The Feelings
صدای پایِ مامانی که داره به اتاقت نزدیک میشه و صدای برخوردِ قاشق چرخانش به جدارهی لیوانی که دستشه.
صدای پیانو زدنِ همسایه.
[ترجیحا قطعهی "مونلایت سوناتا" از بتووِن یا قطعهی "بروکِن" از دیوید نِویو]
[ترجیحا قطعهی "مونلایت سوناتا" از بتووِن یا قطعهی "بروکِن" از دیوید نِویو]
عاطفه وقتی درون ماشین نشست و در را بست، چادرش بین در ماند و تمام طول مسیر را میان باد شناور بود.