I Could Almost Feel You
Owsey
Theres a feeling I can't quite explain
It comes and goes
An agonizing pain
It tightens my chest
As if someone is pulling on my heart
Sooner or later
I'll be torn apart
It comes and goes
An agonizing pain
It tightens my chest
As if someone is pulling on my heart
Sooner or later
I'll be torn apart
#چندثانیهمطالعه 📓
من می دانستم نومیدی هست، اما نمی دانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال می کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن زجر می کشد. پوست تنم درد می کند، سینه ام، دست و پایم. سرم خالی است و دلم به هم می خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اینها با هم. کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همۀ موجودات نفرت کنم. چه سخت است، چه سخت است انسان بودن!
@Emood
🖋آلبرکامو
📓کالیگولا
من می دانستم نومیدی هست، اما نمی دانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال می کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن زجر می کشد. پوست تنم درد می کند، سینه ام، دست و پایم. سرم خالی است و دلم به هم می خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اینها با هم. کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همۀ موجودات نفرت کنم. چه سخت است، چه سخت است انسان بودن!
@Emood
🖋آلبرکامو
📓کالیگولا