جمله ى مهم نيست، با جمله ى دیگه مهم نيست زمين تا آسمون فرق ميكنه،
اولى به چشم نيومدنه، دومى از چشم افتادنه.
اولى به چشم نيومدنه، دومى از چشم افتادنه.
❤1😢1
بعضی وقتها چون راحت به دستت میارن فکر میکنن راحت نمیتونن از دستت بدن، همین طرز فکر خیلی اشتباهه، فکر میکنن چون خیلی خوبی هیچوقت نمیتونی بد باشی، چون خیلی مهربونی نمیتونی بداخلاق باشی، البته تقصیر ما هم هست چون نسنجیده انقدر خوبی میکنیم میزارن پای وظیفمون، تو باید بهشون بفهمونی که خوبی کردن تو ارزش زیادی داره و هر کسی لایق این قاعده نیست.
اگه نیاز به کمک دارید از کسی که مشغول درس خوندنه کمک بگیرید، آدمها واسه فرار از درس خوندن حاضرن کوه جا به جا کنن.
❤2
برای من اصل کاریه اون رفیقمه که صبح تا شب من رو تنها نذاشت که تنهایی نشینم، فکر کنم و گریه کنم، حرفهای تکراریم رو صد بار گوش کرد و هر بار بغلم کرد.
یکی از درس های بزرگ زندگی که هرکسی
باید یاد بگیره اینه:چیزی که تو واقعیت
تموم شده رو تو رویاهات ادامه نده.
باید یاد بگیره اینه:چیزی که تو واقعیت
تموم شده رو تو رویاهات ادامه نده.
❤1
احساس میکنم کسی واقعا دوسم نداشت، بیشتر شبیه یه سرگرمی بودم! یه بازی قمار که دوست داشتن برندش باشن.
❤1
میپرسه حالت چطوره؟ میگم خاکستری، فقط بعضی وقتها تیرهتر میشه و گاهی اوقات روشنتر، من نه اونقدر حالم بده که از ادامه دادن دست بکشم، نه اونقدر دلم خوشه که به آینه لبخند بزنم، نمیدونم شاید معنی زندگی همینه.
❤1
جبران کنی؟ یه شب تا صبح مردم و تو ذهنم تمومت کردم، هیچ تلاشی از تو نمیتونه اون شبی رو که من حالی شبیه مرگ داشتم و تو عین خیالت هم نبود رو جبران کنه، تو نباید میذاشتی کار به اینجا برسه، دقیقا همین جایی که تموم شدی برام.
هیچ کدوم از کارهایی که برات کردم بخاطر این نبود که من رو دوست داشته باشی، اون کارها رو کردم چون خودم دوستت داشتم.
یه اخلاق جالبیام دارم اینه که انقدر به یه سری آدمها تو زندگیم فرصت میدم، انقدر همه طوره خودم رو وسط میزارم، انقدر چشمم رو روی همه چی میبندم که آخرش اگه رفتم و تموم کردم، طرف میدونه دیگه فرصتی برای برگشتن و بخشیدن وجود نداره.
تو اولین و آخرین پناه من در برابر این آدمهای مزخرف بودی، ممنونم که با تموم توانت گند زدی به اعتمادی که بهت داشتم، به احساسی که بینمون بود و به تصویری که ازت توی ذهنم ساخته بودم، ممنونم که باعث شدی بفهمم حتی آدمی که فکر میکنی قراره پناهت باشه میتونه خودش تبدیل بشه به یکی از بزرگترین دلیلهای بی اعتمادیت.
زندگی تو ایران اینجوریه که یا داری پاتو تکون میدی، یا پوست لبتو میکنی، یا ناخنتو میجویی یا با خودت حرف میزنی.
❤2👍2
میگفت: "حس می کنم تعادل احساساتم ازبین رفته؛ یا انقد بی حس و ریلکسم که چیزی نمیتونه عصبی و ناراحتم کنه یا انقد حساسم که کوچیکترین چیز عصبیم میکنه."
❤1