The Feelings
Photo
The colours I loved
fading, further and farther from my spirit
On the tine of my reach
Looking to the benevolence,
The dancing colours of emotion,
the dreams in the wake of sorrow
The colours of my soul stolen
In this river of abyss, of loneliness
the darkness shrouds our being.
fading, further and farther from my spirit
On the tine of my reach
Looking to the benevolence,
The dancing colours of emotion,
the dreams in the wake of sorrow
The colours of my soul stolen
In this river of abyss, of loneliness
the darkness shrouds our being.
دارم روی یه فیلمنامهی طنز کار میکنم، یک قسمتش یه آقایی مسن و مؤدب و معتبرِ محل، از دست کسی عصبانی میشه و داد میزنه «تو دیگه دهن من رو …» یکدفعه سه چهار نفر حرفش رو قطع میکنن و میگن آقا زشته صلوات بفرستید. اینجا افراد تو سینما به این تضاد ایجاد شده میخندن.
اگه آریایی هستی چنل من رو فوروارد نکن.
(حس میکند فنِ مهندسی معکوس زده و همگی الان مثل مور و ملخ فورواردش میکنند و ازین طریق ممبرهای زیادی جمع کرده و تبلیغاتِ شرطبندی، افزایش میل جنسی، فیلتر شکنهایی که درواقع تروجان و ویروس هستند، پوشک بچه و چنلهای خاکبرسری در کانال قرار میدهد و چند شپه پول زیادی را پارو کرده و به سرعت پارو میزند به جلوی آب حرکت میکند و از بس پولدار شده نمیداند چه کند و شبها توی وانِ پولهایش میخوابد و هات گِرلها اطرافش را فرا میگیرند و بوس وبغلهای فراوان به سمتش روانه میکنند.)
(حس میکند فنِ مهندسی معکوس زده و همگی الان مثل مور و ملخ فورواردش میکنند و ازین طریق ممبرهای زیادی جمع کرده و تبلیغاتِ شرطبندی، افزایش میل جنسی، فیلتر شکنهایی که درواقع تروجان و ویروس هستند، پوشک بچه و چنلهای خاکبرسری در کانال قرار میدهد و چند شپه پول زیادی را پارو کرده و به سرعت پارو میزند به جلوی آب حرکت میکند و از بس پولدار شده نمیداند چه کند و شبها توی وانِ پولهایش میخوابد و هات گِرلها اطرافش را فرا میگیرند و بوس وبغلهای فراوان به سمتش روانه میکنند.)
رویا کن رمدیوس، رویا کن و دور شو از واقعیت تلخ زمانه و به سمت خیال بشتاب از حقیقتهای کوبنده.
هیچ چیز به اندازهی رویا امن نیست.
هیچ چیز به اندازهی رویا امن نیست.
کل بدنم درد میکنه، چشمهام میسوزه، تنهام، همصحبت بامرامی ندارم.
مانند گربهای گرسنه در کویری سرد، حوالی ساعت ۳ بامداد روی دو پایم به سمت ماه نشستهام، دُمم را دورم حلقه کردهام و ذرهای امید هم برای سیرغذا و سیرآب شدن ندارم. درد جانم را میسوزاند و درمانی نمیبینم. به جز خیره شدن به ماه و فکر کردن راجب لحظهی مرگ خفتبارم در تلاطم تنهاییِ پوچِ سنگینم هم کار دیگری نمیتوانم انجام دهم.
خوابم نمیبرد.
خستهام.
شب بخیر.
مانند گربهای گرسنه در کویری سرد، حوالی ساعت ۳ بامداد روی دو پایم به سمت ماه نشستهام، دُمم را دورم حلقه کردهام و ذرهای امید هم برای سیرغذا و سیرآب شدن ندارم. درد جانم را میسوزاند و درمانی نمیبینم. به جز خیره شدن به ماه و فکر کردن راجب لحظهی مرگ خفتبارم در تلاطم تنهاییِ پوچِ سنگینم هم کار دیگری نمیتوانم انجام دهم.
خوابم نمیبرد.
خستهام.
شب بخیر.
Forwarded from The Feelings
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
[ The D in David ] by Michelle Yi and Yaron Farkash | #ShortFilm🥀