دو سال است که هر هفته اینجا مىآیم و هر بار باب بازوهایش را دورم حلقه مىکند و من گریه مىکنم. باب نفسى عمیق مىکشد و ضجهزنان مىگوید: گریه کن.
صورت بزرگ مرطوبش را روى فرق سرم مىگذارد و من درون خودم گم مىشوم. این تنها موقعى است که گریه مىکنم. گریه در چیزى تاریک، در آغوش یک نفر دیگر، درست وقتى که مىفهمى هر کارى انجام دهى در پایان سر از زبالهدان در مىآورد، درستترین کار است.
هر چیزى که به آن مغرورى روزى دور انداخته خواهد شد.
و من در خودم گم شدهام.
📓: «باشگاه مشتزنی»، چاک پالانیک، نشرچشمه
@Emood 🍃
صورت بزرگ مرطوبش را روى فرق سرم مىگذارد و من درون خودم گم مىشوم. این تنها موقعى است که گریه مىکنم. گریه در چیزى تاریک، در آغوش یک نفر دیگر، درست وقتى که مىفهمى هر کارى انجام دهى در پایان سر از زبالهدان در مىآورد، درستترین کار است.
هر چیزى که به آن مغرورى روزى دور انداخته خواهد شد.
و من در خودم گم شدهام.
📓: «باشگاه مشتزنی»، چاک پالانیک، نشرچشمه
@Emood 🍃
Forwarded from Coffeins
#چندثانیهمطالعه 📓
یاد پدر افتادم که میگفت: "نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها که عقیدهات را میپرسند، نظرت را نمیخواهند. میخواهند با عقیدهی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بیفایده است."
📓چراغها را من خاموش میکنم
🖋زویا پیرزاد
@CoffeinZ 🍃
یاد پدر افتادم که میگفت: "نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها که عقیدهات را میپرسند، نظرت را نمیخواهند. میخواهند با عقیدهی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بیفایده است."
📓چراغها را من خاموش میکنم
🖋زویا پیرزاد
@CoffeinZ 🍃
The Feelings
Mihály Vig – Valuska
این آهنگ مال فیلمِ Werckmiester Harmonies 2000، یکی از کارای بلا تار ـه.
یکی از پوچترین فیلمایی بود که تو زندگیم دیدم ولی خیلی عجیب دوسش داشتم. واقعا خوشم اومد و دیدنش حس عجیبی داشت. حتما ببینید اگه وقت داشتین.
یکی از پوچترین فیلمایی بود که تو زندگیم دیدم ولی خیلی عجیب دوسش داشتم. واقعا خوشم اومد و دیدنش حس عجیبی داشت. حتما ببینید اگه وقت داشتین.