
توجه یکی از ارزشمندترین منابع عصر دیجیتال است. در بیشتر تاریخ بشر، دسترسی به اطلاعات محدود بود. قرنها پیش بسیاری از مردم نمیتوانستند بخوانند و تحصیل یک امر تجملاتی بود. امروزه ما به اطلاعات در مقیاس وسیع دسترسی داریم. حقایق، ادبیات و هنر (اغلب به صورت رایگان) برای هر کسی که به اینترنت متصل است در دسترس است. انبوهی از اطلاعات به ما ارائه میشود، اما همان مقدار قدرت پردازش ذهنی را داریم که همیشه داشتهایم. تعداد دقیقهها نیز دقیقا در هر روز ثابت مانده است.
امروزه نه اطلاعات، بلکه توجه عامل محدودکننده است.
توجه چیست؟
قبل از پرداختن به بحث اقتصاد توجه، اجازه دهید تعریف توجه را روشن کنیم. تعریف روانشناختی رسمی توجه و طرز فکر اکثر مردم از این مفهوم با هم همپوشانی دارند.
توجه: تمرکز انتخابی بر برخی از محرکهایی که در حال حاضر درک میکنیم در حالی که سایر محرکهای محیط را نادیده میگیریم. در مکالمات معمولی اغلب میگوییم «توجه کن». این عبارت بر دو ویژگی مهم توجه دلالت دارد: محدود بودن و ارزشمند بودن آن. وقتی به یک چیز «توجه» میکنیم، بودجه منابع ذهنی خود را خالی میکنیم تا توجه کمتری برای خرج کردن در جای دیگر داشته باشیم. نظریات توجه انسان همگی موافق هستند که ظرفیت آن محدود است. روانشناس و اقتصاددان هربرت آ.سیمون توجه را به عنوان یک «گلوگاه» در اندیشه انسان توصیف کرد. او همچنین خاطرنشان کرد که «انبوهی از اطلاعات باعث ایجاد فقر توجه میشود».
مردم نمیتوانند بهطور کامل به چندین چیز بهطور همزمان توجه کنند. بله، ممکن است مردم هنگام تماشای تلویزیون تلفن خود را بیرون بیاورند، اما اگر توجه خود را مثلا به جریان رسانههای اجتماعی منحرف کنند، بخشی از اتفاقات نمایش را از دست خواهند داد.
توجه، به اشکال مختلف صورت میگیرد: عشق، شناخت، اطاعت، کمک و... اگرچه توجه از نظر تئوری قابل اندازهگیری نیست، اما در بسیاری اوقات زمان تمرکز ما بر یک چیز خاص، میزان توجه ما را تعیین میکند. ما هر روز با کمبود توجه مواجهیم؛ درحالیکه به یک چیز «توجه» میکنیم، چیزهای دیگر را نادیده میگیریم. ما توجه را مانند پول مبادله میکنیم.
حتی همین حالا که شما در حال خواندن این مطلب هستید، احتمالا کارها و چیزهای دیگری را نادیده میگیرید. توجه به یک چیز، نادیدهگرفتن چیزهای دیگر است. پس، توجه ارزشمند است.
متن کامل؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4052867
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
روزنامه دنیای اقتصاد
نکاتی در باب اقتصاد توجه
در اقتصاد آنچه تعیینکننده ارزش هر کالایی است، میزان کمیابی آن است. کمیابترین منبع چیست؟ آنچه در ابتدا به ذهن خطور میکند، منابع ملموس مانند نفت، طلا یا الماس است. اما در «اقتصاد توجه» (Attention Economy)، توجه انسانها کمیابترین منبع است. رسانهها، شبکههای…
🍀 نوروز را دوست دارم
چون بهانهای است تا برای همه آنان كه دوستشان دارم
شادباشى فرستم و سلامی کنم و گویم؛
شادی در دلتان
لبخند بر لبتان
نوروزتان فرخنده
ارادتمند،امیرصادقی
چون بهانهای است تا برای همه آنان كه دوستشان دارم
شادباشى فرستم و سلامی کنم و گویم؛
شادی در دلتان
لبخند بر لبتان
نوروزتان فرخنده
ارادتمند،امیرصادقی
❤9🙏1
✳️ چیقوی زندگی شما کدام است؟
✍️نوشته مشترک:
وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
👈 اول کمی در تاریخ به عقب برگردیم و یک خاطره از روزهای دور بخوانیم.
ظهر بود که دزدها ریختند به روستای مان. صدای تیر که بلند شد، همه سراسیمه از خانه بیرون آمدند. دزدها تهدید کردند هرچه اَشرفی، پول، طلا، نقره، مِس، روغن و آذوقه و حتی کَشک دارید، به خانه کدخدا بیاورید که اگر نه؛ هرچه دیدید از چشم خود دیدهاید! چارهای نبود و کدخدا هم همه هست و نیست مردم را تحویل دزدان داد.
روستا چهار قاطر داشت که هر چهار تا را دزدان برای یدک کشیدن مالِ مردم استفاده کردند و اگر چیزی هم باقی ماند، دیگر امکان بردنش را نداشتند وگرنه آن را نیز می بردند.
اما غلامرضا بیشتر از همه سوخت! آمده بود جلوی دزدان بایستد و مقاومت کند که نه تنها همه دارایی اش را بردند، بلکه میخواستند او را بکشند. اما به وساطت روحانی و کدخدای ده، فقط به شکستنِ کِتفش اکتفا کردند.
همه مردم روستا را در خانه کدخدا حبس کردند. بعد از چند ساعت تنها غلامرضا جرات کرد که در خانه کدخدا را باز کند و فهمید که دزدان رفتهاند و همه بیرون آمدند. همان شب درِ خانه کدخدا جمع شدند و حساب و کتاب کردند که چه رفته است و چه مانده است.
غلامرضا دار و ندارش مشتی پول و اَشرفی بود که رفته بود و از زندگی اش تنها چند گوسفند مانده بود و
📌چیقویی (وسیلهای که پنبه دانه را از کولکِ پنبه جدا میکند) که حالا تمام زندگی او بود.
حدود یک ماه بعد، غلامرضا تصمیمش را گرفت. چیقویش را برداشت و گفت میرود تا بخت خود را در پایتخت بیازماید. هرچه نزدیکان گفتند اثری نکرد و آخر رفت.
حکایت های مختلفی از رسیدن غلامرضا به تهران نقل میشود اما هرچه بود وقتی به تهران رسید، زمستان شده بود و گرمای خانه و کاشانهاش تبدیل به سوز و سرمای آن روزهای تهران!
در بازار تهران بساط پنبه پاک کنی پهن کرد و به همت و مهارت چیزی نگذشت که کارش سکه شد. هنوز ۵ سال در تهران نمانده بود که ثروت و اعتباری پیدا کرد که هرگز تصور رسیدن به آن را هم نداشت! غلامرضا با ثروتی که در تهران اندوخت به محل خودش برگشت و زمین ها و املاک بسیاری در ولایت خود خرید و پس از آن به کشاورزی پرداخت.
آنچه خواندیم تلخیصی از حکایت پدرِ پدربزرگ دکتر اصغر محمدی خنامان بود که به تازگی در کتابی با عنوان «در جستوجوی دانایی: از خنامان تا استکهلم» منتشر شده است.
دکتر محمدی میگوید حکایت چیقوی غلامرضا بعدها بخشی از حکایت زندگی من شد.
اواسط دهه ٤٠ وارد دانشگاه آریامهر (صنعتی شریف امروز) شدم و سال ها بعد بهعنوان نماینده سازمان انرژی اتمی ایران در مرکز تحقیقات هستهای سوئد کار میکردم.
اما سال ١٣٥٨ از سمتم عزل شدم و نه تنها شغلم را که حتی بورس تحصیلی ام را از دست دادم.
وضعی بهمراتب بدتر از اوضاع غلامرضا! فکر میکردم با توجه به سوابق و ارتباطاتم پستی مدیریتی یا حداقل کارشناسی با حقوق بالا در شرکتی معتبر به من پیشنهاد میشود، اما به هر دری که میزدم، درِ بسته بود! آنجا بود که یاد غلامرضا و چیقویش افتادم و اینکه چیقوی من چیست؟
به این نتیجه رسیدم که باید از اول شروع کنم و همه تحصیلات و تجربه تخصصیام را کنار بگذارم. روزگاری در دوران دانشجویی، جوشکاری را به خوبی یاد گرفته بودم. برای همین به استخدام یک کارخانه خودروسازی بهعنوان جوشکار درآمدم و سپس از طریق همین جوشکاری مسیرم را مجدد پیدا کردم و بعدها استاد دانشگاه استکهلم سوئد شدم!
☑️تجویز راهبردی:
آیا شما در سبد مهارت های تان چیقو دارید؟
دو تجویز زیر را جدی بگیرید:
۱) یکی از مشکلات زندگی امروزمان این است که اغلب مهارتها و تخصص های مان آنقدر کوچک و محدود است که تنها یکی یا دو جا بیشتر مخاطب برایش پیدا نمی شود! تخصص گرایی بد نیست که خیلی هم خوب است اما زندگی همیشه طبق روال جلو نمیرود. پس تا دیر نشده این سؤال صریح و سخت را از خود بپرسیم که چه مهارت یا تخصصی داریم که همه جا (یا حداقل خیلی از جاها) به کار میآید و برایش پول میدهند؟
۲) مهم تر از آمادگی فنی (مهارت چیقویی) باید آمادگی روانی (تفکر چیقویی) نیز داشت. به عنوان مثال فردی رفته و فوق لیسانس علوم سیاسی گرفته. سه سال هم گشته و کار پیدا نکرده و حالا فکر می کند که چون علوم سیاسی خوانده حتما باید در همان رشته، کار کند. ۳۰ سال آینده اش را می خواهد به خاطر ۶ سال گذشته (که لیسانس و فوق لیسانس گرفته) قربانی کند. همان کسی که علوم سیاسی خوانده به خاطر مهارت ها و استعدادهایش، شاید بهترین و منصف ترین معامله کننده املاک منطقه ۱ تهران بشود. بنابراین بگذار تا گذشته در آغوش خاطره تنگ بفشریم و آینده را در آغوش گرم اشتیاق.
https://t.me/ExecutiveManagement
✍️نوشته مشترک:
وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
👈 اول کمی در تاریخ به عقب برگردیم و یک خاطره از روزهای دور بخوانیم.
ظهر بود که دزدها ریختند به روستای مان. صدای تیر که بلند شد، همه سراسیمه از خانه بیرون آمدند. دزدها تهدید کردند هرچه اَشرفی، پول، طلا، نقره، مِس، روغن و آذوقه و حتی کَشک دارید، به خانه کدخدا بیاورید که اگر نه؛ هرچه دیدید از چشم خود دیدهاید! چارهای نبود و کدخدا هم همه هست و نیست مردم را تحویل دزدان داد.
روستا چهار قاطر داشت که هر چهار تا را دزدان برای یدک کشیدن مالِ مردم استفاده کردند و اگر چیزی هم باقی ماند، دیگر امکان بردنش را نداشتند وگرنه آن را نیز می بردند.
اما غلامرضا بیشتر از همه سوخت! آمده بود جلوی دزدان بایستد و مقاومت کند که نه تنها همه دارایی اش را بردند، بلکه میخواستند او را بکشند. اما به وساطت روحانی و کدخدای ده، فقط به شکستنِ کِتفش اکتفا کردند.
همه مردم روستا را در خانه کدخدا حبس کردند. بعد از چند ساعت تنها غلامرضا جرات کرد که در خانه کدخدا را باز کند و فهمید که دزدان رفتهاند و همه بیرون آمدند. همان شب درِ خانه کدخدا جمع شدند و حساب و کتاب کردند که چه رفته است و چه مانده است.
غلامرضا دار و ندارش مشتی پول و اَشرفی بود که رفته بود و از زندگی اش تنها چند گوسفند مانده بود و
📌چیقویی (وسیلهای که پنبه دانه را از کولکِ پنبه جدا میکند) که حالا تمام زندگی او بود.
حدود یک ماه بعد، غلامرضا تصمیمش را گرفت. چیقویش را برداشت و گفت میرود تا بخت خود را در پایتخت بیازماید. هرچه نزدیکان گفتند اثری نکرد و آخر رفت.
حکایت های مختلفی از رسیدن غلامرضا به تهران نقل میشود اما هرچه بود وقتی به تهران رسید، زمستان شده بود و گرمای خانه و کاشانهاش تبدیل به سوز و سرمای آن روزهای تهران!
در بازار تهران بساط پنبه پاک کنی پهن کرد و به همت و مهارت چیزی نگذشت که کارش سکه شد. هنوز ۵ سال در تهران نمانده بود که ثروت و اعتباری پیدا کرد که هرگز تصور رسیدن به آن را هم نداشت! غلامرضا با ثروتی که در تهران اندوخت به محل خودش برگشت و زمین ها و املاک بسیاری در ولایت خود خرید و پس از آن به کشاورزی پرداخت.
آنچه خواندیم تلخیصی از حکایت پدرِ پدربزرگ دکتر اصغر محمدی خنامان بود که به تازگی در کتابی با عنوان «در جستوجوی دانایی: از خنامان تا استکهلم» منتشر شده است.
دکتر محمدی میگوید حکایت چیقوی غلامرضا بعدها بخشی از حکایت زندگی من شد.
اواسط دهه ٤٠ وارد دانشگاه آریامهر (صنعتی شریف امروز) شدم و سال ها بعد بهعنوان نماینده سازمان انرژی اتمی ایران در مرکز تحقیقات هستهای سوئد کار میکردم.
اما سال ١٣٥٨ از سمتم عزل شدم و نه تنها شغلم را که حتی بورس تحصیلی ام را از دست دادم.
وضعی بهمراتب بدتر از اوضاع غلامرضا! فکر میکردم با توجه به سوابق و ارتباطاتم پستی مدیریتی یا حداقل کارشناسی با حقوق بالا در شرکتی معتبر به من پیشنهاد میشود، اما به هر دری که میزدم، درِ بسته بود! آنجا بود که یاد غلامرضا و چیقویش افتادم و اینکه چیقوی من چیست؟
به این نتیجه رسیدم که باید از اول شروع کنم و همه تحصیلات و تجربه تخصصیام را کنار بگذارم. روزگاری در دوران دانشجویی، جوشکاری را به خوبی یاد گرفته بودم. برای همین به استخدام یک کارخانه خودروسازی بهعنوان جوشکار درآمدم و سپس از طریق همین جوشکاری مسیرم را مجدد پیدا کردم و بعدها استاد دانشگاه استکهلم سوئد شدم!
☑️تجویز راهبردی:
آیا شما در سبد مهارت های تان چیقو دارید؟
دو تجویز زیر را جدی بگیرید:
۱) یکی از مشکلات زندگی امروزمان این است که اغلب مهارتها و تخصص های مان آنقدر کوچک و محدود است که تنها یکی یا دو جا بیشتر مخاطب برایش پیدا نمی شود! تخصص گرایی بد نیست که خیلی هم خوب است اما زندگی همیشه طبق روال جلو نمیرود. پس تا دیر نشده این سؤال صریح و سخت را از خود بپرسیم که چه مهارت یا تخصصی داریم که همه جا (یا حداقل خیلی از جاها) به کار میآید و برایش پول میدهند؟
۲) مهم تر از آمادگی فنی (مهارت چیقویی) باید آمادگی روانی (تفکر چیقویی) نیز داشت. به عنوان مثال فردی رفته و فوق لیسانس علوم سیاسی گرفته. سه سال هم گشته و کار پیدا نکرده و حالا فکر می کند که چون علوم سیاسی خوانده حتما باید در همان رشته، کار کند. ۳۰ سال آینده اش را می خواهد به خاطر ۶ سال گذشته (که لیسانس و فوق لیسانس گرفته) قربانی کند. همان کسی که علوم سیاسی خوانده به خاطر مهارت ها و استعدادهایش، شاید بهترین و منصف ترین معامله کننده املاک منطقه ۱ تهران بشود. بنابراین بگذار تا گذشته در آغوش خاطره تنگ بفشریم و آینده را در آغوش گرم اشتیاق.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤5👍5
✳️ چرا مُراقبِ آن چه میگوییم، نیستیم؟
✅ محمود سریعالقلم
۱) چون کتاب نمیخوانیم؛
۲) چون اهمیتِ رشد شخصیت، حتی ده درصدِ نظام آموزشی نیست؛
۳) چون نظام آموزشی بر حفظ کردن استوار است تا فکر کردن؛
۴) چون تربیتِ خانوادگی بیشتر بر احساسات استوار است تا رشد فردی؛
۵) چون نیاموختهایم حرف زدن، مسئولیت دارد؛
۶) چون وقتی به پول میرسیم احساسِ قدرت میکنیم؛
۷) چون وقتی به قدرت میرسیم احساسِ برتری میکنیم؛
۸) چون عموماً دو هدفِ کلیدی را در زندگی دنبال میکنیم: پول و شهرت؛
۹) چون منافع شخصی بر رفتار اخلاقی غلبه دارد؛
۱۰) چون اصلِ نگاه به انسانهای دیگر ابزاری است؛
۱۱) چون افراد، یک دفعه به جایگاهی غیرمنتظره میرسند؛
۱۲) چون بیاحترامی به انسان ها در جهان سوم خیلی پیامد ندارد؛
۱۳) چون نیروهای احساسی بر عقلِ محاسبهگر غلبۀ نود درصدی دارند؛
۱۴) چون فکرِ قبل از سخن، فرصتِ تمرین ندارد؛
۱۵) چون افراد، جوگیر میشوند؛
۱۶) چون تعداد فالوور به مراتب مهمتر از داشتنِ پِرنسیپ است؛
۱۷) چون معلوم نیست مسئول تربیتِ مدنی کیست؛
۱۸) چون تربیت، از خانواده و کلاسِ درس به جهان مجازی منتقل شده است؛
۱۹) چون عنصر "زمان" در سخن گفتن،تعطیل است؛
۲۰) چون بیثباتی اقتصادی، تعادل رفتاری را مختل کرده است؛
۲۱) چون آشنایی با ادبیات فارسی به شدت ضعیف شده است؛
۲۲) چون درناخودآگاهِ افراد، بخشِ رعایتِ حقوقِ دیگران قفل است؛
۲۳) چون گروههای مرجع فرهنگی در جامعه تغییر کردهاند؛
۲۴) چون روانشناسی فهم دیگران در بسیاری ازافراد ضعیف است؛
۲۵) چون زرنگیهای دمِ دست مهمتر از میراثِ شخصیتی است؛
۲۶) چون تصور میکنیم، دیگران متوجه نیات ما نمیشوند؛
۲۷) چون احساسِ تعلق به یک جامعۀ سالم، خیلی ضعیف است؛
۲۸) چون زندگی امری جدی نیست؛
۲۹) چون به دوامِ واژههای منفی در ذهن انسان واقف نیستیم؛
۳۰) چون بسیاری، حتی پنج صفحه درمورد خودشان نمیتوانند بنویسند.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ محمود سریعالقلم
۱) چون کتاب نمیخوانیم؛
۲) چون اهمیتِ رشد شخصیت، حتی ده درصدِ نظام آموزشی نیست؛
۳) چون نظام آموزشی بر حفظ کردن استوار است تا فکر کردن؛
۴) چون تربیتِ خانوادگی بیشتر بر احساسات استوار است تا رشد فردی؛
۵) چون نیاموختهایم حرف زدن، مسئولیت دارد؛
۶) چون وقتی به پول میرسیم احساسِ قدرت میکنیم؛
۷) چون وقتی به قدرت میرسیم احساسِ برتری میکنیم؛
۸) چون عموماً دو هدفِ کلیدی را در زندگی دنبال میکنیم: پول و شهرت؛
۹) چون منافع شخصی بر رفتار اخلاقی غلبه دارد؛
۱۰) چون اصلِ نگاه به انسانهای دیگر ابزاری است؛
۱۱) چون افراد، یک دفعه به جایگاهی غیرمنتظره میرسند؛
۱۲) چون بیاحترامی به انسان ها در جهان سوم خیلی پیامد ندارد؛
۱۳) چون نیروهای احساسی بر عقلِ محاسبهگر غلبۀ نود درصدی دارند؛
۱۴) چون فکرِ قبل از سخن، فرصتِ تمرین ندارد؛
۱۵) چون افراد، جوگیر میشوند؛
۱۶) چون تعداد فالوور به مراتب مهمتر از داشتنِ پِرنسیپ است؛
۱۷) چون معلوم نیست مسئول تربیتِ مدنی کیست؛
۱۸) چون تربیت، از خانواده و کلاسِ درس به جهان مجازی منتقل شده است؛
۱۹) چون عنصر "زمان" در سخن گفتن،تعطیل است؛
۲۰) چون بیثباتی اقتصادی، تعادل رفتاری را مختل کرده است؛
۲۱) چون آشنایی با ادبیات فارسی به شدت ضعیف شده است؛
۲۲) چون درناخودآگاهِ افراد، بخشِ رعایتِ حقوقِ دیگران قفل است؛
۲۳) چون گروههای مرجع فرهنگی در جامعه تغییر کردهاند؛
۲۴) چون روانشناسی فهم دیگران در بسیاری ازافراد ضعیف است؛
۲۵) چون زرنگیهای دمِ دست مهمتر از میراثِ شخصیتی است؛
۲۶) چون تصور میکنیم، دیگران متوجه نیات ما نمیشوند؛
۲۷) چون احساسِ تعلق به یک جامعۀ سالم، خیلی ضعیف است؛
۲۸) چون زندگی امری جدی نیست؛
۲۹) چون به دوامِ واژههای منفی در ذهن انسان واقف نیستیم؛
۳۰) چون بسیاری، حتی پنج صفحه درمورد خودشان نمیتوانند بنویسند.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍6❤1👎1
Forwarded from دکتر محمود سریع القلم
Telegraph
نرخ تورم و آیندۀ سیاسی کشور
برای کسانی که به صورت آمپریک (Empirical) و میدانی در میان مردم زندگی می کنند این نتیجه گیری نسبتاً روشن است که تداومِ طولانی مدتِ نرخ دورقمی تورم، باورهای جامعه نسبت به بسیاری مفاهیم از جمله حکمرانی مطلوب، دولت، عدالت، دین، طبقات حاکم، رسانه ها، دستگاه…
👍1
✳️ نظم نوين جهاني
این پنج کشور، اتصالات کلیدی اقتصادی در جهان هستند
✅اکوایران: بلومبرگ در گزارشی به معرفی پنج کشوری پرداخته که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند. این کشورها راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
🔸به گزارش اکوایران، اقتصاد جهانی در جریان یک تحول اساسی است زیرا برخی کشورها به شکل استراتژیک خود را در میان قدرتهای اقتصادی برتر مانند آمریکا و چین قرار دادهاند.
🔹براساس گزارش بلومبرگ، این کشورها که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند، راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
🔸بلومبرگ در بررسیهای خود پنج کشور در این زمینه را شناسایی کرده است: *ویتنام، لهستان، مکزیک، مراکش و اندونزی؛* کشورهایی که یک نقش محوری در چشمانداز جدید اقتصادی ایفا میکنند.
🔹بر خلاف پیشزمینهها و سیستمهای سیاسی مختلف، این اقتصادهای اتصالدهنده یک هدف مشترک را دنبال میکنند: استفاده از موقعیت جغرافیایی و مزیت اقتصادی خود برای منفعت بردن از روند رو به تغییر سرمایهگذاری و تجارت در جهان. این کشورها بخش قابل توجهی از تولید اقتصاد جهانی را پوشش میدهند و مجموع تولید ناخالص داخلی آنها در سال 2022 به 4 تریلیون دلار رسیده است. نکتهای که کشورهای یادشده را از یکدیگر متمایز میکند، توانایی آنها در جذب سرمایهگذاری خارجی و تسهیل تجارت است؛ اتفاقی که آنها را به بازیگران جداییناپذیر در اقتصاد جهانیِ به هم پیوسته تبدیل کرده است....
✅ لینک کامل:
https://www.ecoiran.com/fa/tiny/news-60179
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
این پنج کشور، اتصالات کلیدی اقتصادی در جهان هستند
✅اکوایران: بلومبرگ در گزارشی به معرفی پنج کشوری پرداخته که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند. این کشورها راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
🔸به گزارش اکوایران، اقتصاد جهانی در جریان یک تحول اساسی است زیرا برخی کشورها به شکل استراتژیک خود را در میان قدرتهای اقتصادی برتر مانند آمریکا و چین قرار دادهاند.
🔹براساس گزارش بلومبرگ، این کشورها که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند، راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
🔸بلومبرگ در بررسیهای خود پنج کشور در این زمینه را شناسایی کرده است: *ویتنام، لهستان، مکزیک، مراکش و اندونزی؛* کشورهایی که یک نقش محوری در چشمانداز جدید اقتصادی ایفا میکنند.
🔹بر خلاف پیشزمینهها و سیستمهای سیاسی مختلف، این اقتصادهای اتصالدهنده یک هدف مشترک را دنبال میکنند: استفاده از موقعیت جغرافیایی و مزیت اقتصادی خود برای منفعت بردن از روند رو به تغییر سرمایهگذاری و تجارت در جهان. این کشورها بخش قابل توجهی از تولید اقتصاد جهانی را پوشش میدهند و مجموع تولید ناخالص داخلی آنها در سال 2022 به 4 تریلیون دلار رسیده است. نکتهای که کشورهای یادشده را از یکدیگر متمایز میکند، توانایی آنها در جذب سرمایهگذاری خارجی و تسهیل تجارت است؛ اتفاقی که آنها را به بازیگران جداییناپذیر در اقتصاد جهانیِ به هم پیوسته تبدیل کرده است....
✅ لینک کامل:
https://www.ecoiran.com/fa/tiny/news-60179
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
اکوایران
این پنج کشور، اتصالات کلیدی اقتصادی در جهان هستند
اکوایران: بلومبرگ در گزارشی به معرفی پنج کشوری پرداخته که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند. این کشورها راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
👍3
هال واریان، اقتصاددان مشهور در مقالهای بررسی کرده است:
*چگونه میتوانیم در اوقات فراغتمان، یک مدل اقتصادی بسازیم؟*
اغلب کارهای من در اقتصاد، ساخت مدلهای نظری را دربر دارد. من طی سالیان متمادی، روشهایی را برای انجام این امر، به کار گرفته و گسترش دادهام که ارزش آن را دارد آنها را برای کسانی که خواهان انجام چنین کاری هستند، توضیح دهم. در دنیای واقع، ساختن این قبیل مدلها، نسبت به توضیحی که من در اینجا ارائه میکنم، بسیار آشفتهتر و بینظمتر است. مدل تحقیقی که تشریح میکنم، همانند دیگر مدلهای اقتصادی شکلی آرمانی و ایدهآل آن چیزهایی هستند که در دنیای واقع روی میدهند. اما توصیفها و تشریحات نظری، احتمالا برای آن که مفید باشند باید با واقعیتها نیز ارتباط داشته باشند. امیدوارم این نکته در رابطه با مدلهای اقتصادی من نیز صحت داشته باشد.
*۱ . کسب ایده*
اولین گام، در ساخت یک مدل آن است که یک ایده به دست آوریم. این کار، چندان سخت نیست. بخش دشوار کار، همان یافتن ایدهای خوب و مناسب است. برای آنکه به چنین ایدههایی برسیم، باید نظرات و ایدههای بسیار زیادی را بررسی نموده و تمامی آنهایی که مناسب نیستند را کنار نهیم.
اما سوال این است که این ایدهها را باید از کجا به دست آورد. اغلب دانشجویان فکر میکنند که برای کسب ایده باید مقالات ژورنالها را مطالعه کنند. اما من، بنا به تجربه خود معتقدم که ژورنالها برای کسب ایدههای ابتدایی واقعا منابع بسیار خوبی نیستند. چیزهای بسیار زیادی از قبیل تکنیکها، بینش اقتصادی و حتی حقایق را میتوان از مقالههای این ژورنالها به دست آورد. اما در اغلب موارد، به تنها چیزی که میرسیم، ایدههایی هستند که متعلق به افرادی دیگر میباشند. درست است که برخی از این مقالات، پایان چندان قاطعی ندارند و میتوان آنها را مورد بررسی قرار داده و پیگیری کرد، اما دلیل این امر، آن است که نویسنده مقاله، احتمالا درباره آن فکر کرده و نتوانسته است تشخیص دهد که باید با آن چه کند یا به این نتیجه رسیده است که آن نکته، به اندازهای کسالتآور و خستهکننده است که نباید به آن پرداخت، یعنی این احتمال وجود دارد که شما نیز در صورت وارد شدن به آن مبحث، خود را در چنین شرایطی بیابید.
پیشنهادی که من در این رابطه دارم، به کلی متفاوت است. بهزعم من، برای پیدا کردن ایده، باید در جایی غیر از ژورنالهای دانشگاهی، مثلا در روزنامهها، مجلات، مکالمات و برنامههای رادیویی و تلویزیونی به جستوجو بپردازید. وقتی که در حال مطالعه روزنامه هستید، دنبال مقالههای مرتبط با اقتصاد باشید ... و پس از آن، مقالاتی را بررسی کنید که راجع به اقتصاد نیستند. چرا که در اغلب موارد، این قبیل مقالهها نیز در نهایت به اقتصاد مرتبط میشوند. مجلات، معمولا بهتر از روزنامهها هستند. زیرا مسائل را با عمق بیشتری بررسی میکنند. البته از سوی دیگر، تحلیلهای سطحیتر میتوانند جذابتر و تحریککنندهتر باشند. هیچ چیزی نمیتواند به اندازه یک بحث سفسطهآمیز، شما را به انجام تحقیقات ترغیب نماید. (البته این سوال پیش میآید که چه منابعی را باید مطالعه کرد. من نیویورکتایمز، والاستریت ژورنال و اکونومیست را میخوانم. احتمالا اینها برای شروع، خوب هستند).
صحبتها و مکالمات، به ویژه با افرادی که در حوزه کسبوکار فعال هستند، غالبا بسیار پرثمر هستند. تجارت، به شیوههای زیادی انجام میگیرد و اغلب این روشها، هیچ گاه در معرض تحلیلهای اقتصادی جدی قرار نگرفتهاند. البته باید مراقب بود که به هر چه از این افراد میشنویم، «باور» پیدا نکنیم. این قبیل افراد، معمولا مجموعه قواعدی را میشناسند که برای اداره کسبوکارهای خودشان بسیار خوب هستند، اما غالبا در این رابطه که منشا این قواعد کجا است و یا برای مثمرثمر بودن آنها چه شرایطی لازم است، ایدهای ندارند. یافتن پاسخ این سوالها، در واقع همان چیزی است که برای اقتصاددانها، جالب است و جذابیت به همراه دارد.
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-509358
ایدههای شما میتوانند در بسیاری از موارد،....
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
*چگونه میتوانیم در اوقات فراغتمان، یک مدل اقتصادی بسازیم؟*
اغلب کارهای من در اقتصاد، ساخت مدلهای نظری را دربر دارد. من طی سالیان متمادی، روشهایی را برای انجام این امر، به کار گرفته و گسترش دادهام که ارزش آن را دارد آنها را برای کسانی که خواهان انجام چنین کاری هستند، توضیح دهم. در دنیای واقع، ساختن این قبیل مدلها، نسبت به توضیحی که من در اینجا ارائه میکنم، بسیار آشفتهتر و بینظمتر است. مدل تحقیقی که تشریح میکنم، همانند دیگر مدلهای اقتصادی شکلی آرمانی و ایدهآل آن چیزهایی هستند که در دنیای واقع روی میدهند. اما توصیفها و تشریحات نظری، احتمالا برای آن که مفید باشند باید با واقعیتها نیز ارتباط داشته باشند. امیدوارم این نکته در رابطه با مدلهای اقتصادی من نیز صحت داشته باشد.
*۱ . کسب ایده*
اولین گام، در ساخت یک مدل آن است که یک ایده به دست آوریم. این کار، چندان سخت نیست. بخش دشوار کار، همان یافتن ایدهای خوب و مناسب است. برای آنکه به چنین ایدههایی برسیم، باید نظرات و ایدههای بسیار زیادی را بررسی نموده و تمامی آنهایی که مناسب نیستند را کنار نهیم.
اما سوال این است که این ایدهها را باید از کجا به دست آورد. اغلب دانشجویان فکر میکنند که برای کسب ایده باید مقالات ژورنالها را مطالعه کنند. اما من، بنا به تجربه خود معتقدم که ژورنالها برای کسب ایدههای ابتدایی واقعا منابع بسیار خوبی نیستند. چیزهای بسیار زیادی از قبیل تکنیکها، بینش اقتصادی و حتی حقایق را میتوان از مقالههای این ژورنالها به دست آورد. اما در اغلب موارد، به تنها چیزی که میرسیم، ایدههایی هستند که متعلق به افرادی دیگر میباشند. درست است که برخی از این مقالات، پایان چندان قاطعی ندارند و میتوان آنها را مورد بررسی قرار داده و پیگیری کرد، اما دلیل این امر، آن است که نویسنده مقاله، احتمالا درباره آن فکر کرده و نتوانسته است تشخیص دهد که باید با آن چه کند یا به این نتیجه رسیده است که آن نکته، به اندازهای کسالتآور و خستهکننده است که نباید به آن پرداخت، یعنی این احتمال وجود دارد که شما نیز در صورت وارد شدن به آن مبحث، خود را در چنین شرایطی بیابید.
پیشنهادی که من در این رابطه دارم، به کلی متفاوت است. بهزعم من، برای پیدا کردن ایده، باید در جایی غیر از ژورنالهای دانشگاهی، مثلا در روزنامهها، مجلات، مکالمات و برنامههای رادیویی و تلویزیونی به جستوجو بپردازید. وقتی که در حال مطالعه روزنامه هستید، دنبال مقالههای مرتبط با اقتصاد باشید ... و پس از آن، مقالاتی را بررسی کنید که راجع به اقتصاد نیستند. چرا که در اغلب موارد، این قبیل مقالهها نیز در نهایت به اقتصاد مرتبط میشوند. مجلات، معمولا بهتر از روزنامهها هستند. زیرا مسائل را با عمق بیشتری بررسی میکنند. البته از سوی دیگر، تحلیلهای سطحیتر میتوانند جذابتر و تحریککنندهتر باشند. هیچ چیزی نمیتواند به اندازه یک بحث سفسطهآمیز، شما را به انجام تحقیقات ترغیب نماید. (البته این سوال پیش میآید که چه منابعی را باید مطالعه کرد. من نیویورکتایمز، والاستریت ژورنال و اکونومیست را میخوانم. احتمالا اینها برای شروع، خوب هستند).
صحبتها و مکالمات، به ویژه با افرادی که در حوزه کسبوکار فعال هستند، غالبا بسیار پرثمر هستند. تجارت، به شیوههای زیادی انجام میگیرد و اغلب این روشها، هیچ گاه در معرض تحلیلهای اقتصادی جدی قرار نگرفتهاند. البته باید مراقب بود که به هر چه از این افراد میشنویم، «باور» پیدا نکنیم. این قبیل افراد، معمولا مجموعه قواعدی را میشناسند که برای اداره کسبوکارهای خودشان بسیار خوب هستند، اما غالبا در این رابطه که منشا این قواعد کجا است و یا برای مثمرثمر بودن آنها چه شرایطی لازم است، ایدهای ندارند. یافتن پاسخ این سوالها، در واقع همان چیزی است که برای اقتصاددانها، جالب است و جذابیت به همراه دارد.
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-509358
ایدههای شما میتوانند در بسیاری از موارد،....
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
روزنامه دنیای اقتصاد
چگونه میتوانیم در اوقات فراغتمان، یک مدل اقتصادی بسازیم؟
هال واریان
مترجم: محسن رنجبر
اغلب کارهای من در اقتصاد، ساخت مدلهای نظری را دربر دارد. من طی سالیان متمادی، روشهایی را برای انجام این امر، به کار گرفته و گسترش دادهام که ارزش آن را دارد آنها را برای کسانی که خواهان انجام چنین کاری هستند، توضیح دهم.
مترجم: محسن رنجبر
اغلب کارهای من در اقتصاد، ساخت مدلهای نظری را دربر دارد. من طی سالیان متمادی، روشهایی را برای انجام این امر، به کار گرفته و گسترش دادهام که ارزش آن را دارد آنها را برای کسانی که خواهان انجام چنین کاری هستند، توضیح دهم.
❤1
Trend_Compendium_2050—6⃣_megatrends_will_shape_the_World.pdf
11.3 MB
Trend Compendium 2050
✳️ غلتزدن روی کاکتوسها!
✅ يك مرد جوان در پارک بزرگ كاكتوس مشغول قدمزدن بود، ناگهان تمام لباسهايش را در آورده و به وسط كاكتوسها مىپرد و غلت مىزند، افرادى كه اطراف بودند او را با زحمت بيرون مىآورند و از او مىپرسند: چرا اينكار را كردى؟! و او پاسخ مىدهد كه: در آن لحظه بهنظرم كار خوبى مىآمد.
🔸اغلب ماها انتخابهاى اين چنينى داريم كه در لحظه بهنظرمان كار درستى مىآمده است؛ زمانی كه از ترس تنهايى با كسى ارتباط داشتيم كه ما را به بيراهه كشانده، در زمان درماندگى از كسى درخواست كمك كرديم كه صلاح ما را نمىخواسته، تلاش براى نگهداشتن فردى كرديم كه روح و شخصيت ما را پايمال كرده، در این شرایط همه ما احتمالا در ميان كاكتوسها غلت زدهايم.
🔺 ما در آن لحظه اين رفتارهاى آسيبزا را انتخاب مىكنيم، اما چرا؟!
🔸باور اين كه موقعيتى نااميدكننده است و شما نمىتوانيد هيچ كارى بكنيد باعث اين همه رنج و درد شده است. باور افسردهشدن بسيار راحتتر از تلاش براى گرفتن حق است، ما به اين علت است كه در شرايط خاص روى كاكتوسها غلت مىزنیم.
📖 تئوری انتخاب
👤 ويليام گلاسر
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ يك مرد جوان در پارک بزرگ كاكتوس مشغول قدمزدن بود، ناگهان تمام لباسهايش را در آورده و به وسط كاكتوسها مىپرد و غلت مىزند، افرادى كه اطراف بودند او را با زحمت بيرون مىآورند و از او مىپرسند: چرا اينكار را كردى؟! و او پاسخ مىدهد كه: در آن لحظه بهنظرم كار خوبى مىآمد.
🔸اغلب ماها انتخابهاى اين چنينى داريم كه در لحظه بهنظرمان كار درستى مىآمده است؛ زمانی كه از ترس تنهايى با كسى ارتباط داشتيم كه ما را به بيراهه كشانده، در زمان درماندگى از كسى درخواست كمك كرديم كه صلاح ما را نمىخواسته، تلاش براى نگهداشتن فردى كرديم كه روح و شخصيت ما را پايمال كرده، در این شرایط همه ما احتمالا در ميان كاكتوسها غلت زدهايم.
🔺 ما در آن لحظه اين رفتارهاى آسيبزا را انتخاب مىكنيم، اما چرا؟!
🔸باور اين كه موقعيتى نااميدكننده است و شما نمىتوانيد هيچ كارى بكنيد باعث اين همه رنج و درد شده است. باور افسردهشدن بسيار راحتتر از تلاش براى گرفتن حق است، ما به اين علت است كه در شرايط خاص روى كاكتوسها غلت مىزنیم.
📖 تئوری انتخاب
👤 ويليام گلاسر
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ سندروم آتیلا؛ شتردزدان و تخممرغدزدان
✅ آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) معروف به دزد ویسکی، آدم کمسواد، ناتوان و درماندهی یهلاقبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی بهشکل غیرقانونی از مرز گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا بدن ورزیدهای داشت. آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیرتوشیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتند فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند؛ استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. به این ترتیب او راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد و بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
🔹 نکته جامعهشناختی جالب داستان این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی، تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا آمبروش برخوردار شود. آتیلا حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
🔸 نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت سندروم آتیلا میتوان نشان داد؛ وقتی جامعهای بر اثر شدتگرفتن "ادراک فساد" یا "مشاهده فساد" رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند، پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟
🔹سندروم آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
🔸جامعه وقتی دچار سندروم آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیلشدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. سندروم آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیرشدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
🔹سندروم آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست؛ تخممرغ دزد شتر دزد میشود.روایت معکوس و جامعهشناختیتر این است: "شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند." وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد. مراقب باشیم به دام سندرم آتیلا نیفتیم.
📝 دکتر محمد فاضلی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) معروف به دزد ویسکی، آدم کمسواد، ناتوان و درماندهی یهلاقبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی بهشکل غیرقانونی از مرز گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا بدن ورزیدهای داشت. آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیرتوشیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتند فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند؛ استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. به این ترتیب او راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد و بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
🔹 نکته جامعهشناختی جالب داستان این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی، تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا آمبروش برخوردار شود. آتیلا حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
🔸 نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت سندروم آتیلا میتوان نشان داد؛ وقتی جامعهای بر اثر شدتگرفتن "ادراک فساد" یا "مشاهده فساد" رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند، پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟
🔹سندروم آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
🔸جامعه وقتی دچار سندروم آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیلشدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. سندروم آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیرشدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
🔹سندروم آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست؛ تخممرغ دزد شتر دزد میشود.روایت معکوس و جامعهشناختیتر این است: "شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند." وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد. مراقب باشیم به دام سندرم آتیلا نیفتیم.
📝 دکتر محمد فاضلی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤1
✳️ چین چگونه درگیر بحران هویت شد؟
✅ تلاشهای شی برای بازتعریف زیربنای ایدئولوژیک چین بهطور فزایندهای ضروری به نظر میرسد، زیرا کاهش رشد اقتصادی موجب شک و تردید سرمایهگذاران و بیاعتمادی عمومی در داخل شده است. او کشوری را رهبری میکند که قدرت اقتصادی اش بیشتر از شکل حکومت آن قابل احترام است: چین اکنون جایگاهی را در میان اقتصادهای بزرگ جهان به دست آورده ، اما همچنان درگیر نظم بینالمللی است.
▫️به واسطه ناامیدی شی و دیگر رهبران چین، کشورهای غربی تمایلی به پذیرش نفوذ جهانی چین ندارند، مگر اینکه چین با ارزشهای لیبرال مدرن مطابقت داشته باشد. اما تلاش رهبری این کشور برای سنتز مارکس و کنفوسیوس باعث حیرت و حتی تمسخر ناظران خارج و داخل چین شده است.
▫️در همین راستا نشریه فارن افرز یادداشتی را در باب تلاشی شی برای تزریق درک خود از آموزه های چینی منتشر کرده است. اقتصاد نیوز این یادداشت را در سه بخش ترجمه کرده که بخش نخست تحت عنوان «فرصت سازی «شی» از ایدئولوژی/ چگونه چین تلاش دارد تا بحران اقتصادی را پنهان کند؟»منتشر شد.
⬅️ بخش دوم این یادداشت ؛
https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-631652
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ تلاشهای شی برای بازتعریف زیربنای ایدئولوژیک چین بهطور فزایندهای ضروری به نظر میرسد، زیرا کاهش رشد اقتصادی موجب شک و تردید سرمایهگذاران و بیاعتمادی عمومی در داخل شده است. او کشوری را رهبری میکند که قدرت اقتصادی اش بیشتر از شکل حکومت آن قابل احترام است: چین اکنون جایگاهی را در میان اقتصادهای بزرگ جهان به دست آورده ، اما همچنان درگیر نظم بینالمللی است.
▫️به واسطه ناامیدی شی و دیگر رهبران چین، کشورهای غربی تمایلی به پذیرش نفوذ جهانی چین ندارند، مگر اینکه چین با ارزشهای لیبرال مدرن مطابقت داشته باشد. اما تلاش رهبری این کشور برای سنتز مارکس و کنفوسیوس باعث حیرت و حتی تمسخر ناظران خارج و داخل چین شده است.
▫️در همین راستا نشریه فارن افرز یادداشتی را در باب تلاشی شی برای تزریق درک خود از آموزه های چینی منتشر کرده است. اقتصاد نیوز این یادداشت را در سه بخش ترجمه کرده که بخش نخست تحت عنوان «فرصت سازی «شی» از ایدئولوژی/ چگونه چین تلاش دارد تا بحران اقتصادی را پنهان کند؟»منتشر شد.
⬅️ بخش دوم این یادداشت ؛
https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-631652
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
اقتصادنیوز
بازی «شی» با ایدئولوژی/ ترفند چین برای رهایی از بحران اقتصادی
اقتصادنیوز: از زمان به قدرت رسیدن شی جین پینگ در سال 2012، شی درک تفسیر خود از ایدئولوژی چین را برای مردم این کشورر ضروری دانسته که او آن را «اندیشه شی جین پینگ» می نامد. بوروکرات ها، سرمایه داران، و ستاره های پاپ موظف شده اند آن را تایید کنند. دانش آموزان…