جِین گودال، زنی که زندگیاش را وقف شناخت طبیعت، حیوانات و آموزشِ نسل جوان کرد، در سن ۹۱ سالگی درگذشت 🖤
او شصت سال از زندگیاش را صرف زندگی در طبیعت و مطالعهٔ شامپانزهها کرد. مشاهدات و کشفیات بیشمار او در طول زندگی پربارش مرزهای علم را شکستند و درک ما را از طبیعت، حیات و انسان، واقعیتر و شفافتر کردند.
او در سال ۱۹۷۷، مؤسسهی جین گودال را بنیان گذاشت تا تحقیقاتی که سالها قبل خودش آغاز کرده بود ادامه پیدا کند و حفاظت از زیستبومها و حیوانات در سطح جهان تقویت شود.
او برنامهی Roots & Shoots را کلید زد تا حرکتی جهانی برای تشویق جوانان به فعالیتهای زیستمحیطی و آگاهیبخشی در این زمینه باشد.
جِین گودال نه تنها دانشمند، بلکه معلمی بود که باور داشت «هر کاری، هر چقدر کوچک، اگر با اشتیاق باشد، میتواند تغییر ایجاد کند.»
او بارها با صدایی آرام، اما جدی، با جهان سخن گفت: دربارهی مسئولیت ما نسبت به زمین، دربارهی نقشِ انسانها در حفظ حیات متنوع سیاره و دربارهی امید.
امروز، زمین یکی از بزرگترین حامیان همزیستی انسان با طبیعت را از دست داد، اما میراث او همواره زنده خواهد ماند.
🦖 @Evolution_iran
او شصت سال از زندگیاش را صرف زندگی در طبیعت و مطالعهٔ شامپانزهها کرد. مشاهدات و کشفیات بیشمار او در طول زندگی پربارش مرزهای علم را شکستند و درک ما را از طبیعت، حیات و انسان، واقعیتر و شفافتر کردند.
او در سال ۱۹۷۷، مؤسسهی جین گودال را بنیان گذاشت تا تحقیقاتی که سالها قبل خودش آغاز کرده بود ادامه پیدا کند و حفاظت از زیستبومها و حیوانات در سطح جهان تقویت شود.
او برنامهی Roots & Shoots را کلید زد تا حرکتی جهانی برای تشویق جوانان به فعالیتهای زیستمحیطی و آگاهیبخشی در این زمینه باشد.
جِین گودال نه تنها دانشمند، بلکه معلمی بود که باور داشت «هر کاری، هر چقدر کوچک، اگر با اشتیاق باشد، میتواند تغییر ایجاد کند.»
او بارها با صدایی آرام، اما جدی، با جهان سخن گفت: دربارهی مسئولیت ما نسبت به زمین، دربارهی نقشِ انسانها در حفظ حیات متنوع سیاره و دربارهی امید.
امروز، زمین یکی از بزرگترین حامیان همزیستی انسان با طبیعت را از دست داد، اما میراث او همواره زنده خواهد ماند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روزی که رونی از زندان آزاد شد و فعالیتش را شروع کرد ،فکر می کردم بهتر از این نمی شود تا چهار ماه پیش شاهکارش را رو کرد .
💪 این موزیک به این واقعیت می پردازد که اگر عمیقأ وارد دین شوید خواهید فهمید خدا سلاحی است که بسیاری از مردم برای جنگ و شروع درگیری از آن استفاده می کنند و در نهایت رفته رفته هاله نورانی محو می شود و حقیقت آشکار.
همان طور که در اول موزیک ویدیو می بینید رونی مظهر مسیحیت و خود کلیسا( گوشواره صلیب به گوش دارد) است و به خدا که معشوقه اش است میگوید ؛
«هر چه بیشتر در من فرو روی من بیشتر فرو می ریزم .»
🤬 داستان از اینجا شروع می شود که رونی میگوید ؛
نمی تونم جلوی کنجکاوی خودم را در سوراخ خرگوش بگیرم مثل آلیس در سرزمین عجایب (اشاره به هزار توی ذهن پیچیده و هذیان گوی انسان دارد ) درون آن سوراخ خرگوش، اغواگری می بیند و می گوید خدا یک زن است پس خدا یک سلاح است و من او را می پرستم و سپس تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که به گفتن بیهوده نام تو (معشوقه اش که خداست) که ذکر گفتن در ادیان است، فکر کنم،
پس بهتره با من ازدواج کنی .
👼 خدا هم که اصلا صحبت نمیکند.
💀 💀 از اواسط ویدیو مرلین مانسون وارد می شود،نماد شیطان (که مظهر طغیان و سرکشی است ) و می گوید؛
من نمی توانم جلوی گناه را بگیرم
هالهام فقط یک حفره است
«هر چه عمیقتر به درونت بروم، تو بیشتر سقوط میکنی»
میگویند خدا یک سلاح است،
خب که چی! من یک نارنجک دستی هستم.
سعی کن این حلقه را از من بگیری( اشاره به ضامن نارنجک)
تماشا کن که چگونه منفجر میشوم
پس میتوانی همین حالا مرا دفن کنی.
🖕 منسون نه تنها یک سلاح در دست دارد ،بلکه خود را یک سلاح می بیند که توان رویارویی با خدا را دارد .
در نهایت وقتی کلیسا در حال معاشقه با خداست مردم می میرند.
و در پایان این شیطان است که بر سر اجساد از درد نعره می کشد ، در حالی که با ورود منسون در ابتدا می بینید بر سر اجساد نشسته و بنظر می رسد قربانیانش هستند.
🏆 این ویدئو و ترانه اش به جنبه های مختلفی از ابعاد زیست بشر اشاره دارد که منتظر هستم شما بنویسید از جمله بر ساخت های اجتماعی ، مرد سالاری و قدرت زنانگی .
بعد از این پست به قول رونی:
می خوام چمن ها رو حرص کنم تا مار رو ببینید.
#Falling_In_Reverse
#Alternative_Metal
God Is A Weapon (feat. Marilyn Manson)
🦖 @Evolution_iran
🚫 توجه برخی مخاطبان عنوان می کنند این ویدئو بسیار تحریک کننده است
همان طور که در اول موزیک ویدیو می بینید رونی مظهر مسیحیت و خود کلیسا( گوشواره صلیب به گوش دارد) است و به خدا که معشوقه اش است میگوید ؛
«هر چه بیشتر در من فرو روی من بیشتر فرو می ریزم .»
نمی تونم جلوی کنجکاوی خودم را در سوراخ خرگوش بگیرم مثل آلیس در سرزمین عجایب (اشاره به هزار توی ذهن پیچیده و هذیان گوی انسان دارد ) درون آن سوراخ خرگوش، اغواگری می بیند و می گوید خدا یک زن است پس خدا یک سلاح است و من او را می پرستم و سپس تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که به گفتن بیهوده نام تو (معشوقه اش که خداست) که ذکر گفتن در ادیان است، فکر کنم،
پس بهتره با من ازدواج کنی .
من نمی توانم جلوی گناه را بگیرم
هالهام فقط یک حفره است
«هر چه عمیقتر به درونت بروم، تو بیشتر سقوط میکنی»
میگویند خدا یک سلاح است،
خب که چی! من یک نارنجک دستی هستم.
سعی کن این حلقه را از من بگیری( اشاره به ضامن نارنجک)
تماشا کن که چگونه منفجر میشوم
پس میتوانی همین حالا مرا دفن کنی.
در نهایت وقتی کلیسا در حال معاشقه با خداست مردم می میرند.
و در پایان این شیطان است که بر سر اجساد از درد نعره می کشد ، در حالی که با ورود منسون در ابتدا می بینید بر سر اجساد نشسته و بنظر می رسد قربانیانش هستند.
بعد از این پست به قول رونی:
می خوام چمن ها رو حرص کنم تا مار رو ببینید.
#Falling_In_Reverse
#Alternative_Metal
God Is A Weapon (feat. Marilyn Manson)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهاجرت پرندگان ،سفری به افسانه ها
در قرون وسطی مردم باور داشتند پرندگان در زمستان تبدیل به گونه های دیگر می شوند یا در گل لای دریاچه ها به خواب زمستانی می روند، اما یک گلوله باورها را تغییر داد...
™️کاری از گروه تکامل
🔹 دوبله فارسی
🦖 @Evolution_iran
در قرون وسطی مردم باور داشتند پرندگان در زمستان تبدیل به گونه های دیگر می شوند یا در گل لای دریاچه ها به خواب زمستانی می روند، اما یک گلوله باورها را تغییر داد...
یک دایرةالمعارف آنلاین و بینظیر که تمام گونههای پرندگان جهان را پوشش میدهد.📌 https://birdsoftheworld.org/bow/home
™️کاری از گروه تکامل
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
حدود ۹۰٪ دانش روانشناسی ما از مطالعه تنها ۱۲٪ مردم جهان، یعنی جوامع WEIRD، شکل گرفته است!
اغلب ادعاهای عمومی روانشناسی دربارهٔ انسان، بر پایهای محدود از دادههایی استوار شده که تنها نمایندهٔ بخش کوچکی از تنوع فرهنگی و اجتماعی انسانها است.
😀 مفهوم WEIRD:
این اصطلاح، که از حروف آغازین Western (غربی)، Educated (تحصیلکرده)، Industrialized (صنعتی)، Rich (ثروتمند) و Democratic (دموکراتیک) ساخته شده، به گروهی از جوامع اشاره دارد که تنها حدود ۱۲٪ از جمعیت جهان را تشکیل میدهند، اما نزدیک به ۹۰٪ شرکتکنندگان در پژوهشهای روانشناسی و علوم رفتاری از این گروهاند. در نتیجه، علمی که ادعای جهانی بودن دارد، در حقیقت بیشتر بازتابدهنده ویژگیهای یک فرهنگ خاص و محدود است که به کل جهان تعمیم داده شده.(البته به ناچار نه از روی غرض ورزی)
🔗 نشانههای ناکارآمدی پارادایم کنونی: ادارک بصری ، هوش و احساسات
▪️ آزمونهای هوش: آیا یک کشاورز اندونزیایی که با مهارت اکوسیستم جنگل را تحلیل و پیشبینی میکند، واقعاً از دانشجویی نیویورکی که در حل مسائل انتزاعی چابک است، کمهوشتر است؟ خیر! آزمونهای استاندارد هوش، مانند WAIS، که بر پایه نمونههای جمعیت WEIRD طراحی شدهاند، هوش را نه بهعنوان یک ظرفیت جهانشمول، بلکه به صورت مهارتهای شناختی خاص (استدلال انتزاعی، پردازش کلامی) میسنجند که در فرهنگهای غربی ارزشمندند. این سوگیری، به نتایج نامعتبر و تبعیضآمیز منجر میشود، زیرا مهارتهای عملی، اجتماعی یا زیستمحیطی جوامع غیر-WEIRD مانند جهتیابی یا حل تعارض گروهی و... نادیده گرفته میشوند. این انحصار شناختی معیارهای غربی را بهعنوان هنجار جهانی تحمیل میکند و گوناگونی هوش انسانی را به حاشیه میراند، در حالی که نیاز به ابزارهای فراگیرتر برای ارزیابی عادلانه هوش آشکار است.
▪️ احساسات: لیزا فلدمن بارت در نظریه احساسات ساختهشده میگوید که احساسات، برخلاف دیدگاه سنتی مثلا پل اکمن واکنشهای زیستی ثابت و جهانشمول نیستند. مغز با تکیه بر پیشبینیهایش، که از تجربههای پیشین، زبان فرهنگی و زمینههای اجتماعی سرچشمه میگیرند، احساسات را در لحظه میسازد. آیا یک فرد در قبیله هادزای آفریقا، که یک حالت چهره را بر پایه پیوندهای گروهی میفهمد، همان احساسی را تجربه میکند که فردی در لندن با نگاهی فردگرایانه؟ باز هم خیر! فرهنگهای گوناگون واژهنامه عاطفی متفاوتی دارند؛ یک ضربان قلب تند در یک فرهنگ ممکن است شور و شوق و در دیگری تهدید جمعی خوانده شود.
▪️ ادراک بصری: آیا افراد در جوامع صنعتی و شهری که به محیطهایی با خطوط مستقیم و ساختارهای زاویهدار عادت دارند، جهان را همانگونه میبینند که مردمان قبایل بومی ساکن در محیطهای طبیعی؟ خیر! برای نمونه، در توهم مولر-لایر، که در آن خطوطی با طول یکسان به دلیل فلشهای انتهایی، کوتاهتر یا بلندتر به نظر میرسند،به شدت تحت تأثیر این توهم قرار میگیرند. اما افرادی که قبیله ای در آفریقا، زندگی می کنند به دلیل ادراک کلنگرتر و کمتر تحلیلی خود، کمتر هم فریب این توهم را میخورند. این سوگیری نشاندهنده آن است که حتی ادراک بصری، بهعنوان یکی از بنیادیترین کارکردهای شناختی، جهانشمول نیست و به شدت تحت تأثیر فرهنگ و محیط شکل میگیرد.
این سوگیریها، تنها خطاهای روششناختی نیستند؛ آنها چارچوبی را پدید آوردهاند که یک دیدگاه خاص را بهعنوان معیار جهانشمول برمینشاند و فرمان میدهد:
- ذهن سالم چگونه است؟
- رفتار عاطفی منطقی چیست؟
- زندگی بهنجار چه شکلی دارد؟
از اینرو، ما به انقلابی در علوم انسانی نیاز داریم که علم را از رویکردهای آمرانه و یکسویه به سوی توصیفی ژرف و فراگیر رهنمون شود، گوناگونی شگفتانگیز تجربههای انسانی را پاس بدارد و با بازاندیشی در روشهای علمی، به فهمی عادلانهتر و همهجانبهتر از انسان دست یابد.
🔻 به گفته توماس کوهن:
دگرگونی پارادایم، نیازمند بحرانی است که ناکارآمدی چارچوب کنونی را برملا کند یا انبوهی از شواهد که این کاستی را نمایان سازد.
✍️ R.j
#جمعیت_WEIRD
#احساسات_ساختهشده
#لیزا_فلدمن_بارت
#تست_هوش
🦖 @Evolution_iran
اغلب ادعاهای عمومی روانشناسی دربارهٔ انسان، بر پایهای محدود از دادههایی استوار شده که تنها نمایندهٔ بخش کوچکی از تنوع فرهنگی و اجتماعی انسانها است.
این اصطلاح، که از حروف آغازین Western (غربی)، Educated (تحصیلکرده)، Industrialized (صنعتی)، Rich (ثروتمند) و Democratic (دموکراتیک) ساخته شده، به گروهی از جوامع اشاره دارد که تنها حدود ۱۲٪ از جمعیت جهان را تشکیل میدهند، اما نزدیک به ۹۰٪ شرکتکنندگان در پژوهشهای روانشناسی و علوم رفتاری از این گروهاند. در نتیجه، علمی که ادعای جهانی بودن دارد، در حقیقت بیشتر بازتابدهنده ویژگیهای یک فرهنگ خاص و محدود است که به کل جهان تعمیم داده شده.(البته به ناچار نه از روی غرض ورزی)
▪️ آزمونهای هوش: آیا یک کشاورز اندونزیایی که با مهارت اکوسیستم جنگل را تحلیل و پیشبینی میکند، واقعاً از دانشجویی نیویورکی که در حل مسائل انتزاعی چابک است، کمهوشتر است؟ خیر! آزمونهای استاندارد هوش، مانند WAIS، که بر پایه نمونههای جمعیت WEIRD طراحی شدهاند، هوش را نه بهعنوان یک ظرفیت جهانشمول، بلکه به صورت مهارتهای شناختی خاص (استدلال انتزاعی، پردازش کلامی) میسنجند که در فرهنگهای غربی ارزشمندند. این سوگیری، به نتایج نامعتبر و تبعیضآمیز منجر میشود، زیرا مهارتهای عملی، اجتماعی یا زیستمحیطی جوامع غیر-WEIRD مانند جهتیابی یا حل تعارض گروهی و... نادیده گرفته میشوند. این انحصار شناختی معیارهای غربی را بهعنوان هنجار جهانی تحمیل میکند و گوناگونی هوش انسانی را به حاشیه میراند، در حالی که نیاز به ابزارهای فراگیرتر برای ارزیابی عادلانه هوش آشکار است.
▪️ احساسات: لیزا فلدمن بارت در نظریه احساسات ساختهشده میگوید که احساسات، برخلاف دیدگاه سنتی مثلا پل اکمن واکنشهای زیستی ثابت و جهانشمول نیستند. مغز با تکیه بر پیشبینیهایش، که از تجربههای پیشین، زبان فرهنگی و زمینههای اجتماعی سرچشمه میگیرند، احساسات را در لحظه میسازد. آیا یک فرد در قبیله هادزای آفریقا، که یک حالت چهره را بر پایه پیوندهای گروهی میفهمد، همان احساسی را تجربه میکند که فردی در لندن با نگاهی فردگرایانه؟ باز هم خیر! فرهنگهای گوناگون واژهنامه عاطفی متفاوتی دارند؛ یک ضربان قلب تند در یک فرهنگ ممکن است شور و شوق و در دیگری تهدید جمعی خوانده شود.
▪️ ادراک بصری: آیا افراد در جوامع صنعتی و شهری که به محیطهایی با خطوط مستقیم و ساختارهای زاویهدار عادت دارند، جهان را همانگونه میبینند که مردمان قبایل بومی ساکن در محیطهای طبیعی؟ خیر! برای نمونه، در توهم مولر-لایر، که در آن خطوطی با طول یکسان به دلیل فلشهای انتهایی، کوتاهتر یا بلندتر به نظر میرسند،به شدت تحت تأثیر این توهم قرار میگیرند. اما افرادی که قبیله ای در آفریقا، زندگی می کنند به دلیل ادراک کلنگرتر و کمتر تحلیلی خود، کمتر هم فریب این توهم را میخورند. این سوگیری نشاندهنده آن است که حتی ادراک بصری، بهعنوان یکی از بنیادیترین کارکردهای شناختی، جهانشمول نیست و به شدت تحت تأثیر فرهنگ و محیط شکل میگیرد.
این سوگیریها، تنها خطاهای روششناختی نیستند؛ آنها چارچوبی را پدید آوردهاند که یک دیدگاه خاص را بهعنوان معیار جهانشمول برمینشاند و فرمان میدهد:
- ذهن سالم چگونه است؟
- رفتار عاطفی منطقی چیست؟
- زندگی بهنجار چه شکلی دارد؟
از اینرو، ما به انقلابی در علوم انسانی نیاز داریم که علم را از رویکردهای آمرانه و یکسویه به سوی توصیفی ژرف و فراگیر رهنمون شود، گوناگونی شگفتانگیز تجربههای انسانی را پاس بدارد و با بازاندیشی در روشهای علمی، به فهمی عادلانهتر و همهجانبهتر از انسان دست یابد.
دگرگونی پارادایم، نیازمند بحرانی است که ناکارآمدی چارچوب کنونی را برملا کند یا انبوهی از شواهد که این کاستی را نمایان سازد.
#جمعیت_WEIRD
#احساسات_ساختهشده
#لیزا_فلدمن_بارت
#تست_هوش
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
چگونگی آشکارسازی مهاجرت انسان از طریق DNA شپشها
شپشها به عنوان انگلهای وابسته به انسان، با مهاجرتهای میزبان خود جابهجا میشوند و DNA آنها الگوهای ژنتیکی را حفظ میکند که میتواند با تاریخ بشر مقایسه شود.
فرآیند تحلیل به شرح زیر است:
🔤 جمعآوری DNA: دانشمندان DNA را از شپشها یا تخمهای آنها نیتها استخراج میکنند که از بقایای باستانی مانند مومیاییها یا مجموعههای تاریخی به دست میآید. برای مثال، در مطالعه ۲۰۱۵ از نمونههای ۴۰۰۰ ساله اسرائیلی استفاده شد، و در مطالعه ۲۰۲۵ از نمونههای قرن گذشته سورینامی.
🔤 شناسایی کلادها و هپلوتیپها: DNA میتوکندریایی یا هستهای شپشها برای تعیین گروههای ژنتیکی کلادها بررسی میشود:
🧡 کلاد A: جهانی و عمدتاً از آفریقا و آسیا منشأ گرفته است.
🧡 کلاد B: بیشتر در اروپا و آمریکا مشاهده میشود و با مهاجرتهای اخیر مرتبط است.
🧡 کلاد C: عمدتاً آفریقایی، که در خاورمیانه نشاندهنده تجارت برده بود.
🆕 یافته ۲۰۲۳: شناسایی دو کلاد اصلی، یکی آسیایی مرتبط با مهاجرت باستانی از تنگه برینگ و دیگری اروپایی مرتبط با استعمار. در آمریکای جنوبی، شپشهای هیبریدی نشاندهنده تماس فرهنگی است.
🆕 یافته ۲۰۲۵: هپلوتیپ A17 از کلاد A در سورینام، که پیشینه آفریقایی دارد و با مهاجرتهای استعماری مرتبط است.
🔤 ساخت درخت فیلوژنتیک: با مقایسه DNA قدیمی و مدرن، درخت تکاملی ساخته میشود که جدایی کلادها را نشان میدهد، مانند جدایی حدود ۱۰۰۰۰۰ سال پیش که با خروج انسان از آفریقا همخوانی دارد.
🔤 مقایسه با دادههای انسانی: DNA شپشها با DNA انسان، یافتههای باستانشناسب مانند ابزارها و فسیلها و رویدادهای تاریخی مقایسه میشود.
برای نمونه:
🔤 کلاد A با مهاجرتهای بزرگ از آفریقا به آسیا و اروپا ۵۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ سال پیش مطابقت دارد.
🔤 در آرژانتین، DNA شپشها مهاجرت از جنگلهای آمازون به کوههای آند ۵۰۰۰ تا ۶۵۰۰ کیلومتر را نشان داد.
🔤 مطالعه ۲۰۲۳: حفظ امضای ژنتیکی آسیایی در آمریکای مرکزی و اختلاط در جنوب، که با تاریخ استعمار همخوانی دارد.
🔤 مطالعه ۲۰۲۵: حضور هپلوتیپ A17 در سورینام، نشاندهنده تأثیرات مهاجرتهای ناشی از فعالیتهای استعماری و جنگ جهانی دوم.
🔤 استنتاج مهاجرتها: این تحلیلها الگوهای مهاجرتی را آشکار میسازند و با سایر شواهد علمی سازگار هستند، مانند مهاجرت دوگانه به آمریکا.
📎 Studies of Ancient Lice Reveal Unsuspected Past Migrations of Vector
این مطالعه با تحلیل DNA شپشهای ۴۰۰۰ ساله از اسرائیل، مهاجرت انسان از آفریقا به خاورمیانه را نشان داد و بیش از ۱۵۰ ارجاع دریافت کرده است.
📎 Nuclear genetic diversity of head lice sheds light on human dispersal around the world
این پژوهش DNA هستهای ۲۷۴ شپش از ۲۵ مکان جغرافیایی را بررسی کرد و نشان داد که شپشها دو بار به قاره آمریکا وارد شدند: بار اول با مهاجرتهای اولیه از آسیا (از طریق تنگه برینگ، هزاران سال پیش) و بار دوم با استعمار اروپایی. یافتههای آن شامل شناسایی کلادهای ژنتیکی آسیایی در آمریکای مرکزی و هیبریدهای اروپایی-آسیایی در آمریکای جنوبی است که تماس بومیان و اروپاییان را حدود ۵۰۰ سال پیش تأیید میکند.
📎 Genotyping specimens of human lice from a centenary entomological collectio
این پژوهش DNA شپشهای جمعآوریشده در سال ۱۹۴۱ از سورینام را تحلیل کرد و هپلوتیپ A17 از کلاد A را شناسایی کرد که پیش از این عمدتاً در آفریقا مشاهده شده بود. این یافته، نخستین گزارش از این هپلوتیپ در آمریکای جنوبی است و با مهاجرتهای استعماری و تأثیرات جنگ جهانی دوم همخوانی دارد.
#مهاجرت_انسان
🦖 @Evolution_iran
شپشها به عنوان انگلهای وابسته به انسان، با مهاجرتهای میزبان خود جابهجا میشوند و DNA آنها الگوهای ژنتیکی را حفظ میکند که میتواند با تاریخ بشر مقایسه شود.
فرآیند تحلیل به شرح زیر است:
برای نمونه:
این مطالعه با تحلیل DNA شپشهای ۴۰۰۰ ساله از اسرائیل، مهاجرت انسان از آفریقا به خاورمیانه را نشان داد و بیش از ۱۵۰ ارجاع دریافت کرده است.
این پژوهش DNA هستهای ۲۷۴ شپش از ۲۵ مکان جغرافیایی را بررسی کرد و نشان داد که شپشها دو بار به قاره آمریکا وارد شدند: بار اول با مهاجرتهای اولیه از آسیا (از طریق تنگه برینگ، هزاران سال پیش) و بار دوم با استعمار اروپایی. یافتههای آن شامل شناسایی کلادهای ژنتیکی آسیایی در آمریکای مرکزی و هیبریدهای اروپایی-آسیایی در آمریکای جنوبی است که تماس بومیان و اروپاییان را حدود ۵۰۰ سال پیش تأیید میکند.
این پژوهش DNA شپشهای جمعآوریشده در سال ۱۹۴۱ از سورینام را تحلیل کرد و هپلوتیپ A17 از کلاد A را شناسایی کرد که پیش از این عمدتاً در آفریقا مشاهده شده بود. این یافته، نخستین گزارش از این هپلوتیپ در آمریکای جنوبی است و با مهاجرتهای استعماری و تأثیرات جنگ جهانی دوم همخوانی دارد.
#مهاجرت_انسان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا حیوانات باد معده تولید میکنند و کدامیک بدبوترین است؟
برای اکثر انسانها، گاز معده یا یک تسکین خوشایند است، یا یک لحظه شرمآور، یا فرصتی برای شوخی اما در عمق دستگاه گوارش سایر حیوانات، گازها میتوانند بهعنوان ابزارهایی برای ارعاب، اقدامات دفاعی یا سلاحهایی برای قتل باشند.
™️کاری از گروه تکامل
🎙 دوبله فارسی
🦖 @Evolution_iran
برای اکثر انسانها، گاز معده یا یک تسکین خوشایند است، یا یک لحظه شرمآور، یا فرصتی برای شوخی اما در عمق دستگاه گوارش سایر حیوانات، گازها میتوانند بهعنوان ابزارهایی برای ارعاب، اقدامات دفاعی یا سلاحهایی برای قتل باشند.
™️کاری از گروه تکامل
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
The Chemistry of Pain
Diary of Dreams
Lyrics:🔼
او درِ قلعه را باز میکند و فریاد میزند بیایید داخل! اما همزمان، دیوارها را بلندتر میکند و خندق را پر از آب.
از نظر منطقی، این موقعیت پایدار نیست.
یا انزوا باید برود، یا درخواست کمک باید متوقف شود.
ادامۀ این حالت تنها با تحمل تناقض ممکن است، که از نظر عقلانی غیرممکن اما از نظر روانشناختی بسیار انسانی است.
شاید اصلاً هدف شاعر دقیقاً نمایش دادن همین تناقض به عنوان جوهرۀ رنج انسان باشد.
ترانه در مورد یک حل نشدگی است در مورد جنگی درونی که نه پیروزی دارد و نه شکست، فقط ادامه دارد.
این تناقض، خودِ بیماری است و شاید هم درمان آن.
پس شاید در حال نشان دادن یک حلقهٔ بازخورد معیوب است.
شاید پیام این نیست که راهی برای پیروزی وجود دارد، بلکه میگوید: ببینید! این حالتِ بسیاری از ماست. این دردِ انسان است، اسیر تضادهای خود بودن.
تو تنها کسی نیستی که در دور باطل گرفتار شدهای.
شاعر تضادهای درونیمان را به خودمان نشان میدهد و درسته!!
چون اولین قدم برای حل یک مشکل، دیدن دقیقِ خودِ مسئله است، حتی اگر هنوز راهحلی برایش نداشته باشیم.
بنظرم بزرگترین هنر این اثر همین باشد که جرأت میکند بگوید:
من یک پارادوکس زنده هستم و در این اعتراف، هم شکوه است و هم عمیقاً انسانی.
تاج و دیوارها را تسلیم می کند حتی التماس می کند که بگیریش اما نقاب رو هرگز ،من یک قلمرو دارم: ویرانههایی که به آن تعلق دارم. دیوارهایی که هر آجرش داستان خنجری است که خوردم، هر ترکش یادگار خیالی است که به امید بستم.
تاج را تسلیم میکنم، چون حکمرانی بر این خاک سوخته دیگر شکوه نیست بردگی است نقاب من هرگز، هرگز محو نخواهد شد این پایانبندی، یک سنگنوشته بر مزار هویت ،به این نتیجه رسیده که من واقعی او مدتهاست از بین رفته و آنچه باقی مانده، تنها یک نقاب است که جزیی جداییناپذیر از وجودش شده است اما این نقاب هرگز نخواهد افتاد.
نقاب من دیگر پنهانگر نیست؛ خودِ من است.
حقیقت پشت آن چه اهمیتی دارد؟
Wrong. So wrong.Genre:
I could never be this close to anyone
My cage was only barely meant for one
End the battle and take my crown
I will hide my fragile heart from anyone
Cloud your conscience and taint the past
Drown your hope, avoid the devastating vast
Fight your tears keep marching on
Time is lost and nowhere you belong
These walls are all I have
These walls are all I am and how
These walls are all I’ve left
Take it all from me
Console this shattered soul of mine
Day by day we’re running out of time
Grey the contrast and stand up strong
Absorb the self-fulfilling prophecies
Unravel secret mythologies
Cure us all with a deadly strong disease
May all the shameless lies decay
My disguise will never, ever fade
#Alternativeاگر دوست داشتید برداشت خودتان را بنویسید.
#DarkWave
#Gothic
#Diary_of_Dreams
پست موقت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
از صرع تا صغریکبری
پژوهش مایکل گازانیگا روی بیماران مغز دو نیمه
💙 در دهه 1960، برای درمان بیماران مبتلا به صرع شدید، جراحی قطع جسم پینهای انجام میشد.
در این جراحی، ارتباط بین دو نیمکره مغز تقریباً به طور کامل قطع میشد. مایکل گازانیگا و راجر اسپری (که بعدها برنده جایزه نوبل شد) از این بیماران برای مطالعه عملکرد مستقل هر نیمکره استفاده کردند.
❓ آزمایش بدین شرح بود:
بیماران روی صندلی مینشستند و به صفحهای نگاه میکردند.
یک نقطه ثابت در وسط صفحه وجود داشت.
یک تصویر مثلاً یک سیب به سرعت و فقط در سمت چپ میدان بینایی نمایش داده میشد.
اطلاعات میدان بینایی چپ، فقط به نیمکره راست مغز فرستاده میشود(به دلیل نحوه اتصال اعصاب بینایی).
از آنجایی که ارتباط بین نیمکرهها قطع شده بود، نیمکره چپ کاملاً از دیدن این تصویر بیخبر میماند.
از بیمار خواسته میشد تا با دست چپ که توسط نیمکره راست کنترل میشود از میان اشیا چیزی انتخاب کند.
بیمار به راحتی با دست چپ یک سیب برمیداشت. نیمکره راست دیده بود و عمل کرده بود.
💡 سوال جنجالی:
حالا محقق از بیمار میپرسید: چرا سیب را برداشتی؟
این سوال توسط نیمکره چپ پردازش میشد.
اما مشکل اینجا بود نیمکره چپ هیچ تصویری از سیب ندیده بود! او اصلاً نمیدانست چرا دست چپ سیب را برداشته.
🔝 اما نتیجه تامل برانگیز است؛
به جای گفتن نمیدانم، نیمکره چپ بلافاصله شروع به ساخت یک توضیح منطقی و کاملاً ساختگی میکرد!
👎 بیماران پاسخهایی مانند این میدادند:
چون گرسنه هستم و سیب خوراکی خوبی است.
چون فکر کردم ممکن است بعداً به سیب نیاز پیدا کنم.
چون سیب روی میز بود و دلم خواست آن را بردارم.
کشف بنیادین مفسر چپ
گازانیگا نتیجه گرفت که نیمکره چپ مغز، یک سیستم مفسر یا داستانسرا دارد.
پژوهشهای جدیدتر نشان دادهاند که این مکانیسم نه فقط در بیماران مغز دو نیمه، بلکه در همه انسانهای سالم فعال است، اما در شرایط عادی، به دلیل تبادل اطلاعات بین نیمکرهها، متوجه عملکرد آن نمیشویم.
نقش مفسر چپ در خودآگاهی
مفسر چپ مثل یک کارگردان عمل میکند که:
✅ پیوستگی ایجاد میکند: اطلاعات ناقص یا غیرمرتبط را به یک روایت واحد تبدیل میکند تا ما حس کنیم خودمان یک موجود یکپارچه است.
✅ تصمیمها را توجیه میکند: بسیاری از رفتارها یا تصمیمهای ما از فرآیندهای ناخودآگاه (در نیمکره راست یا بخشهای دیگر مغز) سرچشمه میگیرند. مفسر چپ این رفتارها را با دلایل منطقی توضیح میدهد، حتی اگر دلیل واقعی را نداند.
✅ جهان را معنا میبخشد: این مکانیسم به ما کمک میکند تا دنیا را قابلفهم ببینیم، حتی وقتی اطلاعات مبهم یا گیجکننده است.
✍️ R.j
🦖 @Evolution_iran
پژوهش مایکل گازانیگا روی بیماران مغز دو نیمه
در این جراحی، ارتباط بین دو نیمکره مغز تقریباً به طور کامل قطع میشد. مایکل گازانیگا و راجر اسپری (که بعدها برنده جایزه نوبل شد) از این بیماران برای مطالعه عملکرد مستقل هر نیمکره استفاده کردند.
بیماران روی صندلی مینشستند و به صفحهای نگاه میکردند.
یک نقطه ثابت در وسط صفحه وجود داشت.
یک تصویر مثلاً یک سیب به سرعت و فقط در سمت چپ میدان بینایی نمایش داده میشد.
اطلاعات میدان بینایی چپ، فقط به نیمکره راست مغز فرستاده میشود(به دلیل نحوه اتصال اعصاب بینایی).
از آنجایی که ارتباط بین نیمکرهها قطع شده بود، نیمکره چپ کاملاً از دیدن این تصویر بیخبر میماند.
از بیمار خواسته میشد تا با دست چپ که توسط نیمکره راست کنترل میشود از میان اشیا چیزی انتخاب کند.
بیمار به راحتی با دست چپ یک سیب برمیداشت. نیمکره راست دیده بود و عمل کرده بود.
حالا محقق از بیمار میپرسید: چرا سیب را برداشتی؟
این سوال توسط نیمکره چپ پردازش میشد.
اما مشکل اینجا بود نیمکره چپ هیچ تصویری از سیب ندیده بود! او اصلاً نمیدانست چرا دست چپ سیب را برداشته.
به جای گفتن نمیدانم، نیمکره چپ بلافاصله شروع به ساخت یک توضیح منطقی و کاملاً ساختگی میکرد!
چون گرسنه هستم و سیب خوراکی خوبی است.
چون فکر کردم ممکن است بعداً به سیب نیاز پیدا کنم.
چون سیب روی میز بود و دلم خواست آن را بردارم.
کشف بنیادین مفسر چپ
گازانیگا نتیجه گرفت که نیمکره چپ مغز، یک سیستم مفسر یا داستانسرا دارد.
پژوهشهای جدیدتر نشان دادهاند که این مکانیسم نه فقط در بیماران مغز دو نیمه، بلکه در همه انسانهای سالم فعال است، اما در شرایط عادی، به دلیل تبادل اطلاعات بین نیمکرهها، متوجه عملکرد آن نمیشویم.
من داستانی پیوسته و تقریباً منطقی هستم که توسط مکانیسمی در مغزم تولید میشود تا تکههای پراکنده ادراکات، اعمال و احساساتم را به هم پیوند دهد و به من حس وحدت، عاملیت و کنترل بدهم. این داستان برای بقا و عملکرد اجتماعی من ضروری است، اما لزوماً بازتاب کامل و دقیق حقیقت درونی نیست.💬 «من»، احتمالاً یک روایتگر است؛ قصهگویی که حقیقت را نمیداند ولی نمیتواند سکوت کند.
نقش مفسر چپ در خودآگاهی
مفسر چپ مثل یک کارگردان عمل میکند که:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
انسانشناسان برای نسلها در مورد این مسئله بحث کردهاند که آیا انسانها برای تکهمسری تکامل یافتهاند یا خیر.
برای واکاوی این پرسش، باید ابتدا دو مفهوم کلیدی را از هم جدا کرد:1⃣ تکهمسری اجتماعیاقتصادی و 2⃣ تکهمسری جنسی.
🔺 تکهمسری جنسی به معنای وفاداری کامل جنسی بین دو فرد است.
🔺 در مقابل، تکهمسری اجتماعی یا اقتصادی به پیوندی پایدار بین دو بالغ اشاره دارد که منابعی مانند غذا و قلمرو را بهطور انحصاری، دستکم برای یک فصل تولیدمثل، برای پرورش فرزندانشان به اشتراک میگذارند.
اگرچه در انسانها این دو مفهوم اغلب درهمتنیده هستند، در دنیای حیوانات کاملاً متمایزند. تکهمسری اجتماعی در پرندگان بسیار رایج است و حدود نود درصد از گونهها را شامل میشود، در حالی که در پستانداران این رقم تنها حدود پنج درصد است. با این حال، تکهمسری جنسی در میان همه گونهها پدیدهای نادر است.
💙 در گذشته، دانشمندان عصر ویکتوریا با مشاهده جفتهای پرنده که با هم لانه میساختند و از جوجههایشان مراقبت میکردند، تصور میکردند که آنها نمونهای ایدهآل از ازدواجی مادامالعمر و وفادار هستند. اما مشاهدات دقیقتر واقعیت دیگری را نشان داد. بسیاری از پرندگان مهاجر اگرچه جفتی پایدار برای یک فصل یا حتی چندین سال تشکیل میدهند، اما این پیوند همیشگی نیست و وفاداری جنسی کامل در میان آنها تقریباً وجود ندارد.
💙 انقلاب بزرگ با ظهور آزمایشهای دیانای در دهه ۱۹۸۰ میلادی رخ داد. زمانی که دانشمندان پدر واقعی جوجههای پرندگان را بررسی کردند، نتیجه شوکآور بود؛ در بسیاری از لانهها، نیمی از جوجهها از نرِ صاحب لانه نبودند. این کشف عبارت جفتگیری خارج از جفت را به کانون توجه پرندهشناسان آورد.
💙 این رفتار ریشه در تعارض منافع ژنتیکی دارد. مادهها با جفتگیری خارج از جفت به دنبال تنوع ژنتیکی بیشتر برای فرزندانشان هستند و نرها به دنبال افزایش تعداد فرزندان. از آنجا که هزینه جفتگیری برای نرها پایین است، این کار برایشان به صرفه است. اما برای مادهها که سرمایهگذاری سنگینی در تولیدمثل میکنند، یک راهحل تکاملی جالب وجود دارد:
➕ جوجه گذاری انگلی در این استراتژی، ماده به طور مخفیانه تخمهای خود را در لانه پرندگان دیگر میگذارد تا هم مراقبت از جوجه را به آنان محول کند و هم فرصتی برای حذف فرزندان رقبا داشته باشد.
جوجه گذاری انگلی میتواند درونگونهای باشد یا به صورت اجباری بین گونههای مختلف.
معروفترین مثال، فاخته است که گونههای متعددی را فریب میدهد. یا پرنده گاوچران که اصلاً لانهای نمیسازد و تخمهای خود را در لانه میزبانان مختلف میگذارد.
❗️ سوال اینجاست که چرا پرندگان میزبان که موجوداتی باهوش و دارای بینایی قوی هستند، این تخمهای غریبه را تحمل میکنند؟
پژوهشها نشان داده که پرندگان انگل از روشهای اجبار کردن استفاده میکنند. برای مثال، اگر میزبانی تخم غریبه را از لانه بیرون بیندازد، پرنده انگل به لانه حمله کرده و تمام آن را نابود میکند. برخی پرندگان انگل نیز با بازدیدهای مکرر و ایجاد رعب، میزبان را وادار به پذیرش تخم میکنند.
در نهایت، مقایسه این دو مفهوم روشن میکند که تکهمسری اجتماعی یک استراتژی تکاملی موفق و رایج برای پرورش مشترک فرزندان است. اما تکهمسری جنسی تقریباً در هیچکجای طبیعت به شکل مطلق وجود ندارد. جفتگیری خارج از جفت و استراتژیهایی مانند جوجه گذاری انگلی بخشی واقعی و گسترده از زندگی بسیاری از گونههاست.
✍️ 🔤 🔤 🔤 undark
🦖 @Evolution_iran
برای واکاوی این پرسش، باید ابتدا دو مفهوم کلیدی را از هم جدا کرد:
اگرچه در انسانها این دو مفهوم اغلب درهمتنیده هستند، در دنیای حیوانات کاملاً متمایزند. تکهمسری اجتماعی در پرندگان بسیار رایج است و حدود نود درصد از گونهها را شامل میشود، در حالی که در پستانداران این رقم تنها حدود پنج درصد است. با این حال، تکهمسری جنسی در میان همه گونهها پدیدهای نادر است.
جوجه گذاری انگلی میتواند درونگونهای باشد یا به صورت اجباری بین گونههای مختلف.
معروفترین مثال، فاخته است که گونههای متعددی را فریب میدهد. یا پرنده گاوچران که اصلاً لانهای نمیسازد و تخمهای خود را در لانه میزبانان مختلف میگذارد.
پژوهشها نشان داده که پرندگان انگل از روشهای اجبار کردن استفاده میکنند. برای مثال، اگر میزبانی تخم غریبه را از لانه بیرون بیندازد، پرنده انگل به لانه حمله کرده و تمام آن را نابود میکند. برخی پرندگان انگل نیز با بازدیدهای مکرر و ایجاد رعب، میزبان را وادار به پذیرش تخم میکنند.
در نهایت، مقایسه این دو مفهوم روشن میکند که تکهمسری اجتماعی یک استراتژی تکاملی موفق و رایج برای پرورش مشترک فرزندان است. اما تکهمسری جنسی تقریباً در هیچکجای طبیعت به شکل مطلق وجود ندارد. جفتگیری خارج از جفت و استراتژیهایی مانند جوجه گذاری انگلی بخشی واقعی و گسترده از زندگی بسیاری از گونههاست.
نتیجهگیری کلی این است که دیدگاه قدیمی که طبیعت را صحنهای از وفاداری جنسی مطلق میدانست، سادهانگارانه بود. طبیعت بسیار پیچیدهتر و فریبکارتر از این حرفهاست. برای درک الگوهای روابط در انسان نیز بهتر است به جای درهمآمیختن مفاهیم، تکهمسری اجتماعی که بر پایه همکاری و پرورش فرزندان است را بهطور جدا از تکهمسری جنسی مورد بررسی قرار داد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چگونه استرس بر بدن شما تاثیر میگذارد
سیستم هشدار اضطرابی بدن ما در مواجهه با خطر، یک واکنش سریع و قدرتمند ایجاد می کند. این مکانیسم باعث افزایش حواس و تمرکز میشود، اما در عین حال انرژی بسیار بیشتری از بدن طلب میکند.
با این حال، این سیستم همیشه مفید نیست. وقتی استرس برای مدت طولانی ادامه پیدا کند یا بارها تکرار شود، میتواند تقریباً به تمام بخشهای بدن آسیب برساند.
™️کاری از گروه تکامل➕ ماندانا نور
🔹 دوبله فارسی
🦖 @Evolution_iran
سیستم هشدار اضطرابی بدن ما در مواجهه با خطر، یک واکنش سریع و قدرتمند ایجاد می کند. این مکانیسم باعث افزایش حواس و تمرکز میشود، اما در عین حال انرژی بسیار بیشتری از بدن طلب میکند.
با این حال، این سیستم همیشه مفید نیست. وقتی استرس برای مدت طولانی ادامه پیدا کند یا بارها تکرار شود، میتواند تقریباً به تمام بخشهای بدن آسیب برساند.
تست استرس، راهکارهای مدیریت استرس
™️کاری از گروه تکامل
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اول خدایان بوجود آمدند یا جوامع بزرگ
مطالعات سشات نشان میدهد که خدایان اخلاقگرا پس از ظهور جوامع پیچیده پدیدار شدند، نه قبل از آن. این یافتهها نظریه رایج را به چالش میکشد که معتقد بود اعتقاد به خدایان نظارتکننده و مجازاتگر، شرط لازم برای تشکیل جوامع بزرگ بوده است.
✅ تقدم پیچیدگی اجتماعی بر خدایان اخلاقگرا
🟢 تحلیل دادههای ۴۱۴ جامعه از ۳۰ منطقه جهان نشان میدهد که خدایان اخلاقمدار تنها زمانی ظاهر میشوند که جوامع از مرز جمعیتی حدود یک میلیون نفر عبور کنند
🟢 پیچیدگی اجتماعی اول با سرعت بیشتری افزایش یافته و سپس باور به خدایان اخلاقگرا ظهور کرده است.
✅ نقش خدایان در جوامع پیچیده
🟢 در جوامع کوچک، ارواح و خدایان بیشتر بر اجرای آیینها متمرکز بودند تا اخلاقیات
🟢 با بزرگتر شدن جوامع و ناشناس ماندن تعاملات، نیاز به سیستمهای نظارتی ماوراءطبیعی برای حفظ همکاری افزایش یافت.
✅ شواهد تاریخی
🟢 امپراتوری موریا در جنوب آسیا نمونه بارزی است: خدایان اخلاقگرا تنها پس از تشکیل امپراتوری و توسط امپراتور آشوکا در ۲۳۰۰ سال قبل معرفی شدند
🟢 این الگو در مناطق مختلف جهان تکرار شده است
⁉️ با کاهش اعتقادات مذهبی در جوامع مدرن، چه مکانیسمهایی میتوانند جایگزین نقش یکپارچهکننده خدایان اخلاقگرا شوند.
https://theconversation.com/big-gods-came-after-the-rise-of-civilisations-not-before-finds-study-using-huge-historical-database-113801
🦖 @Evolution_iran
مطالعات سشات نشان میدهد که خدایان اخلاقگرا پس از ظهور جوامع پیچیده پدیدار شدند، نه قبل از آن. این یافتهها نظریه رایج را به چالش میکشد که معتقد بود اعتقاد به خدایان نظارتکننده و مجازاتگر، شرط لازم برای تشکیل جوامع بزرگ بوده است.
تمدنهای اولیه بدون اعتقاد به خدایان اخلاقگرا شکل گرفتهاندسوال
عوامل دیگری مانند آیینهای جمعی ممکن است نقش مهمتری در ظهور جوامع پیچیده داشتهاند
https://theconversation.com/big-gods-came-after-the-rise-of-civilisations-not-before-finds-study-using-huge-historical-database-113801
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
shh3045pre.pdf
549.5 KB
Joshua Conrad JacksonDanica Wilbanks
Supernatural Explanations Across the Globe Are More Common for Natural Than Social Phenomena
Supernatural Explanations Across the Globe Are More Common for Natural Than Social Phenomena
BilletandNorenzayan-2023-Globalsupernaturalbeliefs (1).pdf
871.8 KB
Global supernatural beliefs
Matthew I. Billet & Ara Norenzayan
Matthew I. Billet & Ara Norenzayan
مردم سراسر دنیا برای توضیح اتفاقات اطرافشان، گاهی به دلایل ماورالطبیعی متوسل میشوند. از آغاز تمدنهای بشری، انسانها برای رمزگشایی از اسرار دنیای پیچیده اطرافشان به نیروهای ماوراءطبیعی پناه بردهاند. چرا طوفانها خشمگین میشوند؟ چرا بیماری ناگهان جان میگیرد؟ یا چرا جنگ و جنایت جوامع را به آشوب میکشد؟
نتایج این مطالعه نشان می دهد:
گویی ذهن بشر ابتدا برای رمزگشایی از اسرار طبیعت به داستانهای ماوراءطبیعی روی آورده و سپس این ابزار را به دنیای اجتماعی برده است. در جوامع پیچیدهتر، با شهرهای شلوغ، اقتصاد پولی و فناوریهای پیشرفته، توضیحات ماوراءطبیعی برای مسائل اجتماعی مثل قتل و جنگ پررنگتر میشوند، شاید به این دلیل که در این جوامع، علل رفتارهای اجتماعی مبهمتر است یا نیاز به خدایان نگهبان هنجارها برای حفظ نظم بیشتر احساس میشود.
این مطالعه با روشی دقیق و علمی انجام شد. دادهها از مجموعهای از جوامع متنوع با تماس فرهنگی محدود گردآوری شدند تا تأثیر انتقال فرهنگی به حداقل برسد. فرآیند کدگذاری با دقت طراحی شد، با نقلقولهای مستقیم برای توجیه تصمیمات، نظارت متخصصان خارجی، و ثبت سطح اطمینان پژوهشگران برای تضمین شفافیت. با این حال، دادههای مشاهدهای نمیتوانند رابطه علّی را اثبات کنند و گزارشهای قومنگاری ممکن است تحت تأثیر دیدگاههای غربی قومنگاران باشند. پیشنهاد میشود تحقیقات آینده با کاوش در دادههای تاریخی یا منابع جدید، این یافتهها را تأیید کنند و بهویژه نقش باورهای ماوراءطبیعی مجازاتکننده در جوامع پیچیده را بررسی کنند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
نورنزایان همچنین نویسنده کتاب بسیار تحسینشده :
خدایان بزرگ: چگونه دین همکاری و .... نیز هست.
➕ مقالات nature
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوارک چیست
یکی از آجرهای بنیادین جهان است ، کوچکتر از تصور ،اما نقشی بزرگ در ساختار ماده دارد.
🔺 مجله تخصصی فیزیک ذرات
™️کاری از گروه تکامل➕ Majia
🎙 دوبله فارسی
🦖 @Evolution_iran
یکی از آجرهای بنیادین جهان است ، کوچکتر از تصور ،اما نقشی بزرگ در ساختار ماده دارد.
™️کاری از گروه تکامل
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Scientists just found a surprising twist in Earth’s extinction story
New research finds extinction rates have been declining for a century, challenging assumptions of an ongoing mass extinction.اما تحقیق جدید کریستن سابان و جان وینز از دانشگاه آریزونا تصویر متفاوتی نشان میدهد: انقراض در گیاهان، بندپایان و مهرهداران خشکی حدود یک قرن پیش به اوج رسید و از آن زمان کاهش یافته. امواج اولیه انقراض عمدتاً ناشی از گونههای مهاجم در جزایر بود، اما امروز بزرگترین تهدید، نابودی زیستگاههاست.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوربیتال اتم
اوربیتالهای اتمی توابع موجی سهبعدی که توصیفکننده احتمال یافتن یک الکترون در فضای اطراف هسته هستند. این توابع با حل معادله شرودینگر به دست میآیند و عددهای کوانتومی n, l, ml شکل و انرژی آنها را تعیین میکنند. از اوربیتال s کروی گرفته تا اوربیتالهای پیچیده d و f، این ساختارهای ریاضی پایه و اساس پیوندهای شیمیایی و رفتار ماده هستند.
™️کاری از گروه تکامل
🎙 دوبله فارسی
🦖 @Evolution_iran
اوربیتالهای اتمی توابع موجی سهبعدی که توصیفکننده احتمال یافتن یک الکترون در فضای اطراف هسته هستند. این توابع با حل معادله شرودینگر به دست میآیند و عددهای کوانتومی n, l, ml شکل و انرژی آنها را تعیین میکنند. از اوربیتال s کروی گرفته تا اوربیتالهای پیچیده d و f، این ساختارهای ریاضی پایه و اساس پیوندهای شیمیایی و رفتار ماده هستند.
شبیه ساز مدار الکترون✅ برای استفاده در موبایل حالت دسکتاپ رو فعال کنید.🪐 http://electronorbitalsimulator.com/
™️کاری از گروه تکامل
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
خودآگاهی آینهای
توانایی تشخیص بازتاب خود در آینه به عنوان تصویری از بدن خویش یکی از معدود شاخصهای تجربی معتبر برای ارزیابی سطوح بالای شناخت در گونههای غیرانسانی است.
➕ این پدیده نخستین بار توسط گوردون گالوپ جونیور در سال ۱۹۷۰ در شامپانزه (Pan troglodytes) گزارش شد و از آن زمان در اورانگوتان، بونوبو، دلفین، زاغ و بهتازگی در برخی ماهیها تأیید شده است.
انسان و شامپانزه حدود ۹۸٫۸ درصد از توالیهای DNA خود را مشترک دارند و جدایی این دو گونه حدود شش تا هفت میلیون سال پیش رخ داده است.
این همپوشانی ژنتیکی گسترده، بستری مشترک برای ساختارهای مغزی کلیدی مانند قشر پیشپیشانی و اینسولا فراهم میآورد که هر دو در پردازش خودارجاعی نقش دارند.
1️⃣ نظریه ذهن در انسان تا مرتبههای چهارم و پنجم درک باورهای پیچیده گسترش مییابد، اما در شامپانزه به مرتبههای اول و دوم محدود میشود؛
2️⃣ برنامهریزی بلندمدت در انسان چندساله است، در حالی که در شامپانزه حداکثر چندساعته؛
3️⃣ و انتقال فرهنگی تجمعی در انسان به تمدن و فناوری منجر شده، اما در شامپانزه به ابزارسازی ابتدایی و انتقال نسلی محدود بسنده میکند.
در آزمایش استاندارد آینه، پس از عادت حیوان به بازتاب، علامتی رنگی و نامحسوس بر بدن او قرار داده میشود. شامپانزههای موفق، مانند فرد معروف آیوما در مرکز تحقیقات یرکس، بهجای لمس آینه، مستقیماً به محل علامت روی بدن خود دست میزنند؛ این رفتار نشانهای قاطع از درک بازتاب به عنوان خود است.
خودآگاهی آینهای احتمالاً در پاسخ به فشارهای اجتماعی پیچیده نظیر اتحادهای سیاسی، فریب عمدی، همکاری استراتژیک و آشتی پس از درگیری تکامل یافته و با سلسلهمراتب پویا، سوگواری برای مردگان و رفتارهای سیاسی در شامپانزه همبستگی دارد.
این پدیده نشان میدهد که تکامل شناخت یک گرادیان یا طیف پیوسته است، نه یک جهش ناگهانی. شامپانزه نه نسخهای ابتدایی از انسان، بلکه گونهای کاملاً سازگار با نیچ اکولوژیک خود است؛ ذهنی پیچیده دارد که در جنگل به همان اندازه کارآمد است که ذهن انسان در محیطهای شهری. پرسش پژوهشی بازمانده این است که آیا گسترش قشر پیشپیشانی در خط انسانی، تنها بهینهسازی کمی از ساختاری است که پیشتر در شامپانزه وجود داشته، یا نیازمند مکانیسمهای ژنتیکی و عصبی کاملاً نوینی بوده است؟
🦖 @Evolution_iran
توانایی تشخیص بازتاب خود در آینه به عنوان تصویری از بدن خویش یکی از معدود شاخصهای تجربی معتبر برای ارزیابی سطوح بالای شناخت در گونههای غیرانسانی است.
انسان و شامپانزه حدود ۹۸٫۸ درصد از توالیهای DNA خود را مشترک دارند و جدایی این دو گونه حدود شش تا هفت میلیون سال پیش رخ داده است.
این همپوشانی ژنتیکی گسترده، بستری مشترک برای ساختارهای مغزی کلیدی مانند قشر پیشپیشانی و اینسولا فراهم میآورد که هر دو در پردازش خودارجاعی نقش دارند.
🗣️ با وجود این اشتراک عمیق، تفاوتهای شناختی چشمگیری وجود دارد:🧠 انسان از زبان نمادین با ساختار نحوی بازگشتی و واژگان نامحدود برخوردار است، در حالی که شامپانزه به پروتوزبان،( پروتوزبان مثل پیامک بدون ایموجی و گرامر است معنا دارد، قصد دارد، اما هنوز زبان نیست.) ژستها و صداهای محدود اکتفا میکند.
در آزمایش استاندارد آینه، پس از عادت حیوان به بازتاب، علامتی رنگی و نامحسوس بر بدن او قرار داده میشود. شامپانزههای موفق، مانند فرد معروف آیوما در مرکز تحقیقات یرکس، بهجای لمس آینه، مستقیماً به محل علامت روی بدن خود دست میزنند؛ این رفتار نشانهای قاطع از درک بازتاب به عنوان خود است.
خودآگاهی آینهای احتمالاً در پاسخ به فشارهای اجتماعی پیچیده نظیر اتحادهای سیاسی، فریب عمدی، همکاری استراتژیک و آشتی پس از درگیری تکامل یافته و با سلسلهمراتب پویا، سوگواری برای مردگان و رفتارهای سیاسی در شامپانزه همبستگی دارد.
این پدیده نشان میدهد که تکامل شناخت یک گرادیان یا طیف پیوسته است، نه یک جهش ناگهانی. شامپانزه نه نسخهای ابتدایی از انسان، بلکه گونهای کاملاً سازگار با نیچ اکولوژیک خود است؛ ذهنی پیچیده دارد که در جنگل به همان اندازه کارآمد است که ذهن انسان در محیطهای شهری. پرسش پژوهشی بازمانده این است که آیا گسترش قشر پیشپیشانی در خط انسانی، تنها بهینهسازی کمی از ساختاری است که پیشتر در شامپانزه وجود داشته، یا نیازمند مکانیسمهای ژنتیکی و عصبی کاملاً نوینی بوده است؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دلایل بسیاری وجود دارد که چرا ممکن است توضیح یک نظریه علمی را درک نکنید.
✅ در نهایت، این احتمال نیز مطرح است: پس از آنکه مطلبی را برایتان بیان میکنم،
✅ نمیتوانید آن را باور کنید،
✅ نمیپذیرید یا حتی آن را
✅ دوست ندارید.
در این حالت، پردهای فرو میافتد و دیگر گوش نمیدهید.
🔴 من میخواهم برایتان توصیف کنم که طبیعت چگونه است؛ و اگر آن را دوست نداشته باشید، همین ناخوشایندبودن مانع درک شما خواهد شد.
این مشکلی است که دانشمندان یاد گرفتهاند با آن کنار بیایند آنها آموختهاند که دوست داشتن یا نداشتن یک نظریه، پرسش اساسی نیست. آنچه اهمیت دارد، این است که آیا نظریه، پیشبینیهایی ارائه میدهد که با آزمایشها مطابقت داشته باشد یا نه.
مسئله این نیست که آیا نظریه از نظر فلسفی دلپذیر است، به راحتی قابل درک است، یا از دیدگاه عقل سلیم کاملاً منطقی به نظر میرسد.
یک نظریه علمی طبیعت را از نگاه عقل سلیم، کاملاً پوچ توصیف میکند و در عین حال، کاملاً با نتایج آزمایشها سازگار است.
✔ بنابراین، امیدوارم بتوانید طبیعت را آنگونه که هست بپذیرید: پوچ.
من از تعریف این چیز عجیب برای شما لذت میبرم، چون خودم آن را شگفتانگیز میدانم. لطفاً بهخاطر اینکه نمیتوانید باور کنید طبیعت تا چه اندازه عجیب است، دلسرد نشوید. فقط به سخنانم گوش دهید و امیدوارم وقتی به پایان برسیم، شما نیز به اندازهٔ من از آن شادمان شوید.
📎 ریچارد پی. فاینمن (۱۹۱۸–۱۹۸۸)
برگرفته از سخنرانی مقدماتی در باب مکانیک کوانتومی،
بازنشرشده در کتاب «QED: نظریهٔ عجیب نور و ماده» (۱۹۸۵)
🦖 @Evolution_iran
در این حالت، پردهای فرو میافتد و دیگر گوش نمیدهید.
این مشکلی است که دانشمندان یاد گرفتهاند با آن کنار بیایند آنها آموختهاند که دوست داشتن یا نداشتن یک نظریه، پرسش اساسی نیست. آنچه اهمیت دارد، این است که آیا نظریه، پیشبینیهایی ارائه میدهد که با آزمایشها مطابقت داشته باشد یا نه.
مسئله این نیست که آیا نظریه از نظر فلسفی دلپذیر است، به راحتی قابل درک است، یا از دیدگاه عقل سلیم کاملاً منطقی به نظر میرسد.
یک نظریه علمی طبیعت را از نگاه عقل سلیم، کاملاً پوچ توصیف میکند و در عین حال، کاملاً با نتایج آزمایشها سازگار است.
من از تعریف این چیز عجیب برای شما لذت میبرم، چون خودم آن را شگفتانگیز میدانم. لطفاً بهخاطر اینکه نمیتوانید باور کنید طبیعت تا چه اندازه عجیب است، دلسرد نشوید. فقط به سخنانم گوش دهید و امیدوارم وقتی به پایان برسیم، شما نیز به اندازهٔ من از آن شادمان شوید.
برگرفته از سخنرانی مقدماتی در باب مکانیک کوانتومی،
بازنشرشده در کتاب «QED: نظریهٔ عجیب نور و ماده» (۱۹۸۵)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM