در خاطرات نيل آرمسترانگ نوشته بود:
من آدم حساسی نيستم.
وقتی خانهی والدينم را ترک كردم گريه نكردم،
وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم،
و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم.
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.
با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود.
ما بوديم و یک خانهی گِرد آبی.
با خود گفتم انسانها برای چه میجنگند؟
دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام داراییام و کره زمین با آن عظمت پشت دستم پنهان شد و من اشک ریختم...
@Emood 🍃
من آدم حساسی نيستم.
وقتی خانهی والدينم را ترک كردم گريه نكردم،
وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم،
و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم.
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.
با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود.
ما بوديم و یک خانهی گِرد آبی.
با خود گفتم انسانها برای چه میجنگند؟
دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام داراییام و کره زمین با آن عظمت پشت دستم پنهان شد و من اشک ریختم...
@Emood 🍃
A relationship without trust its like phone without service and what would you do with a phone without service? You play games
اما تنهایی روزی تو را به ستوه آورد.روزی غرور ات پشت خم کند و دلیری ات دندان بر هم ساید.روزی فریاد کنی که من((تنهایم))!!
روزی فریاد کنی که ((همه چیز دروغ است)).
چنین گفت زرتشت
ترجمه داریوش آشوری | @Emood
روزی فریاد کنی که ((همه چیز دروغ است)).
چنین گفت زرتشت
ترجمه داریوش آشوری | @Emood