چند وقتیه درگیر این موضوعم که نکنه اصلیه ما نیستیم، اونایی که تو آینه هستن اصلیَن، ما انعکاس اوناییم
The Feelings
@Emood – Apna
پسر بچه با پولِ یک هفته کار در خیابان دسته گلی برای مادر خویش خرید.
با خوشحالی به سمت خانه میرفت. از اینطف جوب به آنطرفش میپرید و شاد بود.
درب خانه را زد. کسی در را باز نکرد.
از دیوار بالا رفت و به حیاط پرید. سکوت عجیبی بود.
وارد اتاق شد.
مادرش لبخندی که بر لبش بود و چشمانش به آرامی بسته.
پسرک مادرش را صدا زد ولی پاسخی نشنید.
مادرش را تکان داد، لبخند مادر از صورتش محو شد و قطره اشکی بر گونهاش جاری گشت.
حتی مادر هم از تنهایی پسرکش بیقرار شده بود.
پسرک بی صدا گریه میکرد.
قطره اشک به ناگه بخار گشت.
روحِ مادر، قطره اشکش بود.
| احسان |
با خوشحالی به سمت خانه میرفت. از اینطف جوب به آنطرفش میپرید و شاد بود.
درب خانه را زد. کسی در را باز نکرد.
از دیوار بالا رفت و به حیاط پرید. سکوت عجیبی بود.
وارد اتاق شد.
مادرش لبخندی که بر لبش بود و چشمانش به آرامی بسته.
پسرک مادرش را صدا زد ولی پاسخی نشنید.
مادرش را تکان داد، لبخند مادر از صورتش محو شد و قطره اشکی بر گونهاش جاری گشت.
حتی مادر هم از تنهایی پسرکش بیقرار شده بود.
پسرک بی صدا گریه میکرد.
قطره اشک به ناگه بخار گشت.
روحِ مادر، قطره اشکش بود.
| احسان |
حالا همه اونایی که میگفتن «خدایا چرا نمیمیرم» ریدن به خودشون از زلزله
mehti2468
https://twitter.com/mehti2468/status/943573199983448064
mehti2468
https://twitter.com/mehti2468/status/943573199983448064
بدیِ زلزله این نیست که بمیری، بدیش اینه که زنده بمونیو اطرافت کسی باقی نمونه.
از تنهاییش بترسید نه از مردنش.
از تنهاییش بترسید نه از مردنش.