The Feelings
Photo
The Feelings
Photo
تو افسانههای یونان یه داستان هست راجب ایکاروس.
ایکاروس پسر دایدالوس بوده.
دایدالوس نابغهی زندان سازِ اون زمان بوده. ایشون میاد یه دخمهای رو میسازه و پادشاه برای اینکه بقیهی حکومتا نیان اختراعهای ایشونو ببرن و بسازن، میاد دایدالوس رو همراه پسرش تو دخمهای که خود دایدالوس ساخته زندانی میکنه.
ایکاروس همراه پدرش از زندان مینوس، به کمک بالهایی که پدرش از موم و پر ساخته بود، فرار میکنه. پدرش بهش میگه با این بالها نه اونقد بالا برو که خورشید بسوزوندِت نه اونقد پایین باش. چون ممکنه دریا تورو ببلعه. منتها ایکاروس به حرف باباش گوش نداد و تا نزدیکی خورشید پرواز کرد. بالهای مومیش آب شدن و افتاد تو دریا. این دریا رو بهش ایکاریا میگفتن بعد ازون.
البته مقدونیهایها به قطَر "ایکاروس" می گفتن، چون به خورشید نزدیک بود و گرماش خیلی زیاد بود.
این افسانه میخواد اینو بگه که تو هیچ چیزی افراط کردن خوب نیست.
به همین خاطر توی خیلی از اشعار میان
خورشید رو معشوقه ی ایکاروس میدونن، بعنوان یه شخص که باعث سقوطش میشه.
ایکاروس پسر دایدالوس بوده.
دایدالوس نابغهی زندان سازِ اون زمان بوده. ایشون میاد یه دخمهای رو میسازه و پادشاه برای اینکه بقیهی حکومتا نیان اختراعهای ایشونو ببرن و بسازن، میاد دایدالوس رو همراه پسرش تو دخمهای که خود دایدالوس ساخته زندانی میکنه.
ایکاروس همراه پدرش از زندان مینوس، به کمک بالهایی که پدرش از موم و پر ساخته بود، فرار میکنه. پدرش بهش میگه با این بالها نه اونقد بالا برو که خورشید بسوزوندِت نه اونقد پایین باش. چون ممکنه دریا تورو ببلعه. منتها ایکاروس به حرف باباش گوش نداد و تا نزدیکی خورشید پرواز کرد. بالهای مومیش آب شدن و افتاد تو دریا. این دریا رو بهش ایکاریا میگفتن بعد ازون.
البته مقدونیهایها به قطَر "ایکاروس" می گفتن، چون به خورشید نزدیک بود و گرماش خیلی زیاد بود.
این افسانه میخواد اینو بگه که تو هیچ چیزی افراط کردن خوب نیست.
به همین خاطر توی خیلی از اشعار میان
خورشید رو معشوقه ی ایکاروس میدونن، بعنوان یه شخص که باعث سقوطش میشه.