🔰 فهم امر عام و مشکل خاصگرایی
🖋️ نوشتهی تاد مکگوان
🔁 ترجمهی مانی بورستانی
سیاست هویت در دهههای اخیر به یکی از غالبترین چارچوبهای مبارزات رهاییبخش بدل شده است؛ اما آیا تکیه بر ویژگیهای جزئی — قومیت، جنسیت، ملیت — واقعاً میتواند پایهای برای آزادی باشد؟ تاد مکگوان در این متن استدلال میکند که هویت، بهجای آنکه بستری برای رهایی باشد، دامی است که سوژه را در چارچوب تعینهای بیرونی — طبیعت، جامعه، ایدئولوژی — محصور نگه میدارد. هویتها ساخته میشوند، نه برگزیده.
در برابر این دام، مکگوان از «امر عام» دفاع میکند؛ نه به معنای یک کل هماهنگ یا هویتی تحمیلی، بلکه بهمثابه شکاف و فقدانی که در دل هر هویت جزئی نهفته است. این غیابِ مشترک همان چیزی است که سوژهها را به هم پیوند میدهد — نه آنچه دارند، بلکه آنچه همگی از آن بیبهرهاند. سوژه تنها زمانی ظهور میکند که هیچ هویتی نتواند او را بهطور کامل در بر بگیرد.
یکی از تیزترین استدلالهای متن درباره نسبت سیاست هویت و سرمایهداری است. مکگوان نشان میدهد که سرمایهداری از طریق فرم کالایی هویتهای جزئی را از محتوا تهی میکند و خلئی وجودی پدید میآورد؛ سیاست هویت میکوشد این خلا را پر کند، اما در این تلاش، نهتنها نظام را به چالش نمیکشد، بلکه با تقسیم کردن سوژهها در هویتهای رقیب، آن را بازتولید میکند.
این متن ترجمهای است از بخشی از مقدمه کتاب Universality and Identity Politics که با خوانشی از کانت، مارکس، دوبووار و فانون، سنت عامگرای مدرن را نه ابزار سرکوب، بلکه تنها راه ممکن برای گسست از ایدئولوژی و دستیابی به رهایی سیاسی معرفی میکند. اگر میخواهید بدانید چرا «ازخودبیگانگی» میتواند رهاییبخش باشد و تکینگی چطور در پرتو عامگرایی ممکن میشود، متن کامل را در #انگاره بخوانید.
Engare.net/universality-particularism
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
🖋️ نوشتهی تاد مکگوان
🔁 ترجمهی مانی بورستانی
سیاست هویت در دهههای اخیر به یکی از غالبترین چارچوبهای مبارزات رهاییبخش بدل شده است؛ اما آیا تکیه بر ویژگیهای جزئی — قومیت، جنسیت، ملیت — واقعاً میتواند پایهای برای آزادی باشد؟ تاد مکگوان در این متن استدلال میکند که هویت، بهجای آنکه بستری برای رهایی باشد، دامی است که سوژه را در چارچوب تعینهای بیرونی — طبیعت، جامعه، ایدئولوژی — محصور نگه میدارد. هویتها ساخته میشوند، نه برگزیده.
در برابر این دام، مکگوان از «امر عام» دفاع میکند؛ نه به معنای یک کل هماهنگ یا هویتی تحمیلی، بلکه بهمثابه شکاف و فقدانی که در دل هر هویت جزئی نهفته است. این غیابِ مشترک همان چیزی است که سوژهها را به هم پیوند میدهد — نه آنچه دارند، بلکه آنچه همگی از آن بیبهرهاند. سوژه تنها زمانی ظهور میکند که هیچ هویتی نتواند او را بهطور کامل در بر بگیرد.
یکی از تیزترین استدلالهای متن درباره نسبت سیاست هویت و سرمایهداری است. مکگوان نشان میدهد که سرمایهداری از طریق فرم کالایی هویتهای جزئی را از محتوا تهی میکند و خلئی وجودی پدید میآورد؛ سیاست هویت میکوشد این خلا را پر کند، اما در این تلاش، نهتنها نظام را به چالش نمیکشد، بلکه با تقسیم کردن سوژهها در هویتهای رقیب، آن را بازتولید میکند.
این متن ترجمهای است از بخشی از مقدمه کتاب Universality and Identity Politics که با خوانشی از کانت، مارکس، دوبووار و فانون، سنت عامگرای مدرن را نه ابزار سرکوب، بلکه تنها راه ممکن برای گسست از ایدئولوژی و دستیابی به رهایی سیاسی معرفی میکند. اگر میخواهید بدانید چرا «ازخودبیگانگی» میتواند رهاییبخش باشد و تکینگی چطور در پرتو عامگرایی ممکن میشود، متن کامل را در #انگاره بخوانید.
Engare.net/universality-particularism
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
❤4👍4
🔰 اسیر نوستالژی: دیاسپورای ایرانی چه میگوید؟
🖋️ نوشتهی فرشاد گودرزی
نوستالژی را اگر صرفاً دلتنگی بنامیم، به آن بیانصافی کردهایم. آنچه بخشی از دیاسپورای ایرانی را به تصاویر دورهی پهلوی بازمیگرداند، پیش از آنکه داوری سیاسی باشد، یک رخداد حافظهای است — تلاشی برای یافتن «زمان ممکن انسجام» در برابر گسستی که مهاجرت به وجود آورده. فرد دیاسپوریک نه فقط از سرزمین، که از پیوستگی زمان جدا شده؛ و حافظه، این شکاف را با آرایش گذشته پر میکند.
اما همینجاست که رسانه وارد میشود — و ماجرا پیچیدهتر میشود. آرشیو، مونتاژ تصویر، موسیقی پاپ دههی چهل، صدا و سیمای نوستالژیک؛ اینها گذشته را در «فرم قابلمصرف و بازنشرپذیر» عرضه میکنند، نه در پیچیدگی واقعیاش. آنچه از دست میرود — شکاف طبقاتی، رنجهای حاشیه، تضادهای درونی آن دوره — بیرون قاب میماند. گذشتهای که از مجرای رسانه عبور میکند، دیگر فقط گذشته نیست؛ روایتی است که از طریق اقتصاد عاطفه سازمان یافته.
فرشاد گودرزی در این یادداشت از هالبواکس تا استوارت هال، از بویِم تا جیمسون، ردپای نوستالژی را در حافظهی جمعی، بازنمایی رسانهای و هویت دیاسپوریک دنبال میکند. متن کامل را در انگاره بخوانید:
Engare.net/trapped-in-nostalgia
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
🖋️ نوشتهی فرشاد گودرزی
نوستالژی را اگر صرفاً دلتنگی بنامیم، به آن بیانصافی کردهایم. آنچه بخشی از دیاسپورای ایرانی را به تصاویر دورهی پهلوی بازمیگرداند، پیش از آنکه داوری سیاسی باشد، یک رخداد حافظهای است — تلاشی برای یافتن «زمان ممکن انسجام» در برابر گسستی که مهاجرت به وجود آورده. فرد دیاسپوریک نه فقط از سرزمین، که از پیوستگی زمان جدا شده؛ و حافظه، این شکاف را با آرایش گذشته پر میکند.
اما همینجاست که رسانه وارد میشود — و ماجرا پیچیدهتر میشود. آرشیو، مونتاژ تصویر، موسیقی پاپ دههی چهل، صدا و سیمای نوستالژیک؛ اینها گذشته را در «فرم قابلمصرف و بازنشرپذیر» عرضه میکنند، نه در پیچیدگی واقعیاش. آنچه از دست میرود — شکاف طبقاتی، رنجهای حاشیه، تضادهای درونی آن دوره — بیرون قاب میماند. گذشتهای که از مجرای رسانه عبور میکند، دیگر فقط گذشته نیست؛ روایتی است که از طریق اقتصاد عاطفه سازمان یافته.
فرشاد گودرزی در این یادداشت از هالبواکس تا استوارت هال، از بویِم تا جیمسون، ردپای نوستالژی را در حافظهی جمعی، بازنمایی رسانهای و هویت دیاسپوریک دنبال میکند. متن کامل را در انگاره بخوانید:
Engare.net/trapped-in-nostalgia
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
❤12👍1👎1
🔰 فریادی از دل ترانه: داستان یک جنگ ناتمام
روایتی انسانشناختی از صدا و تصویر در پارهسنگ مهدی یراحی
من آخرین شهید این قبیلهام، قبیلهای که آب و نون ندارن...» با این فریاد، پارهسنگ #مهدی_یراحی از تجربهای فردی آغاز میشود که بهتدریج فریاد یک نسل تمام میشود؛ نسلی که زندگیاش به جنگ گره خورده و حتی برای شهیدانش تیکهاستخونی باقی نمانده است.
در این روایت، #جنگ به میدان نبرد ختم نمیشود؛ به مدرسه، خانه و زندگی روزمره هجوم میآورد و به حضوری مستمر بدل میشود. «به من یک نفر بگه کجای کاریم، تقاص جنگ و پای چی باید بذاریم، چرا هنوز زندگی نداریم؟» این پرسش، مرز میان گذشته و اکنون را از میان برمیدارد و گذشته را دائماً به زندگی امروز بازمیگرداند.
فاطمه داودزاده در این یادداشت به روایت انسانشناختی صدا و تصویر در پارهسنگ پرداخته؛ از حافظه جمعی و بدنهای بینشان تا نماد جهانی خشونت بر بازوی راوی. متن کامل را در انگاره بخوانید.
engare.net/pare-sang
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
روایتی انسانشناختی از صدا و تصویر در پارهسنگ مهدی یراحی
من آخرین شهید این قبیلهام، قبیلهای که آب و نون ندارن...» با این فریاد، پارهسنگ #مهدی_یراحی از تجربهای فردی آغاز میشود که بهتدریج فریاد یک نسل تمام میشود؛ نسلی که زندگیاش به جنگ گره خورده و حتی برای شهیدانش تیکهاستخونی باقی نمانده است.
در این روایت، #جنگ به میدان نبرد ختم نمیشود؛ به مدرسه، خانه و زندگی روزمره هجوم میآورد و به حضوری مستمر بدل میشود. «به من یک نفر بگه کجای کاریم، تقاص جنگ و پای چی باید بذاریم، چرا هنوز زندگی نداریم؟» این پرسش، مرز میان گذشته و اکنون را از میان برمیدارد و گذشته را دائماً به زندگی امروز بازمیگرداند.
فاطمه داودزاده در این یادداشت به روایت انسانشناختی صدا و تصویر در پارهسنگ پرداخته؛ از حافظه جمعی و بدنهای بینشان تا نماد جهانی خشونت بر بازوی راوی. متن کامل را در انگاره بخوانید.
engare.net/pare-sang
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
❤9👎1
🔰 تکثیر آثار هنری؛ فرصت یا تهدید؟
نگاهی به نسبت تکثیر، پاپآرت و تهیشدن معنا در عصر بازتولید
در دوران معاصر، آثار هنری دیگر محدود به گالریها و موزهها نیستند و از جلد دفتر تا تیشرت و بستهبندی کالاها تکثیر میشوند؛ اما این تکثیر گسترده بهخودیخود نه یک اثر را وارد قلمرو پاپآرت میکند و نه لزوماً از ارزش آن میکاهد. با ارجاع به #بنیامین، #بوردیو و #بودریار، این یادداشت نشان میدهد که آنچه تعیینکننده است، زمینه اجتماعی تکثیر، نیت بازتولیدکننده و آگاهی مخاطب است، نه صرف تکرار تصویر.
مقایسه تکثیر آثار فرشچیان با و «شبِ پرستاره» ونگوک از نکتههای مهم نوشتار است: هر دو بهوفور بازتولید شدهاند، اما دو اثر اخیر بهواسطه تثبیت تاریخی، پیچیدگی معنایی و روایتهای آموزشی متکثر همچنان آثار مرجع باقی ماندهاند، در حالی که آثار فرشچیان در غیاب بستر روایتگر بیشتر به تصاویر زیبا و تکرارشونده فروکاسته شدهاند. راهحل پیشنهادی نویسنده نیز نه ممنوعیت تکثیر، بلکه آگاهانهکردن آن است، از طریق ارتقای سواد بصری، بازگرداندن روایت به تصویر و تأکید بر زمینه بومی هر اثر.
#معصومه_اوحدی در پاسخ به این پرسش که آیا تکثیر آثار هنری آنها را تهی میکند یا نه، مینویسد هنر تنها زمانی تهی میشود که چیزی برای کشف، تفسیر و پرسیدن از آن باقی نماند. برای خواندن متن کامل به انگاره سر بزنید
Engare.net/art-reproduction
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
نگاهی به نسبت تکثیر، پاپآرت و تهیشدن معنا در عصر بازتولید
در دوران معاصر، آثار هنری دیگر محدود به گالریها و موزهها نیستند و از جلد دفتر تا تیشرت و بستهبندی کالاها تکثیر میشوند؛ اما این تکثیر گسترده بهخودیخود نه یک اثر را وارد قلمرو پاپآرت میکند و نه لزوماً از ارزش آن میکاهد. با ارجاع به #بنیامین، #بوردیو و #بودریار، این یادداشت نشان میدهد که آنچه تعیینکننده است، زمینه اجتماعی تکثیر، نیت بازتولیدکننده و آگاهی مخاطب است، نه صرف تکرار تصویر.
مقایسه تکثیر آثار فرشچیان با و «شبِ پرستاره» ونگوک از نکتههای مهم نوشتار است: هر دو بهوفور بازتولید شدهاند، اما دو اثر اخیر بهواسطه تثبیت تاریخی، پیچیدگی معنایی و روایتهای آموزشی متکثر همچنان آثار مرجع باقی ماندهاند، در حالی که آثار فرشچیان در غیاب بستر روایتگر بیشتر به تصاویر زیبا و تکرارشونده فروکاسته شدهاند. راهحل پیشنهادی نویسنده نیز نه ممنوعیت تکثیر، بلکه آگاهانهکردن آن است، از طریق ارتقای سواد بصری، بازگرداندن روایت به تصویر و تأکید بر زمینه بومی هر اثر.
#معصومه_اوحدی در پاسخ به این پرسش که آیا تکثیر آثار هنری آنها را تهی میکند یا نه، مینویسد هنر تنها زمانی تهی میشود که چیزی برای کشف، تفسیر و پرسیدن از آن باقی نماند. برای خواندن متن کامل به انگاره سر بزنید
Engare.net/art-reproduction
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
❤5
🔰 در آغوش گرفتنِ ازخودبیگانگی: چرا راهی جز ازخودبیگانگی نیست؟
ازخودبیگانگی در این متن نه یک بیماری برای درمان، بلکه شرط بنیادین سوژهبودن معرفی میشود. تاد مکگوان استدلال میکند که ما هیچگاه با خود، هویت، بدن، میل یا جایگاه اجتماعیمان کاملاً یکی نیستیم؛ و درست همین شکاف است که امکان آزادی، سیاست، برابری، نقد و دگرگونی را فراهم میکند. اگر انسان بتواند کاملاً خود را بشناسد و با خود یکی شود، دیگر نه فاصلهای برای اندیشیدن باقی میماند و نه امکانی برای مقاومت در برابر آنچه طبیعت، جامعه یا هویت از او میخواهد.
پس مسئله این نیست که باید ازخودبیگانگی را پشت سر بگذاریم و به خودی اصیل بازگردیم؛ چنین خودِ کاملی از ابتدا وجود نداشته است. مسئله این است که ازخودبیگانگی را بهمثابه شرط رهایی بپذیریم: همان چیزی که ما را از فروکاستن به هویتهای آماده، منافع طبیعی و نظمهای اجتماعی نجات میدهد. متن کامل نوشتهی #تاد_مکگوان را با ترجمهی #مانی_بورستانی در انگاره بخوانید.
Engare.net/embracing-alienation
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
ازخودبیگانگی در این متن نه یک بیماری برای درمان، بلکه شرط بنیادین سوژهبودن معرفی میشود. تاد مکگوان استدلال میکند که ما هیچگاه با خود، هویت، بدن، میل یا جایگاه اجتماعیمان کاملاً یکی نیستیم؛ و درست همین شکاف است که امکان آزادی، سیاست، برابری، نقد و دگرگونی را فراهم میکند. اگر انسان بتواند کاملاً خود را بشناسد و با خود یکی شود، دیگر نه فاصلهای برای اندیشیدن باقی میماند و نه امکانی برای مقاومت در برابر آنچه طبیعت، جامعه یا هویت از او میخواهد.
پس مسئله این نیست که باید ازخودبیگانگی را پشت سر بگذاریم و به خودی اصیل بازگردیم؛ چنین خودِ کاملی از ابتدا وجود نداشته است. مسئله این است که ازخودبیگانگی را بهمثابه شرط رهایی بپذیریم: همان چیزی که ما را از فروکاستن به هویتهای آماده، منافع طبیعی و نظمهای اجتماعی نجات میدهد. متن کامل نوشتهی #تاد_مکگوان را با ترجمهی #مانی_بورستانی در انگاره بخوانید.
Engare.net/embracing-alienation
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
❤11👍1
💡 آیا روشنفکر حق دارد در لحظهای که همه یک چیز را میخواهند بشنوند، چیز دیگری بگوید؟
رایجترین سوءبرداشت درباره روشنفکر، همسانگرفتن او با نماینده افکار عمومی است؛ کسی که باید در هر بزنگاه، بازتابدهنده احساسات غالب جامعه باشد. حال آنکه در سنت جامعهشناسی انتقادی، روشنفکر نه بیرون از جامعه است و نه بیرون از قدرت، بلکه کنشگری موقعیتمند درون میدان تولید فرهنگی و شبکههای دانش-قدرت است که وظیفهاش نه بازتاب دادن جهان، بلکه مسئلهمند کردن آن است.
افکار عمومی نیز نام دیگر حقیقت نیست؛ پدیدهای اجتماعی و تاریخی است که همواره در معرض بازصورتبندی قرار دارد و در وضعیتهای بحرانی، پیچیدگی جهان اجتماعی را به دوگانههای ساده هنجاری فرومیکاهد. مسئله روشنفکر دقیقاً نسبتش با همین فرایند تقلیل است؛ اگر مداخله او صرفاً به بازتاب همان عواطف از پیش موجود محدود شود، دیگر تفاوتی میان او و سایر تولیدکنندگان معنا باقی نمیماند.
نیلوفر نادری در این یادداشت در پاسخ به پرسش خود، تلاش کرده که نشان دهد، روشنفکر نه سخنگوی افکار عمومی، بلکه کنشگری است که باید در لحظه غلبه هیجان جمعی، امکان پرسش، پیچیدگی و داوری مستقل را حفظ کند.
یادداشت او را در انگاره یا Instant view بخوانید:
engare.net/intellectual-public-opinion
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
رایجترین سوءبرداشت درباره روشنفکر، همسانگرفتن او با نماینده افکار عمومی است؛ کسی که باید در هر بزنگاه، بازتابدهنده احساسات غالب جامعه باشد. حال آنکه در سنت جامعهشناسی انتقادی، روشنفکر نه بیرون از جامعه است و نه بیرون از قدرت، بلکه کنشگری موقعیتمند درون میدان تولید فرهنگی و شبکههای دانش-قدرت است که وظیفهاش نه بازتاب دادن جهان، بلکه مسئلهمند کردن آن است.
افکار عمومی نیز نام دیگر حقیقت نیست؛ پدیدهای اجتماعی و تاریخی است که همواره در معرض بازصورتبندی قرار دارد و در وضعیتهای بحرانی، پیچیدگی جهان اجتماعی را به دوگانههای ساده هنجاری فرومیکاهد. مسئله روشنفکر دقیقاً نسبتش با همین فرایند تقلیل است؛ اگر مداخله او صرفاً به بازتاب همان عواطف از پیش موجود محدود شود، دیگر تفاوتی میان او و سایر تولیدکنندگان معنا باقی نمیماند.
نیلوفر نادری در این یادداشت در پاسخ به پرسش خود، تلاش کرده که نشان دهد، روشنفکر نه سخنگوی افکار عمومی، بلکه کنشگری است که باید در لحظه غلبه هیجان جمعی، امکان پرسش، پیچیدگی و داوری مستقل را حفظ کند.
یادداشت او را در انگاره یا Instant view بخوانید:
engare.net/intellectual-public-opinion
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی
آیا روشنفکر حق دارد در لحظهای که همه یک چیز را میخواهند بشنوند، چیز دیگری بگوید؟
بررسی انتقادی نقش روشنفکر در برابر افکار عمومی؛ آیا رسالت روشنفکری همسویی با هیجانات جمعی است یا حفظ فاصله انتقادی برای مسئلهمند کردن قدرت و سرمایه نمادین؟
👍10❤1🔥1
🔸 بحران تنش و مهار در ایران
جامعه ایران در طول دهههای اخیر به دو طیف نسبتاً پایدار تقسیم شده است؛ طیفی شهری، تحصیلکرده و نوگرا که خواستار توسعه سیاسی، آزادیهای مدنی و بازتعریف سبک زندگی است، و طیفی دیگر که به دلایل اعتقادی، سنتی یا معیشتی، ثبات موجود را بر تغییر ترجیح میدهد. این شکاف صرفاً فرهنگی نیست، بلکه ریشه در تجربههای نابرابر از توسعه اقتصادی و دسترسی به قدرت دارد و در کنار آن، بیاعتمادی تاریخی مشترک نسبت به مداخلات خارجی، از دوران قاجار تا جنگ ایران و عراق، حافظه جمعی هر دو طیف را شکل داده است.
در همین حال، نظام سیاسی حاکم با حفظ رقابتی محدود و کاملاً مدیریتشده در قالب انتخابات و گردش نخبگان، نوعی «ثبات کنترلشده» را تضمین کرده که بیشتر محصول مهار ساختاری است تا مشروعیت اجتماعی گسترده. این وضعیت در مواجهه با انفجار جمعیتی و نسلی جدید که با گسترش ارتباطات و فناوریهای نوین رشد کرده، اما با نهادهای اقتصادی و سیاسی سنتی و ناکارآمد روبهرو است، به تشدید نارضایتی، بهویژه در میان زنان و جوانان، دامن زده و اعتراضات دورهای همچون دیماه ۱۳۹۶ را رقم زده است.
فاطمه داودزاده در این یادداشت، تحلیل آنتونی کوردزمن با عنوان «بحران در ایران: اکنون چه؟» را بررسی کرده و نشان میدهد که چگونه این تحلیل، بهجای پیشبینی فروپاشی یا فرض ثبات پایدار، ایران را در وضعیتی به نام «تنش ساختاری پایدار» تعریف میکند.
برای مطالعه و آشنایی دقیقتر با استدلالهای کوردزمن، متن کامل را در انگاره بخوانید.
engare.net/crisis-in-iran
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
جامعه ایران در طول دهههای اخیر به دو طیف نسبتاً پایدار تقسیم شده است؛ طیفی شهری، تحصیلکرده و نوگرا که خواستار توسعه سیاسی، آزادیهای مدنی و بازتعریف سبک زندگی است، و طیفی دیگر که به دلایل اعتقادی، سنتی یا معیشتی، ثبات موجود را بر تغییر ترجیح میدهد. این شکاف صرفاً فرهنگی نیست، بلکه ریشه در تجربههای نابرابر از توسعه اقتصادی و دسترسی به قدرت دارد و در کنار آن، بیاعتمادی تاریخی مشترک نسبت به مداخلات خارجی، از دوران قاجار تا جنگ ایران و عراق، حافظه جمعی هر دو طیف را شکل داده است.
در همین حال، نظام سیاسی حاکم با حفظ رقابتی محدود و کاملاً مدیریتشده در قالب انتخابات و گردش نخبگان، نوعی «ثبات کنترلشده» را تضمین کرده که بیشتر محصول مهار ساختاری است تا مشروعیت اجتماعی گسترده. این وضعیت در مواجهه با انفجار جمعیتی و نسلی جدید که با گسترش ارتباطات و فناوریهای نوین رشد کرده، اما با نهادهای اقتصادی و سیاسی سنتی و ناکارآمد روبهرو است، به تشدید نارضایتی، بهویژه در میان زنان و جوانان، دامن زده و اعتراضات دورهای همچون دیماه ۱۳۹۶ را رقم زده است.
فاطمه داودزاده در این یادداشت، تحلیل آنتونی کوردزمن با عنوان «بحران در ایران: اکنون چه؟» را بررسی کرده و نشان میدهد که چگونه این تحلیل، بهجای پیشبینی فروپاشی یا فرض ثبات پایدار، ایران را در وضعیتی به نام «تنش ساختاری پایدار» تعریف میکند.
برای مطالعه و آشنایی دقیقتر با استدلالهای کوردزمن، متن کامل را در انگاره بخوانید.
engare.net/crisis-in-iran
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی (add list)
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی
بحران تنش و مهار در ایران
بازخوانی گزارش آنتونی کردزمن از بحران ایران: چرا جامعه ایران نه در آستانه ژ و نه در ثبات پایدار، بلکه در تنشی ساختاری و پایدار میان دولت و نسل جوان گرفتار است.
❤4
🔰 جنبش «می تو» و دیگریِ فرودست
جنبش میتو صرفا یک هشتگ نبود؛ روایتی بود از چگونگی برساختهشدن یک نیروی افشاگرایانه در برابر قدرتهای ریز و نادیدهشدهای که به زبان فوکو، حتی در سایهی قانون هم از دید پنهان میمانند. ریشههای این جنبش را باید در سال ۲۰۰۶ و نزد تارانا برک جستوجو کرد؛ فعالی که برای فرودستترین زنان، یعنی زنان رنگینپوست آمریکایی، فضایی برای بیان آسیب ساخت. برک بهجای «قربانی» از کلمهی «بازمانده» استفاده کرد، چون قربانی یعنی موجودی شکستخورده و فاقد عاملیت، اما بازمانده کسی است که با همهی زخمهایش همچنان در حال شدن است.
این جنبش در سال ۲۰۱۷ با توییت آلیسا میلانو به نیرویی جهانی بدل شد و از استودیوهای هالیوود فراتر رفت؛ کارگران هتل، خدمتکاران خانگی، کارگران مزارع کالیفرنیا و فلوریدا و کارگران فستفود، هرکدام صدایی از سکوتی تاریخی را شکستند. اما در فرانسه، این جنبش با مقاومتی متفاوت روبهرو شد؛ سنتی ادبی و سینمایی که قرنها اغواگری را نه رفتاری ناپسند بلکه هنرورزی میدید، طوماری در لوموند و جدالی میان آزادی بیان و افشاگری برانگیخت.
#ایمان_نمدیانپور در یادداشتی تحلیلی، این مسیر پرپیچوخم را از دل نظریهی قدرت فوکو، تاریخ تارانا برک، تا مواجههی متفاوت فرانسه با جنبش میتو بازخوانی کرده و نشان میدهد چگونه «دیگریِ فرودست» در این جنبش برای اولینبار امکان سخنگفتن از «آنچه نمیتوان گفت» را یافت.
متن کامل این یادداشت را در انگاره بخوانید.
engare.net/metoo-and-the-subaltern-other
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
جنبش میتو صرفا یک هشتگ نبود؛ روایتی بود از چگونگی برساختهشدن یک نیروی افشاگرایانه در برابر قدرتهای ریز و نادیدهشدهای که به زبان فوکو، حتی در سایهی قانون هم از دید پنهان میمانند. ریشههای این جنبش را باید در سال ۲۰۰۶ و نزد تارانا برک جستوجو کرد؛ فعالی که برای فرودستترین زنان، یعنی زنان رنگینپوست آمریکایی، فضایی برای بیان آسیب ساخت. برک بهجای «قربانی» از کلمهی «بازمانده» استفاده کرد، چون قربانی یعنی موجودی شکستخورده و فاقد عاملیت، اما بازمانده کسی است که با همهی زخمهایش همچنان در حال شدن است.
این جنبش در سال ۲۰۱۷ با توییت آلیسا میلانو به نیرویی جهانی بدل شد و از استودیوهای هالیوود فراتر رفت؛ کارگران هتل، خدمتکاران خانگی، کارگران مزارع کالیفرنیا و فلوریدا و کارگران فستفود، هرکدام صدایی از سکوتی تاریخی را شکستند. اما در فرانسه، این جنبش با مقاومتی متفاوت روبهرو شد؛ سنتی ادبی و سینمایی که قرنها اغواگری را نه رفتاری ناپسند بلکه هنرورزی میدید، طوماری در لوموند و جدالی میان آزادی بیان و افشاگری برانگیخت.
#ایمان_نمدیانپور در یادداشتی تحلیلی، این مسیر پرپیچوخم را از دل نظریهی قدرت فوکو، تاریخ تارانا برک، تا مواجههی متفاوت فرانسه با جنبش میتو بازخوانی کرده و نشان میدهد چگونه «دیگریِ فرودست» در این جنبش برای اولینبار امکان سخنگفتن از «آنچه نمیتوان گفت» را یافت.
متن کامل این یادداشت را در انگاره بخوانید.
engare.net/metoo-and-the-subaltern-other
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
👍4❤3
🔰 به حساب آوردنِ چه کسی؟
زنی در اتاقک زیرشیروانیِ غبارآلود نهادهای ما، مشغول تصمیمگیری درباره اینکه چه چیزی نظریه فمینیستی بهحساب میآید و چه چیزی نه؛ شادمان و سرمست، درحالیکه برخی آثار را کنار میگذارد و جعلیشان مینامد. آیا آن زن منم؟ آیا تو آن زن هستی؟ از همین پرسشِ آشنا و آزاردهنده است که این مقاله آغاز میشود: تعیین اینکه چه نوشتاری «نظریه» نامیده شود، هرگز کاری خنثی نیست. همیشه کسی—در قالب برنامههای درسی، قفسهبندی کتابفروشیها، یا سلسلهمراتب دانشگاهی—مرز میان نظریه و غیرنظریه را ترسیم میکند؛ و نویسنده بهجای پرسیدن از چیستیِ نظریه فمینیستی، از کجایی و چگونگی تولید آن میپرسد، حرکتی که مسئله را از حوزه ترجیح شخصی به حوزه سیاستهای نهادی منتقل میکند.
از این نقطه، بحث به روایت ترزا دلارتیس از فمینیسم آمریکای دهه ۱۹۸۰ میرسد: کار فمینیستی تنها در بستری «پسااستعماری» بهمثابه نظریه فمینیستی به رسمیت شناخته شد، یعنی زمانی که فمینیسم موجودیت خودش را به پرسش کشید. از همینجا نقد فمینیستهای سیاهپوست از فمینیسم سفید مطرح میشود و نشان داده میشود نقد درونی، نه توقف کنش سیاسی، بلکه شرط پاسخگو ماندن نسبت به آن است. مسیری که در نهایت به این میرسد: نظریهپردازی فمینیستی باید فرایندی متحرک و جمعی دیده شود، نه ابژهای ثابت که فقط عدهای مجازند آن را تعریف کنند؛ شاید اینگونه، آن زن تنها در اتاقک زیرشیروانی، دیگر بهحساب نیاید.
سارا احمد این یادداشت را در پاسخ به همین پرسش نوشته—چه چیزی نظریه فمینیستی محسوب میشود و چه کسی حق دارد این مرزبندی را تعیین کند. این متن را با ترجمه آیدا راوری در انگاره بخوانید.
engare.net/whose-counting
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
زنی در اتاقک زیرشیروانیِ غبارآلود نهادهای ما، مشغول تصمیمگیری درباره اینکه چه چیزی نظریه فمینیستی بهحساب میآید و چه چیزی نه؛ شادمان و سرمست، درحالیکه برخی آثار را کنار میگذارد و جعلیشان مینامد. آیا آن زن منم؟ آیا تو آن زن هستی؟ از همین پرسشِ آشنا و آزاردهنده است که این مقاله آغاز میشود: تعیین اینکه چه نوشتاری «نظریه» نامیده شود، هرگز کاری خنثی نیست. همیشه کسی—در قالب برنامههای درسی، قفسهبندی کتابفروشیها، یا سلسلهمراتب دانشگاهی—مرز میان نظریه و غیرنظریه را ترسیم میکند؛ و نویسنده بهجای پرسیدن از چیستیِ نظریه فمینیستی، از کجایی و چگونگی تولید آن میپرسد، حرکتی که مسئله را از حوزه ترجیح شخصی به حوزه سیاستهای نهادی منتقل میکند.
از این نقطه، بحث به روایت ترزا دلارتیس از فمینیسم آمریکای دهه ۱۹۸۰ میرسد: کار فمینیستی تنها در بستری «پسااستعماری» بهمثابه نظریه فمینیستی به رسمیت شناخته شد، یعنی زمانی که فمینیسم موجودیت خودش را به پرسش کشید. از همینجا نقد فمینیستهای سیاهپوست از فمینیسم سفید مطرح میشود و نشان داده میشود نقد درونی، نه توقف کنش سیاسی، بلکه شرط پاسخگو ماندن نسبت به آن است. مسیری که در نهایت به این میرسد: نظریهپردازی فمینیستی باید فرایندی متحرک و جمعی دیده شود، نه ابژهای ثابت که فقط عدهای مجازند آن را تعریف کنند؛ شاید اینگونه، آن زن تنها در اتاقک زیرشیروانی، دیگر بهحساب نیاید.
سارا احمد این یادداشت را در پاسخ به همین پرسش نوشته—چه چیزی نظریه فمینیستی محسوب میشود و چه کسی حق دارد این مرزبندی را تعیین کند. این متن را با ترجمه آیدا راوری در انگاره بخوانید.
engare.net/whose-counting
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی
به حساب آوردنِ چه کسی؟
چه کسی تعیین میکند چه چیزی نظریه فمینیستی بهحساب میآید؟ سارا احمد در این مقاله نشان میدهد که این پرسش، نه فلسفی که کاملاً سیاسی و نهادی است.
❤7🔥2👍1
🔸ماشین خشم و دیگری
نقدی بر روانشناسی فرویدی
ایمان نمدیان پور
آیا خشم چیزی است که در درون ما اتفاق میافتد و با کنترل نفس، مراقبه و تزکیه میتوان آن را مهار کرد؟ یا باید خشم را در مناسباتی جستوجو کرد که امکان خشمگین شدن را برای انسانها به وجود میآورند؟
انسان موجودی ثابت و یکدست نیست؛ دائماً در حال شدن است و در اتصال با نیروها، بدنها، میلها و جهان پیرامون خود، امکانهای تازهای برای زیستن تولید میکند. اقتصاد، آزادی و عدالت نیز صرفاً مفاهیمی انتزاعی نیستند، بلکه بخشی از همین امکانهای زیستن و امتداد یافتن انساناند. وقتی این امکانها محدود میشوند و یک نیرو امکانهای نیروی دیگر را از کار میاندازد، خشم میتواند از دل همین انسداد متولد شود.
در این میان، خشم دیگر صرفاً مسئلهای فردی نیست که بتوان آن را به شخصیت، روان یا ناتوانی انسان در کنترل خود فروکاست. جامعه خشمگین محصول انباشت نیروهایی است که امکان تفاوت، آزادی، عدالت و شدن را محدود میکنند؛ جایی که دیگری نه فقط پذیرفته نمیشود، بلکه امکان بودن و خواستن از او گرفته میشود.
پس پرسش این نیست که چگونه بر خشم خود غلبه کنیم؛ پرسش این است که چه نیروهایی ماشین خشم را میسازند و چگونه خشم فردی به یک نیروی جمعی تبدیل میشود؟
متن کامل ماشین خشم و دیگری نوشته ایمان نمدیان پور را در #انگاره بخوانید.
Engare.net/machine-of-rage
🤝 رسانه، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
نقدی بر روانشناسی فرویدی
ایمان نمدیان پور
آیا خشم چیزی است که در درون ما اتفاق میافتد و با کنترل نفس، مراقبه و تزکیه میتوان آن را مهار کرد؟ یا باید خشم را در مناسباتی جستوجو کرد که امکان خشمگین شدن را برای انسانها به وجود میآورند؟
انسان موجودی ثابت و یکدست نیست؛ دائماً در حال شدن است و در اتصال با نیروها، بدنها، میلها و جهان پیرامون خود، امکانهای تازهای برای زیستن تولید میکند. اقتصاد، آزادی و عدالت نیز صرفاً مفاهیمی انتزاعی نیستند، بلکه بخشی از همین امکانهای زیستن و امتداد یافتن انساناند. وقتی این امکانها محدود میشوند و یک نیرو امکانهای نیروی دیگر را از کار میاندازد، خشم میتواند از دل همین انسداد متولد شود.
در این میان، خشم دیگر صرفاً مسئلهای فردی نیست که بتوان آن را به شخصیت، روان یا ناتوانی انسان در کنترل خود فروکاست. جامعه خشمگین محصول انباشت نیروهایی است که امکان تفاوت، آزادی، عدالت و شدن را محدود میکنند؛ جایی که دیگری نه فقط پذیرفته نمیشود، بلکه امکان بودن و خواستن از او گرفته میشود.
پس پرسش این نیست که چگونه بر خشم خود غلبه کنیم؛ پرسش این است که چه نیروهایی ماشین خشم را میسازند و چگونه خشم فردی به یک نیروی جمعی تبدیل میشود؟
متن کامل ماشین خشم و دیگری نوشته ایمان نمدیان پور را در #انگاره بخوانید.
Engare.net/machine-of-rage
🤝 رسانه، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی
ماشین خشم و دیگری
ماشین خشم چگونه ساخته میشود و چه نیروهای و «تفاوتهای در خود یا همان متفاوت شدن نه متفاوت بودن»، امکانهای خشمگین شدن را به وجود میآورند؟ آیا مراقبه و
❤3
🔸بازگشت به عصر قرارداد
مصدق در حافظه جمعی ایران بیش از یک نخستوزیر است؛ نماد استقلال ملی، حاکمیت قانون، مهار قدرت دربار و بازپسگیری ثروت عمومی. حملات اخیر به او دیگر به بازخوانی تصمیمهای تاریخی محدود نیست؛ اعتبارزدایی از میراث ملیشدن نفت و حتی نفی حاکمیت ملی را دنبال میکند. ادعای بیگانگی نسل جدید با مصدق و شیفتگی آن به قوام و فروغی نیز بخشی از همین منازعه بر سر معنای سیاست و آینده ایران است.
در منطق نئولیبرالی، مالکیت خصوصی و قواعد قرارداد بر اراده جمعی و عدالت توزیعی تقدم مییابند و ملیشدن نفت به نقض تعهدات قراردادی فروکاسته میشود؛ آنچه حذف میشود نابرابری قدرت میان ملتی زیر سلطه و دولتی استعمارگر است. شرکت نفت انگلیس و ایران بنگاهی مستقل نبود؛ منافعش با خزانهداری و قدرت نظامی بریتانیا گره خورده بود. مصدق نماد سوژه سیاسی جمعی است که قرارداد و بازار را تابع کرامت انسانی میخواهد، نه برعکس.
اما در قرائت اقتدارگرایانه از اندیشه ایرانشهری، بقای کشور به دولت متمرکز و تدبیر نخبگان درباری وابسته میشود. مصدق با اصرار بر حق حاکمیت مردم و برتری مجلس بر دربار این صورتبندی را به چالش میکشد. قرار دادن قوام و فروغی در جایگاه عقلانیت و نشاندن مصدق در سوی ماجراجویی، تفاوت پاسخهای آنان را پاک میکند و تکنوکراسی بیمشارکت مردم را بر سیاست دموکراتیک برمیکشد. مصادره نسل جوان و نسبت دادن شیفتگی به قوام و فروغی به کل نسل زد، تنوع مطالبات آزادی، برابری و مشارکت را پشت تصویری رسانهای پنهان میکند.
تخریب مصدق برای نئولیبرالیسم ایرانی جدالی صرفاً تاریخی نیست. بیاعتبار کردن پیوند آزادی و حاکمیت ملی راه را برای خصوصیسازی منابع عمومی و تقلیل آزادی به گردش سرمایه باز میکند. نزاع بر سر مصدق، نزاع بر سر امکان آیندهای بیرون از دوگانه استبداد سنتی و استبداد تکنوکراتیک است: دموکراسی بدون اختیار جامعه بر منابع خود تهی میشود و بازارِ رها از عدالت، کرامت انسانی را قربانی میکند.
فرشاد گودرزی در پاسخ به این پرسش که چرا جریانهای نئولیبرال و مدافعان اندیشه ایرانشهری به تخریب میراث مصدق روی آوردهاند، این تحلیل را نوشته است. متن کامل را در انگاره بخوانید.
Engare.net/mossadegh-and-the-future
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
مصدق در حافظه جمعی ایران بیش از یک نخستوزیر است؛ نماد استقلال ملی، حاکمیت قانون، مهار قدرت دربار و بازپسگیری ثروت عمومی. حملات اخیر به او دیگر به بازخوانی تصمیمهای تاریخی محدود نیست؛ اعتبارزدایی از میراث ملیشدن نفت و حتی نفی حاکمیت ملی را دنبال میکند. ادعای بیگانگی نسل جدید با مصدق و شیفتگی آن به قوام و فروغی نیز بخشی از همین منازعه بر سر معنای سیاست و آینده ایران است.
در منطق نئولیبرالی، مالکیت خصوصی و قواعد قرارداد بر اراده جمعی و عدالت توزیعی تقدم مییابند و ملیشدن نفت به نقض تعهدات قراردادی فروکاسته میشود؛ آنچه حذف میشود نابرابری قدرت میان ملتی زیر سلطه و دولتی استعمارگر است. شرکت نفت انگلیس و ایران بنگاهی مستقل نبود؛ منافعش با خزانهداری و قدرت نظامی بریتانیا گره خورده بود. مصدق نماد سوژه سیاسی جمعی است که قرارداد و بازار را تابع کرامت انسانی میخواهد، نه برعکس.
اما در قرائت اقتدارگرایانه از اندیشه ایرانشهری، بقای کشور به دولت متمرکز و تدبیر نخبگان درباری وابسته میشود. مصدق با اصرار بر حق حاکمیت مردم و برتری مجلس بر دربار این صورتبندی را به چالش میکشد. قرار دادن قوام و فروغی در جایگاه عقلانیت و نشاندن مصدق در سوی ماجراجویی، تفاوت پاسخهای آنان را پاک میکند و تکنوکراسی بیمشارکت مردم را بر سیاست دموکراتیک برمیکشد. مصادره نسل جوان و نسبت دادن شیفتگی به قوام و فروغی به کل نسل زد، تنوع مطالبات آزادی، برابری و مشارکت را پشت تصویری رسانهای پنهان میکند.
تخریب مصدق برای نئولیبرالیسم ایرانی جدالی صرفاً تاریخی نیست. بیاعتبار کردن پیوند آزادی و حاکمیت ملی راه را برای خصوصیسازی منابع عمومی و تقلیل آزادی به گردش سرمایه باز میکند. نزاع بر سر مصدق، نزاع بر سر امکان آیندهای بیرون از دوگانه استبداد سنتی و استبداد تکنوکراتیک است: دموکراسی بدون اختیار جامعه بر منابع خود تهی میشود و بازارِ رها از عدالت، کرامت انسانی را قربانی میکند.
فرشاد گودرزی در پاسخ به این پرسش که چرا جریانهای نئولیبرال و مدافعان اندیشه ایرانشهری به تخریب میراث مصدق روی آوردهاند، این تحلیل را نوشته است. متن کامل را در انگاره بخوانید.
Engare.net/mossadegh-and-the-future
🤝 رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
🧠 آدرسهای انگاره🔽
☝سایت 🌐تلگرام 👨💻اینستاگرام
✔️ عضویت سریع در کانالهای شبکهجامعهشناسی
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی
بازگشت به عصر قرارداد
چرا نئولیبرالها و طرفداران ایرانشهری به مصدق حمله میکنند؟ نقدی بر ادعای همسویی نسل زد با قوام و فروغی، و تبارشناسی گفتمان ضدمصدق در ایران امروز.
👍5👎4