✳️ تحلیل رفتار متقابل در سلسله مراتب با توجه به اختلال های شخصیتی
تحلیل رفتار متقابل در تحلیل رفتار سازمانی میتونه خیلی کمک کنه.
رفتار افراد در سازمان چهار پیش فرض میتونه داشته باشه:
۱. من خوب هستم شما هم خوب هستید.
۲. من خوب هستم شما بد هستید.
۳. من بد هستم شما خوب هستید.
۴. من بد هستم شما هم بد هستید.
از دسته دوم شروع کنیم. من خوب هستم شما بد هستید. این افراد اگه مدیر بشن همه تلاششون رو می کنند تا زیردستاشون رو اذیت کنند. از این مدیرها تو سازمانها کم نداریم. اگه این مدیرها در سازمان مهار نشن، همکارهاشون رو تا مرز قرص اعصاب و جنون پیش می برند.
اختلال شخصیتی خودشیفته و نمایشی و ضد اجتماعی (از دسته احساساتی تکانشی) می تونند افراد رو به سمت این دیدگاه سوق بدن که من خوبم و همکاران من در سلسله مراتب پایین تر بد هستند.
این دیدگاه وقتی در سلسله مراتب رو به بالا رخ میده منجر به تقویت سکوت سازمانی میشه. اختلال شخصیت اسکیزوئید میتونه درگیر این قضیه بشه.
دسته سوم من بد هستم شما خوب هستید بیشتر نسبت به سلسله مراتب بالاتر رخ میده و افراد رو به سمت چاپلوسی و اطاعت محض میبره. اختلال شخصیتی اجتنابی و وابسته (از دسته مضطرب) افراد رو به سمت این دیدگاه سوق میده.
من بد هستم شما بد هستید. این دیدگاه بیشتر بین مدیران و در بازیهای قدرت رخ میده. وقتی سازمان عرصه ای برای جنگهای قبیله ای میشه، بازی قدرت میشه همه چیز و عملکرد کلا بی اهمیت میشه. نقشه کشی برای زمین زدن دشمنان میشه همه فکر و ذکر افراد. اختلال شخصیت پارانوئید و اسکیزوتایپال (از دسته شکاک) این دیدگاه رو تقویت می کنند.
من خوب هستم شما خوب هستید. این دیدگاه منجر به رفتار سازمانی مثبت و جو اخلاقی در سازمان میشه. دریچه های نقد و گفتگو بازه و ماهیت انسان در سازمان گرامی داشته میشه.
این رویکرد اساس توسعه و تحول سازمان هست.
تحلیل رفتار متقابل در تحلیل رفتار سازمانی میتونه خیلی کمک کنه.
رفتار افراد در سازمان چهار پیش فرض میتونه داشته باشه:
۱. من خوب هستم شما هم خوب هستید.
۲. من خوب هستم شما بد هستید.
۳. من بد هستم شما خوب هستید.
۴. من بد هستم شما هم بد هستید.
از دسته دوم شروع کنیم. من خوب هستم شما بد هستید. این افراد اگه مدیر بشن همه تلاششون رو می کنند تا زیردستاشون رو اذیت کنند. از این مدیرها تو سازمانها کم نداریم. اگه این مدیرها در سازمان مهار نشن، همکارهاشون رو تا مرز قرص اعصاب و جنون پیش می برند.
اختلال شخصیتی خودشیفته و نمایشی و ضد اجتماعی (از دسته احساساتی تکانشی) می تونند افراد رو به سمت این دیدگاه سوق بدن که من خوبم و همکاران من در سلسله مراتب پایین تر بد هستند.
این دیدگاه وقتی در سلسله مراتب رو به بالا رخ میده منجر به تقویت سکوت سازمانی میشه. اختلال شخصیت اسکیزوئید میتونه درگیر این قضیه بشه.
دسته سوم من بد هستم شما خوب هستید بیشتر نسبت به سلسله مراتب بالاتر رخ میده و افراد رو به سمت چاپلوسی و اطاعت محض میبره. اختلال شخصیتی اجتنابی و وابسته (از دسته مضطرب) افراد رو به سمت این دیدگاه سوق میده.
من بد هستم شما بد هستید. این دیدگاه بیشتر بین مدیران و در بازیهای قدرت رخ میده. وقتی سازمان عرصه ای برای جنگهای قبیله ای میشه، بازی قدرت میشه همه چیز و عملکرد کلا بی اهمیت میشه. نقشه کشی برای زمین زدن دشمنان میشه همه فکر و ذکر افراد. اختلال شخصیت پارانوئید و اسکیزوتایپال (از دسته شکاک) این دیدگاه رو تقویت می کنند.
من خوب هستم شما خوب هستید. این دیدگاه منجر به رفتار سازمانی مثبت و جو اخلاقی در سازمان میشه. دریچه های نقد و گفتگو بازه و ماهیت انسان در سازمان گرامی داشته میشه.
این رویکرد اساس توسعه و تحول سازمان هست.
Forwarded from شبکه توسعه
کشورداری کانادایی.pdf
1.8 MB
🔲⭕️ کانادایی ها چگونه کشورشان را اداره می کنند؟
درس های کشورداری کانادا برای ایران
به قلم یوسف عمادی و مجتبی لشکربلوکی
در این گزارش سعی شده به سوالات این چنینی پرداخته شود: چرا کانادایی ها جزو چارک اول کشورهای شاد جهان اند و ما در چارک چهارم (آخر) غمگین؟ چرا رفاه مصرفی کانادایی ها سه برابر ماست؟ چرا سالانه حدود 300 هزار نفر به کانادا مهاجرت می کنند؟
این گزارش تقدیم شده به:
▫️معلمانی که می خواهند اندیشه های نو تدریس کنند
▫️جوانانی که آینده ایــران را متفاوت از ما خواهند ساخت
▫️مردمانی که در عین اعتماد به نفس، تواضعِ یادگیری از دیگران را دارند
▫️سیاستمدارانی که فکر میکنند روشهای قدیمی کشورداری دیگر پاسخگو نیست
شبکه توسعه
@I_D_Network
باز نشر از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
درس های کشورداری کانادا برای ایران
به قلم یوسف عمادی و مجتبی لشکربلوکی
در این گزارش سعی شده به سوالات این چنینی پرداخته شود: چرا کانادایی ها جزو چارک اول کشورهای شاد جهان اند و ما در چارک چهارم (آخر) غمگین؟ چرا رفاه مصرفی کانادایی ها سه برابر ماست؟ چرا سالانه حدود 300 هزار نفر به کانادا مهاجرت می کنند؟
این گزارش تقدیم شده به:
▫️معلمانی که می خواهند اندیشه های نو تدریس کنند
▫️جوانانی که آینده ایــران را متفاوت از ما خواهند ساخت
▫️مردمانی که در عین اعتماد به نفس، تواضعِ یادگیری از دیگران را دارند
▫️سیاستمدارانی که فکر میکنند روشهای قدیمی کشورداری دیگر پاسخگو نیست
شبکه توسعه
@I_D_Network
باز نشر از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️در ایران به ملک الشعرا احتیاج داریم یا ...؟
دکتر امیر ناظمی
«ملکالشعرا» عنوانی بود حکومتی برای شاعر بزرگ دوران. اما رقابت برای کسب عنوان «ملکالشعرا»، منجر به آن شد که شعرای ایران به مدیحهسرایان حاکمان تبدیل شوند. قاآنی ملکالشعرای ایران از دوران محمدشاه بود. زمانی که ناصرالدین شاه به تخت نشست و امیرکبیر را به صدراعظمی ایران منصوب کرد؛ قاآنی به روال معمول قصیدهای در مدح صدراعظم جدید سرود.
قاآنی که خود پیشتر مدیحهگوی صدراعظم قبلی بود، در مدحش رسید به مصرعِ «به جای ظالمی شقی، نشسته عادلی تقی» که امیرکبیر با خشم شعر را قطع کرد تا سرودن مدح حاکمان را متوقف کند؛ و در ادامه نیز مقرری (حقوق) وی را قطع کرد.
قاآنی که درآمدش از مدح میگذشت، اعتضادالسلطنه را واسطه کرد. امیرکبیر از قاآنی که به زبان فرانسه و علم جدید نیز آشنا بود، خواست تا در خصوص کشاورزی (که فعالیت اصلی ایرانیان بود) کتاب ترجمه کند؛ تا حقوقش را مجدد برقرار کند.
به نظر میرسد این حادثه در هفته آخر مهرماه سال ۱۲۷۷ روی داده باشد؛ و به نظرم اگر قرار است در ایران «هفته پژوهش» وجود داشته باشد، چنین هفتهای شایسته نامیدن «هفته پژوهش» است، نه هفته آخر آذرماه که بیشتر پیشواز شب یلداست!
☑️⭕️پنج درس از مواجهه امیرکبیر با قاآنی
۱.عنوان و لقب اگر بدون ضابطه و تنها به اختیار حاکم باشد، زمانی طولانی نمیگذرد که ابزارِ تبدیل تولید مدیحهگویی میشود. شاعر حکیمی که صدای مردم و اخلاق عمومی است، به شوق کسب عنوان «ملکالشعرا» به راحتی تبدیل به مدیحهسرای حاکمیت میشود. این لقب چه شاعر باشد، چه استاد دانشگاه، چه نخبه! درآمد راحتی که از مدیحهگویی ایجاد میشود، قاآنی باسوادی که «رساله هندسهی جدید» نوشته و فرانسه میداند، را تبدیل به مدیحهسرا میکند.
۲.پژوهش از خواندن و یادگرفتن تجربیات دیگران آغاز میشود. ترجمه همان خواندن تجربیات دیگران است. پژوهش بدون اتکاء به دانستههای دیگران هماناندازهای بیمعناست، که دیوار ساختن بدون پی! امیرکبیر خوب میدانست که باید از ترجمه آغاز کرد.
۳.امیر موضوع ترجمه را کشاورزی میگذارد؛ یعنی تقاضای اصلی جامعهی آن دوران. امیر به عنوان مظهر حکمرانی قاآنی را به سمت تقاضا و مسائل واقعی جهت میدهد.
۴.سیاستگذاری یعنی جهتدهی به فعالیت شهروندان. نمیشود تنها با قطع مقرری قاآنی، اصلاح نظام حکمرانی را تمام شده دانست؛ همانگونه که با کاهش بودجه دانشگاهها، احتمالا فعالیت و عملکرد دانشگاهها بهبود نمییابد! بلکه گذاردن گزینههای جدید فعالیت پیشِ رویِ کنشگران است که انتخاب را از گزینهی نادرست به گزینهی درست هدایت میکند.
۵.رفتار امیر نمادین بود. از روز نخستین امیر بود که میان خودش با دیگر صدراعظمها فاصله گذاشت؛ این فاصلهگذاری به قیمت ناراحتی قاآنی و قاآنیهایی تمام شد؛ شاید به قیمت جانش. اما قاآنی که پیشتر مدح میرزا آقاسی (صدراعظم محمدشاه) میگفت، روز انتصاب امیر او را عادل خواند و میرزاآقاسی را شقی! فاصلهی میان مدح و ذم مدیحهسرا تنها یک شب است؛ اما پژوهشگر راوی نتایج پژوهش است، نه بندهی خوشنودی حاکم!
برای همین است که پژوهشگری که مدیحهسرا نیست، گاه تلخی دارد؛ اما ملکالپژوهشگران یکسر شیرینیاند! و ما سخت نیازمند گذار از دوران مدیحهسرایی به پژوهش مداری هستیم!
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر امیر ناظمی
«ملکالشعرا» عنوانی بود حکومتی برای شاعر بزرگ دوران. اما رقابت برای کسب عنوان «ملکالشعرا»، منجر به آن شد که شعرای ایران به مدیحهسرایان حاکمان تبدیل شوند. قاآنی ملکالشعرای ایران از دوران محمدشاه بود. زمانی که ناصرالدین شاه به تخت نشست و امیرکبیر را به صدراعظمی ایران منصوب کرد؛ قاآنی به روال معمول قصیدهای در مدح صدراعظم جدید سرود.
قاآنی که خود پیشتر مدیحهگوی صدراعظم قبلی بود، در مدحش رسید به مصرعِ «به جای ظالمی شقی، نشسته عادلی تقی» که امیرکبیر با خشم شعر را قطع کرد تا سرودن مدح حاکمان را متوقف کند؛ و در ادامه نیز مقرری (حقوق) وی را قطع کرد.
قاآنی که درآمدش از مدح میگذشت، اعتضادالسلطنه را واسطه کرد. امیرکبیر از قاآنی که به زبان فرانسه و علم جدید نیز آشنا بود، خواست تا در خصوص کشاورزی (که فعالیت اصلی ایرانیان بود) کتاب ترجمه کند؛ تا حقوقش را مجدد برقرار کند.
به نظر میرسد این حادثه در هفته آخر مهرماه سال ۱۲۷۷ روی داده باشد؛ و به نظرم اگر قرار است در ایران «هفته پژوهش» وجود داشته باشد، چنین هفتهای شایسته نامیدن «هفته پژوهش» است، نه هفته آخر آذرماه که بیشتر پیشواز شب یلداست!
☑️⭕️پنج درس از مواجهه امیرکبیر با قاآنی
۱.عنوان و لقب اگر بدون ضابطه و تنها به اختیار حاکم باشد، زمانی طولانی نمیگذرد که ابزارِ تبدیل تولید مدیحهگویی میشود. شاعر حکیمی که صدای مردم و اخلاق عمومی است، به شوق کسب عنوان «ملکالشعرا» به راحتی تبدیل به مدیحهسرای حاکمیت میشود. این لقب چه شاعر باشد، چه استاد دانشگاه، چه نخبه! درآمد راحتی که از مدیحهگویی ایجاد میشود، قاآنی باسوادی که «رساله هندسهی جدید» نوشته و فرانسه میداند، را تبدیل به مدیحهسرا میکند.
۲.پژوهش از خواندن و یادگرفتن تجربیات دیگران آغاز میشود. ترجمه همان خواندن تجربیات دیگران است. پژوهش بدون اتکاء به دانستههای دیگران هماناندازهای بیمعناست، که دیوار ساختن بدون پی! امیرکبیر خوب میدانست که باید از ترجمه آغاز کرد.
۳.امیر موضوع ترجمه را کشاورزی میگذارد؛ یعنی تقاضای اصلی جامعهی آن دوران. امیر به عنوان مظهر حکمرانی قاآنی را به سمت تقاضا و مسائل واقعی جهت میدهد.
۴.سیاستگذاری یعنی جهتدهی به فعالیت شهروندان. نمیشود تنها با قطع مقرری قاآنی، اصلاح نظام حکمرانی را تمام شده دانست؛ همانگونه که با کاهش بودجه دانشگاهها، احتمالا فعالیت و عملکرد دانشگاهها بهبود نمییابد! بلکه گذاردن گزینههای جدید فعالیت پیشِ رویِ کنشگران است که انتخاب را از گزینهی نادرست به گزینهی درست هدایت میکند.
۵.رفتار امیر نمادین بود. از روز نخستین امیر بود که میان خودش با دیگر صدراعظمها فاصله گذاشت؛ این فاصلهگذاری به قیمت ناراحتی قاآنی و قاآنیهایی تمام شد؛ شاید به قیمت جانش. اما قاآنی که پیشتر مدح میرزا آقاسی (صدراعظم محمدشاه) میگفت، روز انتصاب امیر او را عادل خواند و میرزاآقاسی را شقی! فاصلهی میان مدح و ذم مدیحهسرا تنها یک شب است؛ اما پژوهشگر راوی نتایج پژوهش است، نه بندهی خوشنودی حاکم!
برای همین است که پژوهشگری که مدیحهسرا نیست، گاه تلخی دارد؛ اما ملکالپژوهشگران یکسر شیرینیاند! و ما سخت نیازمند گذار از دوران مدیحهسرایی به پژوهش مداری هستیم!
شبکه توسعه
@I_D_Network
✳️ خود را ۸۵ ساله تصور کنید!
🔸تونی رابینز یک راهکار جالب را برای غلبه بر ترس و بیعملی پیشنهاد میکند: فرض کنید قرار است کاری به نظر دشوار را شروع کنید (برای مثال آموختن یک زبان جدید) و میان عمل و بیعملی مردد هستید. یک راهکار مفید میتواند این باشد که خود را ۸۵ ساله تصور کنید و با خود بگویید در آن سن و سال، آیا حسرت انجام ندادن آن کار دشوار را خواهید خورد؟ آیا خود را سرزنش میکنید که چرا آن را انجام ندادید؟
🔸این نکته بر اساس برخی پژوهشهای علمی هم تایید شده است. گفته میشود هر چند شاید دستزدن به کاری و "عمل کردن" در کوتاه مدت حس پشیمانی و افسوس را در فرد برانگیزد، ولی وسط زمین و هوا ماندن و "عمل نکردن" در بلندمدت چنین خواهد کرد.
به این معنا، اثر روانی "بیعملی" و "تعلل" در بلندمدت بسیار جدیتر است.
🔸این البته به این معنا نیست که هر کاری را شروع کنیم و به اوضاع و شرایط توجه نداشته باشیم، بلکه تاکید دارد که حواسمان باشد کمی دورترها را هم ببینیم و بدانیم که هرچند در کوتاهمدت اثرات "بیعملی" حس نمیشود، ولی حسرت و افسوس را زمانی خواهیم چشید که شاید خیلی دیر باشد.
پس خود را ۸۵ ساله تصور کنید!
🔸تونی رابینز یک راهکار جالب را برای غلبه بر ترس و بیعملی پیشنهاد میکند: فرض کنید قرار است کاری به نظر دشوار را شروع کنید (برای مثال آموختن یک زبان جدید) و میان عمل و بیعملی مردد هستید. یک راهکار مفید میتواند این باشد که خود را ۸۵ ساله تصور کنید و با خود بگویید در آن سن و سال، آیا حسرت انجام ندادن آن کار دشوار را خواهید خورد؟ آیا خود را سرزنش میکنید که چرا آن را انجام ندادید؟
🔸این نکته بر اساس برخی پژوهشهای علمی هم تایید شده است. گفته میشود هر چند شاید دستزدن به کاری و "عمل کردن" در کوتاه مدت حس پشیمانی و افسوس را در فرد برانگیزد، ولی وسط زمین و هوا ماندن و "عمل نکردن" در بلندمدت چنین خواهد کرد.
به این معنا، اثر روانی "بیعملی" و "تعلل" در بلندمدت بسیار جدیتر است.
🔸این البته به این معنا نیست که هر کاری را شروع کنیم و به اوضاع و شرایط توجه نداشته باشیم، بلکه تاکید دارد که حواسمان باشد کمی دورترها را هم ببینیم و بدانیم که هرچند در کوتاهمدت اثرات "بیعملی" حس نمیشود، ولی حسرت و افسوس را زمانی خواهیم چشید که شاید خیلی دیر باشد.
پس خود را ۸۵ ساله تصور کنید!
✳️ برای هر کسبوکاری، مهمه که وضعیت فعلی پیشرفتش رو اندازهگیری کنه. ببینه چه فعالیتی براش موثره و چه فعالیتی موثر نیست.
🔹معیارهای زیادی برای بررسی وضعیت کسبوکار وجود داره که گاهی اوقات درک اینکه کدوم برای کسبوکارتون مناسب تره، خیلی سخت میشه.
🔹تو این پست تفاوت دوتا از اصلیترین معیارهارو بهتون گفتیم که اگه درست ازشون استفاده کنید میتونید به رشد کسبوکارتون سرعت زیادی ببخشید.
🔹معیارهای زیادی برای بررسی وضعیت کسبوکار وجود داره که گاهی اوقات درک اینکه کدوم برای کسبوکارتون مناسب تره، خیلی سخت میشه.
🔹تو این پست تفاوت دوتا از اصلیترین معیارهارو بهتون گفتیم که اگه درست ازشون استفاده کنید میتونید به رشد کسبوکارتون سرعت زیادی ببخشید.
✳️ تا به حال دایره شایستگیتان را کشیدهاید؟
همین امروز دست بهکار شوید.
🔸داخل این دایره تواناییهایی هستند که در آنها مهارت زیادی دارید. بیرون از آن، مسائلی هستند که یا فقط بخشی از آنها را متوجه میشوید یا اصلا چیزی از آنها نمیدانید. این عبارت جالب را وارن بافت استفاده میکرد.
🔸دایره شایستگیتان را بشناسید و به آن پایبند بمانید. اندازه این دایره اهمیت زیادی ندارد. اما شناختن مرزهای آن بسیار حیاتی است.
🔸تام واتسون، موسس شرکت آی بی ام ، در مورد خودش میگوید:
من نابغه نیستم. در بعضی موارد شایستگی دارم؛ اما خودم را اطراف آن موارد نگه میدارم.
🔸تمرکز روی دایره شایستگیتان، علاوه بر مزایای مادی، برای شما مسائل احساسی خوبی هم بهدنبال خواهد داشت.
🔸احساس ارزشمند استادی در یک یا چند حوزه محدود، احساس خوبی است که کارایی شما را نیز بالا خواهد برد و همچنین دردسرهای تصمیمگیری در مورد پذیرفتن یا نپذیرفتن یک مسئولیت را از بین خواهد برد.
🔹در دایره شایستگی است که صرفهجویی خوبی نسبت به دیگران، در زمان دارید.
🔹در این دایره است که کمتر اسیر توهم و اشتباه میشوید. بهعلاوه ریسکپذیری شما در این محدوده بهتر انجام خواهد شد، زیرا اطلاعات کافی از اوضاع دارید و میتوانید پیشبینی کنید که تقریبا قرار است چه اتفاقی بیفتد.
✅ نتیجه اینکه خودتان را بابت نقطهضعفهایتان سرزنش نکنید.
✅ اینکه در چند حوزه متوسط یا زیر متوسط هستید، اصلا اهمیتی ندارد.
✅ مهم اینست که حداقل در یک حوزه بسیار بالاتر از میانگین و در حالت ایدهآل بهترین باشید.
✅ بهمحض رسیدن به این مهم، سنگبنای محکمی برای زندگی خوب خواهید داشت.
✅ هرساعتی که روی دایره شایستگی خود وقت بگذارید، معادل هزاران ساعتی که در جاهای دیگر صرف کنید، ارزش دارد.
اقتباس از کتاب «هنر خوبزندگیکردن» نوشته رولف دوبلی
دکترشیخ ابومسعودی
همین امروز دست بهکار شوید.
🔸داخل این دایره تواناییهایی هستند که در آنها مهارت زیادی دارید. بیرون از آن، مسائلی هستند که یا فقط بخشی از آنها را متوجه میشوید یا اصلا چیزی از آنها نمیدانید. این عبارت جالب را وارن بافت استفاده میکرد.
🔸دایره شایستگیتان را بشناسید و به آن پایبند بمانید. اندازه این دایره اهمیت زیادی ندارد. اما شناختن مرزهای آن بسیار حیاتی است.
🔸تام واتسون، موسس شرکت آی بی ام ، در مورد خودش میگوید:
من نابغه نیستم. در بعضی موارد شایستگی دارم؛ اما خودم را اطراف آن موارد نگه میدارم.
🔸تمرکز روی دایره شایستگیتان، علاوه بر مزایای مادی، برای شما مسائل احساسی خوبی هم بهدنبال خواهد داشت.
🔸احساس ارزشمند استادی در یک یا چند حوزه محدود، احساس خوبی است که کارایی شما را نیز بالا خواهد برد و همچنین دردسرهای تصمیمگیری در مورد پذیرفتن یا نپذیرفتن یک مسئولیت را از بین خواهد برد.
🔹در دایره شایستگی است که صرفهجویی خوبی نسبت به دیگران، در زمان دارید.
🔹در این دایره است که کمتر اسیر توهم و اشتباه میشوید. بهعلاوه ریسکپذیری شما در این محدوده بهتر انجام خواهد شد، زیرا اطلاعات کافی از اوضاع دارید و میتوانید پیشبینی کنید که تقریبا قرار است چه اتفاقی بیفتد.
✅ نتیجه اینکه خودتان را بابت نقطهضعفهایتان سرزنش نکنید.
✅ اینکه در چند حوزه متوسط یا زیر متوسط هستید، اصلا اهمیتی ندارد.
✅ مهم اینست که حداقل در یک حوزه بسیار بالاتر از میانگین و در حالت ایدهآل بهترین باشید.
✅ بهمحض رسیدن به این مهم، سنگبنای محکمی برای زندگی خوب خواهید داشت.
✅ هرساعتی که روی دایره شایستگی خود وقت بگذارید، معادل هزاران ساعتی که در جاهای دیگر صرف کنید، ارزش دارد.
اقتباس از کتاب «هنر خوبزندگیکردن» نوشته رولف دوبلی
دکترشیخ ابومسعودی
💢 *یونایتد گیتارها را می شکند.*
▪︎در سال ۲۰۰۸، دیوید کارول گیتاریست و موسیقدان وقتی به همراه گروه خود با خطوط هوایی یونایتد عازم شیگاگو بود، با کمال تعجب از پنجره هواپیما دید که متصدیان حمل بار چمدانهای مسافران را روی نوار حمل بار پرتاب میکنند.
▪︎وقتی کارول به مقصد رسید دید گیتار ۳۵۰۰ دلاری او در اثر این جابجایی غیراصولی شکسته است. او پس از این اتفاق به شرکت هواپیمایی یونایتد شکایت کرد و علیرغم ۹ ماه پیگیری، شرکت هواپیمایی تنها پذیرفت که ۱۲۰۰ دلار بابت تعمیر گیتار به او بپردازد.
▪︎جالب این بود که مسئولین شرکت هواپیمایی همین مبلغ را نیز پرداخت نکردند!
▪︎دیوید کارول به نشانه اعتراض یک ویدئو موزیک به نام یونایتد گیتارها را میشکند (United Breaks Guitar) ساخت و روی شبکههای اجتماعی قرار داد. همچنین در واکنش به طرفداران و کاربران تمام اسناد پیگیریهای گیتار خسارت دیده خود را منتشر ساخت.
▪︎این ویدئو در روز اول بیش از یکصدهزار بار دیده و دانلود شد و بعد از آن بیش از میلیونها بار در یوتیوب دیده شده است.
▪︎در پی این اعتراض خلاقانه، سهام شرکت هواپیمایی یونایتد (United) نزدیک به ۱۰ درصد افت کرد، یعنی حدود ۱۸۰ میلیون دلار از ارزش سهام این شرکت کاسته شد!
▪︎علیرغم اینکه مدیران این شرکت از کارول عذرخواهی و دلجویی کردند چندسال طول کشید تا زیان وارده شده به اعتبار شرکت جبران شود.
▪︎بعد از این واقعه مدیران هواپیمایی یونایتد اعلام کردند که بهواسطه این پیشآمد تغییرات زیادی در بخش خدمات مشتریان ایجاد کردهاند.
▪︎مشاوران و متخصصان بازاریابی میگویند هر مشتری تجربه مثبت یا منفی خود را به طور متوسط با ۸ نفر دیگر – بهطور مستقیم – در میان میگذارد. شبکههای اجتماعی و ارتباطی این فرایند را به شکل گستردهای تسریع و تشدید کردهاند.
▪︎هر مشتری میتواند تجربه رضایت یا عدم آن را در زمان کوتاهی حداقل با ۵۰ تا ۱۰۰۰ نفر دیگر به صورت مستند به اشتراک بگذارد. اهمیت خدمات مشتریان و همینطور شبکههای اجتماعی در این داستان واقعی، کامل واضح و ملموس است.
▪︎در سال ۲۰۰۸، دیوید کارول گیتاریست و موسیقدان وقتی به همراه گروه خود با خطوط هوایی یونایتد عازم شیگاگو بود، با کمال تعجب از پنجره هواپیما دید که متصدیان حمل بار چمدانهای مسافران را روی نوار حمل بار پرتاب میکنند.
▪︎وقتی کارول به مقصد رسید دید گیتار ۳۵۰۰ دلاری او در اثر این جابجایی غیراصولی شکسته است. او پس از این اتفاق به شرکت هواپیمایی یونایتد شکایت کرد و علیرغم ۹ ماه پیگیری، شرکت هواپیمایی تنها پذیرفت که ۱۲۰۰ دلار بابت تعمیر گیتار به او بپردازد.
▪︎جالب این بود که مسئولین شرکت هواپیمایی همین مبلغ را نیز پرداخت نکردند!
▪︎دیوید کارول به نشانه اعتراض یک ویدئو موزیک به نام یونایتد گیتارها را میشکند (United Breaks Guitar) ساخت و روی شبکههای اجتماعی قرار داد. همچنین در واکنش به طرفداران و کاربران تمام اسناد پیگیریهای گیتار خسارت دیده خود را منتشر ساخت.
▪︎این ویدئو در روز اول بیش از یکصدهزار بار دیده و دانلود شد و بعد از آن بیش از میلیونها بار در یوتیوب دیده شده است.
▪︎در پی این اعتراض خلاقانه، سهام شرکت هواپیمایی یونایتد (United) نزدیک به ۱۰ درصد افت کرد، یعنی حدود ۱۸۰ میلیون دلار از ارزش سهام این شرکت کاسته شد!
▪︎علیرغم اینکه مدیران این شرکت از کارول عذرخواهی و دلجویی کردند چندسال طول کشید تا زیان وارده شده به اعتبار شرکت جبران شود.
▪︎بعد از این واقعه مدیران هواپیمایی یونایتد اعلام کردند که بهواسطه این پیشآمد تغییرات زیادی در بخش خدمات مشتریان ایجاد کردهاند.
▪︎مشاوران و متخصصان بازاریابی میگویند هر مشتری تجربه مثبت یا منفی خود را به طور متوسط با ۸ نفر دیگر – بهطور مستقیم – در میان میگذارد. شبکههای اجتماعی و ارتباطی این فرایند را به شکل گستردهای تسریع و تشدید کردهاند.
▪︎هر مشتری میتواند تجربه رضایت یا عدم آن را در زمان کوتاهی حداقل با ۵۰ تا ۱۰۰۰ نفر دیگر به صورت مستند به اشتراک بگذارد. اهمیت خدمات مشتریان و همینطور شبکههای اجتماعی در این داستان واقعی، کامل واضح و ملموس است.
✳️ *چرا آمریکا به خطرناک ترین موجود برای امنیت ملی اجازه فعالیت می دهد؟*
✅ _سبک رهبری در مگاپروژه_؟!
در واپسین روزهای سال (۲۹ دسامبر ۲۰۲۲) شرکت اسپیس اکس با پرتاب موشک فالکون ۹، پنجاه و چهار ماهواره استارلینک را در مدار زمین قرار داد. این شصتمین (۶۰امین) ماموریت موفق این شرکت در سال ۲۰۲۲ میلادی بود. آیا این خبر خاصی است؟ آیا اتفاق ویژه ای رخ داده؟ پرتاب موشک به هوا که این روزها امر ویژه ای نیست. اما نکات تکان دهنده ای در همین خبر ساده وجود دارد.
▫️تنها در بازه زمانیِ محدودِ «یک سال» ۶۰ ماموریتِ موفق هوا-فضا انجام شده است.
▫️این تعداد عملیات موفق توسط دولت، بخش نظامی و یا بخش دولتی صورت «نگرفته»؛ بلکه این حجم از کار فناورانه توسط «بخش خصوصیِ محض» انجام شده.
آیا بخش خصوصی می تواند این مقدار توانمند باشد؟ برای پاسخ به این سوال، به چند نکته اشاره می کنم:
اینکه شرکت اسپیس اکس توانسته در طول سال ۲۰۲۲ این تعداد ماموریت موفق داشته باشد و تا کنون ۳۰۰۰ ماهواره را در مدار زمین قرار دهد، قسمتِ تعجب آور ماجرا نیست؛ بلکه قسمت حیرت آورِ ماجرا این میزان «تفویض امور» در سیستم مدیریت ایلان ماسک است.
ظرف حدود یک شبانه روز قبل از نوشتن این یادداشت، شمارش کردم ماسک بیش از ۷۰ بار توئیت زده! یعنی طرف رسما از نظر ذهنی اینقدر آزاد است که نشسته پای توئیت بازی و (همزمان با مدیریت توئیتر) بسیار دشوار است که او بتواند به کار دیگری هم برسد؛ در چنین شرایطی، همزمان تسلا دارد با آن کیفیت کار می کند (و فروش دایم دارد)، و شرکت اسپیس اکس نیز دارد شصتمین ماموریت را (آنهم روز ۲۹ دسامبر! یعنی مشابه آخر اسفندماه) انجام می دهد.
واقعا حیرت آور است که ایلان ماسک چه تعداد نیروی متخصص و مدیر قابل اعتماد را توانسته در این چند سال پیدا کند؟ چه جور تیمی ساخته که کارهایی در این حد تخصصی را تفویض کرده و حالا خودش نشسته مشغول به توئیت بازی است.
ماجرا بیش از آنکه به فناوری مرتبط باشد، به نحوه مدیریت منابع انسانی باز می گردد. ماجرا بیش از آنکه به هوشِ فردی ایلان ماسک مرتبط باشد، به ساختار و شبکه افرادِ باهوشی که استخدام کرده، مرتبط است.
یکی از همکاران ژاپنی صحبت می کردم. می گفت برای ما ژاپنیها «مدیریت هلدینگ» کاملا مفهومی آشناست. ما در ژاپن سالهاست که هلدینگهای Multi-core را داشته ایم و برای مثال، به هولدینگ سومی تومو (Sumitomo) اشاره می کرد. می گفت گروه سومی تومو در ژاپن سالهاست که بانکداری می کند، تولید صنایع فولاد دارد، تولیدات مواد شیمیایی و دارو دارد، صنعت چوب و کاغذ دارد، صنایع شیشه دارد و… با این وجود برای ما این نحوه از مدیریت در مجموعه های ایلان ماسک (و سرعت رشد) محل تعجب است. در هلدینگ ژاپنی راس هرم، مدیریت واحد است ولی عرصه های مختلفی از تولید، توسط سایر مدیران کارآمد هدایت می شود. با این وجود، این میزان از استقلال امور در دیسیپلین های مختلف کارهایِ ایلان ماسک حیرت آور است. اساسا ما در مدیریت ژاپنی به جزییات بها می دهیم و لذا این برایمان سوال است که چطور یک مجموعه مدیریتی می تواند همزمان در عرصه هوا-فضا ۳۰۰۰ ماهواره در مدار زمین قرار دهد، ۱۰۰هزار خودروی برقی تسلا تولید کند و همزمان راسِ هرمِ مدیریت درگیر ماجرایی مثل مدیریتِ توئیتر شده باشد؟!
ایلان ماسک رسماً تمام مرزها و تعاریف کلاسیک در مدیریت و نوآوری رو جابجا کرده است. اشتباهِ راهبردی در این بحث این است که بر نبوغ فردی ایلان ماسک متمرکز شویم بلکه مساله اصلی این است که متوجه باشیم که منابع انسانیِ کیفی و تحصیلکرده/باتجربه در دنیای امروز به قدری در دسترس است که بخش خصوصی می تواند تا به این حد از تعالی دست اندازی کند.
نکته آخر در این بحث، جایگاه دولت است. برای اینکه ساختار دولتی بپذیرد که بخش خصوصی به چنین سطحی از رشد برسد، نیاز به افق فکری گسترده و درک روشنی از کارآفرینی و خلاقیت است. در یک نگاه امنیتی (مشابه نگاه روسها)، فردی که هم در آسمان/فضا جایگاه دارد هم در جاده ها خودروی لوکس فروخته و هم بر صفحه موبایلهای مردم جایگاه مهمی دارد (توئیتر)، این فرد می تواند خطرناکترین موجود برای امنیت ملی باشد. اما وقتی که نگاه دولتی به این مساله صرفا «از منظر امنیتی» می پردازد، اجازه چنین رشدی را می دهد.
ایلان ماسک با هر توئیتی که می زند بخشی از رفتارهایِ بعضا زننده اش در حوزه شخصیت فردی اش را هویدا می کند، اما همزمان او در عرصه فناوری و کارآفرینی چهره متفاوت سال ۲۰۲۲ میلادی محسوب می شود.
✍️ شبکه توسعه
✅ _سبک رهبری در مگاپروژه_؟!
در واپسین روزهای سال (۲۹ دسامبر ۲۰۲۲) شرکت اسپیس اکس با پرتاب موشک فالکون ۹، پنجاه و چهار ماهواره استارلینک را در مدار زمین قرار داد. این شصتمین (۶۰امین) ماموریت موفق این شرکت در سال ۲۰۲۲ میلادی بود. آیا این خبر خاصی است؟ آیا اتفاق ویژه ای رخ داده؟ پرتاب موشک به هوا که این روزها امر ویژه ای نیست. اما نکات تکان دهنده ای در همین خبر ساده وجود دارد.
▫️تنها در بازه زمانیِ محدودِ «یک سال» ۶۰ ماموریتِ موفق هوا-فضا انجام شده است.
▫️این تعداد عملیات موفق توسط دولت، بخش نظامی و یا بخش دولتی صورت «نگرفته»؛ بلکه این حجم از کار فناورانه توسط «بخش خصوصیِ محض» انجام شده.
آیا بخش خصوصی می تواند این مقدار توانمند باشد؟ برای پاسخ به این سوال، به چند نکته اشاره می کنم:
اینکه شرکت اسپیس اکس توانسته در طول سال ۲۰۲۲ این تعداد ماموریت موفق داشته باشد و تا کنون ۳۰۰۰ ماهواره را در مدار زمین قرار دهد، قسمتِ تعجب آور ماجرا نیست؛ بلکه قسمت حیرت آورِ ماجرا این میزان «تفویض امور» در سیستم مدیریت ایلان ماسک است.
ظرف حدود یک شبانه روز قبل از نوشتن این یادداشت، شمارش کردم ماسک بیش از ۷۰ بار توئیت زده! یعنی طرف رسما از نظر ذهنی اینقدر آزاد است که نشسته پای توئیت بازی و (همزمان با مدیریت توئیتر) بسیار دشوار است که او بتواند به کار دیگری هم برسد؛ در چنین شرایطی، همزمان تسلا دارد با آن کیفیت کار می کند (و فروش دایم دارد)، و شرکت اسپیس اکس نیز دارد شصتمین ماموریت را (آنهم روز ۲۹ دسامبر! یعنی مشابه آخر اسفندماه) انجام می دهد.
واقعا حیرت آور است که ایلان ماسک چه تعداد نیروی متخصص و مدیر قابل اعتماد را توانسته در این چند سال پیدا کند؟ چه جور تیمی ساخته که کارهایی در این حد تخصصی را تفویض کرده و حالا خودش نشسته مشغول به توئیت بازی است.
ماجرا بیش از آنکه به فناوری مرتبط باشد، به نحوه مدیریت منابع انسانی باز می گردد. ماجرا بیش از آنکه به هوشِ فردی ایلان ماسک مرتبط باشد، به ساختار و شبکه افرادِ باهوشی که استخدام کرده، مرتبط است.
یکی از همکاران ژاپنی صحبت می کردم. می گفت برای ما ژاپنیها «مدیریت هلدینگ» کاملا مفهومی آشناست. ما در ژاپن سالهاست که هلدینگهای Multi-core را داشته ایم و برای مثال، به هولدینگ سومی تومو (Sumitomo) اشاره می کرد. می گفت گروه سومی تومو در ژاپن سالهاست که بانکداری می کند، تولید صنایع فولاد دارد، تولیدات مواد شیمیایی و دارو دارد، صنعت چوب و کاغذ دارد، صنایع شیشه دارد و… با این وجود برای ما این نحوه از مدیریت در مجموعه های ایلان ماسک (و سرعت رشد) محل تعجب است. در هلدینگ ژاپنی راس هرم، مدیریت واحد است ولی عرصه های مختلفی از تولید، توسط سایر مدیران کارآمد هدایت می شود. با این وجود، این میزان از استقلال امور در دیسیپلین های مختلف کارهایِ ایلان ماسک حیرت آور است. اساسا ما در مدیریت ژاپنی به جزییات بها می دهیم و لذا این برایمان سوال است که چطور یک مجموعه مدیریتی می تواند همزمان در عرصه هوا-فضا ۳۰۰۰ ماهواره در مدار زمین قرار دهد، ۱۰۰هزار خودروی برقی تسلا تولید کند و همزمان راسِ هرمِ مدیریت درگیر ماجرایی مثل مدیریتِ توئیتر شده باشد؟!
ایلان ماسک رسماً تمام مرزها و تعاریف کلاسیک در مدیریت و نوآوری رو جابجا کرده است. اشتباهِ راهبردی در این بحث این است که بر نبوغ فردی ایلان ماسک متمرکز شویم بلکه مساله اصلی این است که متوجه باشیم که منابع انسانیِ کیفی و تحصیلکرده/باتجربه در دنیای امروز به قدری در دسترس است که بخش خصوصی می تواند تا به این حد از تعالی دست اندازی کند.
نکته آخر در این بحث، جایگاه دولت است. برای اینکه ساختار دولتی بپذیرد که بخش خصوصی به چنین سطحی از رشد برسد، نیاز به افق فکری گسترده و درک روشنی از کارآفرینی و خلاقیت است. در یک نگاه امنیتی (مشابه نگاه روسها)، فردی که هم در آسمان/فضا جایگاه دارد هم در جاده ها خودروی لوکس فروخته و هم بر صفحه موبایلهای مردم جایگاه مهمی دارد (توئیتر)، این فرد می تواند خطرناکترین موجود برای امنیت ملی باشد. اما وقتی که نگاه دولتی به این مساله صرفا «از منظر امنیتی» می پردازد، اجازه چنین رشدی را می دهد.
ایلان ماسک با هر توئیتی که می زند بخشی از رفتارهایِ بعضا زننده اش در حوزه شخصیت فردی اش را هویدا می کند، اما همزمان او در عرصه فناوری و کارآفرینی چهره متفاوت سال ۲۰۲۲ میلادی محسوب می شود.
✍️ شبکه توسعه