I've cried tears of sorrow
And tears of joy
And as these tears spill from my eyes
I can't help but to wonder
If they both elicit the same reaction
Is it because there's happiness in the sorrow
Or sadness in the smiles.
And tears of joy
And as these tears spill from my eyes
I can't help but to wonder
If they both elicit the same reaction
Is it because there's happiness in the sorrow
Or sadness in the smiles.
Forwarded from The Feelings
واقعیت تلخ آنست که بوی گند بیشعوری از سراسر دنیای ما به مشام میرسد و اگر برای زدودن آن کاری نکنیم، به فاجعه خواهد انجامید.
فاجعه آن وقتی است که دیگر این بو را احساس نکنیم به این دلیل که شامه مان به آن عادت کرده باشد.
بویی حس نمی کنید؟
🖋خاویر کرمنت - بیشعوری
@Emood
فاجعه آن وقتی است که دیگر این بو را احساس نکنیم به این دلیل که شامه مان به آن عادت کرده باشد.
بویی حس نمی کنید؟
🖋خاویر کرمنت - بیشعوری
@Emood
در خـــاطـــرت مانده، آن شب که تو را کردم
در گوشه این خــــانه، از خواب شبـــت بیدار؟
گفتم که بخـــور این را، ســرخ است و پر از آب است
این سیب خودم چیـــدم، از آن طــــــرف دیــوار
خوردی و خوشت آمد، خنده به لبت آمد
گفتی که بکـــن حالا، تعـــریف از آین دیـدار
یادش همی خوش بــــــاد، میدادی ومیکـــردم
تو درس محبـت را، من گوش به این اقــرار
من عاشق و تو عاشق، گفتم که بده
دادی و آنگاه فشردم،من دسته رو را ای یار
شب بود نفهمیدی، در پشتـــه تو بنشستـــم
تا صبح تو را کردم، هــر لحظه دعـا بسیـــار
یه لحظه نفهمیدم، آب آمد و رویت ریخت
فنجان چپه شد یک دم،از دست منه بیمار
انگشــت خود آوردم، کردم همگــی سیخش
تا بهر تو بر چینم، یک شاخه گل تبدار
در دست تو نسپرده، تو داد زدی ای وای
گفتی که بکش بیرون، از ناخن من این خار
چون پرده به بالا رفت، تو داد زدی در دم
بیرون همه روشن هست، از نور چراغ انگار
گفتم که برو آنور، برگرد و بکش پایین
از پنجره آن پرده، کین نور دهد آزاد
آن شب شب خوبی بود، هی کردم و هی دادی
من گریه برای تو، تو عشق به این دلدار
🖋ایرج میرزا | @Emood 🍃
در گوشه این خــــانه، از خواب شبـــت بیدار؟
گفتم که بخـــور این را، ســرخ است و پر از آب است
این سیب خودم چیـــدم، از آن طــــــرف دیــوار
خوردی و خوشت آمد، خنده به لبت آمد
گفتی که بکـــن حالا، تعـــریف از آین دیـدار
یادش همی خوش بــــــاد، میدادی ومیکـــردم
تو درس محبـت را، من گوش به این اقــرار
من عاشق و تو عاشق، گفتم که بده
دادی و آنگاه فشردم،من دسته رو را ای یار
شب بود نفهمیدی، در پشتـــه تو بنشستـــم
تا صبح تو را کردم، هــر لحظه دعـا بسیـــار
یه لحظه نفهمیدم، آب آمد و رویت ریخت
فنجان چپه شد یک دم،از دست منه بیمار
انگشــت خود آوردم، کردم همگــی سیخش
تا بهر تو بر چینم، یک شاخه گل تبدار
در دست تو نسپرده، تو داد زدی ای وای
گفتی که بکش بیرون، از ناخن من این خار
چون پرده به بالا رفت، تو داد زدی در دم
بیرون همه روشن هست، از نور چراغ انگار
گفتم که برو آنور، برگرد و بکش پایین
از پنجره آن پرده، کین نور دهد آزاد
آن شب شب خوبی بود، هی کردم و هی دادی
من گریه برای تو، تو عشق به این دلدار
🖋ایرج میرزا | @Emood 🍃