نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۰ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۰: پرونده دانمارک و فرانسه پس از شوک نفتی
⚡ انرژی بادی دانمارک فقط توربین نبود؛ یک نظام حکمرانی بود
▫️وقتی از موفقیت دانمارک در انرژی بادی صحبت میشود، معمولاً تصویر توربینهای بادی در ذهن شکل میگیرد. اما اگر موفقیت دانمارک را فقط به نصب توربینها تقلیل دهیم، بخش اصلی ماجرا را نادیده گرفتهایم.
انرژی بادی دانمارک فقط فناوری نبود؛ یک نظام حکمرانی بود.
توربین بادی بهتنهایی امنیت انرژی نمیسازد. برای اینکه باد به منبع قابل اتکای انرژی تبدیل شود، مجموعهای از عناصر باید کنار هم قرار بگیرند: سیاست حمایتی، شبکه برق، پیشبینی تولید، اتصال منطقهای، مشارکت محلی، سرمایهگذاری، صنعت داخلی، نگهداری، تنظیمگری، بازار برق، ذخیره و انعطاف تقاضا.
دانمارک در مسیر توسعه باد، فقط تجهیزات نخرید. اکوسیستم ساخت.
📌 این اکوسیستم چند جزء مهم داشت:
*نخست*، سیاست پایدار. سرمایهگذار، تولیدکننده، شهرداری و مردم باید بدانند سیاست کشور در مسیر انرژی بادی موقتی و مبهم نیست. سیاستهای ناپایدار، سرمایهگذاری انرژی را متوقف میکند.
*دوم*، مشارکت محلی. در دانمارک، تعاونیها، مالکان محلی و جامعه محلی نقش مهمی در پذیرش پروژههای بادی داشتند. وقتی مردم فقط شاهد نصب توربین نیستند، بلکه ذینفع آن هم هستند، پذیرش اجتماعی افزایش مییابد.
*سوم*، صنعت داخلی. انرژی بادی برای دانمارک فقط تولید برق نبود؛ به صنعت، فناوری، صادرات، زنجیره تأمین، مهندسی و اشتغال تبدیل شد. این تفاوت مهمی است. کشوری که فقط تجهیزات وارد کند، وابستگی جدید میسازد. کشوری که صنعت پیرامون فناوری بسازد، مزیت رقابتی ایجاد میکند.
*چهارم*، شبکه و اتصال منطقهای. باد متغیر است. اگر شبکه برق انعطافپذیر نباشد، اگر اتصال با کشورهای همسایه وجود نداشته باشد، اگر بازار برق کارآمد نباشد و اگر پاسخ بار شکل نگیرد، سهم بالای باد میتواند نوسان ایجاد کند.
*پنجم*، ترکیب باد با سایر اجزای سیستم انرژی. دانمارک فقط به باد تکیه نکرد. گرمایش منطقهای، CHP، زیستانرژی، اتصال منطقهای، بهرهوری و مدیریت تقاضا هم بخشی از سیستم بودند. همین ترکیب، باد را قابل مدیریتتر کرد.
*ششم*، یادگیری تدریجی. دانمارک یکشبه به کشور بادی تبدیل نشد. توسعه باد مرحلهای، همراه با اصلاح سیاست، تجربه صنعتی و یادگیری فناورانه بود.
▫️این درس برای ایران بسیار مهم است. ایران ظرفیت قابل توجهی در انرژی بادی و خورشیدی دارد. اما توسعه تجدیدپذیرها اگر فقط به نصب تجهیزات محدود شود، نمیتواند امنیت انرژی بسازد. باید نظام حکمرانی تجدیدپذیرها ساخته شود.
🧐 یعنی چه؟
یعنی اتصال به شبکه باید مشخص باشد.
قرارداد خرید برق باید قابل اعتماد باشد.
سرمایهگذار باید بداند بازگشت سرمایه چگونه است.
شبکه باید توان پذیرش نوسان را داشته باشد.
پیشبینی تولید باد و خورشید باید دقیق باشد.
ذخیره انرژی و پاسخ بار باید توسعه یابد.
مناطق مناسب باید بر اساس داده انتخاب شوند.
زنجیره تأمین داخلی باید تدریجاً شکل بگیرد.
مشارکت محلی باید جدی گرفته شود.
و پروژهها باید با نیاز شبکه و صنعت هماهنگ شوند.
اگر این عناصر نباشند، توربین و پنل بهتنهایی بحران انرژی را حل نمیکنند.
▫️برای ایران، یک فرصت مهم در ترکیب تجدیدپذیرها با صنایع و شهرکهای صنعتی است. بسیاری از صنایع در ساعات روز بار بالایی دارند. خورشیدی میتواند بخشی از بار روزانه را کاهش دهد. باد در برخی مناطق میتواند با الگوی مصرف منطقهای همافزا شود. اگر این پروژهها با ذخیره، پاسخ بار، CHP و مدیریت مصرف ترکیب شوند، اثرشان بسیار بیشتر میشود.
▫️دانمارک همچنین به ما یاد میدهد که توسعه تجدیدپذیرها باید با برنامهریزی مکانی همراه باشد. هر منطقه مناسب نیست. باید باد، شبکه، زمین، محیطزیست، فاصله از مصرفکننده، ظرفیت اتصال و پذیرش اجتماعی بررسی شود.
📌 در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
موفقیت دانمارک در انرژی بادی، نتیجه نصب چند توربین نبود؛ نتیجه ساخت یک نظام حکمرانی انرژی بود. توربین وقتی امنیت انرژی میسازد که پشت آن سیاست پایدار، شبکه آماده، بازار درست، مشارکت اجتماعی، صنعت داخلی و مدیریت نوسان وجود داشته باشد.
__
*🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی*
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ انرژی بادی دانمارک فقط توربین نبود؛ یک نظام حکمرانی بود
▫️وقتی از موفقیت دانمارک در انرژی بادی صحبت میشود، معمولاً تصویر توربینهای بادی در ذهن شکل میگیرد. اما اگر موفقیت دانمارک را فقط به نصب توربینها تقلیل دهیم، بخش اصلی ماجرا را نادیده گرفتهایم.
انرژی بادی دانمارک فقط فناوری نبود؛ یک نظام حکمرانی بود.
توربین بادی بهتنهایی امنیت انرژی نمیسازد. برای اینکه باد به منبع قابل اتکای انرژی تبدیل شود، مجموعهای از عناصر باید کنار هم قرار بگیرند: سیاست حمایتی، شبکه برق، پیشبینی تولید، اتصال منطقهای، مشارکت محلی، سرمایهگذاری، صنعت داخلی، نگهداری، تنظیمگری، بازار برق، ذخیره و انعطاف تقاضا.
دانمارک در مسیر توسعه باد، فقط تجهیزات نخرید. اکوسیستم ساخت.
📌 این اکوسیستم چند جزء مهم داشت:
*نخست*، سیاست پایدار. سرمایهگذار، تولیدکننده، شهرداری و مردم باید بدانند سیاست کشور در مسیر انرژی بادی موقتی و مبهم نیست. سیاستهای ناپایدار، سرمایهگذاری انرژی را متوقف میکند.
*دوم*، مشارکت محلی. در دانمارک، تعاونیها، مالکان محلی و جامعه محلی نقش مهمی در پذیرش پروژههای بادی داشتند. وقتی مردم فقط شاهد نصب توربین نیستند، بلکه ذینفع آن هم هستند، پذیرش اجتماعی افزایش مییابد.
*سوم*، صنعت داخلی. انرژی بادی برای دانمارک فقط تولید برق نبود؛ به صنعت، فناوری، صادرات، زنجیره تأمین، مهندسی و اشتغال تبدیل شد. این تفاوت مهمی است. کشوری که فقط تجهیزات وارد کند، وابستگی جدید میسازد. کشوری که صنعت پیرامون فناوری بسازد، مزیت رقابتی ایجاد میکند.
*چهارم*، شبکه و اتصال منطقهای. باد متغیر است. اگر شبکه برق انعطافپذیر نباشد، اگر اتصال با کشورهای همسایه وجود نداشته باشد، اگر بازار برق کارآمد نباشد و اگر پاسخ بار شکل نگیرد، سهم بالای باد میتواند نوسان ایجاد کند.
*پنجم*، ترکیب باد با سایر اجزای سیستم انرژی. دانمارک فقط به باد تکیه نکرد. گرمایش منطقهای، CHP، زیستانرژی، اتصال منطقهای، بهرهوری و مدیریت تقاضا هم بخشی از سیستم بودند. همین ترکیب، باد را قابل مدیریتتر کرد.
*ششم*، یادگیری تدریجی. دانمارک یکشبه به کشور بادی تبدیل نشد. توسعه باد مرحلهای، همراه با اصلاح سیاست، تجربه صنعتی و یادگیری فناورانه بود.
▫️این درس برای ایران بسیار مهم است. ایران ظرفیت قابل توجهی در انرژی بادی و خورشیدی دارد. اما توسعه تجدیدپذیرها اگر فقط به نصب تجهیزات محدود شود، نمیتواند امنیت انرژی بسازد. باید نظام حکمرانی تجدیدپذیرها ساخته شود.
🧐 یعنی چه؟
یعنی اتصال به شبکه باید مشخص باشد.
قرارداد خرید برق باید قابل اعتماد باشد.
سرمایهگذار باید بداند بازگشت سرمایه چگونه است.
شبکه باید توان پذیرش نوسان را داشته باشد.
پیشبینی تولید باد و خورشید باید دقیق باشد.
ذخیره انرژی و پاسخ بار باید توسعه یابد.
مناطق مناسب باید بر اساس داده انتخاب شوند.
زنجیره تأمین داخلی باید تدریجاً شکل بگیرد.
مشارکت محلی باید جدی گرفته شود.
و پروژهها باید با نیاز شبکه و صنعت هماهنگ شوند.
اگر این عناصر نباشند، توربین و پنل بهتنهایی بحران انرژی را حل نمیکنند.
▫️برای ایران، یک فرصت مهم در ترکیب تجدیدپذیرها با صنایع و شهرکهای صنعتی است. بسیاری از صنایع در ساعات روز بار بالایی دارند. خورشیدی میتواند بخشی از بار روزانه را کاهش دهد. باد در برخی مناطق میتواند با الگوی مصرف منطقهای همافزا شود. اگر این پروژهها با ذخیره، پاسخ بار، CHP و مدیریت مصرف ترکیب شوند، اثرشان بسیار بیشتر میشود.
▫️دانمارک همچنین به ما یاد میدهد که توسعه تجدیدپذیرها باید با برنامهریزی مکانی همراه باشد. هر منطقه مناسب نیست. باید باد، شبکه، زمین، محیطزیست، فاصله از مصرفکننده، ظرفیت اتصال و پذیرش اجتماعی بررسی شود.
📌 در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
موفقیت دانمارک در انرژی بادی، نتیجه نصب چند توربین نبود؛ نتیجه ساخت یک نظام حکمرانی انرژی بود. توربین وقتی امنیت انرژی میسازد که پشت آن سیاست پایدار، شبکه آماده، بازار درست، مشارکت اجتماعی، صنعت داخلی و مدیریت نوسان وجود داشته باشد.
__
*🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی*
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
🌍 یادداشت ۲۱
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۱ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۱: پرونده دانمارک و فرانسه پس از شوک نفتی
⚡ چرا تمرکز روی یک فناوری هم مزیت است و هم ریسک؟
▫️در مدیریت انرژی، تمرکز روی یک فناوری میتواند بسیار جذاب باشد. وقتی کشوری یا صنعتی یک فناوری را خوب میشناسد، روی آن سرمایهگذاری میکند، نیروی انسانی تربیت میکند، زنجیره تأمین میسازد و استاندارد بهرهبرداری ایجاد میکند، مزیتهای زیادی به دست میآورد.
اما همین تمرکز، اگر بیش از حد شود، میتواند به ریسک سیستمی تبدیل شود.
تجربه فرانسه نمونه بسیار خوبی است. این کشور پس از شوک نفتی بهصورت گسترده روی انرژی هستهای متمرکز شد. نتیجه، ایجاد یک سیستم برق کمکربن، نسبتاً مستقل از سوخت فسیلی، مهندسیشده و بزرگمقیاس بود. این یک موفقیت مهم بود. فرانسه برای سالها توانست بخش بزرگی از برق خود را از هستهای تولید کند و از شوکهای قیمت گاز و نفت در بخش برق تا حد زیادی فاصله بگیرد.
اما همین تمرکز، ریسک خاص خود را هم داشت. وقتی بخش بزرگی از تولید برق یک کشور به یک ناوگان مشابه وابسته باشد، مشکل فنی گسترده، تعمیرات همزمان، خوردگی، محدودیت ایمنی یا کاهش دسترسپذیری میتواند اثر ملی ایجاد کند.
▫️این همان چیزی است که در بحران ۲۰۲۲ فرانسه دیده شد. همزمان با بحران گاز اروپا، بخشی از ناوگان هستهای فرانسه بهدلیل تعمیرات و مسائل فنی از مدار خارج شد. نتیجه این بود که کشوری که معمولاً با برق هستهای خود موقعیت قوی داشت، ناگهان با کاهش تولید و فشار بر بازار برق روبهرو شد.
▫️درس اصلی این است:
تمرکز فناوری، مقیاس میسازد؛ اما تمرکز بیش از حد، آسیبپذیری هم میسازد.
این مسئله فقط درباره انرژی هستهای نیست. درباره هر فناوری انرژی صادق است.
اگر کشوری بیش از حد به گاز متکی باشد، زمستان سخت یا افت تولید گاز میتواند برق، گرمایش، صنعت و پتروشیمی را همزمان تحت فشار قرار دهد.
اگر کشوری بیش از حد به برقآبی متکی باشد، خشکسالی میتواند بحران برق بسازد.
اگر کشوری بیش از حد به LNG وارداتی متکی باشد، جهش قیمت جهانی یا کمبود محموله میتواند هزینه انرژی را بالا ببرد.
اگر کشوری بیش از حد به خورشیدی بدون ذخیره و شبکه انعطافپذیر متکی باشد، شب، ابر، پیک عصر و نوسان تولید میتواند مشکل ایجاد کند.
اگر صنعتی فقط به برق شبکه متکی باشد، خاموشی میتواند خط تولید را متوقف کند.
اگر کارخانه فقط یک نوع سوخت داشته باشد، افت فشار یا کمبود همان سوخت، کل عملیات را درگیر میکند.
اگر مرکز داده فقط به یک مسیر برق یا یک نوع ژنراتور متکی باشد، اختلال در همان مسیر یا تجهیز، خدمات دیجیتال را تهدید میکند.
بنابراین مسئله، انتخاب یک فناوری خوب نیست؛ طراحی سبد تابآور است.
📌 سبد تابآور یعنی چه؟
یعنی ترکیبی از منابع، سوختها، فناوریها، ذخیرهها، قراردادها، مدیریت تقاضا، بهرهوری و مسیرهای پشتیبان که اگر یکی دچار مشکل شد، کل سیستم فرو نریزد.
در سطح کشور، سبد تابآور میتواند شامل گاز، برق پایه، تجدیدپذیر، ذخیره انرژی، پاسخ بار، سوخت پشتیبان، بهرهوری ساختمان، CHP، مدیریت حرارت و ذخایر راهبردی باشد.
در سطح صنعت، سبد تابآور میتواند شامل برق شبکه، ژنراتور اضطراری، CHP، سوخت جایگزین، ذخیره سوخت، کاهش بار، توقف ایمن، ذخیره قطعات و قرارداد پاسخ بار باشد.
در سطح ساختمان، سبد تابآور میتواند شامل برق شبکه، UPS، ژنراتور، مدیریت بار حیاتی، کنترل سرمایش و گرمایش، عایقکاری و برنامه قطع بار غیرضروری باشد.
▫️اما نکته مهم این است که تنوع هم اگر بیقاعده باشد، مشکلساز میشود. داشتن دهها فناوری ناسازگار، تجهیزات پراکنده و سیستمهای غیرقابل تعمیر، تابآوری ایجاد نمیکند. تنوع باید مدیریتشده باشد.
بنابراین راه درست، نه تمرکز کامل است و نه پراکندگی بیبرنامه. راه درست، «تنوع استانداردشده» است.
یعنی کشور یا صنعت چند مسیر مشخص، قابل پشتیبانی و تمرینشده داشته باشد؛ نه یک مسیر انحصاری و نه دهها مسیر آشفته.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت:
تمرکز روی یک فناوری میتواند هزینه را کم کند، یادگیری ایجاد کند و مقیاس بسازد؛ اما اگر جایگزین، ذخیره، مدیریت عمر دارایی و انعطاف وجود نداشته باشد، همان تمرکز به ریسک سیستمی تبدیل میشود. امنیت انرژی یعنی تمرکز هوشمند، نه وابستگی کور.
__________
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ چرا تمرکز روی یک فناوری هم مزیت است و هم ریسک؟
▫️در مدیریت انرژی، تمرکز روی یک فناوری میتواند بسیار جذاب باشد. وقتی کشوری یا صنعتی یک فناوری را خوب میشناسد، روی آن سرمایهگذاری میکند، نیروی انسانی تربیت میکند، زنجیره تأمین میسازد و استاندارد بهرهبرداری ایجاد میکند، مزیتهای زیادی به دست میآورد.
اما همین تمرکز، اگر بیش از حد شود، میتواند به ریسک سیستمی تبدیل شود.
تجربه فرانسه نمونه بسیار خوبی است. این کشور پس از شوک نفتی بهصورت گسترده روی انرژی هستهای متمرکز شد. نتیجه، ایجاد یک سیستم برق کمکربن، نسبتاً مستقل از سوخت فسیلی، مهندسیشده و بزرگمقیاس بود. این یک موفقیت مهم بود. فرانسه برای سالها توانست بخش بزرگی از برق خود را از هستهای تولید کند و از شوکهای قیمت گاز و نفت در بخش برق تا حد زیادی فاصله بگیرد.
اما همین تمرکز، ریسک خاص خود را هم داشت. وقتی بخش بزرگی از تولید برق یک کشور به یک ناوگان مشابه وابسته باشد، مشکل فنی گسترده، تعمیرات همزمان، خوردگی، محدودیت ایمنی یا کاهش دسترسپذیری میتواند اثر ملی ایجاد کند.
▫️این همان چیزی است که در بحران ۲۰۲۲ فرانسه دیده شد. همزمان با بحران گاز اروپا، بخشی از ناوگان هستهای فرانسه بهدلیل تعمیرات و مسائل فنی از مدار خارج شد. نتیجه این بود که کشوری که معمولاً با برق هستهای خود موقعیت قوی داشت، ناگهان با کاهش تولید و فشار بر بازار برق روبهرو شد.
▫️درس اصلی این است:
تمرکز فناوری، مقیاس میسازد؛ اما تمرکز بیش از حد، آسیبپذیری هم میسازد.
این مسئله فقط درباره انرژی هستهای نیست. درباره هر فناوری انرژی صادق است.
اگر کشوری بیش از حد به گاز متکی باشد، زمستان سخت یا افت تولید گاز میتواند برق، گرمایش، صنعت و پتروشیمی را همزمان تحت فشار قرار دهد.
اگر کشوری بیش از حد به برقآبی متکی باشد، خشکسالی میتواند بحران برق بسازد.
اگر کشوری بیش از حد به LNG وارداتی متکی باشد، جهش قیمت جهانی یا کمبود محموله میتواند هزینه انرژی را بالا ببرد.
اگر کشوری بیش از حد به خورشیدی بدون ذخیره و شبکه انعطافپذیر متکی باشد، شب، ابر، پیک عصر و نوسان تولید میتواند مشکل ایجاد کند.
اگر صنعتی فقط به برق شبکه متکی باشد، خاموشی میتواند خط تولید را متوقف کند.
اگر کارخانه فقط یک نوع سوخت داشته باشد، افت فشار یا کمبود همان سوخت، کل عملیات را درگیر میکند.
اگر مرکز داده فقط به یک مسیر برق یا یک نوع ژنراتور متکی باشد، اختلال در همان مسیر یا تجهیز، خدمات دیجیتال را تهدید میکند.
بنابراین مسئله، انتخاب یک فناوری خوب نیست؛ طراحی سبد تابآور است.
📌 سبد تابآور یعنی چه؟
یعنی ترکیبی از منابع، سوختها، فناوریها، ذخیرهها، قراردادها، مدیریت تقاضا، بهرهوری و مسیرهای پشتیبان که اگر یکی دچار مشکل شد، کل سیستم فرو نریزد.
در سطح کشور، سبد تابآور میتواند شامل گاز، برق پایه، تجدیدپذیر، ذخیره انرژی، پاسخ بار، سوخت پشتیبان، بهرهوری ساختمان، CHP، مدیریت حرارت و ذخایر راهبردی باشد.
در سطح صنعت، سبد تابآور میتواند شامل برق شبکه، ژنراتور اضطراری، CHP، سوخت جایگزین، ذخیره سوخت، کاهش بار، توقف ایمن، ذخیره قطعات و قرارداد پاسخ بار باشد.
در سطح ساختمان، سبد تابآور میتواند شامل برق شبکه، UPS، ژنراتور، مدیریت بار حیاتی، کنترل سرمایش و گرمایش، عایقکاری و برنامه قطع بار غیرضروری باشد.
▫️اما نکته مهم این است که تنوع هم اگر بیقاعده باشد، مشکلساز میشود. داشتن دهها فناوری ناسازگار، تجهیزات پراکنده و سیستمهای غیرقابل تعمیر، تابآوری ایجاد نمیکند. تنوع باید مدیریتشده باشد.
بنابراین راه درست، نه تمرکز کامل است و نه پراکندگی بیبرنامه. راه درست، «تنوع استانداردشده» است.
یعنی کشور یا صنعت چند مسیر مشخص، قابل پشتیبانی و تمرینشده داشته باشد؛ نه یک مسیر انحصاری و نه دهها مسیر آشفته.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت:
تمرکز روی یک فناوری میتواند هزینه را کم کند، یادگیری ایجاد کند و مقیاس بسازد؛ اما اگر جایگزین، ذخیره، مدیریت عمر دارایی و انعطاف وجود نداشته باشد، همان تمرکز به ریسک سیستمی تبدیل میشود. امنیت انرژی یعنی تمرکز هوشمند، نه وابستگی کور.
__________
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
🌍 یادداشت ۲۲
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۲ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۲: پرونده اروپا در بحران گاز ۲۰۲۲ـ۲۰۲۳
⚡ اروپا چگونه در دام وابستگی به گاز روسیه افتاد؟
▫️بحران گاز اروپا در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ ناگهانی به نظر میرسید، اما در واقع سالها قبل از جنگ اوکراین ساخته شده بود. اروپا بهویژه در بخش گاز، به روسیه وابستگی عمیق و چندلایه پیدا کرده بود؛ وابستگیای که در روزهای عادی اقتصادی، منطقی و حتی کارآمد به نظر میرسید، اما در روز بحران به ریسک راهبردی تبدیل شد.
گاز روسیه برای اروپا فقط یک کالا نبود. بخشی از گرمایش خانهها، تولید برق، صنایع شیمیایی، تولید کود، صنایع فلزی، کارخانههای انرژیبر و حتی سیاست صنعتی برخی کشورها بر پایه همین گاز طراحی شده بود. خطوط لوله بزرگ، قراردادهای بلندمدت، زیرساختهای انتقال، قیمت نسبتاً رقابتی و سالها عادت به جریان پایدار گاز، این تصور را ایجاد کرده بود که گاز روسیه همیشه در دسترس خواهد بود.
اما امنیت انرژی دقیقاً از همین نقطه آسیب میبیند: وقتی یک کشور یا منطقه، یک منبع انرژی را «بدیهی» فرض میکند.
▫️اروپا در ظاهر قرارداد داشت، خط لوله داشت، بازار گاز داشت و اقتصاد پیشرفته داشت. اما در عمق سیستم، چند آسیبپذیری بزرگ شکل گرفته بود.
نخست، وابستگی به یک تأمینکننده بزرگ. وقتی سهم بزرگی از گاز از یک کشور میآید، انرژی به سیاست خارجی و امنیت ملی گره میخورد.
دوم، وابستگی به مسیر ثابت خط لوله. گاز خط لوله انعطافپذیری LNG را ندارد. اگر مسیر یا تأمینکننده دچار بحران شود، جایگزینی سریع بسیار دشوار است.
سوم، وابستگی صنعت به گاز ارزان. صنایع شیمیایی، کود، شیشه، فلزات و برخی صنایع حرارتی اروپا مدل هزینهای خود را بر دسترسی به گاز نسبتاً ارزان و قابل اتکا بنا کرده بودند.
چهارم، کمتوجهی به ذخیرهسازی کافی و متوازن. ذخیره گاز در بحران زمستانی حیاتی است، اما پیش از بحران، سطح و حکمرانی ذخایر در همه کشورها یکسان نبود.
پنجم، نبود ظرفیت LNG کافی در برخی اقتصادهای بزرگ. برای مثال، برخی کشورها پیش از بحران زیرساخت واردات LNG کافی نداشتند، چون تصور میکردند خط لوله روسیه همیشه قابل اتکاست.
▫️در واقع اروپا قربانی یک خطای کلاسیک شد: تبدیل یک انتخاب اقتصادی کوتاهمدت به وابستگی راهبردی بلندمدت.
قیمت مناسب گاز روسیه در سالهای عادی باعث شد بخشی از هزینه واقعی ریسک پنهان بماند. اما در بحران، همان گاز ارزان به یکی از پرهزینهترین وابستگیهای انرژی اروپا تبدیل شد. چون وقتی جریان گاز کاهش یافت، اروپا فقط با کمبود گاز مواجه نشد؛ با جهش قیمت برق، تورم، فشار بودجهای، کاهش تولید صنعتی و رقابت جهانی برای LNG هم روبهرو شد.
▫️درس این تجربه بسیار روشن است:
قرارداد بلندمدت، امنیت انرژی نیست.
خط لوله، امنیت انرژی نیست.
قیمت ارزان، امنیت انرژی نیست.
امنیت انرژی یعنی اگر یک منبع، یک مسیر یا یک تأمینکننده از دست رفت، سیستم هنوز بتواند ادامه دهد.
▫️برای ایران هم این تجربه اهمیت دارد. ایران از نظر منابع گاز با اروپا متفاوت است، اما از نظر وابستگی داخلی به گاز، شباهتهای مهمی دارد. وقتی گرمایش خانگی، نیروگاه، پتروشیمی، فولاد، سیمان، پالایشگاه و بخش بزرگی از صنعت همزمان به گاز وابستهاند، ناترازی گاز میتواند به بحران برق، صنعت، بودجه، صادرات و رفاه خانوار تبدیل شود.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
اروپا در بحران گاز نشان داد که وابستگی خطرناک همیشه از کمبود منابع آغاز نمیشود؛ گاهی از اعتماد بیش از حد به یک منبع ارزان و بهظاهر پایدار آغاز میشود. امنیت انرژی یعنی داشتن جایگزین، ذخیره، انعطاف و توان کاهش تقاضا پیش از روز بحران.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ اروپا چگونه در دام وابستگی به گاز روسیه افتاد؟
▫️بحران گاز اروپا در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ ناگهانی به نظر میرسید، اما در واقع سالها قبل از جنگ اوکراین ساخته شده بود. اروپا بهویژه در بخش گاز، به روسیه وابستگی عمیق و چندلایه پیدا کرده بود؛ وابستگیای که در روزهای عادی اقتصادی، منطقی و حتی کارآمد به نظر میرسید، اما در روز بحران به ریسک راهبردی تبدیل شد.
گاز روسیه برای اروپا فقط یک کالا نبود. بخشی از گرمایش خانهها، تولید برق، صنایع شیمیایی، تولید کود، صنایع فلزی، کارخانههای انرژیبر و حتی سیاست صنعتی برخی کشورها بر پایه همین گاز طراحی شده بود. خطوط لوله بزرگ، قراردادهای بلندمدت، زیرساختهای انتقال، قیمت نسبتاً رقابتی و سالها عادت به جریان پایدار گاز، این تصور را ایجاد کرده بود که گاز روسیه همیشه در دسترس خواهد بود.
اما امنیت انرژی دقیقاً از همین نقطه آسیب میبیند: وقتی یک کشور یا منطقه، یک منبع انرژی را «بدیهی» فرض میکند.
▫️اروپا در ظاهر قرارداد داشت، خط لوله داشت، بازار گاز داشت و اقتصاد پیشرفته داشت. اما در عمق سیستم، چند آسیبپذیری بزرگ شکل گرفته بود.
نخست، وابستگی به یک تأمینکننده بزرگ. وقتی سهم بزرگی از گاز از یک کشور میآید، انرژی به سیاست خارجی و امنیت ملی گره میخورد.
دوم، وابستگی به مسیر ثابت خط لوله. گاز خط لوله انعطافپذیری LNG را ندارد. اگر مسیر یا تأمینکننده دچار بحران شود، جایگزینی سریع بسیار دشوار است.
سوم، وابستگی صنعت به گاز ارزان. صنایع شیمیایی، کود، شیشه، فلزات و برخی صنایع حرارتی اروپا مدل هزینهای خود را بر دسترسی به گاز نسبتاً ارزان و قابل اتکا بنا کرده بودند.
چهارم، کمتوجهی به ذخیرهسازی کافی و متوازن. ذخیره گاز در بحران زمستانی حیاتی است، اما پیش از بحران، سطح و حکمرانی ذخایر در همه کشورها یکسان نبود.
پنجم، نبود ظرفیت LNG کافی در برخی اقتصادهای بزرگ. برای مثال، برخی کشورها پیش از بحران زیرساخت واردات LNG کافی نداشتند، چون تصور میکردند خط لوله روسیه همیشه قابل اتکاست.
▫️در واقع اروپا قربانی یک خطای کلاسیک شد: تبدیل یک انتخاب اقتصادی کوتاهمدت به وابستگی راهبردی بلندمدت.
قیمت مناسب گاز روسیه در سالهای عادی باعث شد بخشی از هزینه واقعی ریسک پنهان بماند. اما در بحران، همان گاز ارزان به یکی از پرهزینهترین وابستگیهای انرژی اروپا تبدیل شد. چون وقتی جریان گاز کاهش یافت، اروپا فقط با کمبود گاز مواجه نشد؛ با جهش قیمت برق، تورم، فشار بودجهای، کاهش تولید صنعتی و رقابت جهانی برای LNG هم روبهرو شد.
▫️درس این تجربه بسیار روشن است:
قرارداد بلندمدت، امنیت انرژی نیست.
خط لوله، امنیت انرژی نیست.
قیمت ارزان، امنیت انرژی نیست.
امنیت انرژی یعنی اگر یک منبع، یک مسیر یا یک تأمینکننده از دست رفت، سیستم هنوز بتواند ادامه دهد.
▫️برای ایران هم این تجربه اهمیت دارد. ایران از نظر منابع گاز با اروپا متفاوت است، اما از نظر وابستگی داخلی به گاز، شباهتهای مهمی دارد. وقتی گرمایش خانگی، نیروگاه، پتروشیمی، فولاد، سیمان، پالایشگاه و بخش بزرگی از صنعت همزمان به گاز وابستهاند، ناترازی گاز میتواند به بحران برق، صنعت، بودجه، صادرات و رفاه خانوار تبدیل شود.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
اروپا در بحران گاز نشان داد که وابستگی خطرناک همیشه از کمبود منابع آغاز نمیشود؛ گاهی از اعتماد بیش از حد به یک منبع ارزان و بهظاهر پایدار آغاز میشود. امنیت انرژی یعنی داشتن جایگزین، ذخیره، انعطاف و توان کاهش تقاضا پیش از روز بحران.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
🌍 یادداشت ۲۳
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۳ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۳: پرونده اروپا در بحران گاز ۲۰۲۲ـ۲۰۲۳
⚡ بحران گاز اروپا؛ شدیدترین آزمون امنیت انرژی قرن جدید
▫️بحران گاز اروپا فقط یک بحران منطقهای نبود. این بحران یکی از روشنترین نمونههای بحران ترکیبی انرژی در قرن جدید بود؛ بحرانی که از جنگ آغاز شد، از مسیر گاز منتقل شد، قیمت برق را بالا برد، صنایع را تحت فشار گذاشت، بودجه دولتها را درگیر کرد و بازار جهانی LNG را تغییر داد.
در نگاه اول، بحران اروپا بحران عرضه گاز بود. جریان گاز خط لوله روسیه کاهش یافت و کشورهایی که به این گاز وابسته بودند، با تهدید کمبود زمستانی روبهرو شدند. اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، بحران در سه سطح رخ داد.
*سطح اول*، بحران عرضه بود. اروپا دیگر نمیتوانست مانند گذشته روی گاز خط لوله روسیه حساب کند. این مسئله بهویژه برای کشورهایی مانند آلمان و برخی اقتصادهای اروپای مرکزی بسیار مهم بود.
*سطح دوم*، بحران قیمت بود. کاهش عرضه گاز، بازار را ملتهب کرد. قیمت گاز بالا رفت و چون در بسیاری از بازارهای برق اروپا نیروگاههای گازی نقش تعیینکننده در قیمت نهایی داشتند، قیمت برق نیز جهش کرد. یعنی بحران گاز به بحران برق تبدیل شد.
*سطح سوم*، بحران اعتماد بود. شاید مهمترین بخش بحران همین بود. اروپا فهمید فرض تاریخی خود درباره قابل اتکا بودن گاز روسیه اشتباه بوده است. وقتی اعتماد به تأمینکننده راهبردی از بین رفت، مسئله فقط جایگزینی چند محموله گاز نبود؛ کل معماری امنیت انرژی اروپا باید بازطراحی میشد.
این سه سطح یکدیگر را تشدید کردند.
کاهش جریان گاز، قیمت را بالا برد.
قیمت بالا، رقابت برای LNG را شدیدتر کرد.
رقابت برای LNG، بازارهای آسیا و آمریکای لاتین را تحت فشار گذاشت.
افزایش قیمت انرژی، هزینه دولتها برای حمایت از خانوار و صنعت را بالا برد.
کاهش تولید صنایع انرژیبر، صادرات و رشد اقتصادی را تحت فشار قرار داد.
و در نهایت، بحران گاز به یک بحران اقتصادی، صنعتی و سیاسی تبدیل شد.
▫️نکته مهم این است که اروپا از این بحران عبور کرد، اما نه به دلیل یک عامل واحد. عبور اروپا حاصل ترکیب چند عامل بود: واردات گسترده LNG، پر کردن ذخایر گاز، کاهش تقاضا، حمایتهای مالی، زمستان نسبتاً ملایم، همکاری درونقارهای، توسعه زیرساخت اضطراری و سرعت گرفتن انرژیهای پاک.
اگر فقط یکی از این عوامل وجود داشت، بحران احتمالاً شدیدتر میشد. اگر LNG نبود، کمبود گاز بیشتر میشد. اگر ذخایر پر نمیشد، زمستان خطرناکتر بود. اگر تقاضا کاهش نمییافت، ذخایر سریعتر تخلیه میشد. اگر دولتها حمایت نمیکردند، فشار اجتماعی بیشتر میشد. اگر صنایع بخشی از مصرف را کم نمیکردند، شبکه تحت فشار بیشتری قرار میگرفت.
اما همین عبور موفق نسبی، نباید هزینه بحران را پنهان کند. اروپا برای عبور از بحران، قیمتهای بسیار بالا، هزینه بودجهای سنگین، فشار بر صنعت، کاهش تولید برخی بخشها و وابستگی جدید به بازار جهانی LNG را پذیرفت.
▫️درس اصلی این است:
در بحران انرژی، هیچ ابزار واحدی کافی نیست.
نه فقط واردات، نه فقط ذخیره، نه فقط صرفهجویی، نه فقط یارانه، نه فقط تجدیدپذیرها.
امنیت انرژی از ترکیب ابزارها ساخته میشود.
برای مدیران انرژی صنعتی، تجربه اروپا یک هشدار جدی دارد. اگر یک کارخانه فقط به یک حامل انرژی، یک تأمینکننده، یک قرارداد یا یک خط تأمین تکیه کند، در روز بحران چارهای جز توقف، کاهش تولید یا پرداخت هزینه بسیار بالا نخواهد داشت.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
بحران گاز اروپا نشان داد امنیت انرژی فقط در شرایط عادی معنا ندارد؛ در لحظهای سنجیده میشود که تأمینکننده اصلی از دست میرود، قیمتها جهش میکنند و باید همزمان صنعت، خانوار، شبکه و بودجه دولت را حفظ کرد.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ بحران گاز اروپا؛ شدیدترین آزمون امنیت انرژی قرن جدید
▫️بحران گاز اروپا فقط یک بحران منطقهای نبود. این بحران یکی از روشنترین نمونههای بحران ترکیبی انرژی در قرن جدید بود؛ بحرانی که از جنگ آغاز شد، از مسیر گاز منتقل شد، قیمت برق را بالا برد، صنایع را تحت فشار گذاشت، بودجه دولتها را درگیر کرد و بازار جهانی LNG را تغییر داد.
در نگاه اول، بحران اروپا بحران عرضه گاز بود. جریان گاز خط لوله روسیه کاهش یافت و کشورهایی که به این گاز وابسته بودند، با تهدید کمبود زمستانی روبهرو شدند. اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، بحران در سه سطح رخ داد.
*سطح اول*، بحران عرضه بود. اروپا دیگر نمیتوانست مانند گذشته روی گاز خط لوله روسیه حساب کند. این مسئله بهویژه برای کشورهایی مانند آلمان و برخی اقتصادهای اروپای مرکزی بسیار مهم بود.
*سطح دوم*، بحران قیمت بود. کاهش عرضه گاز، بازار را ملتهب کرد. قیمت گاز بالا رفت و چون در بسیاری از بازارهای برق اروپا نیروگاههای گازی نقش تعیینکننده در قیمت نهایی داشتند، قیمت برق نیز جهش کرد. یعنی بحران گاز به بحران برق تبدیل شد.
*سطح سوم*، بحران اعتماد بود. شاید مهمترین بخش بحران همین بود. اروپا فهمید فرض تاریخی خود درباره قابل اتکا بودن گاز روسیه اشتباه بوده است. وقتی اعتماد به تأمینکننده راهبردی از بین رفت، مسئله فقط جایگزینی چند محموله گاز نبود؛ کل معماری امنیت انرژی اروپا باید بازطراحی میشد.
این سه سطح یکدیگر را تشدید کردند.
کاهش جریان گاز، قیمت را بالا برد.
قیمت بالا، رقابت برای LNG را شدیدتر کرد.
رقابت برای LNG، بازارهای آسیا و آمریکای لاتین را تحت فشار گذاشت.
افزایش قیمت انرژی، هزینه دولتها برای حمایت از خانوار و صنعت را بالا برد.
کاهش تولید صنایع انرژیبر، صادرات و رشد اقتصادی را تحت فشار قرار داد.
و در نهایت، بحران گاز به یک بحران اقتصادی، صنعتی و سیاسی تبدیل شد.
▫️نکته مهم این است که اروپا از این بحران عبور کرد، اما نه به دلیل یک عامل واحد. عبور اروپا حاصل ترکیب چند عامل بود: واردات گسترده LNG، پر کردن ذخایر گاز، کاهش تقاضا، حمایتهای مالی، زمستان نسبتاً ملایم، همکاری درونقارهای، توسعه زیرساخت اضطراری و سرعت گرفتن انرژیهای پاک.
اگر فقط یکی از این عوامل وجود داشت، بحران احتمالاً شدیدتر میشد. اگر LNG نبود، کمبود گاز بیشتر میشد. اگر ذخایر پر نمیشد، زمستان خطرناکتر بود. اگر تقاضا کاهش نمییافت، ذخایر سریعتر تخلیه میشد. اگر دولتها حمایت نمیکردند، فشار اجتماعی بیشتر میشد. اگر صنایع بخشی از مصرف را کم نمیکردند، شبکه تحت فشار بیشتری قرار میگرفت.
اما همین عبور موفق نسبی، نباید هزینه بحران را پنهان کند. اروپا برای عبور از بحران، قیمتهای بسیار بالا، هزینه بودجهای سنگین، فشار بر صنعت، کاهش تولید برخی بخشها و وابستگی جدید به بازار جهانی LNG را پذیرفت.
▫️درس اصلی این است:
در بحران انرژی، هیچ ابزار واحدی کافی نیست.
نه فقط واردات، نه فقط ذخیره، نه فقط صرفهجویی، نه فقط یارانه، نه فقط تجدیدپذیرها.
امنیت انرژی از ترکیب ابزارها ساخته میشود.
برای مدیران انرژی صنعتی، تجربه اروپا یک هشدار جدی دارد. اگر یک کارخانه فقط به یک حامل انرژی، یک تأمینکننده، یک قرارداد یا یک خط تأمین تکیه کند، در روز بحران چارهای جز توقف، کاهش تولید یا پرداخت هزینه بسیار بالا نخواهد داشت.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
بحران گاز اروپا نشان داد امنیت انرژی فقط در شرایط عادی معنا ندارد؛ در لحظهای سنجیده میشود که تأمینکننده اصلی از دست میرود، قیمتها جهش میکنند و باید همزمان صنعت، خانوار، شبکه و بودجه دولت را حفظ کرد.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
🌍 یادداشت ۲۴
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۴ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۴: پرونده اروپا در بحران گاز ۲۰۲۲ـ۲۰۲۳
⚡ LNG چگونه اروپا را نجات داد و همزمان وابستگی جدید ساخت؟
▫️در بحران گاز اروپا، LNG یکی از مهمترین ابزارهای نجات بود. وقتی جریان گاز خط لوله روسیه کاهش یافت، اروپا ناچار شد به سرعت به بازار جهانی LNG روی بیاورد. کشتیهای حامل گاز مایع از آمریکا، قطر، نیجریه و سایر صادرکنندگان به سمت اروپا حرکت کردند و بخشی از شکاف عرضه را پر کردند.
اما LNG فقط نجاتدهنده نبود؛ وابستگی جدید هم ساخت.
▫️برای فهم این موضوع باید تفاوت گاز خط لوله و LNG را دید. گاز خط لوله معمولاً از مسیر ثابت، قرارداد بلندمدت و زیرساخت زمینی یا زیردریایی تأمین میشود. اما LNG گاز را مایع میکند، با کشتی حمل میکند، در پایانه مقصد بازگازسازی میکند و سپس وارد شبکه میشود. این یعنی LNG از نظر جغرافیایی انعطافپذیرتر است، اما از نظر قیمت، زیرساخت، کشتی، پایانه و رقابت جهانی پیچیدهتر است.
▫️اروپا در بحران فهمید که نداشتن ظرفیت کافی LNG، یک ضعف راهبردی است. برخی کشورها، بهویژه آلمان، پیش از بحران به گاز خط لوله روسیه بیش از حد اعتماد کرده بودند و ظرفیت واردات LNG کافی نداشتند. پس از بحران، پایانههای شناور بازگازسازی، یعنی FSRUها، با سرعت بالا وارد مدار شدند. این کار نشان داد که در شرایط اضطراری، زیرساخت انرژی میتواند بسیار سریعتر از شرایط عادی توسعه یابد؛ اگر اراده سیاسی، سرمایه و ضرورت وجود داشته باشد.
📌LNG چند مزیت مهم برای اروپا داشت:
*نخست*، وابستگی به روسیه را کاهش داد. گاز از مسیرهای جدید وارد شد و اروپا توانست بخشی از افت جریان خط لوله را جبران کند.
*دوم*، انعطاف جغرافیایی ایجاد کرد. LNG از هر صادرکنندهای که قرارداد و ظرفیت داشت، قابل واردات بود.
*سوم*، به پر کردن ذخایر گاز کمک کرد. بدون LNG، ذخیرهسازی پیش از زمستان بسیار دشوارتر میشد.
*چهارم*، فرصت خرید زمان ایجاد کرد. LNG به اروپا زمان داد تا همزمان تقاضا را کاهش دهد، ذخایر را پر کند، زیرساخت بسازد و سیاستهای جدید انرژی را طراحی کند.
📌اما LNG محدودیتهای مهمی هم داشت:
*نخست*، بازار LNG محدود است. عرضه جهانی LNG در کوتاهمدت بهسرعت افزایش نمییابد. ساخت تأسیسات مایعسازی، کشتی، پایانه و قراردادهای جدید سالها زمان میبرد.
*دوم*، LNG گران است. در بحران، اروپا با آسیا و دیگر واردکنندگان برای جذب محمولهها رقابت کرد و همین رقابت قیمتها را بالا برد.
*سوم*، LNG وابستگی جدید میسازد. اروپا از وابستگی به گاز خط لوله روسیه فاصله گرفت، اما بخشی از امنیت انرژی خود را به بازار جهانی LNG، کشتیها، پایانهها، آمریکا، قطر و قیمت spot پیوند زد.
*چهارم*، زیرساخت LNG همه جا یکسان نیست. کشوری که پایانه LNG دارد، انعطاف بیشتری دارد. کشوری که ندارد یا شبکه داخلی آن محدود است، حتی با وجود LNG در قاره، ممکن است همچنان دچار فشار شود.
*پنجم*، LNG ریسک اقلیمی و سرمایهگذاری دارد. اگر زیرساخت LNG بیش از حد توسعه یابد، ممکن است در بلندمدت با اهداف کربنزدایی اروپا تعارض پیدا کند. اگر کمتر از نیاز توسعه یابد، امنیت عرضه در بحران بعدی آسیب میبیند.
▫️این همان دوراهی سیاست انرژی است: ساخت زیرساخت اضطراری برای امنیت کوتاهمدت، بدون قفل شدن در وابستگی بلندمدت فسیلی.
▫️برای ایران، درس LNG مستقیم نیست، چون ایران واردکننده بزرگ LNG نیست. اما منطق آن کاملاً قابل انتقال است. هر زمان کشوری یا صنعتی یک مسیر تأمین اصلی را از دست میدهد، به مسیر جایگزین نیاز دارد. برای ایران، این جایگزین ممکن است ذخیره گاز، سوخت مایع نیروگاهی، CHP، پاسخ بار، تولید پراکنده، ذخیره قطعات، تنوع مسیر صادرات یا مدیریت تقاضا باشد.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
LNG اروپا را از بحران کامل نجات داد، اما وابستگی را حذف نکرد؛ فقط شکل آن را تغییر داد. امنیت انرژی واقعی زمانی ساخته میشود که جایگزینها، ذخایر، قراردادها، زیرساخت و مدیریت تقاضا همزمان وجود داشته باشند.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ LNG چگونه اروپا را نجات داد و همزمان وابستگی جدید ساخت؟
▫️در بحران گاز اروپا، LNG یکی از مهمترین ابزارهای نجات بود. وقتی جریان گاز خط لوله روسیه کاهش یافت، اروپا ناچار شد به سرعت به بازار جهانی LNG روی بیاورد. کشتیهای حامل گاز مایع از آمریکا، قطر، نیجریه و سایر صادرکنندگان به سمت اروپا حرکت کردند و بخشی از شکاف عرضه را پر کردند.
اما LNG فقط نجاتدهنده نبود؛ وابستگی جدید هم ساخت.
▫️برای فهم این موضوع باید تفاوت گاز خط لوله و LNG را دید. گاز خط لوله معمولاً از مسیر ثابت، قرارداد بلندمدت و زیرساخت زمینی یا زیردریایی تأمین میشود. اما LNG گاز را مایع میکند، با کشتی حمل میکند، در پایانه مقصد بازگازسازی میکند و سپس وارد شبکه میشود. این یعنی LNG از نظر جغرافیایی انعطافپذیرتر است، اما از نظر قیمت، زیرساخت، کشتی، پایانه و رقابت جهانی پیچیدهتر است.
▫️اروپا در بحران فهمید که نداشتن ظرفیت کافی LNG، یک ضعف راهبردی است. برخی کشورها، بهویژه آلمان، پیش از بحران به گاز خط لوله روسیه بیش از حد اعتماد کرده بودند و ظرفیت واردات LNG کافی نداشتند. پس از بحران، پایانههای شناور بازگازسازی، یعنی FSRUها، با سرعت بالا وارد مدار شدند. این کار نشان داد که در شرایط اضطراری، زیرساخت انرژی میتواند بسیار سریعتر از شرایط عادی توسعه یابد؛ اگر اراده سیاسی، سرمایه و ضرورت وجود داشته باشد.
📌LNG چند مزیت مهم برای اروپا داشت:
*نخست*، وابستگی به روسیه را کاهش داد. گاز از مسیرهای جدید وارد شد و اروپا توانست بخشی از افت جریان خط لوله را جبران کند.
*دوم*، انعطاف جغرافیایی ایجاد کرد. LNG از هر صادرکنندهای که قرارداد و ظرفیت داشت، قابل واردات بود.
*سوم*، به پر کردن ذخایر گاز کمک کرد. بدون LNG، ذخیرهسازی پیش از زمستان بسیار دشوارتر میشد.
*چهارم*، فرصت خرید زمان ایجاد کرد. LNG به اروپا زمان داد تا همزمان تقاضا را کاهش دهد، ذخایر را پر کند، زیرساخت بسازد و سیاستهای جدید انرژی را طراحی کند.
📌اما LNG محدودیتهای مهمی هم داشت:
*نخست*، بازار LNG محدود است. عرضه جهانی LNG در کوتاهمدت بهسرعت افزایش نمییابد. ساخت تأسیسات مایعسازی، کشتی، پایانه و قراردادهای جدید سالها زمان میبرد.
*دوم*، LNG گران است. در بحران، اروپا با آسیا و دیگر واردکنندگان برای جذب محمولهها رقابت کرد و همین رقابت قیمتها را بالا برد.
*سوم*، LNG وابستگی جدید میسازد. اروپا از وابستگی به گاز خط لوله روسیه فاصله گرفت، اما بخشی از امنیت انرژی خود را به بازار جهانی LNG، کشتیها، پایانهها، آمریکا، قطر و قیمت spot پیوند زد.
*چهارم*، زیرساخت LNG همه جا یکسان نیست. کشوری که پایانه LNG دارد، انعطاف بیشتری دارد. کشوری که ندارد یا شبکه داخلی آن محدود است، حتی با وجود LNG در قاره، ممکن است همچنان دچار فشار شود.
*پنجم*، LNG ریسک اقلیمی و سرمایهگذاری دارد. اگر زیرساخت LNG بیش از حد توسعه یابد، ممکن است در بلندمدت با اهداف کربنزدایی اروپا تعارض پیدا کند. اگر کمتر از نیاز توسعه یابد، امنیت عرضه در بحران بعدی آسیب میبیند.
▫️این همان دوراهی سیاست انرژی است: ساخت زیرساخت اضطراری برای امنیت کوتاهمدت، بدون قفل شدن در وابستگی بلندمدت فسیلی.
▫️برای ایران، درس LNG مستقیم نیست، چون ایران واردکننده بزرگ LNG نیست. اما منطق آن کاملاً قابل انتقال است. هر زمان کشوری یا صنعتی یک مسیر تأمین اصلی را از دست میدهد، به مسیر جایگزین نیاز دارد. برای ایران، این جایگزین ممکن است ذخیره گاز، سوخت مایع نیروگاهی، CHP، پاسخ بار، تولید پراکنده، ذخیره قطعات، تنوع مسیر صادرات یا مدیریت تقاضا باشد.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
LNG اروپا را از بحران کامل نجات داد، اما وابستگی را حذف نکرد؛ فقط شکل آن را تغییر داد. امنیت انرژی واقعی زمانی ساخته میشود که جایگزینها، ذخایر، قراردادها، زیرساخت و مدیریت تقاضا همزمان وجود داشته باشند.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
🌍 یادداشت ۲۵
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۵ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۵: پرونده اروپا در بحران گاز ۲۰۲۲ـ۲۰۲۳
⚡ کاهش تقاضا؛ قهرمان پنهان عبور اروپا از بحران گاز
▫️در بسیاری از روایتهای بحران گاز اروپا، تمرکز اصلی روی LNG، ذخیرهسازی و جایگزینی گاز روسیه است. اما یکی از مهمترین عوامل عبور اروپا از بحران، چیزی بود که کمتر دیده میشود: کاهش تقاضا.
▫️کاهش تقاضا، قهرمان پنهان بحران اروپا بود.
اگر اروپا فقط به واردات LNG تکیه میکرد و مصرف گاز را کاهش نمیداد، ذخایر سریعتر تخلیه میشد، قیمتها بالاتر میرفت، رقابت با آسیا شدیدتر میشد و زمستان اروپا بسیار پرریسکتر میشد. به همین دلیل، اتحادیه اروپا کاهش مصرف گاز را به سیاست رسمی تبدیل کرد.
▫️این نکته بسیار مهم است: در بحران انرژی، کاهش تقاضا فقط توصیه اخلاقی نیست؛ ابزار امنیت ملی است.
📌کاهش تقاضا در اروپا از چند مسیر انجام شد:
نخست، کاهش مصرف خانگی و ساختمانی. تنظیم دمای گرمایش، کاهش مصرف غیرضروری، اطلاعرسانی عمومی و افزایش حساسیت مردم به بحران، به کاهش مصرف کمک کرد.
دوم، کاهش مصرف صنعتی. برخی صنایع انرژیبر تولید را کم کردند، برخی فرایندها را تغییر دادند، برخی سوخت جایگزین استفاده کردند و برخی فعالیتهای پرمصرف را محدود کردند.
سوم، بهبود بهرهوری و صرفهجویی فوری. اقدامات کمهزینه مانند کاهش اتلاف حرارتی، مدیریت گرمایش، اصلاح برنامه تولید، کاهش مصرف غیرضروری و کنترل بار، بخشی از پاسخ بودند.
چهارم، اثر قیمت. قیمت بالای گاز باعث شد مصرفکنندگان و صنایع بهطور طبیعی تقاضا را کاهش دهند؛ هرچند این مسیر همیشه مطلوب نیست، چون ممکن است همراه با کاهش تولید، فشار اجتماعی و تعطیلی صنایع باشد.
پنجم، سیاست رسمی کاهش داوطلبانه تقاضا. اروپا هدف کاهش مصرف را به سطح سیاست منطقهای رساند و تلاش کرد کشورها بهصورت هماهنگ مصرف را پایین بیاورند.
▫️اما کاهش تقاضا دو نوع دارد: کاهش هوشمند و کاهش مخرب.
▫️کاهش هوشمند یعنی مصرف غیرضروری حذف شود، بهرهوری بالا برود، بارهای قابل جابهجایی منتقل شوند، گرمایش و سرمایش کنترل شود و تولید حیاتی حفظ شود.
▫️کاهش مخرب یعنی کارخانهها تعطیل شوند، خانوارهای آسیبپذیر دچار فشار شوند، خدمات حیاتی تهدید شوند و تولید بهدلیل قیمت بالا از بین برود.
▫️اروپا هر دو نوع را تجربه کرد. بخشی از کاهش مصرف حاصل سیاستهای هوشمند، صرفهجویی و مدیریت تقاضا بود. اما بخشی نیز ناشی از فشار قیمت، افت تولید صنایع انرژیبر و کاهش فعالیت اقتصادی بود. این تفاوت برای سیاستگذار بسیار مهم است.
هدف مدیریت بحران نباید فقط کاهش مصرف باشد؛ باید کاهش مصرف غیرضروری و حفظ مصرف حیاتی باشد.
▫️برای مدیران صنعتی، درس روشن است. اگر کارخانه پیش از بحران بارهای خود را طبقهبندی نکرده باشد، در بحران مجبور میشود بهصورت کور مصرف را کم کند. اما اگر بار حیاتی، ضروری، قابل کاهش، قابل جابهجایی و قابل قطع را از قبل شناخته باشد، میتواند در بحران به شبکه کمک کند بدون اینکه تولید حیاتی نابود شود.
▫️برای ایران، تجربه اروپا بسیار کاربردی است. در ایران، پیک گاز زمستانی و پیک برق تابستانی فقط با افزایش عرضه حل نمیشود. ساختمانهای ناکارا، صنایع پرمصرف، مصرف غیرضروری، نبود تعرفه پیک مؤثر، نبود پاسخ بار واقعی و ضعف داده مصرف، ناترازی را تشدید میکنند.
کاهش تقاضا در ایران باید هوشمند باشد:
نه با خاموشی کور صنایع؛
نه با فشار یکسان بر همه خانوارها؛
نه با دستورهای مقطعی؛
بلکه با بهرهوری ساختمان، پاسخ بار صنعتی، کنترل مصرف دولتی، تعرفه پلکانی، ذخیره سوخت و قراردادهای کاهش بار.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
اروپا فقط با خرید LNG از بحران عبور نکرد؛ با کم کردن تقاضا هم از بحران عبور کرد. امنیت انرژی آینده متعلق به کشورهایی است که میتوانند مصرف غیرضروری را سریع، عادلانه و هوشمند کاهش دهند.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ کاهش تقاضا؛ قهرمان پنهان عبور اروپا از بحران گاز
▫️در بسیاری از روایتهای بحران گاز اروپا، تمرکز اصلی روی LNG، ذخیرهسازی و جایگزینی گاز روسیه است. اما یکی از مهمترین عوامل عبور اروپا از بحران، چیزی بود که کمتر دیده میشود: کاهش تقاضا.
▫️کاهش تقاضا، قهرمان پنهان بحران اروپا بود.
اگر اروپا فقط به واردات LNG تکیه میکرد و مصرف گاز را کاهش نمیداد، ذخایر سریعتر تخلیه میشد، قیمتها بالاتر میرفت، رقابت با آسیا شدیدتر میشد و زمستان اروپا بسیار پرریسکتر میشد. به همین دلیل، اتحادیه اروپا کاهش مصرف گاز را به سیاست رسمی تبدیل کرد.
▫️این نکته بسیار مهم است: در بحران انرژی، کاهش تقاضا فقط توصیه اخلاقی نیست؛ ابزار امنیت ملی است.
📌کاهش تقاضا در اروپا از چند مسیر انجام شد:
نخست، کاهش مصرف خانگی و ساختمانی. تنظیم دمای گرمایش، کاهش مصرف غیرضروری، اطلاعرسانی عمومی و افزایش حساسیت مردم به بحران، به کاهش مصرف کمک کرد.
دوم، کاهش مصرف صنعتی. برخی صنایع انرژیبر تولید را کم کردند، برخی فرایندها را تغییر دادند، برخی سوخت جایگزین استفاده کردند و برخی فعالیتهای پرمصرف را محدود کردند.
سوم، بهبود بهرهوری و صرفهجویی فوری. اقدامات کمهزینه مانند کاهش اتلاف حرارتی، مدیریت گرمایش، اصلاح برنامه تولید، کاهش مصرف غیرضروری و کنترل بار، بخشی از پاسخ بودند.
چهارم، اثر قیمت. قیمت بالای گاز باعث شد مصرفکنندگان و صنایع بهطور طبیعی تقاضا را کاهش دهند؛ هرچند این مسیر همیشه مطلوب نیست، چون ممکن است همراه با کاهش تولید، فشار اجتماعی و تعطیلی صنایع باشد.
پنجم، سیاست رسمی کاهش داوطلبانه تقاضا. اروپا هدف کاهش مصرف را به سطح سیاست منطقهای رساند و تلاش کرد کشورها بهصورت هماهنگ مصرف را پایین بیاورند.
▫️اما کاهش تقاضا دو نوع دارد: کاهش هوشمند و کاهش مخرب.
▫️کاهش هوشمند یعنی مصرف غیرضروری حذف شود، بهرهوری بالا برود، بارهای قابل جابهجایی منتقل شوند، گرمایش و سرمایش کنترل شود و تولید حیاتی حفظ شود.
▫️کاهش مخرب یعنی کارخانهها تعطیل شوند، خانوارهای آسیبپذیر دچار فشار شوند، خدمات حیاتی تهدید شوند و تولید بهدلیل قیمت بالا از بین برود.
▫️اروپا هر دو نوع را تجربه کرد. بخشی از کاهش مصرف حاصل سیاستهای هوشمند، صرفهجویی و مدیریت تقاضا بود. اما بخشی نیز ناشی از فشار قیمت، افت تولید صنایع انرژیبر و کاهش فعالیت اقتصادی بود. این تفاوت برای سیاستگذار بسیار مهم است.
هدف مدیریت بحران نباید فقط کاهش مصرف باشد؛ باید کاهش مصرف غیرضروری و حفظ مصرف حیاتی باشد.
▫️برای مدیران صنعتی، درس روشن است. اگر کارخانه پیش از بحران بارهای خود را طبقهبندی نکرده باشد، در بحران مجبور میشود بهصورت کور مصرف را کم کند. اما اگر بار حیاتی، ضروری، قابل کاهش، قابل جابهجایی و قابل قطع را از قبل شناخته باشد، میتواند در بحران به شبکه کمک کند بدون اینکه تولید حیاتی نابود شود.
▫️برای ایران، تجربه اروپا بسیار کاربردی است. در ایران، پیک گاز زمستانی و پیک برق تابستانی فقط با افزایش عرضه حل نمیشود. ساختمانهای ناکارا، صنایع پرمصرف، مصرف غیرضروری، نبود تعرفه پیک مؤثر، نبود پاسخ بار واقعی و ضعف داده مصرف، ناترازی را تشدید میکنند.
کاهش تقاضا در ایران باید هوشمند باشد:
نه با خاموشی کور صنایع؛
نه با فشار یکسان بر همه خانوارها؛
نه با دستورهای مقطعی؛
بلکه با بهرهوری ساختمان، پاسخ بار صنعتی، کنترل مصرف دولتی، تعرفه پلکانی، ذخیره سوخت و قراردادهای کاهش بار.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
اروپا فقط با خرید LNG از بحران عبور نکرد؛ با کم کردن تقاضا هم از بحران عبور کرد. امنیت انرژی آینده متعلق به کشورهایی است که میتوانند مصرف غیرضروری را سریع، عادلانه و هوشمند کاهش دهند.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
👍1
🌍 یادداشت ۲۶
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۶ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۶: پرونده اروپا در بحران گاز ۲۰۲۲ـ۲۰۲۳
⚡ صنایع انرژیبر اروپا چگونه زیر فشار گاز گران آسیب دیدند؟
▫️بحران گاز اروپا فقط خانوارها و دولتها را تحت فشار قرار نداد؛ صنایع انرژیبر نیز یکی از بزرگترین قربانیان آن بودند. وقتی گاز گران شد و قیمت برق بالا رفت، بخشهایی از صنعت اروپا با شوک هزینهای بزرگی روبهرو شدند؛ شوکی که مستقیماً رقابتپذیری، تولید، صادرات و سرمایهگذاری را تهدید کرد.
صنایع انرژیبر اروپا، بهویژه صنایع شیمیایی، کود، فلزات پایه، شیشه، کاغذ، سرامیک، فولاد و برخی فرایندهای حرارتی، به گاز و برق قابل اتکا وابسته بودند. در شرایط عادی، گاز نسبتاً ارزان یکی از پایههای رقابت صنعتی اروپا بود. اما در بحران، همین وابستگی به نقطه ضعف تبدیل شد.
▫️وقتی قیمت گاز جهش کرد، چند اتفاق همزمان رخ داد:
نخست، هزینه تولید افزایش یافت. صنایع شیمیایی و کود که گاز را هم بهعنوان سوخت و هم گاهی بهعنوان خوراک مصرف میکنند، بهشدت آسیب دیدند. تولید کود با قیمت گاز رابطه مستقیم دارد و افزایش هزینه گاز میتواند تولید را غیراقتصادی کند.
دوم، قیمت برق افزایش یافت. چون در بسیاری از بازارهای برق اروپا، نیروگاههای گازی قیمت نهایی بازار را تعیین میکردند، افزایش قیمت گاز به افزایش قیمت برق هم منجر شد. این موضوع صنایع برقی و حرارتی را همزمان تحت فشار قرار داد.
سوم، برخی واحدها تولید را کاهش دادند. وقتی هزینه انرژی از حاشیه سود بیشتر شود، تولیدکننده یا قیمت را بالا میبرد، یا تولید را کم میکند، یا موقتاً تعطیل میشود. هر سه حالت برای اقتصاد هزینه دارد.
چهارم، رقابتپذیری صادراتی کاهش یافت. تولیدکننده اروپایی با قیمت بالای انرژی باید با تولیدکنندگانی رقابت میکرد که در آمریکا، خاورمیانه یا آسیا انرژی ارزانتری داشتند. این یعنی بحران انرژی به بحران رقابت صنعتی تبدیل شد.
پنجم، ریسک جابهجایی سرمایه صنعتی افزایش یافت. اگر صنعت احساس کند انرژی در اروپا برای سالهای آینده گران و ناپایدار خواهد بود، ممکن است سرمایهگذاری جدید را به منطقهای منتقل کند که انرژی قابل اتکاتر و ارزانتر دارد.
این همان نکتهای است که برای سیاست صنعتی بسیار حیاتی است: امنیت انرژی، بخشی از سیاست صنعتی است. کشوری که انرژی پایدار ندارد، حتی اگر فناوری و نیروی انسانی داشته باشد، نمیتواند صنایع انرژیبر خود را بهراحتی حفظ کند.
▫️بحران اروپا همچنین نشان داد که همه صنایع را نمیتوان با یک سیاست انرژی واحد مدیریت کرد. برخی صنایع قابلیت کاهش بار دارند. برخی میتوانند مصرف را به ساعات دیگر منتقل کنند. برخی میتوانند سوخت جایگزین استفاده کنند. برخی به انرژی پایدار و بدون وقفه نیاز دارند. برخی توقفپذیرند و برخی توقف ناگهانیشان خسارتزا است.
بنابراین سیاست درست، خاموشی یا محدودیت کور نیست؛ اولویتبندی صنعتی است.
▫️باید پرسید:
🧐کدام صنعت برای غذا، دارو، زیرساخت، صادرات یا زنجیره تأمین حیاتی است؟
🧐کدام صنعت بیشترین ارزش افزوده را به ازای هر واحد انرژی ایجاد میکند؟
🧐کدام صنعت میتواند بار خود را کاهش دهد؟
🧐کدام صنعت در صورت قطع انرژی دچار آسیب تجهیزاتی یا HSE میشود؟
🧐کدام صنعت میتواند هزینه انرژی را به قیمت محصول منتقل کند و کدام نمیتواند؟
▫️برای مدیران صنعتی ایران، تجربه اروپا هشدار بسیار جدی دارد. صنایع ایران سالها از انرژی نسبتاً ارزان استفاده کردهاند. اما اگر ناترازی گاز و برق تشدید شود، انرژی ارزان اما ناپایدار میتواند به اندازه انرژی گران آسیبزا باشد. قطع برق یا گاز فولاد، سیمان، پتروشیمی، پالایشگاه، معدن یا صنایع غذایی فقط کاهش مصرف نیست؛ کاهش تولید، صادرات، اشتغال و درآمد ارزی است.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
بحران گاز اروپا نشان داد انرژی گران و ناپایدار میتواند سیاست صنعتی را از درون فرسوده کند. رقابتپذیری صنعت فقط با فناوری و نیروی کار ساخته نمیشود؛ با انرژی پایدار، قابل پرداخت و قابل پیشبینی ساخته میشود.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ صنایع انرژیبر اروپا چگونه زیر فشار گاز گران آسیب دیدند؟
▫️بحران گاز اروپا فقط خانوارها و دولتها را تحت فشار قرار نداد؛ صنایع انرژیبر نیز یکی از بزرگترین قربانیان آن بودند. وقتی گاز گران شد و قیمت برق بالا رفت، بخشهایی از صنعت اروپا با شوک هزینهای بزرگی روبهرو شدند؛ شوکی که مستقیماً رقابتپذیری، تولید، صادرات و سرمایهگذاری را تهدید کرد.
صنایع انرژیبر اروپا، بهویژه صنایع شیمیایی، کود، فلزات پایه، شیشه، کاغذ، سرامیک، فولاد و برخی فرایندهای حرارتی، به گاز و برق قابل اتکا وابسته بودند. در شرایط عادی، گاز نسبتاً ارزان یکی از پایههای رقابت صنعتی اروپا بود. اما در بحران، همین وابستگی به نقطه ضعف تبدیل شد.
▫️وقتی قیمت گاز جهش کرد، چند اتفاق همزمان رخ داد:
نخست، هزینه تولید افزایش یافت. صنایع شیمیایی و کود که گاز را هم بهعنوان سوخت و هم گاهی بهعنوان خوراک مصرف میکنند، بهشدت آسیب دیدند. تولید کود با قیمت گاز رابطه مستقیم دارد و افزایش هزینه گاز میتواند تولید را غیراقتصادی کند.
دوم، قیمت برق افزایش یافت. چون در بسیاری از بازارهای برق اروپا، نیروگاههای گازی قیمت نهایی بازار را تعیین میکردند، افزایش قیمت گاز به افزایش قیمت برق هم منجر شد. این موضوع صنایع برقی و حرارتی را همزمان تحت فشار قرار داد.
سوم، برخی واحدها تولید را کاهش دادند. وقتی هزینه انرژی از حاشیه سود بیشتر شود، تولیدکننده یا قیمت را بالا میبرد، یا تولید را کم میکند، یا موقتاً تعطیل میشود. هر سه حالت برای اقتصاد هزینه دارد.
چهارم، رقابتپذیری صادراتی کاهش یافت. تولیدکننده اروپایی با قیمت بالای انرژی باید با تولیدکنندگانی رقابت میکرد که در آمریکا، خاورمیانه یا آسیا انرژی ارزانتری داشتند. این یعنی بحران انرژی به بحران رقابت صنعتی تبدیل شد.
پنجم، ریسک جابهجایی سرمایه صنعتی افزایش یافت. اگر صنعت احساس کند انرژی در اروپا برای سالهای آینده گران و ناپایدار خواهد بود، ممکن است سرمایهگذاری جدید را به منطقهای منتقل کند که انرژی قابل اتکاتر و ارزانتر دارد.
این همان نکتهای است که برای سیاست صنعتی بسیار حیاتی است: امنیت انرژی، بخشی از سیاست صنعتی است. کشوری که انرژی پایدار ندارد، حتی اگر فناوری و نیروی انسانی داشته باشد، نمیتواند صنایع انرژیبر خود را بهراحتی حفظ کند.
▫️بحران اروپا همچنین نشان داد که همه صنایع را نمیتوان با یک سیاست انرژی واحد مدیریت کرد. برخی صنایع قابلیت کاهش بار دارند. برخی میتوانند مصرف را به ساعات دیگر منتقل کنند. برخی میتوانند سوخت جایگزین استفاده کنند. برخی به انرژی پایدار و بدون وقفه نیاز دارند. برخی توقفپذیرند و برخی توقف ناگهانیشان خسارتزا است.
بنابراین سیاست درست، خاموشی یا محدودیت کور نیست؛ اولویتبندی صنعتی است.
▫️باید پرسید:
🧐کدام صنعت برای غذا، دارو، زیرساخت، صادرات یا زنجیره تأمین حیاتی است؟
🧐کدام صنعت بیشترین ارزش افزوده را به ازای هر واحد انرژی ایجاد میکند؟
🧐کدام صنعت میتواند بار خود را کاهش دهد؟
🧐کدام صنعت در صورت قطع انرژی دچار آسیب تجهیزاتی یا HSE میشود؟
🧐کدام صنعت میتواند هزینه انرژی را به قیمت محصول منتقل کند و کدام نمیتواند؟
▫️برای مدیران صنعتی ایران، تجربه اروپا هشدار بسیار جدی دارد. صنایع ایران سالها از انرژی نسبتاً ارزان استفاده کردهاند. اما اگر ناترازی گاز و برق تشدید شود، انرژی ارزان اما ناپایدار میتواند به اندازه انرژی گران آسیبزا باشد. قطع برق یا گاز فولاد، سیمان، پتروشیمی، پالایشگاه، معدن یا صنایع غذایی فقط کاهش مصرف نیست؛ کاهش تولید، صادرات، اشتغال و درآمد ارزی است.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
بحران گاز اروپا نشان داد انرژی گران و ناپایدار میتواند سیاست صنعتی را از درون فرسوده کند. رقابتپذیری صنعت فقط با فناوری و نیروی کار ساخته نمیشود؛ با انرژی پایدار، قابل پرداخت و قابل پیشبینی ساخته میشود.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۷
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۷ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۷: پرونده آفریقای جنوبی و خاموشی مزمن
⚡ آفریقای جنوبی چگونه به کشور خاموشیهای مزمن تبدیل شد؟
▫️آفریقای جنوبی نمونهای بسیار مهم در مدیریت انرژی است؛ چون بحران برق این کشور نه با جنگ خارجی آغاز شد، نه با بستهشدن تنگهای دریایی، نه با تحریم کامل سوخت، و نه با نبود مطلق منابع داخلی انرژی. این بحران از درون سیستم ساخته شد.
آفریقای جنوبی زغالسنگ داشت، نیروگاه داشت، شرکت برق بزرگ داشت، شبکه سراسری داشت و سابقه صنعتی قوی داشت. اما همین کشور برای سالها با load shedding یا خاموشی برنامهریزیشده مزمن روبهرو شد.
▫️این تجربه نشان میدهد که داشتن منبع انرژی بهتنهایی امنیت انرژی ایجاد نمیکند. اگر نیروگاهها فرسوده باشند، تعمیرات عقب افتاده باشد، شرکت برق بدهکار و ناکارآمد باشد، سرمایهگذاری بهموقع انجام نشود، شبکه انتقال توسعه نیابد، اختلال در زنجیره سوخت و قطعات رخ دهد، و دادههای واقعی درباره قابلیت تولید جدی گرفته نشوند، کشور میتواند با وجود منابع داخلی، وارد بحران برق شود.
▫️در آفریقای جنوبی، مسئله اصلی این نبود که هیچ ظرفیتی وجود ندارد؛ مسئله این بود که ظرفیت نصبشده با ظرفیت قابل اتکا یکی نبود. روی کاغذ، نیروگاهها وجود داشتند. اما در عمل، بخش زیادی از ناوگان نیروگاهی بهدلیل خرابی، تعمیرات عقبافتاده، کیفیت پایین سوخت، ضعف نگهداری و مشکلات عملیاتی از مدار خارج میشد.
این همان تفاوت حیاتی میان «ظرفیت نصبشده» و «ظرفیت قابل اتکا» است.
یک کشور ممکن است دهها هزار مگاوات ظرفیت نیروگاهی داشته باشد، اما اگر نیروگاهها در زمان نیاز روشن نشوند، قطعه نداشته باشند، سوخت باکیفیت نداشته باشند، تعمیراتشان عقب افتاده باشد یا شبکه نتواند برق را منتقل کند، این ظرفیت امنیت انرژی ایجاد نمیکند.
▫️در آفریقای جنوبی، خاموشیها بهتدریج از یک رخداد اضطراری به یک وضعیت تکرارشونده تبدیل شدند. load shedding ابتدا ابزاری برای جلوگیری از فروپاشی کامل شبکه بود؛ یعنی وقتی تقاضا از عرضه قابل اتکا بیشتر میشد، شرکت برق بخشی از بار را بهصورت برنامهریزیشده قطع میکرد تا کل شبکه فرو نریزد.
اما مشکل زمانی آغاز شد که این ابزار اضطراری، به بخشی از زندگی عادی اقتصاد تبدیل شد.
وقتی مردم، صنعت، معدن، بیمارستان، کسبوکارهای کوچک و خدمات عمومی ناچار شوند برنامه خود را با خاموشی روزانه تنظیم کنند، بحران برق از سطح فنی عبور میکند و به بحران اقتصادی، اجتماعی و نهادی تبدیل میشود.
▫️خاموشی مزمن فقط قطع برق نیست. خاموشی مزمن یعنی کارخانه نمیداند چه زمانی تولید کند. معدن نمیداند ماشینآلاتش چه زمانی فعال بمانند. فروشگاه کوچک باید ژنراتور بخرد. بیمارستان باید سوخت اضطراری ذخیره کند. خانواده باید برنامه زندگی روزانه خود را با جدول قطع برق تنظیم کند. سرمایهگذار نیز میپرسد: آیا این کشور برای تولید صنعتی قابل اعتماد است؟
▫️درس آفریقای جنوبی بسیار روشن است: بحران برق معمولاً ناگهان ساخته نمیشود. سالها قبل از خاموشی، نشانهها وجود دارند؛ افت EAF، افزایش خرابی نیروگاهها، تعمیرات عقبافتاده، بدهی شرکت برق، تأخیر پروژههای جدید، تلفات شبکه، کیفیت پایین سوخت و نبود سرمایهگذاری.
اگر این نشانهها جدی گرفته نشوند، خاموشی از «حادثه» به «سیاست دائمی» تبدیل میشود.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
آفریقای جنوبی نشان داد که کشور دارای منبع انرژی هم میتواند دچار بحران برق شود. امنیت انرژی فقط با داشتن زغالسنگ، نیروگاه و شبکه ساخته نمیشود؛ با نگهداری، حکمرانی، سرمایهگذاری، داده، رقابت، پاسخ بار و ظرفیت قابل اتکا ساخته میشود.
___
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ آفریقای جنوبی چگونه به کشور خاموشیهای مزمن تبدیل شد؟
▫️آفریقای جنوبی نمونهای بسیار مهم در مدیریت انرژی است؛ چون بحران برق این کشور نه با جنگ خارجی آغاز شد، نه با بستهشدن تنگهای دریایی، نه با تحریم کامل سوخت، و نه با نبود مطلق منابع داخلی انرژی. این بحران از درون سیستم ساخته شد.
آفریقای جنوبی زغالسنگ داشت، نیروگاه داشت، شرکت برق بزرگ داشت، شبکه سراسری داشت و سابقه صنعتی قوی داشت. اما همین کشور برای سالها با load shedding یا خاموشی برنامهریزیشده مزمن روبهرو شد.
▫️این تجربه نشان میدهد که داشتن منبع انرژی بهتنهایی امنیت انرژی ایجاد نمیکند. اگر نیروگاهها فرسوده باشند، تعمیرات عقب افتاده باشد، شرکت برق بدهکار و ناکارآمد باشد، سرمایهگذاری بهموقع انجام نشود، شبکه انتقال توسعه نیابد، اختلال در زنجیره سوخت و قطعات رخ دهد، و دادههای واقعی درباره قابلیت تولید جدی گرفته نشوند، کشور میتواند با وجود منابع داخلی، وارد بحران برق شود.
▫️در آفریقای جنوبی، مسئله اصلی این نبود که هیچ ظرفیتی وجود ندارد؛ مسئله این بود که ظرفیت نصبشده با ظرفیت قابل اتکا یکی نبود. روی کاغذ، نیروگاهها وجود داشتند. اما در عمل، بخش زیادی از ناوگان نیروگاهی بهدلیل خرابی، تعمیرات عقبافتاده، کیفیت پایین سوخت، ضعف نگهداری و مشکلات عملیاتی از مدار خارج میشد.
این همان تفاوت حیاتی میان «ظرفیت نصبشده» و «ظرفیت قابل اتکا» است.
یک کشور ممکن است دهها هزار مگاوات ظرفیت نیروگاهی داشته باشد، اما اگر نیروگاهها در زمان نیاز روشن نشوند، قطعه نداشته باشند، سوخت باکیفیت نداشته باشند، تعمیراتشان عقب افتاده باشد یا شبکه نتواند برق را منتقل کند، این ظرفیت امنیت انرژی ایجاد نمیکند.
▫️در آفریقای جنوبی، خاموشیها بهتدریج از یک رخداد اضطراری به یک وضعیت تکرارشونده تبدیل شدند. load shedding ابتدا ابزاری برای جلوگیری از فروپاشی کامل شبکه بود؛ یعنی وقتی تقاضا از عرضه قابل اتکا بیشتر میشد، شرکت برق بخشی از بار را بهصورت برنامهریزیشده قطع میکرد تا کل شبکه فرو نریزد.
اما مشکل زمانی آغاز شد که این ابزار اضطراری، به بخشی از زندگی عادی اقتصاد تبدیل شد.
وقتی مردم، صنعت، معدن، بیمارستان، کسبوکارهای کوچک و خدمات عمومی ناچار شوند برنامه خود را با خاموشی روزانه تنظیم کنند، بحران برق از سطح فنی عبور میکند و به بحران اقتصادی، اجتماعی و نهادی تبدیل میشود.
▫️خاموشی مزمن فقط قطع برق نیست. خاموشی مزمن یعنی کارخانه نمیداند چه زمانی تولید کند. معدن نمیداند ماشینآلاتش چه زمانی فعال بمانند. فروشگاه کوچک باید ژنراتور بخرد. بیمارستان باید سوخت اضطراری ذخیره کند. خانواده باید برنامه زندگی روزانه خود را با جدول قطع برق تنظیم کند. سرمایهگذار نیز میپرسد: آیا این کشور برای تولید صنعتی قابل اعتماد است؟
▫️درس آفریقای جنوبی بسیار روشن است: بحران برق معمولاً ناگهان ساخته نمیشود. سالها قبل از خاموشی، نشانهها وجود دارند؛ افت EAF، افزایش خرابی نیروگاهها، تعمیرات عقبافتاده، بدهی شرکت برق، تأخیر پروژههای جدید، تلفات شبکه، کیفیت پایین سوخت و نبود سرمایهگذاری.
اگر این نشانهها جدی گرفته نشوند، خاموشی از «حادثه» به «سیاست دائمی» تبدیل میشود.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
آفریقای جنوبی نشان داد که کشور دارای منبع انرژی هم میتواند دچار بحران برق شود. امنیت انرژی فقط با داشتن زغالسنگ، نیروگاه و شبکه ساخته نمیشود؛ با نگهداری، حکمرانی، سرمایهگذاری، داده، رقابت، پاسخ بار و ظرفیت قابل اتکا ساخته میشود.
___
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۸
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۸ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۸: پرونده آفریقای جنوبی و خاموشی مزمن
⚡ بحران Eskom چه درسی برای شرکتهای برق دارد؟
▫️بحران شرکت دولتی Eskom (تأمینکننده بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد برق آفریقای جنوبی) یکی از بزرگترین و چالشبرانگیزترین بحرانهای زیرساختی و اقتصادی در تاریخ این کشور است. این بحران که در زبان محلی با اصطلاح Load-shedding (قطعیهای برنامهریزیشده و نوبتی برق) شناخته میشود، برای سالها چرخهای اقتصادی سومین اقتصاد بزرگ قاره آفریقا را فلج کرده بود؛ هرچند اخیراً با زنجیرهای از اصلاحات ساختاری و رویکردهای نوین، شرایط دستخوش تغییرات مثبتی شده است. در اوج بحران (بهویژه سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳)، مردم و صنایع آفریقای جنوبی گاهی تا ۱۲ ساعت در روز را بدون برق سپری میکردند.
▫️Eskom
فقط یک شرکت برق نیست؛ نمونهای از این است که چگونه بحران یک شرکت زیرساختی میتواند به بحران کل اقتصاد تبدیل شود.
▫️در بسیاری از کشورها، شرکت برق دولتی یا شبهدولتی نقش ستون فقرات اقتصاد را دارد. برق را تولید میکند، انتقال میدهد، توزیع میکند، با صنایع قرارداد دارد، به خانوار خدمت میدهد، از دولت حمایت میگیرد و همزمان زیر فشار سیاسی، اجتماعی و مالی است. اگر چنین شرکتی دچار بحران شود، اثر آن فقط در صورتهای مالی شرکت باقی نمیماند؛ به تولید، تورم، بودجه دولت، سرمایهگذاری و زندگی روزمره مردم منتقل میشود.
▫️بحران Eskom چند لایه داشت:
لایه اول، فنی بود. ناوگان نیروگاهی فرسوده شد، نرخ خرابی بالا رفت، EAF افت کرد و ظرفیت قابل اتکا کمتر از ظرفیت نصبشده شد. نیروگاهها روی کاغذ وجود داشتند، اما در زمان پیک بخش مهمی از آنها آماده تولید نبودند.
لایه دوم، مالی بود. شرکت برق با بدهی، فشار نقدینگی، تعرفههای حساس از نظر سیاسی، هزینه تعمیرات، هزینه سوخت اضطراری و نیاز دائمی به سرمایهگذاری روبهرو بود. وقتی شرکت برق از نظر مالی ناپایدار باشد، نگهداری و سرمایهگذاری هم آسیب میبیند. OECD توضیح میدهد که بحران برق آفریقای جنوبی با بحران مالی Eskom درهم تنیده شد و وضعیت مالی نامناسب شرکت، ظرفیت سرمایهگذاری و پایداری آن را تضعیف کرد.
لایه سوم، حکمرانی بود. شرکت برق باید تصمیمهای فنی بگیرد، اما در محیطی سیاسی فعالیت میکند. تعرفه، سرمایهگذاری، استخدام، خرید سوخت، قراردادها، پروژههای جدید و اصلاح ساختار بازار، همگی میتوانند تحت فشار سیاسی، نهادی و اجتماعی قرار گیرند.
لایه چهارم، بازار بود. اگر شرکت برق انحصاری باشد و تولیدکنندگان مستقل بهسختی وارد بازار شوند، ظرفیت جدید کندتر اضافه میشود. اگر شبکه انتقال مستقل و بیطرف نباشد، اتصال تولیدکنندگان جدید به شبکه دشوار میشود. به همین دلیل، در اصلاحات آفریقای جنوبی، تفکیک بخش انتقال و شکلگیری NTCSA اهمیت زیادی پیدا کرد. شروع فعالیت National Transmission Company South Africa در ۱ ژوئیه ۲۰۲۴ را یکی از نقاط مهم اصلاح ساختار بازار می توان معرفی کرد.
لایه پنجم، اعتماد بود. وقتی مردم و صنعت هر روز با خاموشی مواجه میشوند، اعتماد به شرکت برق کاهش مییابد. در چنین وضعیتی، مصرفکنندگان بزرگ به سمت تولید اختصاصی میروند. این کار از نظر تابآوری بنگاه مفید است، اما برای شرکت برق میتواند درآمد فروش را کاهش دهد و بحران مالی را تشدید کند.
اینجا یک چرخه خطرناک شکل میگیرد:
کیفیت برق پایین میآید؛
مشتریان بزرگ خودتأمینی میکنند؛
فروش شرکت برق کاهش مییابد؛
درآمد شرکت کمتر میشود؛
نگهداری و سرمایهگذاری سختتر میشود؛
کیفیت برق دوباره بدتر میشود.
▫️برای شرکتهای برق، درس Eskom بسیار مهم است. شرکت برق نباید فقط تولیدکننده برق باشد؛ باید مدیر قابلیت اطمینان سیستم باشد. شاخصهای آن نباید فقط ظرفیت نصبشده، فروش برق یا درآمد تعرفهای باشد. باید EAF، نرخ خرابی، تعمیرات پیشگیرانه، بدهی، کیفیت سوخت، تلفات، وضعیت شبکه انتقال، زمان اتصال نیروگاههای جدید، و رضایت مصرفکننده صنعتی را همزمان مدیریت کند.
شرکت برق همچنین باید بداند که خاموشی، از نظر اقتصادی، فقط قطع چند کیلوواتساعت نیست. خاموشی یعنی کاهش تولید، توقف خط، آسیب تجهیزات، کاهش صادرات، افت سرمایهگذاری و کاهش اعتماد.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
بحران Eskom نشان داد شرکت برق بدهکار، فرسوده و گرفتار ضعف حکمرانی میتواند به ریسک اقتصاد کلان تبدیل شود. امنیت برق فقط با ساخت نیروگاه نیست؛ با شرکت برق سالم، شبکه مستقل، نگهداری منظم، مالیه پایدار، شفافیت داده و بازار قابل رقابت ساخته میشود.
___
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ بحران Eskom چه درسی برای شرکتهای برق دارد؟
▫️بحران شرکت دولتی Eskom (تأمینکننده بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد برق آفریقای جنوبی) یکی از بزرگترین و چالشبرانگیزترین بحرانهای زیرساختی و اقتصادی در تاریخ این کشور است. این بحران که در زبان محلی با اصطلاح Load-shedding (قطعیهای برنامهریزیشده و نوبتی برق) شناخته میشود، برای سالها چرخهای اقتصادی سومین اقتصاد بزرگ قاره آفریقا را فلج کرده بود؛ هرچند اخیراً با زنجیرهای از اصلاحات ساختاری و رویکردهای نوین، شرایط دستخوش تغییرات مثبتی شده است. در اوج بحران (بهویژه سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳)، مردم و صنایع آفریقای جنوبی گاهی تا ۱۲ ساعت در روز را بدون برق سپری میکردند.
▫️Eskom
فقط یک شرکت برق نیست؛ نمونهای از این است که چگونه بحران یک شرکت زیرساختی میتواند به بحران کل اقتصاد تبدیل شود.
▫️در بسیاری از کشورها، شرکت برق دولتی یا شبهدولتی نقش ستون فقرات اقتصاد را دارد. برق را تولید میکند، انتقال میدهد، توزیع میکند، با صنایع قرارداد دارد، به خانوار خدمت میدهد، از دولت حمایت میگیرد و همزمان زیر فشار سیاسی، اجتماعی و مالی است. اگر چنین شرکتی دچار بحران شود، اثر آن فقط در صورتهای مالی شرکت باقی نمیماند؛ به تولید، تورم، بودجه دولت، سرمایهگذاری و زندگی روزمره مردم منتقل میشود.
▫️بحران Eskom چند لایه داشت:
لایه اول، فنی بود. ناوگان نیروگاهی فرسوده شد، نرخ خرابی بالا رفت، EAF افت کرد و ظرفیت قابل اتکا کمتر از ظرفیت نصبشده شد. نیروگاهها روی کاغذ وجود داشتند، اما در زمان پیک بخش مهمی از آنها آماده تولید نبودند.
لایه دوم، مالی بود. شرکت برق با بدهی، فشار نقدینگی، تعرفههای حساس از نظر سیاسی، هزینه تعمیرات، هزینه سوخت اضطراری و نیاز دائمی به سرمایهگذاری روبهرو بود. وقتی شرکت برق از نظر مالی ناپایدار باشد، نگهداری و سرمایهگذاری هم آسیب میبیند. OECD توضیح میدهد که بحران برق آفریقای جنوبی با بحران مالی Eskom درهم تنیده شد و وضعیت مالی نامناسب شرکت، ظرفیت سرمایهگذاری و پایداری آن را تضعیف کرد.
لایه سوم، حکمرانی بود. شرکت برق باید تصمیمهای فنی بگیرد، اما در محیطی سیاسی فعالیت میکند. تعرفه، سرمایهگذاری، استخدام، خرید سوخت، قراردادها، پروژههای جدید و اصلاح ساختار بازار، همگی میتوانند تحت فشار سیاسی، نهادی و اجتماعی قرار گیرند.
لایه چهارم، بازار بود. اگر شرکت برق انحصاری باشد و تولیدکنندگان مستقل بهسختی وارد بازار شوند، ظرفیت جدید کندتر اضافه میشود. اگر شبکه انتقال مستقل و بیطرف نباشد، اتصال تولیدکنندگان جدید به شبکه دشوار میشود. به همین دلیل، در اصلاحات آفریقای جنوبی، تفکیک بخش انتقال و شکلگیری NTCSA اهمیت زیادی پیدا کرد. شروع فعالیت National Transmission Company South Africa در ۱ ژوئیه ۲۰۲۴ را یکی از نقاط مهم اصلاح ساختار بازار می توان معرفی کرد.
لایه پنجم، اعتماد بود. وقتی مردم و صنعت هر روز با خاموشی مواجه میشوند، اعتماد به شرکت برق کاهش مییابد. در چنین وضعیتی، مصرفکنندگان بزرگ به سمت تولید اختصاصی میروند. این کار از نظر تابآوری بنگاه مفید است، اما برای شرکت برق میتواند درآمد فروش را کاهش دهد و بحران مالی را تشدید کند.
اینجا یک چرخه خطرناک شکل میگیرد:
کیفیت برق پایین میآید؛
مشتریان بزرگ خودتأمینی میکنند؛
فروش شرکت برق کاهش مییابد؛
درآمد شرکت کمتر میشود؛
نگهداری و سرمایهگذاری سختتر میشود؛
کیفیت برق دوباره بدتر میشود.
▫️برای شرکتهای برق، درس Eskom بسیار مهم است. شرکت برق نباید فقط تولیدکننده برق باشد؛ باید مدیر قابلیت اطمینان سیستم باشد. شاخصهای آن نباید فقط ظرفیت نصبشده، فروش برق یا درآمد تعرفهای باشد. باید EAF، نرخ خرابی، تعمیرات پیشگیرانه، بدهی، کیفیت سوخت، تلفات، وضعیت شبکه انتقال، زمان اتصال نیروگاههای جدید، و رضایت مصرفکننده صنعتی را همزمان مدیریت کند.
شرکت برق همچنین باید بداند که خاموشی، از نظر اقتصادی، فقط قطع چند کیلوواتساعت نیست. خاموشی یعنی کاهش تولید، توقف خط، آسیب تجهیزات، کاهش صادرات، افت سرمایهگذاری و کاهش اعتماد.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
بحران Eskom نشان داد شرکت برق بدهکار، فرسوده و گرفتار ضعف حکمرانی میتواند به ریسک اقتصاد کلان تبدیل شود. امنیت برق فقط با ساخت نیروگاه نیست؛ با شرکت برق سالم، شبکه مستقل، نگهداری منظم، مالیه پایدار، شفافیت داده و بازار قابل رقابت ساخته میشود.
___
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۹
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۲۹ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۲۹: پرونده آفریقای جنوبی و خاموشی مزمن
⚡ فرسودگی نیروگاه چگونه به بحران ملی تبدیل میشود؟
▫️فرسودگی نیروگاه معمولاً در ابتدا موضوعی فنی به نظر میرسد؛ چند واحد نیاز به تعمیر دارند، چند تجهیز قدیمی شده، چند قطعه باید تعویض شود، راندمان کمی افت کرده و خروج اضطراری نیروگاهها بیشتر شده است. اما اگر این روند برای سالها ادامه پیدا کند، فرسودگی نیروگاه میتواند به بحران ملی تبدیل شود.
آفریقای جنوبی نمونه روشن همین مسیر است.
▫️وقتی نیروگاهها پیر میشوند، چند اتفاق همزمان رخ میدهد. راندمان پایین میآید، خرابیها بیشتر میشود، نیاز به تعمیرات افزایش مییابد، قطعات یدکی بیشتری لازم میشود، نیروی متخصص اهمیت بیشتری پیدا میکند، مصرف سوخت بالا میرود و هزینه تولید برق بیشتر میشود.
اگر شرکت برق در این مرحله تعمیرات پیشگیرانه را جدی بگیرد، بحران کنترل میشود. اما اگر بهدلیل فشار تقاضا، کمبود بودجه، ضعف برنامهریزی یا فشار سیاسی، تعمیرات عقب بیفتد، نیروگاهها بهظاهر کار میکنند اما قابلیت اطمینانشان کاهش مییابد.
این همان لحظه خطرناک است: سیستم هنوز روشن است، اما تابآوری آن در حال فرسایش است.
▫️در آفریقای جنوبی، شاخص EAF یا Energy Availability Factor به یکی از مهمترین شاخصهای بحران تبدیل شد. EAF نشان میدهد چه سهمی از ظرفیت نیروگاهی برای تولید برق در دسترس است. اگر ظرفیت نصبشده بالا باشد اما EAF پایین بیاید، کشور روی کاغذ ظرفیت دارد، اما در عمل برق کافی ندارد.
CSIR گزارش کرده که میانگین EAF شرکت Eskom در ۲۰۲۴ به ۶۰ درصد رسید، در حالی که در ۲۰۲۳ حدود ۵۵ درصد بود. همین بهبود، همراه با کاهش تقاضای برق Eskom بهدلیل رشد تولید خصوصی، به حذف load shedding از آوریل ۲۰۲۴ کمک کرد.
▫️این داده یک درس بسیار مهم دارد: گاهی کلید عبور از بحران، ساخت ظرفیت جدید نیست؛ بازیابی ظرفیت موجود است.
▫️در بسیاری از کشورها، سیاستگذار در برابر بحران برق فوراً به ساخت نیروگاه جدید فکر میکند. ساخت نیروگاه جدید لازم است، اما اگر نیروگاههای موجود بهدلیل نگهداری ضعیف از مدار خارج شوند، کشور دائماً عقب میماند. ظرفیت جدید ساخته میشود، اما ظرفیت قدیمی از دست میرود.
این چرخه در نهایت بسیار پرهزینه است. ساخت نیروگاه جدید سرمایهبر و زمانبر است. اما تعمیرات پیشگیرانه، مدیریت دارایی، تأمین قطعات، پایش وضعیت، بهبود کیفیت سوخت و بازگشت واحدهای نیمهفعال میتواند سریعتر و کمهزینهتر اثر بگذارد.
برای مدیران انرژی صنعتی نیز همین منطق برقرار است. کارخانهای که بویلر، کمپرسور، ژنراتور، پمپ، ترانس، چیلر یا کوره فرسوده دارد، نباید فقط به خرید ظرفیت جدید فکر کند. نخست باید بپرسد: ظرفیت موجود چقدر قابل اتکاست؟
یک ژنراتور اضطراری که روشن نمیشود، ظرفیت نیست.
یک بویلر که دائم از مدار خارج میشود، منبع حرارت قابل اتکا نیست.
یک ترانس بدون قطعه پشتیبان، ریسک خاموشی است.
یک کمپرسور فرسوده، هم مصرف برق را بالا میبرد و هم تولید را تهدید میکند.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
فرسودگی نیروگاه یک مشکل فنی کوچک نیست؛ اگر تعمیرات عقب بیفتد، قطعات تأمین نشود و شاخص قابلیت اطمینان جدی گرفته نشود، همان فرسودگی به خاموشی، کاهش رشد اقتصادی و بحران ملی تبدیل میشود. ظرفیت نصبشده مهم است؛ اما ظرفیت قابل اتکا حیاتی است.
__________
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ فرسودگی نیروگاه چگونه به بحران ملی تبدیل میشود؟
▫️فرسودگی نیروگاه معمولاً در ابتدا موضوعی فنی به نظر میرسد؛ چند واحد نیاز به تعمیر دارند، چند تجهیز قدیمی شده، چند قطعه باید تعویض شود، راندمان کمی افت کرده و خروج اضطراری نیروگاهها بیشتر شده است. اما اگر این روند برای سالها ادامه پیدا کند، فرسودگی نیروگاه میتواند به بحران ملی تبدیل شود.
آفریقای جنوبی نمونه روشن همین مسیر است.
▫️وقتی نیروگاهها پیر میشوند، چند اتفاق همزمان رخ میدهد. راندمان پایین میآید، خرابیها بیشتر میشود، نیاز به تعمیرات افزایش مییابد، قطعات یدکی بیشتری لازم میشود، نیروی متخصص اهمیت بیشتری پیدا میکند، مصرف سوخت بالا میرود و هزینه تولید برق بیشتر میشود.
اگر شرکت برق در این مرحله تعمیرات پیشگیرانه را جدی بگیرد، بحران کنترل میشود. اما اگر بهدلیل فشار تقاضا، کمبود بودجه، ضعف برنامهریزی یا فشار سیاسی، تعمیرات عقب بیفتد، نیروگاهها بهظاهر کار میکنند اما قابلیت اطمینانشان کاهش مییابد.
این همان لحظه خطرناک است: سیستم هنوز روشن است، اما تابآوری آن در حال فرسایش است.
▫️در آفریقای جنوبی، شاخص EAF یا Energy Availability Factor به یکی از مهمترین شاخصهای بحران تبدیل شد. EAF نشان میدهد چه سهمی از ظرفیت نیروگاهی برای تولید برق در دسترس است. اگر ظرفیت نصبشده بالا باشد اما EAF پایین بیاید، کشور روی کاغذ ظرفیت دارد، اما در عمل برق کافی ندارد.
CSIR گزارش کرده که میانگین EAF شرکت Eskom در ۲۰۲۴ به ۶۰ درصد رسید، در حالی که در ۲۰۲۳ حدود ۵۵ درصد بود. همین بهبود، همراه با کاهش تقاضای برق Eskom بهدلیل رشد تولید خصوصی، به حذف load shedding از آوریل ۲۰۲۴ کمک کرد.
▫️این داده یک درس بسیار مهم دارد: گاهی کلید عبور از بحران، ساخت ظرفیت جدید نیست؛ بازیابی ظرفیت موجود است.
▫️در بسیاری از کشورها، سیاستگذار در برابر بحران برق فوراً به ساخت نیروگاه جدید فکر میکند. ساخت نیروگاه جدید لازم است، اما اگر نیروگاههای موجود بهدلیل نگهداری ضعیف از مدار خارج شوند، کشور دائماً عقب میماند. ظرفیت جدید ساخته میشود، اما ظرفیت قدیمی از دست میرود.
این چرخه در نهایت بسیار پرهزینه است. ساخت نیروگاه جدید سرمایهبر و زمانبر است. اما تعمیرات پیشگیرانه، مدیریت دارایی، تأمین قطعات، پایش وضعیت، بهبود کیفیت سوخت و بازگشت واحدهای نیمهفعال میتواند سریعتر و کمهزینهتر اثر بگذارد.
برای مدیران انرژی صنعتی نیز همین منطق برقرار است. کارخانهای که بویلر، کمپرسور، ژنراتور، پمپ، ترانس، چیلر یا کوره فرسوده دارد، نباید فقط به خرید ظرفیت جدید فکر کند. نخست باید بپرسد: ظرفیت موجود چقدر قابل اتکاست؟
یک ژنراتور اضطراری که روشن نمیشود، ظرفیت نیست.
یک بویلر که دائم از مدار خارج میشود، منبع حرارت قابل اتکا نیست.
یک ترانس بدون قطعه پشتیبان، ریسک خاموشی است.
یک کمپرسور فرسوده، هم مصرف برق را بالا میبرد و هم تولید را تهدید میکند.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
فرسودگی نیروگاه یک مشکل فنی کوچک نیست؛ اگر تعمیرات عقب بیفتد، قطعات تأمین نشود و شاخص قابلیت اطمینان جدی گرفته نشود، همان فرسودگی به خاموشی، کاهش رشد اقتصادی و بحران ملی تبدیل میشود. ظرفیت نصبشده مهم است؛ اما ظرفیت قابل اتکا حیاتی است.
__________
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۳۰
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🌍 یادداشت ۳۰ 🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی 🔹 https://ble.ir/EnManagement 🔹https://t.me/En_Management 🔹https://www.instagram.com/en.management
🌍 یادداشت ۳۰: پرونده آفریقای جنوبی و خاموشی مزمن
⚡ وابستگی به زغالسنگ؛ امنیت یا آسیبپذیری؟
▫️در نگاه اول، زغالسنگ داخلی میتواند مزیت امنیت انرژی باشد. کشوری که زغالسنگ دارد، میتواند بخشی از برق خود را بدون وابستگی شدید به واردات گاز یا نفت تولید کند. آفریقای جنوبی سالها از همین منطق استفاده کرد. زغالسنگ، ستون اصلی برق این کشور بود.
اما تجربه آفریقای جنوبی نشان داد که منبع داخلی، همیشه به معنای امنیت نیست.
IEA گزارش میکند که در سال ۲۰۲۳، زغالسنگ بزرگترین منبع تولید برق آفریقای جنوبی بود و حدود ۸۲ درصد تولید برق کشور از زغالسنگ تأمین شد. این سهم بالا نشان میدهد که زغالسنگ فقط یک منبع انرژی در آفریقای جنوبی نبود؛ ستون فقرات سیستم برق بود.
اما وقتی ستون فقرات سیستم بر ناوگان نیروگاهی فرسوده، زنجیره سوخت آسیبپذیر، کیفیت متغیر زغالسنگ، زیرساخت حمل و نگهداری ضعیف بنا شود، همین مزیت به آسیبپذیری تبدیل میشود.
📌 زغالسنگ داخلی زمانی امنیت ایجاد میکند که چند شرط وجود داشته باشد:
نیروگاهها قابل اتکا باشند؛
زغالسنگ کیفیت مناسب داشته باشد؛
حملونقل از معدن به نیروگاه پایدار باشد؛
قرارداد سوخت شفاف باشد؛
تعمیرات نیروگاه منظم باشد؛
آلودگی و هزینه محیطزیستی مدیریت شود؛
و مسیر گذار انرژی عادلانه طراحی شود.
اگر این شروط وجود نداشته باشد، زغالسنگ فقط سوخت داخلی نیست؛ میتواند منبع قفلشدگی فناورانه و بحران عملیاتی باشد.
📌 در آفریقای جنوبی، وابستگی بالا به زغالسنگ چند ریسک ایجاد کرد:
نخست، ریسک فرسودگی ناوگان. بسیاری از نیروگاههای زغالسنگی قدیمی شدند و نگهداری آنها دشوارتر شد. وقتی بخش عمده برق کشور از همین ناوگان میآید، افت عملکرد آن به بحران ملی تبدیل میشود.
دوم، ریسک کیفیت و زنجیره سوخت. نیروگاه زغالسنگی فقط به وجود زغالسنگ نیاز ندارد؛ به زغالسنگ مناسب، حملونقل قابل اعتماد، ذخیره کافی، مدیریت خاکستر و کیفیت احتراق نیاز دارد. ضعف در هر حلقه میتواند تولید را مختل کند.
سوم، ریسک محیطزیستی و اقلیمی. زغالسنگ، سوختی پرکربن و آلاینده است. وابستگی بالا به آن، کشور را در برابر فشارهای کربنی، مالی، زیستمحیطی و سلامت عمومی آسیبپذیر میکند.
چهارم، ریسک گذار عادلانه. اگر کشوری بخواهد از زغالسنگ فاصله بگیرد، باید اشتغال، مناطق معدنی، نیروی کار، توسعه محلی، قیمت برق و امنیت عرضه را همزمان مدیریت کند. خروج ناگهانی از زغالسنگ بدون جایگزین قابل اتکا، بحران برق میسازد؛ ادامه بیپایان آن هم ریسک اقلیمی و فرسودگی ایجاد میکند.
🧐 بنابراین پرسش درست این نیست که زغالسنگ خوب است یا بد. پرسش درست این است: آیا اتکای زیاد به زغالسنگ، در ترکیب با ناوگان فرسوده و ضعف حکمرانی، ریسک سیستمی ایجاد کرده است؟
در مورد آفریقای جنوبی، پاسخ روشن است: بله.
برای ایران، این درس قابل انتقال است؛ هرچند حامل اصلی متفاوت است. در ایران، گاز نقشی شبیه زغالسنگ آفریقای جنوبی دارد: سوخت داخلی، گسترده، مهم و ظاهراً مطمئن. اما اگر گرمایش خانگی، نیروگاه، پتروشیمی، فولاد، سیمان و صنعت همزمان به گاز متکی باشند، در زمستان ناترازی گاز میتواند به بحران برق و صنعت تبدیل شود.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
زغالسنگ داخلی برای آفریقای جنوبی مزیت بود؛ اما وابستگی بیش از حد به آن، همراه با ناوگان فرسوده و حکمرانی ضعیف، به آسیبپذیری تبدیل شد. هیچ حامل انرژی، حتی اگر داخلی باشد، بدون تنوع، نگهداری و مدیریت تقاضا امنیت نمیآورد.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management
⚡ وابستگی به زغالسنگ؛ امنیت یا آسیبپذیری؟
▫️در نگاه اول، زغالسنگ داخلی میتواند مزیت امنیت انرژی باشد. کشوری که زغالسنگ دارد، میتواند بخشی از برق خود را بدون وابستگی شدید به واردات گاز یا نفت تولید کند. آفریقای جنوبی سالها از همین منطق استفاده کرد. زغالسنگ، ستون اصلی برق این کشور بود.
اما تجربه آفریقای جنوبی نشان داد که منبع داخلی، همیشه به معنای امنیت نیست.
IEA گزارش میکند که در سال ۲۰۲۳، زغالسنگ بزرگترین منبع تولید برق آفریقای جنوبی بود و حدود ۸۲ درصد تولید برق کشور از زغالسنگ تأمین شد. این سهم بالا نشان میدهد که زغالسنگ فقط یک منبع انرژی در آفریقای جنوبی نبود؛ ستون فقرات سیستم برق بود.
اما وقتی ستون فقرات سیستم بر ناوگان نیروگاهی فرسوده، زنجیره سوخت آسیبپذیر، کیفیت متغیر زغالسنگ، زیرساخت حمل و نگهداری ضعیف بنا شود، همین مزیت به آسیبپذیری تبدیل میشود.
📌 زغالسنگ داخلی زمانی امنیت ایجاد میکند که چند شرط وجود داشته باشد:
نیروگاهها قابل اتکا باشند؛
زغالسنگ کیفیت مناسب داشته باشد؛
حملونقل از معدن به نیروگاه پایدار باشد؛
قرارداد سوخت شفاف باشد؛
تعمیرات نیروگاه منظم باشد؛
آلودگی و هزینه محیطزیستی مدیریت شود؛
و مسیر گذار انرژی عادلانه طراحی شود.
اگر این شروط وجود نداشته باشد، زغالسنگ فقط سوخت داخلی نیست؛ میتواند منبع قفلشدگی فناورانه و بحران عملیاتی باشد.
📌 در آفریقای جنوبی، وابستگی بالا به زغالسنگ چند ریسک ایجاد کرد:
نخست، ریسک فرسودگی ناوگان. بسیاری از نیروگاههای زغالسنگی قدیمی شدند و نگهداری آنها دشوارتر شد. وقتی بخش عمده برق کشور از همین ناوگان میآید، افت عملکرد آن به بحران ملی تبدیل میشود.
دوم، ریسک کیفیت و زنجیره سوخت. نیروگاه زغالسنگی فقط به وجود زغالسنگ نیاز ندارد؛ به زغالسنگ مناسب، حملونقل قابل اعتماد، ذخیره کافی، مدیریت خاکستر و کیفیت احتراق نیاز دارد. ضعف در هر حلقه میتواند تولید را مختل کند.
سوم، ریسک محیطزیستی و اقلیمی. زغالسنگ، سوختی پرکربن و آلاینده است. وابستگی بالا به آن، کشور را در برابر فشارهای کربنی، مالی، زیستمحیطی و سلامت عمومی آسیبپذیر میکند.
چهارم، ریسک گذار عادلانه. اگر کشوری بخواهد از زغالسنگ فاصله بگیرد، باید اشتغال، مناطق معدنی، نیروی کار، توسعه محلی، قیمت برق و امنیت عرضه را همزمان مدیریت کند. خروج ناگهانی از زغالسنگ بدون جایگزین قابل اتکا، بحران برق میسازد؛ ادامه بیپایان آن هم ریسک اقلیمی و فرسودگی ایجاد میکند.
🧐 بنابراین پرسش درست این نیست که زغالسنگ خوب است یا بد. پرسش درست این است: آیا اتکای زیاد به زغالسنگ، در ترکیب با ناوگان فرسوده و ضعف حکمرانی، ریسک سیستمی ایجاد کرده است؟
در مورد آفریقای جنوبی، پاسخ روشن است: بله.
برای ایران، این درس قابل انتقال است؛ هرچند حامل اصلی متفاوت است. در ایران، گاز نقشی شبیه زغالسنگ آفریقای جنوبی دارد: سوخت داخلی، گسترده، مهم و ظاهراً مطمئن. اما اگر گرمایش خانگی، نیروگاه، پتروشیمی، فولاد، سیمان و صنعت همزمان به گاز متکی باشند، در زمستان ناترازی گاز میتواند به بحران برق و صنعت تبدیل شود.
✅ در نهایت، پیام کلیدی این یادداشت چنین است:
زغالسنگ داخلی برای آفریقای جنوبی مزیت بود؛ اما وابستگی بیش از حد به آن، همراه با ناوگان فرسوده و حکمرانی ضعیف، به آسیبپذیری تبدیل شد. هیچ حامل انرژی، حتی اگر داخلی باشد، بدون تنوع، نگهداری و مدیریت تقاضا امنیت نمیآورد.
__
🔸نشریه تحلیلی مدیریت انرژی
🔹 https://ble.ir/EnManagement
🔹https://t.me/En_Management
🔹https://www.instagram.com/en.management