The Feelings
Photo
Blury you,
in the fog of nowhere.
I keep trying to focus,
but you seem to fade away.
I try to yell but I can't,
I try to run but I can't.
Yet, you seem to fade away,
in the fog of nowhere. #poem
in the fog of nowhere.
I keep trying to focus,
but you seem to fade away.
I try to yell but I can't,
I try to run but I can't.
Yet, you seem to fade away,
in the fog of nowhere. #poem
انصافاً بیاید روزی ده دقیقه هم که شده مطالعه کنیم.
بخونیم و بخونیم و بخونیم. ذهنمون و محدودهی فکرمونو گسترش بدیم.
از زمان کوتاهی که داریم استفاده کنیم.
نذاریم دیگران نظرات و عقایدشون رو به زور بچپونن تو مخمون.
خودمون بریم دنبالش.
خودمون بفهمیم.
خودمون خودمونو آگاه کنیم.
بخونیم.
بخونیم و بخونیم و بخونیم. ذهنمون و محدودهی فکرمونو گسترش بدیم.
از زمان کوتاهی که داریم استفاده کنیم.
نذاریم دیگران نظرات و عقایدشون رو به زور بچپونن تو مخمون.
خودمون بریم دنبالش.
خودمون بفهمیم.
خودمون خودمونو آگاه کنیم.
بخونیم.
Dar Emtedad Rah Saheli.pdf
183.6 KB
در امتداد راه ساحلی | داستان کوتاه
#کتاب
#کتاب
Forwarded from استیصالِ جوجه سیاه غمگین
گاهی بعد اینکه به دوستم کمکی میکنم و انگیزه ای میدم
(ینی در اصل واقعیتی رو بهش میگم که خودش برای لحظه ای یادش رفته٬ به هر حال کار خاصی نمیکنم)
بعد اینکه این کارو میکنم و گوشیمو میذارم زمین و به خلا آدمیزاد خیره میشم
به خودم فکر میکنم که وضعم چیه؟
کجای کارم؟
کی میتونه بیاد و من و به باوری خاص برسونه؟
اصلن مشکلم مگه حل شدنی عه که بخوام از کسی توقع داشته باشم؟
حتی عزیز ترین و نزدیک ترین کسم؟
همش چیزی که توی ذهنم میگذره اینه که با درگیر کردن اونا توی مشکلم باعث میشم اونا احساس کنن که در برابر من ناتوانن. کاری از دستشون بر نمیاد
ولی مسئله اینه که دریا رو هرچقدرم بخای از ی جا خالی کنی باز هم دریا عه
فقط جاش تغییر کرده
ینی اینکه اصن مسئله قابل حل نیست و فقط با این کارم ناتوانی عه دوستای واقعن باتوانم رو بهشون ثابت میکنم
متنفرم از این خلأ
متنفرم از جنس مشکلاتم...
(ینی در اصل واقعیتی رو بهش میگم که خودش برای لحظه ای یادش رفته٬ به هر حال کار خاصی نمیکنم)
بعد اینکه این کارو میکنم و گوشیمو میذارم زمین و به خلا آدمیزاد خیره میشم
به خودم فکر میکنم که وضعم چیه؟
کجای کارم؟
کی میتونه بیاد و من و به باوری خاص برسونه؟
اصلن مشکلم مگه حل شدنی عه که بخوام از کسی توقع داشته باشم؟
حتی عزیز ترین و نزدیک ترین کسم؟
همش چیزی که توی ذهنم میگذره اینه که با درگیر کردن اونا توی مشکلم باعث میشم اونا احساس کنن که در برابر من ناتوانن. کاری از دستشون بر نمیاد
ولی مسئله اینه که دریا رو هرچقدرم بخای از ی جا خالی کنی باز هم دریا عه
فقط جاش تغییر کرده
ینی اینکه اصن مسئله قابل حل نیست و فقط با این کارم ناتوانی عه دوستای واقعن باتوانم رو بهشون ثابت میکنم
متنفرم از این خلأ
متنفرم از جنس مشکلاتم...