سگسیاه افسردگیم داره روی برفا بازی میکنه، یه مشت برف رو با دستام گرد میکنم و دقیق میزنم بغلِ پیشونیش؛ بر میگرده خیلی جدی و بی حس نگام میکنه و سرشو بدون اینکه چیزی بگه برمیگردونه. (میخواد بگه حوصله منو نداره)
ساکت میشم میشینم یه گوشه، زانوهامو بغل میکنم و به زمین خیره میشم.
ساکت میشم میشینم یه گوشه، زانوهامو بغل میکنم و به زمین خیره میشم.