Forwarded from The Feelings
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Dusk Till Dawn「AMV」Kimi No Na Wa (Your Name)
The Feelings
پدر پیمان دو سال است که فوت شده. عموی پیمان که کارخانهی تولید کفش دارد هر ماه یک چک ۵۰ هزار تومانی در جیب جلوی پیمان وارد میسازد ولی پیمان دستش را نگه میدارد و میگوید: «لازم ندارم عمو جون، نمیشه به جون شما، ای بابا»، ولی از درون بسیار شاد میشود؛ دروغ است…
شب گذشته که پیمان برای خرید چسب نواری و ربِ گوجه در کوچه به سمت سوپرمارکت حرکت میکرد، دو عدد جوانِ موتوری جلوی حرکت او را گرفتند، گوشی و هشت هزار تومان پولی که در جیبش بود را برداشتند؛ یک سیلی به صورتش زدند و یقهاش را پاره کردند.
[پیمان یک گوشی نوکیای ساده داشت که درست هم آنتن نمیداد.]
[پیمان یک گوشی نوکیای ساده داشت که درست هم آنتن نمیداد.]