👆چارچوب گُست
GOST(Goals, Objectives, Strategies, Tactics) ابزاری است برای تعیین اهداف بلندمدت، اهداف کوتاهمدت، استراتژی و تاکتیکها
🔰 هدف بلندمدت:
یک هدف است. چیزی را توصیف میکند که شما بهطورکلی تلاش میکنید تا به آن دست یابید.
🔰 *هدف کوتاهمدت:*
هدف کوتاهمدت نیز چیزی را توصیف میکند که به طور خاص در تلاش برای دستیابی به آن هستید.
🔰 *استراتژی:*
برنامه کلی تخصیص منابع برای دستیابی به اهداف بلندمدت و کوتاهمدت است.
🔰 *تاکتیکها:*
بهطور خاص به چگونگی انجام کار میپردازند.
به عنوان مثال:
🔰 *هدف بلندمدت:* پیروز شدن در رقابت فروش در منطقه جنوب ایران.
🔰 *هدف کوتاهمدت:* دستیابی به فروش 25 میلیاردی تا پایان فصل سوم امسال.
🔰 *استراتژی:* متمرکز نمودن فعالیتهای فروش بر افزایش سهم شرکت از کیف پول مشتریان کنونی.
🔰 *تاکتیکها:*
1⃣ همکاری مدیران ناحیهای فروش با نمایندگان فروش برای گذاشتن قرار ملاقات با پنج مشتری برتر در هر زیرناحیه
2⃣ تهیه کاربرگ فروشی که ارزش پولی استفاده از محصولاتمان را به صورت ترکیبی نشان میدهد
3⃣ فیلمبرداری از سه تن از مشتریان، زمانی که در حال استفاده از دو یا چند عدد از محصولاتمان به صورت ترکیبی باشند
4⃣ خرید آیپد و قراردادن کاربرگهای جدید فروش و ویدیوها در اسلایدهای ارائه برای استفاده در زمان ملاقات با مشتریان
5⃣ ایجاد فهرستی به منظور کمک به مدیران ناحیهای فروش در افزایش سهم شرکت از کیف پول
GOST(Goals, Objectives, Strategies, Tactics) ابزاری است برای تعیین اهداف بلندمدت، اهداف کوتاهمدت، استراتژی و تاکتیکها
🔰 هدف بلندمدت:
یک هدف است. چیزی را توصیف میکند که شما بهطورکلی تلاش میکنید تا به آن دست یابید.
🔰 *هدف کوتاهمدت:*
هدف کوتاهمدت نیز چیزی را توصیف میکند که به طور خاص در تلاش برای دستیابی به آن هستید.
🔰 *استراتژی:*
برنامه کلی تخصیص منابع برای دستیابی به اهداف بلندمدت و کوتاهمدت است.
🔰 *تاکتیکها:*
بهطور خاص به چگونگی انجام کار میپردازند.
به عنوان مثال:
🔰 *هدف بلندمدت:* پیروز شدن در رقابت فروش در منطقه جنوب ایران.
🔰 *هدف کوتاهمدت:* دستیابی به فروش 25 میلیاردی تا پایان فصل سوم امسال.
🔰 *استراتژی:* متمرکز نمودن فعالیتهای فروش بر افزایش سهم شرکت از کیف پول مشتریان کنونی.
🔰 *تاکتیکها:*
1⃣ همکاری مدیران ناحیهای فروش با نمایندگان فروش برای گذاشتن قرار ملاقات با پنج مشتری برتر در هر زیرناحیه
2⃣ تهیه کاربرگ فروشی که ارزش پولی استفاده از محصولاتمان را به صورت ترکیبی نشان میدهد
3⃣ فیلمبرداری از سه تن از مشتریان، زمانی که در حال استفاده از دو یا چند عدد از محصولاتمان به صورت ترکیبی باشند
4⃣ خرید آیپد و قراردادن کاربرگهای جدید فروش و ویدیوها در اسلایدهای ارائه برای استفاده در زمان ملاقات با مشتریان
5⃣ ایجاد فهرستی به منظور کمک به مدیران ناحیهای فروش در افزایش سهم شرکت از کیف پول
👍1
✳️ کتابخوانی و رؤیاپردازی؛ تضمین آینده دنیای ما
📙چرا آیندهٔ ما به بقای کتابخانهها، کتابخوانی و رؤیاپردازی وابسته است!؟ این سؤالی است که نیل گیمن، از سرشناسترین نویسندههای ادبیات کودک و نوجوان جهان، در سخنرانی خود به آن پاسخ داده است:
چند سال پیش صحبتهای مختصری درباره این ایده که ما در جهان پساباسوادی زندگی میکنیم صورت گرفت؛ جهانی که در آن توانایی درک کلمات نوشتاری به گونهای حشو و زاید بود. اما آن روزها رفتهاند. واژهها مهمتر از همیشه هستند. ما جهان را با کلمات سیر میکنیم.
سال ۲۰۰۷ در اولین همایش «ادبیات علمیتخیلی و فانتزی چین» شرکت کردم. یک جا یکی از مقامات بلندپایهٔ چینی را کنار کشیدم و از او پرسیدم: چرا ادبیات علمیتخیلی!!؟ این ژانر مدتهاست جایگاهش را از دست داده است!! او به من گفت: خیلی ساده است. چینیها در «ساختن ابزار» باهوش هستند، بهشرطی که دیگران برنامه را به آنها بدهند. اما خلاقیت و ابداع ندارند. آنها نمیتوانستند تخیل کنند.
بنابراین هیأتی را به آمریکا به کمپانیهای اپل، مایکروسافت و گوگل فرستادند و از افرادی که آنجا درباره آینده ایدههای خلاقانه داشتند، سوال کردند. آنها متوجه شدند که تمام این افراد در کودکی ادبیات علمیتخیلی میخواندند!!
... من نگرانم از اینکه مردم قرن بیستویکم دربارهٔ «معنای کتابخانهها» و هدف از ایجاد آنها دچار سوءتفاهم شده باشند. اگر شما یک کتابخانه را [فقط] «قفسه کتابها» بدانید، ممکن است تفکری قدیمی و منسوخ در دنیایی بهنظر برسد که بیشترِ کتابهای چاپی در قالب دیجیتالی هم موجودند. اما اصولاً همین بهمعنای درکنکردن مسئلهٔ اصلی است.
... کتابخانه صندوقچهای از اطلاعات است که به هر شهروند حق دسترسی برابر به درونمایهاش را میدهد. سواد خواندن در دنیای پیامک و ایمیل و اطلاعات نوشتاری، بیش از همیشه اهمیت پیدا کرده. ما نیاز داریم بخوانیم و بنویسیم، ما به شهروندان جهانی نیاز داریم که به راحتی بتوانند بخوانند، بفهمند که چرا میخوانند، نکات باریک را درک کنند و بتوانند منظورشان را به دیگران بفهمانند.
👈کتابخانهها واقعا دروازههای آینده هستند. بنابراین خیلی تأسفبرانگیز است که در سراسر جهان مشاهده میکنیم که مقامات محلی بستن کتابخانه را به عنوان راه آسانی برای صرفهجویی در منابع مالی به کار گرفتهاند، بدون اینکه متوجه باشند دارند از آینده میدزدند تا برای امروز خرج کنند. آنها درهایی را میبندند که باید باز باشند.
... همه ما کودکان و بزرگسالان، نویسندگان و خوانندگان باید رویاپردازی کنیم. ما باید تخیل خود را به کار بیاندازیم. خیلی آسان است که وانمود کنیم هیچکس نمیتواند چیزی را تغییر دهد. اینکه ما در جهانی هستیم که جامعه عظیمی دارد و هر فرد خیلی کمتر از هیچ است؛ یک اتم، یک دانه برنج در یک مرزعه. اما حقیقت این است که افراد هستند که دنیایشان را بارها و بارها تغییر میدهند. افراد، آینده را میسازند و آنها این کار را با تخیل اینکه چیزها میتوانند متفاوت باشند، انجام میدهند.
... آلبرت اینشتین در پاسخ به این سوال که چطور میتوانیم بچههای باهوشی داشته باشیم، خیلی ساده اما خردمندانه گفت: اگر میخواهید فرزندان باهوشی داشته باشید، قصههای جن و پری برایشان بخوانید!!
📙چرا آیندهٔ ما به بقای کتابخانهها، کتابخوانی و رؤیاپردازی وابسته است!؟ این سؤالی است که نیل گیمن، از سرشناسترین نویسندههای ادبیات کودک و نوجوان جهان، در سخنرانی خود به آن پاسخ داده است:
چند سال پیش صحبتهای مختصری درباره این ایده که ما در جهان پساباسوادی زندگی میکنیم صورت گرفت؛ جهانی که در آن توانایی درک کلمات نوشتاری به گونهای حشو و زاید بود. اما آن روزها رفتهاند. واژهها مهمتر از همیشه هستند. ما جهان را با کلمات سیر میکنیم.
سال ۲۰۰۷ در اولین همایش «ادبیات علمیتخیلی و فانتزی چین» شرکت کردم. یک جا یکی از مقامات بلندپایهٔ چینی را کنار کشیدم و از او پرسیدم: چرا ادبیات علمیتخیلی!!؟ این ژانر مدتهاست جایگاهش را از دست داده است!! او به من گفت: خیلی ساده است. چینیها در «ساختن ابزار» باهوش هستند، بهشرطی که دیگران برنامه را به آنها بدهند. اما خلاقیت و ابداع ندارند. آنها نمیتوانستند تخیل کنند.
بنابراین هیأتی را به آمریکا به کمپانیهای اپل، مایکروسافت و گوگل فرستادند و از افرادی که آنجا درباره آینده ایدههای خلاقانه داشتند، سوال کردند. آنها متوجه شدند که تمام این افراد در کودکی ادبیات علمیتخیلی میخواندند!!
... من نگرانم از اینکه مردم قرن بیستویکم دربارهٔ «معنای کتابخانهها» و هدف از ایجاد آنها دچار سوءتفاهم شده باشند. اگر شما یک کتابخانه را [فقط] «قفسه کتابها» بدانید، ممکن است تفکری قدیمی و منسوخ در دنیایی بهنظر برسد که بیشترِ کتابهای چاپی در قالب دیجیتالی هم موجودند. اما اصولاً همین بهمعنای درکنکردن مسئلهٔ اصلی است.
... کتابخانه صندوقچهای از اطلاعات است که به هر شهروند حق دسترسی برابر به درونمایهاش را میدهد. سواد خواندن در دنیای پیامک و ایمیل و اطلاعات نوشتاری، بیش از همیشه اهمیت پیدا کرده. ما نیاز داریم بخوانیم و بنویسیم، ما به شهروندان جهانی نیاز داریم که به راحتی بتوانند بخوانند، بفهمند که چرا میخوانند، نکات باریک را درک کنند و بتوانند منظورشان را به دیگران بفهمانند.
👈کتابخانهها واقعا دروازههای آینده هستند. بنابراین خیلی تأسفبرانگیز است که در سراسر جهان مشاهده میکنیم که مقامات محلی بستن کتابخانه را به عنوان راه آسانی برای صرفهجویی در منابع مالی به کار گرفتهاند، بدون اینکه متوجه باشند دارند از آینده میدزدند تا برای امروز خرج کنند. آنها درهایی را میبندند که باید باز باشند.
... همه ما کودکان و بزرگسالان، نویسندگان و خوانندگان باید رویاپردازی کنیم. ما باید تخیل خود را به کار بیاندازیم. خیلی آسان است که وانمود کنیم هیچکس نمیتواند چیزی را تغییر دهد. اینکه ما در جهانی هستیم که جامعه عظیمی دارد و هر فرد خیلی کمتر از هیچ است؛ یک اتم، یک دانه برنج در یک مرزعه. اما حقیقت این است که افراد هستند که دنیایشان را بارها و بارها تغییر میدهند. افراد، آینده را میسازند و آنها این کار را با تخیل اینکه چیزها میتوانند متفاوت باشند، انجام میدهند.
... آلبرت اینشتین در پاسخ به این سوال که چطور میتوانیم بچههای باهوشی داشته باشیم، خیلی ساده اما خردمندانه گفت: اگر میخواهید فرزندان باهوشی داشته باشید، قصههای جن و پری برایشان بخوانید!!
👍2
📚 از کتاب قصه هائی به پداران؛ فرزندان؛ نوه ها پائولو کوئیلو
✅ توانایی راستین:
رامان یوگی استاد مسلم هنر تیراندازی با کمان بود. روزی محبوبترین شاگردش را به دیدن هنرنمایی اش دعوت کرد. شاگردش بیش از صد بار این برنامه را دیده بود. اما تصمیم گرفت از دستور استادش اطاعت کند.
به بیشهای در کنار صومعه رفتند به درخت بلوطی زیبایی رسیدند و رامان از میان حلقه گل دور گردنش گلی برداشت و روی شاخهای درخت بلوط گذاشت بعد خورجینش را باز کرد و سه چیز بیرون آورد.
کمان زیبای اعلایش را یک پیکان و دستمال سفیدی با گلدوزی گل یاس.
در فاصله ۱۰۰ قدمی گل رو به هدفش ایستاد و از شاگردش خواست با دستمال گلدوزی شده چشمهایش را ببندد. شاگرد دستور استادش را انجام داد.
استاد پرسید تا حالا چند بار مرا در حال تمرین هنر اصیل و باستانی تیراندازی دیدهای شاگرد پاسخ داد هر روز و همیشه از ۳۰۰ قدمی گل سرخ را زدهاید.
رامان یوگی چشم بسته جای پایش را روی زمین محکم کرد زه کمان را با تمام نیرو کشید به طرف گل سرخ روی شاخه بلوط نشانه رفت و پیکان را رها کرد.
پیکان سوت کشان هوا را شکافت اما با فاصله زیادی به خطا رفت و حتی به درخت هم نخورد.
رامان یوکی دستمال را از روی چشمهایش برداشت و پرسید به هدف خورد؟
شاگرد پاسخ داد به خطا رفت با فاصله خیلی زیاد.
به نظرم میخواستی قدرت تمرکز فکر را یادم بدهید! و نشان بدهید که میتوانید معجزه کنید! رامان پاسخ داد: درس بسیار مهمی درباره قدرت تمرکز فکر به تو دادم وقتی که چیزی را میخواهی فقط روی آن تمرکز کن !
هیچ کس هرگز به هدفی که نمیبیند نخواهد رسید
✅ توانایی راستین:
رامان یوگی استاد مسلم هنر تیراندازی با کمان بود. روزی محبوبترین شاگردش را به دیدن هنرنمایی اش دعوت کرد. شاگردش بیش از صد بار این برنامه را دیده بود. اما تصمیم گرفت از دستور استادش اطاعت کند.
به بیشهای در کنار صومعه رفتند به درخت بلوطی زیبایی رسیدند و رامان از میان حلقه گل دور گردنش گلی برداشت و روی شاخهای درخت بلوط گذاشت بعد خورجینش را باز کرد و سه چیز بیرون آورد.
کمان زیبای اعلایش را یک پیکان و دستمال سفیدی با گلدوزی گل یاس.
در فاصله ۱۰۰ قدمی گل رو به هدفش ایستاد و از شاگردش خواست با دستمال گلدوزی شده چشمهایش را ببندد. شاگرد دستور استادش را انجام داد.
استاد پرسید تا حالا چند بار مرا در حال تمرین هنر اصیل و باستانی تیراندازی دیدهای شاگرد پاسخ داد هر روز و همیشه از ۳۰۰ قدمی گل سرخ را زدهاید.
رامان یوگی چشم بسته جای پایش را روی زمین محکم کرد زه کمان را با تمام نیرو کشید به طرف گل سرخ روی شاخه بلوط نشانه رفت و پیکان را رها کرد.
پیکان سوت کشان هوا را شکافت اما با فاصله زیادی به خطا رفت و حتی به درخت هم نخورد.
رامان یوکی دستمال را از روی چشمهایش برداشت و پرسید به هدف خورد؟
شاگرد پاسخ داد به خطا رفت با فاصله خیلی زیاد.
به نظرم میخواستی قدرت تمرکز فکر را یادم بدهید! و نشان بدهید که میتوانید معجزه کنید! رامان پاسخ داد: درس بسیار مهمی درباره قدرت تمرکز فکر به تو دادم وقتی که چیزی را میخواهی فقط روی آن تمرکز کن !
هیچ کس هرگز به هدفی که نمیبیند نخواهد رسید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دگرگونی در خلیج فارس، گفتگو بافرید ذکریا
✳️ حداکثر چند ساعت در هفته کار کنیم تا استرس نگیریم یا به سلامتمان آسیب نزنیم؟
✅ ما معمولا تمایل داریم ساعتهای زیادی را در محل کار خود سپری کنیم. اما حداکثر چند ساعت کار کنیم تا به سلامتی خود آسیب وارد نکنیم؟ بهترین تعداد ساعت کاری در هفته چند ساعت است؟ بیشتر از چه مقداری برای سلامتی و ذهن خطرناک است؟
🔹محققان در کشور استرالیا دریافتند کار زیاد در کنار همه مزایایش میتواند به سلامتی یا روند شناختی خودمان آسیب بزند.
طبق تحقیقی که توسط نشریه Melbourne Institute Worker Paper منتشر شده است، حداکثر ۲۵ ساعت کار در یک هفته یا سه روز، میتواند سالمترین تعداد ساعت کاری برای یک فرد باشد؛ بهویژه اگر سن شما بیش از ۴۰ سال باشد.
🔹محققان استرالیایی در این تحقیق، ۳ هزار مرد و ۳ هزار زن کارمند و تعداد ساعتهای کاری آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. آنها دریافتند بیش از ۵۵ ساعت کار در هفته میتواند روی اعصاب فرد تاثیر بگذارد. همینطور، قدرت خودآگاهی فرد را کاهش میدهد و عملکردهای شناختی او ضعیف میشوند.
در همین تحقیق، مشخص شده است اگر فردی زمان کار خود را به ۲۵ ساعت در هفته کاهش دهد، قدرت حافظه، استدلال انتزاعی و دانشهای خاص خود را بهبود داده است.
🔺 اگر نتوانم ۲۵ ساعت در هفته کار کنم؟
🔹اگرچه در این مطالعه توصیه میشود حتما ساعتهای کار خود را کاهش دهید اما متذکر میشود اگر بیشتر از ۲۵ ساعت در هفته کار میکنید، نباید احساس بدی داشته و خود را سرزنش کنید.
این مطالعه نشان میدهد ۴۰ ساعت کار در هفته، آسیب کمتری به مغز در مقایسه با ۵۵ ساعت کار در هفته وارد میکند. در واقع، ۵۵ ساعت کار در هفته ضررهایی بیشتر از بیکاری برای سیستم مغزی انسان دارد.
🔹در این مطالعه اشاره شده: «کار میتواند یک شمشیر دو لبه باشد. به این معنا که میتواند باعث تحریک مغز شود اما در عین حال مقدار زیاد کار کردن باعث ایجاد استرس و خستگی میشود و روی عملکردهای شناختی انسان تاثیرگذار است و بسیار آسیبزننده است.»
🔹به گفته متخصصان، داشتن یک کار متعادل در افراد بالای ۴۰ سال میتواند به بهبود سلامتی و ایجاد انگیزه در بخشهایی از مغز که شروع به کند شدن کردند، کمک کند. کلمه کلیدی «تعادل» است و باید همه سعی کنیم در کار کردن تعادل داشته باشیم.
✅ ما معمولا تمایل داریم ساعتهای زیادی را در محل کار خود سپری کنیم. اما حداکثر چند ساعت کار کنیم تا به سلامتی خود آسیب وارد نکنیم؟ بهترین تعداد ساعت کاری در هفته چند ساعت است؟ بیشتر از چه مقداری برای سلامتی و ذهن خطرناک است؟
🔹محققان در کشور استرالیا دریافتند کار زیاد در کنار همه مزایایش میتواند به سلامتی یا روند شناختی خودمان آسیب بزند.
طبق تحقیقی که توسط نشریه Melbourne Institute Worker Paper منتشر شده است، حداکثر ۲۵ ساعت کار در یک هفته یا سه روز، میتواند سالمترین تعداد ساعت کاری برای یک فرد باشد؛ بهویژه اگر سن شما بیش از ۴۰ سال باشد.
🔹محققان استرالیایی در این تحقیق، ۳ هزار مرد و ۳ هزار زن کارمند و تعداد ساعتهای کاری آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. آنها دریافتند بیش از ۵۵ ساعت کار در هفته میتواند روی اعصاب فرد تاثیر بگذارد. همینطور، قدرت خودآگاهی فرد را کاهش میدهد و عملکردهای شناختی او ضعیف میشوند.
در همین تحقیق، مشخص شده است اگر فردی زمان کار خود را به ۲۵ ساعت در هفته کاهش دهد، قدرت حافظه، استدلال انتزاعی و دانشهای خاص خود را بهبود داده است.
🔺 اگر نتوانم ۲۵ ساعت در هفته کار کنم؟
🔹اگرچه در این مطالعه توصیه میشود حتما ساعتهای کار خود را کاهش دهید اما متذکر میشود اگر بیشتر از ۲۵ ساعت در هفته کار میکنید، نباید احساس بدی داشته و خود را سرزنش کنید.
این مطالعه نشان میدهد ۴۰ ساعت کار در هفته، آسیب کمتری به مغز در مقایسه با ۵۵ ساعت کار در هفته وارد میکند. در واقع، ۵۵ ساعت کار در هفته ضررهایی بیشتر از بیکاری برای سیستم مغزی انسان دارد.
🔹در این مطالعه اشاره شده: «کار میتواند یک شمشیر دو لبه باشد. به این معنا که میتواند باعث تحریک مغز شود اما در عین حال مقدار زیاد کار کردن باعث ایجاد استرس و خستگی میشود و روی عملکردهای شناختی انسان تاثیرگذار است و بسیار آسیبزننده است.»
🔹به گفته متخصصان، داشتن یک کار متعادل در افراد بالای ۴۰ سال میتواند به بهبود سلامتی و ایجاد انگیزه در بخشهایی از مغز که شروع به کند شدن کردند، کمک کند. کلمه کلیدی «تعادل» است و باید همه سعی کنیم در کار کردن تعادل داشته باشیم.
✳️ تفاوت کار تیمی و همکاری با مشارکت در چیست؟
✅ معمولا از واژه مشارکت (collaboration)، هماهنگی (coordination) و همکاری (cooperation) برای توصیف کار گروهی استفاده می شود. اما معنای آنها یکسان نیست و ما با استفاده این کلمات به جای یکدیگر، معنای آنها را کم کرده و پتانسیل آنها را برای ایجاد فضای کاری قدرتمند کاهش را می دهیم.
📌 لغت مشارکت(collaboration) جدیدا در اخبار و رسانه ها به عنوان یک واژه مهم به کار می رود. ماریسا مایر مدیرعامل یاهو از تصمیم خود در مورد کارمندانش می گوید: “برای تبدیل شدن به بهترین مکان کاری، ارتباط و همکاری ما نیاز به کار کردن دوشادوش یکدیگر داریم. “
👤 مایر معتقد است، هنگامیکه ما باهم روابط بهتر و صمیمی تری داشته باشیم بهتر هم میتوانیم کار کنیم.
💥 این ایجاد ارتباط زمانی راحتتر اتفاق می افتد که ارتباطات چهره به چهره وجود داشته باشد. هماهنگی و همکاری برای انجام کار موثر و کارآمد ضروری است
💥 برخی تحقیقات نشان می دهند که ارتباط چهره به چهره تفاوت بزرگی ایجاد می کند. تصمیم خانم مایر ممکن است کار گروهی بهتری را بر اساس همکاری، ارتباط و هماهنگی ایجاد کند، اما مشارکت ایجاد نمی کند مگر آنکه او فرهنگ آن را ایجاد نماید.
⭕️ تعاریف:
💢 مشارکت(collaboration): کار کردن با یکدیگر برای خلق و ایجاد چیزی جدید، با داشتن یک دیدگاه و هدف مشترک. نکته کلیدی تلاش برای ایجاد چیزی جدید به صورت غیر فردی می باشد، و چیزی که آنها را در کنار هم به عنوان تیم نگه می دارد هدف و دیدگاه مشترک است.
💢 هماهنگی(Coordination): به اشتراک گذاری اطلاعات و منابع به طوری که هر یک از طرفین می تواند نقش خود را در حمایت از یک هدف متقابل به انجام برساند. هماهنگی در مورد کار گروهی در اجرای طرح است و ایجاد و خلق چیز جدیدی نیست.
💢 همکاری (Cooperation ): در جایی مطرح می گردد که افراد از منابع و اطلاعات خود برای هدف همدیگر استفاده کنند و یک هدف ندارند! ممکن است نتیجه ساخت چیز جدیدی باشد، اما از نتیجه کار و تلاش تیمی نیست بلکه کاملا شخصی است.
💥 هر سه مدل جنبه کار گروهی هستند اما باهم تفاوت دارند.
💥 نمونه های موفق کار تیمی را میتوانیم در تیمهای ورزشی، نظامی و حتی سیاسی مشاهده نماییم. همه تیم های موثر و تاثیرگذار ویژگیهای مشترکی دارند. اما بسته به هدف و نیت در نوع همکاری متفاوت می باشند.
💥 چه زمانی مشارکت اهمیت پیدا می کند؟
🎯 در یک محیط، که در آن وابستگی متقابل وجود ندارد، مشارکت (collaboration) برای ایجاد فرایند خلاقیت ضروری نیست. در این محیطها از طریق به اشتراک گذاری اطلاعات و منابع، خلاقیت به صورت انفرادی به وجود خواهد آمد، با این حال در یک سازمان که وابستگی وجود دارد، مشارکت(collaboration) سنگ بستر راه حل های خلاق و نوآورانه است.
📌 همکاری با فرمان و دستور اتفاق نمی افتد!
آیا می توان مشارکت از طریق کار کردن از راه دور اتفاق بیفتد؟ مسلما، اگر (و این یک اگر بزرگ است) رهبران و مدیران بتوانند محیط مناسبی را فراهم کنند و شیوه های رهبری را به کار گیرند و فرصتی برای گرد هم آوردن افراد برای مکالمات و دیدار گاه به گاه چهره به چهره ایجاد کنند، امکانپذیر است.
♨️ رهبری کردن در تیم های مشارکتی بر اساس احترام، اعتماد و استفاده عاقلانه از قدرت است.
مشارکت به طور طبیعی درسیستم های سنتی از بالا به پایین و محیطهای سلسله مراتبی کنترل گرا رخ نمی دهد.
💥 مردم نیاز به آزادی برای قضاوت کارهای خود و فضایی برای آزمایش، شکست و یادگیری از اشتباهات و فرصت برای فکر کردن در کنار همدیگر، ارزش نهادن به دیدگاه های یکدیگر به منظور ایجاد ایده های خلاقانه دارند.
✅ معمولا از واژه مشارکت (collaboration)، هماهنگی (coordination) و همکاری (cooperation) برای توصیف کار گروهی استفاده می شود. اما معنای آنها یکسان نیست و ما با استفاده این کلمات به جای یکدیگر، معنای آنها را کم کرده و پتانسیل آنها را برای ایجاد فضای کاری قدرتمند کاهش را می دهیم.
📌 لغت مشارکت(collaboration) جدیدا در اخبار و رسانه ها به عنوان یک واژه مهم به کار می رود. ماریسا مایر مدیرعامل یاهو از تصمیم خود در مورد کارمندانش می گوید: “برای تبدیل شدن به بهترین مکان کاری، ارتباط و همکاری ما نیاز به کار کردن دوشادوش یکدیگر داریم. “
👤 مایر معتقد است، هنگامیکه ما باهم روابط بهتر و صمیمی تری داشته باشیم بهتر هم میتوانیم کار کنیم.
💥 این ایجاد ارتباط زمانی راحتتر اتفاق می افتد که ارتباطات چهره به چهره وجود داشته باشد. هماهنگی و همکاری برای انجام کار موثر و کارآمد ضروری است
💥 برخی تحقیقات نشان می دهند که ارتباط چهره به چهره تفاوت بزرگی ایجاد می کند. تصمیم خانم مایر ممکن است کار گروهی بهتری را بر اساس همکاری، ارتباط و هماهنگی ایجاد کند، اما مشارکت ایجاد نمی کند مگر آنکه او فرهنگ آن را ایجاد نماید.
⭕️ تعاریف:
💢 مشارکت(collaboration): کار کردن با یکدیگر برای خلق و ایجاد چیزی جدید، با داشتن یک دیدگاه و هدف مشترک. نکته کلیدی تلاش برای ایجاد چیزی جدید به صورت غیر فردی می باشد، و چیزی که آنها را در کنار هم به عنوان تیم نگه می دارد هدف و دیدگاه مشترک است.
💢 هماهنگی(Coordination): به اشتراک گذاری اطلاعات و منابع به طوری که هر یک از طرفین می تواند نقش خود را در حمایت از یک هدف متقابل به انجام برساند. هماهنگی در مورد کار گروهی در اجرای طرح است و ایجاد و خلق چیز جدیدی نیست.
💢 همکاری (Cooperation ): در جایی مطرح می گردد که افراد از منابع و اطلاعات خود برای هدف همدیگر استفاده کنند و یک هدف ندارند! ممکن است نتیجه ساخت چیز جدیدی باشد، اما از نتیجه کار و تلاش تیمی نیست بلکه کاملا شخصی است.
💥 هر سه مدل جنبه کار گروهی هستند اما باهم تفاوت دارند.
💥 نمونه های موفق کار تیمی را میتوانیم در تیمهای ورزشی، نظامی و حتی سیاسی مشاهده نماییم. همه تیم های موثر و تاثیرگذار ویژگیهای مشترکی دارند. اما بسته به هدف و نیت در نوع همکاری متفاوت می باشند.
💥 چه زمانی مشارکت اهمیت پیدا می کند؟
🎯 در یک محیط، که در آن وابستگی متقابل وجود ندارد، مشارکت (collaboration) برای ایجاد فرایند خلاقیت ضروری نیست. در این محیطها از طریق به اشتراک گذاری اطلاعات و منابع، خلاقیت به صورت انفرادی به وجود خواهد آمد، با این حال در یک سازمان که وابستگی وجود دارد، مشارکت(collaboration) سنگ بستر راه حل های خلاق و نوآورانه است.
📌 همکاری با فرمان و دستور اتفاق نمی افتد!
آیا می توان مشارکت از طریق کار کردن از راه دور اتفاق بیفتد؟ مسلما، اگر (و این یک اگر بزرگ است) رهبران و مدیران بتوانند محیط مناسبی را فراهم کنند و شیوه های رهبری را به کار گیرند و فرصتی برای گرد هم آوردن افراد برای مکالمات و دیدار گاه به گاه چهره به چهره ایجاد کنند، امکانپذیر است.
♨️ رهبری کردن در تیم های مشارکتی بر اساس احترام، اعتماد و استفاده عاقلانه از قدرت است.
مشارکت به طور طبیعی درسیستم های سنتی از بالا به پایین و محیطهای سلسله مراتبی کنترل گرا رخ نمی دهد.
💥 مردم نیاز به آزادی برای قضاوت کارهای خود و فضایی برای آزمایش، شکست و یادگیری از اشتباهات و فرصت برای فکر کردن در کنار همدیگر، ارزش نهادن به دیدگاه های یکدیگر به منظور ایجاد ایده های خلاقانه دارند.
✳️ برق انداختن تایر خودرو با استفاده از کوکاکولا چه درسی برای کارآفرینان دارد؟
✅ یک محصول یا سرویس اگر برای یک هدف خاص طراحی و ساخته باشد باز هم لزومی ندارد که همه مردم از آن برای آن هدف خاص استفاده کنند. بسیاری از محصولات و راهکارهای موجود توسط بسیاری از مصرف کنندگان و کاربران به روش هایی غیر از آنچه تولید کننده در ذهن داشته بکار گرفته می شود.
🟢کاربران و مشتریان برایشان خیلی مهم نیست که محصول من و شما برای چه هدفی ساخته شده یا اصلا چطوری کار می کند. آنچه برای کاربر مهم است، رفع نیاز و انجام شدن کاری است که دارد. به محض اینکه روشی پیدا کنند که کارشان انجام شود این روش را به صورت پیش فرض می پذیرند و برای همیشه البته تا زمانی که راه حل بهتری پیدا نکرده اند انجام می دهند.
🔵برای مثال خیلی ها امروز از شبکه های پیام رسان مانند تلگرام برای خرید و فروش کالا و خدمات استفاده می کنند در حالیکه امکانات خرید و فروش و پرداخت و … را ندارد و اصلا با این هدف ساخته نشده اند.
🟡یا دکمه فلاشر خودروها با هدف اعلام احتیاط به خودروهای کناری و پشت تر تعبیه شده است اما امروز استفاده های دیگری دارد. برای نمونه در حمل و نقل مقامات و تشریفات و یا وقتی یک سری خودرو دنبال ماشین عروس به راه می افتند.
🟣نمونه های دیگری از این موارد به صورت تاریخی وجود دارد که ماهیت کار و هدف محصولات را دگرگون کرده است:
🟤کلینکس در ابتدا به عنوان یک حوله صورت مخصوص پاک کردن آرایش، تولید، معرفی و تبلیغ شد. اما پس از مدتی تولید کنندگان دیدند مردم دارند از آن به عنوان دستمال دست برای فین کردن استفاده می کنند. در نتیجه از آن به بعد را به عنوان دستمال دست یک بار مصرف تبلیغ کردند و فروش آن چندین برابر شد.
🟠ماینوکسیدیل (minoxidil) در ابتدا نام قرصی بود که برای درمان فشار خون بالا مورد استفاده قرار میگرفت. اما یکی از عوارض جانبی مصرف این دارو رشد ناخواسته مو بود. این عارضه جانبی محققان را تشویق کرد داروی موضعی ماینوکسیدیل را برای درمان ریزش مو تولید کنند و نتایج تحقیقات نشان دهنده این دارو در درمان ریزش مو اثر دارد و برای رفع مشکل ریزش مو در اختیار افراد قرار گرفته است.
🔵کوکا کولا به عنوان یک نوشیدنی معرف همه است اما بسیاری امروزه از آن برای برق انداختن تایر و لاستیک ماشین هایشان استفاده می کنند.
⚪چرا مردم از محصولات طور دیگری غیر از آن هدفی که برایشان در نظر گرفته شده استفاده می کنند؟
🔴وقتی نیاز یا کاری برای مردم پیش می آید آن ها ابتدا به صورت خودکار سراغ چیزهایی می روند که در دست و بالشان هست، حتی اگر آن چیزها برای آن کار طراحی نشده باشند. همچنین وقتی یک چیزی در انجام کار مورد نظر جواب داد مردم بر استفاده از آن اصرار می ورزند و به آن عادت می کنند حتی اگر استفاده شان از آن اشتباه باشد.
🟡گاهی اوقات هم آنچه که در دسترس مردم هست برای انجام کاری که پیش آمده کافی نیست یا آینکه مردم نمی توانند از آن به طور کامل استفاده کنند. در نتیجه محصولات و راه حل های مختلف را با هم ترکیب می کنند تا بلکه کارشان راه بیافتد.
🟢نکته مهم توجه به این استفاده های غیرمتعارف از محصولات و خدمات است. درک اینکه چرا مردم از یک محصول برای یک کاربرد نامتعارف استفاده می کنند فضای جدیدی را برای نوآوری و خلق محصولات و خدمات جدید بوجود می آورد. فرصتی که کارآفرینان، مدیران محصول و بازاریاب ها با بررسی عمیق تر نحوه استفاده مشتریان از محصول نباید آن را از دست بدهند.
✅ یک محصول یا سرویس اگر برای یک هدف خاص طراحی و ساخته باشد باز هم لزومی ندارد که همه مردم از آن برای آن هدف خاص استفاده کنند. بسیاری از محصولات و راهکارهای موجود توسط بسیاری از مصرف کنندگان و کاربران به روش هایی غیر از آنچه تولید کننده در ذهن داشته بکار گرفته می شود.
🟢کاربران و مشتریان برایشان خیلی مهم نیست که محصول من و شما برای چه هدفی ساخته شده یا اصلا چطوری کار می کند. آنچه برای کاربر مهم است، رفع نیاز و انجام شدن کاری است که دارد. به محض اینکه روشی پیدا کنند که کارشان انجام شود این روش را به صورت پیش فرض می پذیرند و برای همیشه البته تا زمانی که راه حل بهتری پیدا نکرده اند انجام می دهند.
🔵برای مثال خیلی ها امروز از شبکه های پیام رسان مانند تلگرام برای خرید و فروش کالا و خدمات استفاده می کنند در حالیکه امکانات خرید و فروش و پرداخت و … را ندارد و اصلا با این هدف ساخته نشده اند.
🟡یا دکمه فلاشر خودروها با هدف اعلام احتیاط به خودروهای کناری و پشت تر تعبیه شده است اما امروز استفاده های دیگری دارد. برای نمونه در حمل و نقل مقامات و تشریفات و یا وقتی یک سری خودرو دنبال ماشین عروس به راه می افتند.
🟣نمونه های دیگری از این موارد به صورت تاریخی وجود دارد که ماهیت کار و هدف محصولات را دگرگون کرده است:
🟤کلینکس در ابتدا به عنوان یک حوله صورت مخصوص پاک کردن آرایش، تولید، معرفی و تبلیغ شد. اما پس از مدتی تولید کنندگان دیدند مردم دارند از آن به عنوان دستمال دست برای فین کردن استفاده می کنند. در نتیجه از آن به بعد را به عنوان دستمال دست یک بار مصرف تبلیغ کردند و فروش آن چندین برابر شد.
🟠ماینوکسیدیل (minoxidil) در ابتدا نام قرصی بود که برای درمان فشار خون بالا مورد استفاده قرار میگرفت. اما یکی از عوارض جانبی مصرف این دارو رشد ناخواسته مو بود. این عارضه جانبی محققان را تشویق کرد داروی موضعی ماینوکسیدیل را برای درمان ریزش مو تولید کنند و نتایج تحقیقات نشان دهنده این دارو در درمان ریزش مو اثر دارد و برای رفع مشکل ریزش مو در اختیار افراد قرار گرفته است.
🔵کوکا کولا به عنوان یک نوشیدنی معرف همه است اما بسیاری امروزه از آن برای برق انداختن تایر و لاستیک ماشین هایشان استفاده می کنند.
⚪چرا مردم از محصولات طور دیگری غیر از آن هدفی که برایشان در نظر گرفته شده استفاده می کنند؟
🔴وقتی نیاز یا کاری برای مردم پیش می آید آن ها ابتدا به صورت خودکار سراغ چیزهایی می روند که در دست و بالشان هست، حتی اگر آن چیزها برای آن کار طراحی نشده باشند. همچنین وقتی یک چیزی در انجام کار مورد نظر جواب داد مردم بر استفاده از آن اصرار می ورزند و به آن عادت می کنند حتی اگر استفاده شان از آن اشتباه باشد.
🟡گاهی اوقات هم آنچه که در دسترس مردم هست برای انجام کاری که پیش آمده کافی نیست یا آینکه مردم نمی توانند از آن به طور کامل استفاده کنند. در نتیجه محصولات و راه حل های مختلف را با هم ترکیب می کنند تا بلکه کارشان راه بیافتد.
🟢نکته مهم توجه به این استفاده های غیرمتعارف از محصولات و خدمات است. درک اینکه چرا مردم از یک محصول برای یک کاربرد نامتعارف استفاده می کنند فضای جدیدی را برای نوآوری و خلق محصولات و خدمات جدید بوجود می آورد. فرصتی که کارآفرینان، مدیران محصول و بازاریاب ها با بررسی عمیق تر نحوه استفاده مشتریان از محصول نباید آن را از دست بدهند.
Forwarded from ModiRadio l کانال سعيد شهبازمرادي(PhD) (shahbazmoradi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرایی بعضی حرفها را فقط زمان آشکار میسازد
ساده سازی کسب و کار
<unknown>
📕 نام کتاب: سادهسازی کسبوکار
🖋 نویسنده: دونالد میلر
⏰ زمان خلاصه : 44:52
🔰 درباره کتاب :
60 روز برای تسلط بر رهبری، فروش، بازاریابی، اجرا، مدیریت، بهرهوری شخصی و موارد دیگر
" دونالد میلر " نویسنده پرفروش " نیویورکتایمز " و " والاستریت ژورنال " میداند که کسبوکار، چیزی بیش از یک ایدهی خوب و سودآور است. کسبوکار درواقع، سیستمی از قوانین ناگفته است که بهندرت توسط مدارس " مدیریت ارشد کسبوکار " (MBA) تدریس میشود. اگر در تلاش برای رشد سودآوری در کسبوکار یا شغل خود هستید، به دانش کسبوکار نخبگان نیاز دارید، یعنی دانشی که ارزش ملموس ایجاد کند.
🖋 نویسنده: دونالد میلر
⏰ زمان خلاصه : 44:52
🔰 درباره کتاب :
60 روز برای تسلط بر رهبری، فروش، بازاریابی، اجرا، مدیریت، بهرهوری شخصی و موارد دیگر
" دونالد میلر " نویسنده پرفروش " نیویورکتایمز " و " والاستریت ژورنال " میداند که کسبوکار، چیزی بیش از یک ایدهی خوب و سودآور است. کسبوکار درواقع، سیستمی از قوانین ناگفته است که بهندرت توسط مدارس " مدیریت ارشد کسبوکار " (MBA) تدریس میشود. اگر در تلاش برای رشد سودآوری در کسبوکار یا شغل خود هستید، به دانش کسبوکار نخبگان نیاز دارید، یعنی دانشی که ارزش ملموس ایجاد کند.
✳️ تمرین ۳۰ روزه برای تقویت مهارتهای رهبری
✅ آیا میدانید نقطه قوت مهارتهای مدیریت و رهبری شما چیست و چطور میتوان به رهبر بهتری تبدیل شد؟
مارسل شوانتز، مؤسس سازمان آموزش رهبری، نکات زیادی از کتابهای رهبری را در مجموعهای متشکل از ۳۰ راهنمایی کاربردی جمعآوری کرده است و معتقد است رهبران میتوانند در بازه زمانی ۳۰ روزه تمامی این توصیهها را عملی کنند:
▪️به نظرات تمام اعضای گروه گوش دهید و راههایی برای ارتباط با آنها، ارائه اطلاعات، اشتراک گذاری یا بحث در مورد ایدهها پیدا کنید.
▪️با اشتیاق و انگیزه زیاد با تمام تیمها کار کنید و حمایت آنها را به دست آورید. این بدین معناست که با کسانی که بیرون از شبکه ارتباطات ضروری شما هستند هم ارتباط برقرار کنید.
▪️این اطمینان را به دست آورید که اعمال و گفتار شما با هم مطابقت دارند.
▪️هیچوقت تعدادی از کارمندان را به تعدادی دیگر ترجیح ندهید، زیرا باعث ایجاد اختلافاتی درون تیم خواهید شد.
▪️وقتی با رفتار یا ایدههای یکی از اعضای تیم مخالف هستید، مخالفت خود را در مکالمه دونفره، و نه در جمع بیان کنید.
▪️دست از کنترل دائمی اعضای تیم بکشید. به آنها آزادی عمل بدهید. بگذارید همانطور که در مسیر پیشرفت میکنند، خودشان مسئولیت اقدامات و تصمیماتشان را به عهده بگیرند.
▪️هر اطلاعاتی که لازم است را با اعضای تیم در میان بگذارید. آنها هر چقدر بیشتر بدانند، اهداف و وظایف را بهتر درک خواهند کرد و تعهد بیشتری خواهند داشت.
▪️برای کارمندانتان یادداشتهای تشکر ارسال کنید. مدیرانی که از تلاش کارمندانشان قدردانی می کنند، به آنها انگیزه بیشتری میدهند.
▪️بهترینها را برای اداره شرکت انتخاب کنید و به آنها آزادی عمل بدهید، حتی اگر ممکن است مرتکب اشتباه شوند.
▪️زندگی شخصی اعضای تیم را مورد کنکاش قرار دهید. بگذارید آنها بدانند شما برای زندگیشان هم ارزش قائل هستید.
▪️این جمله را به خاطر بسپارید: "دادن بازخورد، صبحانه قهرمانان است" کارمندان تمایل دارند بدانند چگونه کار میکنند.
▪️روحیه همکاری و روابط مثبت را گسترش دهید. وقتی اعضای تیم احساس همبستگی کنند، از بیان نظرات خود واهمهای ندارند و این مسئله باعث ارائه ایدههای خلاقانه بیشتری می شود.
▪️به دیگران کمک کنید پیشرفت کنند و مهارتهای جدیدی بیاموزند.
▪️رهبران موفق به نیازهای اعضای تیم واقف هستند؛ پس با کارمندان درباره نیازهای آنها صحبت کنید.
▪️به این اطمینان برسید که کارمندان اهداف خود را میشناسند. هرگاه نیاز به راهنمایی شما داشتند، مربی خوبی باشید.
▪️مسئولیت پروژهها و وظایف را به کارمندان بسپارید و بگذارید به روش خودشان کارها را انجام دهند.
▪️تمام اطلاعات لازم را در اختیار کارمندان قرار دهید.
▪️به جای بررسی عملکرد ماهانه، به صورت غیررسمی و دوستانه به کارمندان بازخورد بدهید.
▪️درمورد روشهای تشویق کارمندان، دقت کنید. به جای عملکردهای معمول کارمندان به دنبال یک دستاورد خاص باشید تا او را تشویق کنید.
▪️اگر وعدهای به کارمندان دادهاید آن را پیگیری کنید.
▪️در مورد شکستها، چالشها و تصمیمات سختی که گرفتهاید، با کارمندان صحبت کنید. مسئله مهم این است در هر شرایطی صادق باشید.
▪️در هر شرایطی به حرفهای اعضای تیم گوش دهید و یک شنونده فعال باشید. همیشه در دسترس باشید و خودخواهی را کنار بگذارید.
▪️به این اطمینان برسید که تمام اعضا میدانند چرا به جلسات کاری دعوت شدهاند. قوانینی وضع کنید که جلسات به فضایی امن و راحت برای گفتگو تبدیل شود.
▪️به جای واکنش نشان دادن، پاسخگو باشید.
▪️اعضای تیمتان را به روز نگه دارید. کارمندان باید بدانند کار آنها، چگونه باعث پیشرفت یک پروژه و نزدیک شدن به اهداف نهایی میشود.
▪️روی مسائلی که اهمیت بیشتری دارند تمرکز کنید و اولویتبندیهای خود را براین اساس در نظر بگیرید.
▪️قبل از اینکه نتیجهگیری و قضاوت کنید، این فرضیه را در نظر بگیرید که دیگران با بهترین نیت، کاری را انجام دادهاند و ممکن است شما از همه چیز مطلع نباشید.
▪️به خودتان بازخورد بدهید؛ پس به کارهایی که انجام دادهاید و اینکه چگونه میتوانید بهتر باشید فکر کنید.
▪️کارمندان خود را دوست داشته باشید و به آنها عشق بورزید. وینس لومباردی، مربی فوتبال آمریکایی میگوید: "عشق یعنی به افراد احترام میگذارید. این همان چیزی است که به یک سازمان قدرت می بخشد."
منبع: inc/ راهنامه مدیر
✅ آیا میدانید نقطه قوت مهارتهای مدیریت و رهبری شما چیست و چطور میتوان به رهبر بهتری تبدیل شد؟
مارسل شوانتز، مؤسس سازمان آموزش رهبری، نکات زیادی از کتابهای رهبری را در مجموعهای متشکل از ۳۰ راهنمایی کاربردی جمعآوری کرده است و معتقد است رهبران میتوانند در بازه زمانی ۳۰ روزه تمامی این توصیهها را عملی کنند:
▪️به نظرات تمام اعضای گروه گوش دهید و راههایی برای ارتباط با آنها، ارائه اطلاعات، اشتراک گذاری یا بحث در مورد ایدهها پیدا کنید.
▪️با اشتیاق و انگیزه زیاد با تمام تیمها کار کنید و حمایت آنها را به دست آورید. این بدین معناست که با کسانی که بیرون از شبکه ارتباطات ضروری شما هستند هم ارتباط برقرار کنید.
▪️این اطمینان را به دست آورید که اعمال و گفتار شما با هم مطابقت دارند.
▪️هیچوقت تعدادی از کارمندان را به تعدادی دیگر ترجیح ندهید، زیرا باعث ایجاد اختلافاتی درون تیم خواهید شد.
▪️وقتی با رفتار یا ایدههای یکی از اعضای تیم مخالف هستید، مخالفت خود را در مکالمه دونفره، و نه در جمع بیان کنید.
▪️دست از کنترل دائمی اعضای تیم بکشید. به آنها آزادی عمل بدهید. بگذارید همانطور که در مسیر پیشرفت میکنند، خودشان مسئولیت اقدامات و تصمیماتشان را به عهده بگیرند.
▪️هر اطلاعاتی که لازم است را با اعضای تیم در میان بگذارید. آنها هر چقدر بیشتر بدانند، اهداف و وظایف را بهتر درک خواهند کرد و تعهد بیشتری خواهند داشت.
▪️برای کارمندانتان یادداشتهای تشکر ارسال کنید. مدیرانی که از تلاش کارمندانشان قدردانی می کنند، به آنها انگیزه بیشتری میدهند.
▪️بهترینها را برای اداره شرکت انتخاب کنید و به آنها آزادی عمل بدهید، حتی اگر ممکن است مرتکب اشتباه شوند.
▪️زندگی شخصی اعضای تیم را مورد کنکاش قرار دهید. بگذارید آنها بدانند شما برای زندگیشان هم ارزش قائل هستید.
▪️این جمله را به خاطر بسپارید: "دادن بازخورد، صبحانه قهرمانان است" کارمندان تمایل دارند بدانند چگونه کار میکنند.
▪️روحیه همکاری و روابط مثبت را گسترش دهید. وقتی اعضای تیم احساس همبستگی کنند، از بیان نظرات خود واهمهای ندارند و این مسئله باعث ارائه ایدههای خلاقانه بیشتری می شود.
▪️به دیگران کمک کنید پیشرفت کنند و مهارتهای جدیدی بیاموزند.
▪️رهبران موفق به نیازهای اعضای تیم واقف هستند؛ پس با کارمندان درباره نیازهای آنها صحبت کنید.
▪️به این اطمینان برسید که کارمندان اهداف خود را میشناسند. هرگاه نیاز به راهنمایی شما داشتند، مربی خوبی باشید.
▪️مسئولیت پروژهها و وظایف را به کارمندان بسپارید و بگذارید به روش خودشان کارها را انجام دهند.
▪️تمام اطلاعات لازم را در اختیار کارمندان قرار دهید.
▪️به جای بررسی عملکرد ماهانه، به صورت غیررسمی و دوستانه به کارمندان بازخورد بدهید.
▪️درمورد روشهای تشویق کارمندان، دقت کنید. به جای عملکردهای معمول کارمندان به دنبال یک دستاورد خاص باشید تا او را تشویق کنید.
▪️اگر وعدهای به کارمندان دادهاید آن را پیگیری کنید.
▪️در مورد شکستها، چالشها و تصمیمات سختی که گرفتهاید، با کارمندان صحبت کنید. مسئله مهم این است در هر شرایطی صادق باشید.
▪️در هر شرایطی به حرفهای اعضای تیم گوش دهید و یک شنونده فعال باشید. همیشه در دسترس باشید و خودخواهی را کنار بگذارید.
▪️به این اطمینان برسید که تمام اعضا میدانند چرا به جلسات کاری دعوت شدهاند. قوانینی وضع کنید که جلسات به فضایی امن و راحت برای گفتگو تبدیل شود.
▪️به جای واکنش نشان دادن، پاسخگو باشید.
▪️اعضای تیمتان را به روز نگه دارید. کارمندان باید بدانند کار آنها، چگونه باعث پیشرفت یک پروژه و نزدیک شدن به اهداف نهایی میشود.
▪️روی مسائلی که اهمیت بیشتری دارند تمرکز کنید و اولویتبندیهای خود را براین اساس در نظر بگیرید.
▪️قبل از اینکه نتیجهگیری و قضاوت کنید، این فرضیه را در نظر بگیرید که دیگران با بهترین نیت، کاری را انجام دادهاند و ممکن است شما از همه چیز مطلع نباشید.
▪️به خودتان بازخورد بدهید؛ پس به کارهایی که انجام دادهاید و اینکه چگونه میتوانید بهتر باشید فکر کنید.
▪️کارمندان خود را دوست داشته باشید و به آنها عشق بورزید. وینس لومباردی، مربی فوتبال آمریکایی میگوید: "عشق یعنی به افراد احترام میگذارید. این همان چیزی است که به یک سازمان قدرت می بخشد."
منبع: inc/ راهنامه مدیر
✳️ مرزبندی؟!
✅ یکی از ويژگیهای ما آدمها مرز گذاشتن است. بدیهی است که اولین مرزی که به ذهن میآید، مرز جغرافیایی است. اگر دو متر این طرفتر دنیا بیایی میشوی ایرانی و دو متر آن طرفتر میشود ترک یا عراقی یا ... اما ای کاش مرزهای انسانی همین مرزها بود. ما بین خیلی چیزها مرز می گذاریم.
مرز بین رییس و کارمند
مرز بین پدر و فرزند
مرز بین صاحب خانه و نگهبان
مرز بین پولدار و بی پول ها
مرز بین لر و ترک
خب ممکن است بپرسید که چه ایرادی دارد؟ بزرگ ترین ایرادش این است که ما زندانی می شویم. ما آزادی خود را از دست می دهیم. بگذارید مثال بزنم: چون من ثروتمندم پس نمی توانم، ساندویچی معمولی و ارزان بخرم و بنشینم لب جوب و آن را بخورم. چون من رییس اداره هستم نمی شود که ماشین من ساده باشد و ماشین تمام کارمندان من های کلاس! چون ما صاحب خانه ام نمی توانم با نگهبانم سر یک سفره بنشینم و با هم کلی بخندیم. او به تنهایی غذا می خورد و من به تنهایی! چرا؟ چون قرار است مرزها شکسته نشود.
من تشنه ام می شود به بوفه دانشجویان نمی روم و آن جا نمی نشینم، چرا؟ چون قرار است مرزها رعایت شود. شان استادی چه می شود؟
و بدین ترتیب قواعد، پروتکل ها، مرزها، باید و نبایدها آنقدر دور و بر ما هستند که ما دیگر خودمان نیستیم. ما می شویم یک زندانی که باید درون "چهارمتری مرزهای مصنوعی" فقط قدم بزنیم. خندیدن، خوردن، پوشیدن، حتی فکر کردمان، بسته، تکراری و مصنوعی شده است.
شاید به همین خاطر باشد که شاعری افغان این چنین سروده است:
خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابان ها
به شانه هم بزنند رئیس جمهورها و گداها...
مرزها مست شوند،
براي لحظه ای
تفنگ ها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود بریدن را،
قلم ها آتش را آتش بس بنویسند.
خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند
پنجره ها دیوارها را بشكنند...
و برای چند لحظه
دنیا مست شود از صلح و دوستی...
عید باشد همه جا و همه وقت!
مرزها را ما گذاشته ایم. خودمان هم می توانیم برداریم. برای رهایی از این چهارمتری مصنوعی راهش این است که از "چهار کلمه قدرتمند" استفاده کنیم. چرا؟ و چرا که نه؟ بعضی واژه ها قدرت تخریب گری بالایی دارند مانند چرا؟ این واژه می تواند تمام مرزهای ذهنی و حتی عینی را جابه جا کند. و برخی واژه ها بسیار گشاینده و بازکننده هستند مانند چرا که نه؟
این چهار کلمه دروازه مستی هستند. مستی ای که باعث می شود از زندگی محدود مصنوعی در چاردیواری هایی خفه کننده به زندگی طبیعی بازگردیم. بگذارید با یک مثال آن تشریح کنم:
از خودتان بپرسید چرا من به عنوان مدیر انتظار دارم که همیشه افرادی که در چارت سازمانی در رده پایین تر هستند به دیدن من بیایند؟ و تصور کنید که شما به اتاق آن ها بروید و از خود بپرسید چرا که نه؟
این مرزها را بشکنید بگذارید جهان مست شود.
✅ یکی از ويژگیهای ما آدمها مرز گذاشتن است. بدیهی است که اولین مرزی که به ذهن میآید، مرز جغرافیایی است. اگر دو متر این طرفتر دنیا بیایی میشوی ایرانی و دو متر آن طرفتر میشود ترک یا عراقی یا ... اما ای کاش مرزهای انسانی همین مرزها بود. ما بین خیلی چیزها مرز می گذاریم.
مرز بین رییس و کارمند
مرز بین پدر و فرزند
مرز بین صاحب خانه و نگهبان
مرز بین پولدار و بی پول ها
مرز بین لر و ترک
خب ممکن است بپرسید که چه ایرادی دارد؟ بزرگ ترین ایرادش این است که ما زندانی می شویم. ما آزادی خود را از دست می دهیم. بگذارید مثال بزنم: چون من ثروتمندم پس نمی توانم، ساندویچی معمولی و ارزان بخرم و بنشینم لب جوب و آن را بخورم. چون من رییس اداره هستم نمی شود که ماشین من ساده باشد و ماشین تمام کارمندان من های کلاس! چون ما صاحب خانه ام نمی توانم با نگهبانم سر یک سفره بنشینم و با هم کلی بخندیم. او به تنهایی غذا می خورد و من به تنهایی! چرا؟ چون قرار است مرزها شکسته نشود.
من تشنه ام می شود به بوفه دانشجویان نمی روم و آن جا نمی نشینم، چرا؟ چون قرار است مرزها رعایت شود. شان استادی چه می شود؟
و بدین ترتیب قواعد، پروتکل ها، مرزها، باید و نبایدها آنقدر دور و بر ما هستند که ما دیگر خودمان نیستیم. ما می شویم یک زندانی که باید درون "چهارمتری مرزهای مصنوعی" فقط قدم بزنیم. خندیدن، خوردن، پوشیدن، حتی فکر کردمان، بسته، تکراری و مصنوعی شده است.
شاید به همین خاطر باشد که شاعری افغان این چنین سروده است:
خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابان ها
به شانه هم بزنند رئیس جمهورها و گداها...
مرزها مست شوند،
براي لحظه ای
تفنگ ها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود بریدن را،
قلم ها آتش را آتش بس بنویسند.
خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند
پنجره ها دیوارها را بشكنند...
و برای چند لحظه
دنیا مست شود از صلح و دوستی...
عید باشد همه جا و همه وقت!
مرزها را ما گذاشته ایم. خودمان هم می توانیم برداریم. برای رهایی از این چهارمتری مصنوعی راهش این است که از "چهار کلمه قدرتمند" استفاده کنیم. چرا؟ و چرا که نه؟ بعضی واژه ها قدرت تخریب گری بالایی دارند مانند چرا؟ این واژه می تواند تمام مرزهای ذهنی و حتی عینی را جابه جا کند. و برخی واژه ها بسیار گشاینده و بازکننده هستند مانند چرا که نه؟
این چهار کلمه دروازه مستی هستند. مستی ای که باعث می شود از زندگی محدود مصنوعی در چاردیواری هایی خفه کننده به زندگی طبیعی بازگردیم. بگذارید با یک مثال آن تشریح کنم:
از خودتان بپرسید چرا من به عنوان مدیر انتظار دارم که همیشه افرادی که در چارت سازمانی در رده پایین تر هستند به دیدن من بیایند؟ و تصور کنید که شما به اتاق آن ها بروید و از خود بپرسید چرا که نه؟
این مرزها را بشکنید بگذارید جهان مست شود.
✳️ ۶ معیار اصلی انتخاب اجزای یک برند
۱. قابلیت به خاطر سپردن: اجزای برند باید به آسانی به خاطر سپرده شوند تا مشتری هنگام خرید یا تصمیمگیری خرید، راحت آنها را به یاد بیاورد. نامهای کوتاهی مثل تاید و کرست به دلیل کوتاه و ساده بودنشان، به راحتی به خاطر سپرده میشوند.
۲. با معنا بودن: اجزای برند تا جای ممکن باید با محصول و ویژگیها و ادعاهای اصلی آن مرتبط باشند. مثلا نام دای هارد (به معنای جان سخت) با ادعای این برند در مورد قوی بودن باتریهای خودروییاش سازگار است.
۳. دوستداشتنی بودن: اجزای برند باید از نظر مشتریان هدف، جذاب و دوست داشتنی باشند. برای مثال، برند میلکا، تولیدکننده شکلات، سعی میکند با استفاده از نماد خود که یک گاو دوستداشتنی است، محبوبیتش را افزایش دهد.
۴. انتقالپذیر بودن: اجزای برند باید به گونهای انتخاب شوند که اگر شرکت بعدا خواست سبد محصولاتش را توسعه بدهد، این امکان را داشته باشد. مثلا، برند برگر کینگ، با این که بسیار موفق است، اما قابل انتقال به سایر محصولات نیست و این حقیقت، دست شرکت را برای توسعه کسب و کارش بسته است.
۵. انطباقپذیر بودن: اجزای برند باید به گونهای انتخاب شوند که شرکت بتواند آنها را در طول زمان و بر اساس تغییر سلیقه مشتریان، تغییر بدهد. بر همین اساس، اجزای برند باید به کمترین جزئیات، طراحی شوند تا دست شرکت برای تغییر آنها در آینده باز باشد. برای مثال، برند بتی کروکر، تولیدکننده انواع پودر کیک، ظاهر برندش را در ۸۰ سالی که از عمرش میگذرد، ۸ بار تغییر داده است.
۶. قابلیت محافظت: اجزای برند باید به گونهای انتخاب شوند که شرکت بتواند آنها را به صورت رسمی ثبت کند. از سوی دیگر، بهتر است اجزای نزدیک به اجزای برندتان، مثل نامهای مشابه یا نزدیک را هم ثبت کنید تا بتوانید از برندتان در مقابل رقبای کپیبردار دفاع کنید./راهنامه مدیر
۱. قابلیت به خاطر سپردن: اجزای برند باید به آسانی به خاطر سپرده شوند تا مشتری هنگام خرید یا تصمیمگیری خرید، راحت آنها را به یاد بیاورد. نامهای کوتاهی مثل تاید و کرست به دلیل کوتاه و ساده بودنشان، به راحتی به خاطر سپرده میشوند.
۲. با معنا بودن: اجزای برند تا جای ممکن باید با محصول و ویژگیها و ادعاهای اصلی آن مرتبط باشند. مثلا نام دای هارد (به معنای جان سخت) با ادعای این برند در مورد قوی بودن باتریهای خودروییاش سازگار است.
۳. دوستداشتنی بودن: اجزای برند باید از نظر مشتریان هدف، جذاب و دوست داشتنی باشند. برای مثال، برند میلکا، تولیدکننده شکلات، سعی میکند با استفاده از نماد خود که یک گاو دوستداشتنی است، محبوبیتش را افزایش دهد.
۴. انتقالپذیر بودن: اجزای برند باید به گونهای انتخاب شوند که اگر شرکت بعدا خواست سبد محصولاتش را توسعه بدهد، این امکان را داشته باشد. مثلا، برند برگر کینگ، با این که بسیار موفق است، اما قابل انتقال به سایر محصولات نیست و این حقیقت، دست شرکت را برای توسعه کسب و کارش بسته است.
۵. انطباقپذیر بودن: اجزای برند باید به گونهای انتخاب شوند که شرکت بتواند آنها را در طول زمان و بر اساس تغییر سلیقه مشتریان، تغییر بدهد. بر همین اساس، اجزای برند باید به کمترین جزئیات، طراحی شوند تا دست شرکت برای تغییر آنها در آینده باز باشد. برای مثال، برند بتی کروکر، تولیدکننده انواع پودر کیک، ظاهر برندش را در ۸۰ سالی که از عمرش میگذرد، ۸ بار تغییر داده است.
۶. قابلیت محافظت: اجزای برند باید به گونهای انتخاب شوند که شرکت بتواند آنها را به صورت رسمی ثبت کند. از سوی دیگر، بهتر است اجزای نزدیک به اجزای برندتان، مثل نامهای مشابه یا نزدیک را هم ثبت کنید تا بتوانید از برندتان در مقابل رقبای کپیبردار دفاع کنید./راهنامه مدیر
✳️ سه نوع سوالی که میتوانیم از مشتری بپرسیم.
✅ دیوید هیلر در کتاب ارزشمند خود به نام «اصول و فنون موفقیت در فروش» مینویسد:
پرسشگری از مشتریان، قویترین سلاح موجود در زرادخانه فروشندگان است زیرا این فن به فروشنده در پاسخگویی به ایرادات مشتری، هدایت او به سمت خاتمه فروش و جلب علاقه او کمک شایان توجهی میکند.
🟢به طور کلی سوالاتی که میتوانیم از مشتری بپرسیم را به این سه دسته اصلی تقسیم میکنیم:
*۱. سوال باز*
🔵سوالی است که مشتری میتواند در پاسخ به آن هر چه که دوست دارد، بگوید. از سوال باز برای شروع صحبت و گفتگو با مشتری استفاده میکنیم. برای مثال میتوانیم از مشتری بپرسیم: چه نوع خودرویی را میپسندید؟
*۲. سوال بسته*
🟤سوالی است که مشتری باید از بین گزینههایی که در اختیارش قرار میدهیم، یک یا چند گزینه را انتخاب کند. از سوال بسته برای کمک به مشتری در تصمیمگیری بهتر و سریعتر استفاده میکنیم. برای مثال میتوانیم از مشتری بپرسیم: آیا خودروی رنگ مشکی را بیشتر میپسندید یا رنگ سفید را؟
*۳. سوال هدایتکننده*
سوالی است که تلاش میکنیم با پرسیدن آن مشتری را به سمت پاسخ مدنظرمان هدایت کنیم. برای مثال میتوانیم از مشتری بپرسیم: به نظر میرسد به یک خودروی تازه و مدرن احتیاج دارید، این طور نیست؟راهنامه مدیر
✅ دیوید هیلر در کتاب ارزشمند خود به نام «اصول و فنون موفقیت در فروش» مینویسد:
پرسشگری از مشتریان، قویترین سلاح موجود در زرادخانه فروشندگان است زیرا این فن به فروشنده در پاسخگویی به ایرادات مشتری، هدایت او به سمت خاتمه فروش و جلب علاقه او کمک شایان توجهی میکند.
🟢به طور کلی سوالاتی که میتوانیم از مشتری بپرسیم را به این سه دسته اصلی تقسیم میکنیم:
*۱. سوال باز*
🔵سوالی است که مشتری میتواند در پاسخ به آن هر چه که دوست دارد، بگوید. از سوال باز برای شروع صحبت و گفتگو با مشتری استفاده میکنیم. برای مثال میتوانیم از مشتری بپرسیم: چه نوع خودرویی را میپسندید؟
*۲. سوال بسته*
🟤سوالی است که مشتری باید از بین گزینههایی که در اختیارش قرار میدهیم، یک یا چند گزینه را انتخاب کند. از سوال بسته برای کمک به مشتری در تصمیمگیری بهتر و سریعتر استفاده میکنیم. برای مثال میتوانیم از مشتری بپرسیم: آیا خودروی رنگ مشکی را بیشتر میپسندید یا رنگ سفید را؟
*۳. سوال هدایتکننده*
سوالی است که تلاش میکنیم با پرسیدن آن مشتری را به سمت پاسخ مدنظرمان هدایت کنیم. برای مثال میتوانیم از مشتری بپرسیم: به نظر میرسد به یک خودروی تازه و مدرن احتیاج دارید، این طور نیست؟راهنامه مدیر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرهنگ بسازید باقی مسایل درست خواهد شد
ماتسوشیتا
ماتسوشیتا