The Feelings
4.96K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
The Feelings
زیر چراغ روی آسفالت در میان قدم زدن های شبانه نزدیکِ گرگ و میش؛ در میانِ نور چراغ و آسفالت بین مه، گردش بی نظمانه‌ی حشرات را میبینم. قدم میزنم، میروم و میروم و میروم. سگ‌سیاه افسردگی‌ هم پشت سرم به دنبال من، قدم به قدم آسفالتِ سیاهِ غم‌زده را متر میکند و…
نیمه شب میان مه. اشک چشمانت، چشمانت را میسوزاند؛ سفیدی مه با رنگ آسمانِ زمانِ گرگ و میش ترکیب شده و رنگ افسرده‌‌کننده‌ی زیبای دیگری به وجود آورده اما تو نمیتوانی واضح ببینی‌اش. زندگی‌ات تاریک و سرد است. این را میتوانی با قاطعیت بگویی. قلاده‌ی چرمیِ بلندِ سگ‌سیاهِ افسردگی‌ات را محکم در دستت گرفته‌ای، میترسی برود؛ کسِ دیگری را نداری! اورا هم واضح نمیبینی! قطره‌های درازِ سردِ بارانِ نم‌نم، روی آسفالت سیاهِ جاده و روی چهره‌ی غمناکت آرام سقوط میکنند و خیسشان میکنند، اما بوی نم و سردی قطره‌هایش را حس نمیکنی!
صدای باد و رعدو برق، گوش درختانِ کاجِ بلند و سیاه و مه‌گرفته‌ی اطراف جاده را کر کرده ولی تو صدایی را احساس نمیکنی‌.
گورکنی در دوردست در حال کندن گور عزیزِ از دست‌رفته‌اش است ولی صدای بیلش را هنگام کندن زمینِ سخت نمیشنوی!

هِی آقا با شمام...
زنده‌ای؟!
Interchanger
The Anix
Can’t see my reflection
Nothing left to recognize
Here I stand, no connection
A foreign place with no allies
سگ‌سیاه افسردگیم داره با من فریاد میزنه:

Can’t see my reflection
Nothing left to recognize
Here I stand, no connection
A foreign place with no allies

تمام شادی ذخیره‌ شده برای یک ماه آینده‌م رو تغذیه کرده، از غمگینی من خوشاله و شادی میکنه. روز خوبیه براش. فک کنم راجبش تو دفتر خاطراتش بنویسه.
A sunflower field is like a sky with a thousand suns.
Here
Forwarded from The Feelings
Mara Bebakhsh - Tele @Emood.pdf
276.3 KB
📓مرا ببخش (داستان کوتاه)
🖋نوشته‌ی: هانس بندر | #کتاب