The Feelings
4.96K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
دلم واسه بویِ پوشاله‌های کولرای آبی تنگ شده.
« ادبيات مدرن، مثل روشنفكر امروزى، مثل انسان امروز است. سرگشته است، ارزشهايش را گم كرده است. آن پيام روشن و دلپذير و اميدبخش قرن نوزدهم نويسنده ى كلاسيك را ندارد. تصوير خوب و بد، زشت و زيبا، فرومايه و متعالى در نگاه او كدر شده اند. مرزهايشان در هم رفته است. نويسنده ى مدرن در چالشى براى يافتن ارزش هاى نوين درگير است. به حكم انسانيت خويش، كه گويى در ژن هايش متبلور شده اند، به حكم حساسيت هنرمندانه اش نمى تواند نسبت به رنج و جهل، نامرادى و نامردمى بى اعتنا و بى تفاوت باشد. اما نسخه اى هم براى درمان درد بشر ندارد، هنوز ندارد، جز مهربانى، همدلى و غمخوارى. پيامى كه گاه به زحمت از لابه لاى سطرهاى نوشتار او به دست مى آيد پيام صلح و دوستى است، پيام بخشايش و دلسوزى. اما اين را هم آنچنان واضح نمى گويد كه خواننده را چندان به خودش و آينده ى خود دلگرم كند.»

- مصطفى مفيدى
@Emood
Forwarded from The Feelings (E‌‌HSAN)
Turn around your phone
”با خودمان می گوییم، عادت می کنیم و با صراحت زیادی، این جمله را تکرار می کنیم.
آن چیزی که هیچ کس نمی پرسد، این است که : به چه قیمتی عادت می کنیم؟“

🖋ژوزه ساراماگو - دخمه
@Emood
Forwarded from The Feelings
Forwarded from The Feelings (E‌‌HSAN)
دیشب خواب یه دختر رو دیدم.
به داداشا و باباش کمک کردم شیر آب و کمداشونو تعمیر کنن و باغچه‌شونو شخم زدیم. اومد گفت بریم ساحل‌. نتونستم چیزی بگم. فقط باهاش رفتم. جالبه خونشون بغل ساحل بود، حیاطشون دیوار داشت سه طرفش، به جز یه طرف که به ساحل میرسید. خیلی میفهمید منو. حرف زدیم خیلی. بعد از اون رفتیم و اون رفت تو خونه‌. من رو تابی که تو حیاط بود نشستم چند دقیقه‌. بعد یهو در باز شد دیدم نشسته داره با آبجی کوچیکه‌ش ماکارونی میخوره و تلوزیون میبینه. چند دقیقه بعد شنیدم به آبجی‌ش گفت برو داداش احسانو ماچ کن بگو مرسی کمک کردی‌ اونهمه.
حقیقتا عاشقش شدم. کجا پیدا میشه از این دخترا هی میگید زن بگیر؟
اولش رنج ميكشي، يه خرده بيشتر يا يه خرده كمتر.
بعد،جدايي ها برات عادي مي شن. زندگي همينه.
ديگه هي جدايي پشت جدايي.
زندگي ، جمع شدن نيست،جدا شدنه.

🖋كارلوس فوئنتس - آب سوخته
@Emood