The Feelings
MONO – Dream Odyssey
برید یه جای تاریک، چشاتونو ببندید و یه دور با صدای بلند تا ته به این آهنگ گوش بدین.
فقط یه دور. از اول تا آخر.
فقط یه دور. از اول تا آخر.
سگسیاه افسردگیم خوابش میاد ولی نمیخوابه. تا من نخوابم نمیخوابه. ماموریت داره تا پایان سال کاری کنه که بدنم یارایِ تولید ذرهای شادی رو هم نداشته باشه. حتی به اندازهی بند انگشت.
Forwarded from The Feelings
این هشتگِ #Art رو برید کلا ببینید.
واسه تلطیفِ روحیه و آرامش.
واسه تلطیفِ روحیه و آرامش.
The Feelings
زیر چراغ روی آسفالت در میان قدم زدن های شبانه نزدیکِ گرگ و میش؛ در میانِ نور چراغ و آسفالت بین مه، گردش بی نظمانهی حشرات را میبینم. قدم میزنم، میروم و میروم و میروم. سگسیاه افسردگی هم پشت سرم به دنبال من، قدم به قدم آسفالتِ سیاهِ غمزده را متر میکند و…
نیمه شب میان مه. اشک چشمانت، چشمانت را میسوزاند؛ سفیدی مه با رنگ آسمانِ زمانِ گرگ و میش ترکیب شده و رنگ افسردهکنندهی زیبای دیگری به وجود آورده اما تو نمیتوانی واضح ببینیاش. زندگیات تاریک و سرد است. این را میتوانی با قاطعیت بگویی. قلادهی چرمیِ بلندِ سگسیاهِ افسردگیات را محکم در دستت گرفتهای، میترسی برود؛ کسِ دیگری را نداری! اورا هم واضح نمیبینی! قطرههای درازِ سردِ بارانِ نمنم، روی آسفالت سیاهِ جاده و روی چهرهی غمناکت آرام سقوط میکنند و خیسشان میکنند، اما بوی نم و سردی قطرههایش را حس نمیکنی!
صدای باد و رعدو برق، گوش درختانِ کاجِ بلند و سیاه و مهگرفتهی اطراف جاده را کر کرده ولی تو صدایی را احساس نمیکنی.
گورکنی در دوردست در حال کندن گور عزیزِ از دسترفتهاش است ولی صدای بیلش را هنگام کندن زمینِ سخت نمیشنوی!
هِی آقا با شمام...
زندهای؟!
صدای باد و رعدو برق، گوش درختانِ کاجِ بلند و سیاه و مهگرفتهی اطراف جاده را کر کرده ولی تو صدایی را احساس نمیکنی.
گورکنی در دوردست در حال کندن گور عزیزِ از دسترفتهاش است ولی صدای بیلش را هنگام کندن زمینِ سخت نمیشنوی!
هِی آقا با شمام...
زندهای؟!
Interchanger
The Anix
Can’t see my reflection
Nothing left to recognize
Here I stand, no connection
A foreign place with no allies
Nothing left to recognize
Here I stand, no connection
A foreign place with no allies