از یه خانمی آدرس پرسیدم، برگشت با چشمای سبز رنگ توضیح دادن. من فقط صدای خندیدنش در حالی که کنار رودخونه دارم سمتش آب میپاشم رو میشنیدم.
فردا شب تولدمه. کادوهاتون رو آماده کنید. 😌
(خودش میداند رفیقی ندارد که برایش تولد بگیرد و کسی هم برایش جشن نمیگیرد، به حتم سوپرایزی در کار نخواهد بود، کادویی نمیگیرد، از نزدیک تبریکی نمیشنود و تنها چیزی که نصیبش میشود، تبریکهای از راه دورِ ۶ الیٰ ۷ نفر است که خب آنهم به درد نمیخورد، نباشد بهتر است. منتها میخواهد شوآف کند و هی میگوید کادوها را آماده کنید، انگار که گونی گونی کادو قرار است بهش برسد.)
(خودش میداند رفیقی ندارد که برایش تولد بگیرد و کسی هم برایش جشن نمیگیرد، به حتم سوپرایزی در کار نخواهد بود، کادویی نمیگیرد، از نزدیک تبریکی نمیشنود و تنها چیزی که نصیبش میشود، تبریکهای از راه دورِ ۶ الیٰ ۷ نفر است که خب آنهم به درد نمیخورد، نباشد بهتر است. منتها میخواهد شوآف کند و هی میگوید کادوها را آماده کنید، انگار که گونی گونی کادو قرار است بهش برسد.)
از کسی که شب قبل از مسواک زدن خوابش برده و صب ساعت ۴ از خواب پریده ، پتوی ناز و خواب نازنینش رو رها کرده [!] و رفته مسواک زده بترسید.