آلزایمر، مرض شفای عقل
روحش شاد پدربزرگم، هیچی یادش نمیموند.
میرفت خرید کنه یادش نمیموند خونش کجاست برگرده، میرفت خیابون امام. هرچند بابام میگفت این گرفته مارو بخدا، خیابون امام رو یادشه خونه داره، خونه اصلیش یادش نیست؟
چه بیماریه خوبیه این لعنتی.
پسر فکر کن هر گهی میخوای میخوری بعد چیزی یادت نمیاد. چی از این بهتر؟
مثلا میری بانک تفنگی که قبلا نمیدونی از کجا تهیه کردی رو میگیری سمت طرف بعد یادت نمیاد برا چی رفتی اونجا، عن میشی میای بیرون
بعد یادت نمیاد عن شدی تو بانک.
یا مثلا با زیدت میری سفر، وسطاش یادت نمیاد زیدته. پیادش میکنی یه زید دیگه میزنی.
ولی حالا خارج از شوخی خیلی خوبه اینکه یادت نیاد خیلی چیزارو. انسان اگه یادش نیاد همه چی حله.
تورو نمیدونم ولی من اگه یادم نیاد اوکیه اوکی ام.
میتونم راحت کار کنم، میتونم بخندم، میتونم با رفیقام برم بیرون و یادم نیاد زیادی رو دادن باعث شد طرف فک کنه اون اربابه و ما برده اش.
حتی میتونم باز دوست داشته باشم، آره. چرا که نه؟ میتونم تک تک آدمای اطرافمو دوست داشته باشم، حتی قبلیا. بدون توجه به اینکه چه گهی خوردن قبلا. یعنی اصن یادمنیاد چه گهی خوردن.
البته دوست داشتن با آلزایمر و مرگ مغزی هم از بین نمیره از بس شخمیه، فیلم کفش هایم کو رو میدیدم رضا کیانیان آلزایمر داشت، خیلی هم شدید شده بود، زنش پرسید منو یادته؟ گفت نه، فقد میدونم خیلی دوست داشتم.
ای درد بگیری بشر. طرف یادش نمیاد خونش کجاست بعد یادش میمونه کیو دوست داشته.
شاید بابابزرگ منم یکی رو تو خیابون امام دوست داشته، همه چی یادش میرفته جز اون، مغزش میگفته:
خب خرید کردیم
خرید برا چی؟
اینا چیه من خریدم؟
برم میگون بابا
ایشالا آلزایمر بگیریم هممون، جهان هیچی یادش نمونه جز دوست داشتن.
روحش شاد پدربزرگم، هیچی یادش نمیموند.
میرفت خرید کنه یادش نمیموند خونش کجاست برگرده، میرفت خیابون امام. هرچند بابام میگفت این گرفته مارو بخدا، خیابون امام رو یادشه خونه داره، خونه اصلیش یادش نیست؟
چه بیماریه خوبیه این لعنتی.
پسر فکر کن هر گهی میخوای میخوری بعد چیزی یادت نمیاد. چی از این بهتر؟
مثلا میری بانک تفنگی که قبلا نمیدونی از کجا تهیه کردی رو میگیری سمت طرف بعد یادت نمیاد برا چی رفتی اونجا، عن میشی میای بیرون
بعد یادت نمیاد عن شدی تو بانک.
یا مثلا با زیدت میری سفر، وسطاش یادت نمیاد زیدته. پیادش میکنی یه زید دیگه میزنی.
ولی حالا خارج از شوخی خیلی خوبه اینکه یادت نیاد خیلی چیزارو. انسان اگه یادش نیاد همه چی حله.
تورو نمیدونم ولی من اگه یادم نیاد اوکیه اوکی ام.
میتونم راحت کار کنم، میتونم بخندم، میتونم با رفیقام برم بیرون و یادم نیاد زیادی رو دادن باعث شد طرف فک کنه اون اربابه و ما برده اش.
حتی میتونم باز دوست داشته باشم، آره. چرا که نه؟ میتونم تک تک آدمای اطرافمو دوست داشته باشم، حتی قبلیا. بدون توجه به اینکه چه گهی خوردن قبلا. یعنی اصن یادمنیاد چه گهی خوردن.
البته دوست داشتن با آلزایمر و مرگ مغزی هم از بین نمیره از بس شخمیه، فیلم کفش هایم کو رو میدیدم رضا کیانیان آلزایمر داشت، خیلی هم شدید شده بود، زنش پرسید منو یادته؟ گفت نه، فقد میدونم خیلی دوست داشتم.
ای درد بگیری بشر. طرف یادش نمیاد خونش کجاست بعد یادش میمونه کیو دوست داشته.
شاید بابابزرگ منم یکی رو تو خیابون امام دوست داشته، همه چی یادش میرفته جز اون، مغزش میگفته:
خب خرید کردیم
خرید برا چی؟
اینا چیه من خریدم؟
برم میگون بابا
ایشالا آلزایمر بگیریم هممون، جهان هیچی یادش نمونه جز دوست داشتن.