Forwarded from The Feelings
ولی چقدر قشنگه شب تولدت بیای خونه، در رو باز کنی چند نفر جیغ بکشن تولدت مبارک.
عالیه حسش، فک کن کلی آدم.. نه اصن کلی هم نه، 4 تا بگو، 3 تا.
3 تا آدم نشستن برات برنامه چیدن، منتظر شدن بیای، کلی ذوق داشتن که خوشحالت کنن.
از شبای قبلش رفتن کیک سفارش دادن، انقدر میشناختنت که چیزی رو برات بخرن که عاشقشی، همه چی رو آماده کردن که تورو خوشحال کنن.
یا اصن خونه و خانواده هم نه، دوستات مثلا.
کلا خود برنامهه مهم نیستا، یا کادو و کیک و جشن و اینا. این حسِ اینکه برا کسی انقدر مهم باشی باحاله.
هرچند من شخصا تاحالا چنین چیزی رو تجربه نکردم و دیگه هم علاقه ای ندارم تجربه کنم ولی خب جالبه به نظرم.
عالیه حسش، فک کن کلی آدم.. نه اصن کلی هم نه، 4 تا بگو، 3 تا.
3 تا آدم نشستن برات برنامه چیدن، منتظر شدن بیای، کلی ذوق داشتن که خوشحالت کنن.
از شبای قبلش رفتن کیک سفارش دادن، انقدر میشناختنت که چیزی رو برات بخرن که عاشقشی، همه چی رو آماده کردن که تورو خوشحال کنن.
یا اصن خونه و خانواده هم نه، دوستات مثلا.
کلا خود برنامهه مهم نیستا، یا کادو و کیک و جشن و اینا. این حسِ اینکه برا کسی انقدر مهم باشی باحاله.
هرچند من شخصا تاحالا چنین چیزی رو تجربه نکردم و دیگه هم علاقه ای ندارم تجربه کنم ولی خب جالبه به نظرم.
راهی به بهشت نیست.pdf
420.1 KB
📓: "راهی به بهشت نیست"
🖋: چارلز بوکوفسکی | #کتاب
🖋: چارلز بوکوفسکی | #کتاب
بهبه ببینید کی اومده؛
همونی که امشب تولد شناسنامهایشه ولی به پشم هیچکس نیست و تنها در گوشهای از اتاق دستشو تو دماغش فرو کرده و با محتوای داخل بینیش خودش رو مشغول نگه داشته.
همونی که امشب تولد شناسنامهایشه ولی به پشم هیچکس نیست و تنها در گوشهای از اتاق دستشو تو دماغش فرو کرده و با محتوای داخل بینیش خودش رو مشغول نگه داشته.
دردی که دارم به مانند ورودِ متهی درِیل درون معدهمه. به قدری مسمومیت و بالا آوردنهای پیدرپی تحت فشار قرارم دادن که قابلیت اینو دارم تا صبح واستون چوسناله بنویسم؛ منتها دلیلی برای ادامه نمیبینم، چوسنالهم رو همینجا قطع میکنم و میرم که داشته باشم ادامهی دردهامو. و پوسیدنم در گوشهی تاریک اتاق سرد و سوت و کورم و در ادامه تنهایی و تنهایی و تنهایی.